TORIma Academy Logo TORIma Academy
اپیکوریسم
فلسفه

اپیکوریسم

TORIma Academy — اخلاق / لذت گرایی

اپیکوریسم

اپیکوریسم

اپیکوریسم یا اپیکوریسم یا اپیکوریسم، یک مکتب فلسفی است که در 307 قبل از میلاد تأسیس شد و بر اساس آموزه‌های اپیکور، فیلسوف یونان باستان، بنا شد.

اپیکوریسم، همچنین به عنوان اپیکوریسم شناخته می شود، یک مکتب فلسفی است که در 307 قبل از میلاد تأسیس شد و اصول خود را از آموزه های اپیکور فیلسوف یونان باستان استخراج می کند. اپیکور دیدگاهی اتمیستی و ماتریالیستی را اتخاذ کرد که بر اساس ایده های دموکریتوس استوار بود. این موضع مادی گرایانه شک و تردید مذهبی او را تقویت کرد و باعث انتقاد گسترده ای از خرافات و مداخله الهی شد. در ابتدا، اپیکوریسم به عنوان نقطه مقابل افلاطونیسم ظهور کرد، و بعداً دشمن اصلی فلسفی خود را در رواقییسم یافت. با قرار دادن لذت به عنوان هدف ذاتی منحصر به فرد خود، با لذت گرایی همسو می شود. با این وجود، این ادعا که لذت نهایی ناشی از فقدان درد و ترس است، همراه با ترویج سبک زندگی متواضعانه، آن را به طور قابل توجهی از درک رایج لذت گرایی متمایز می کند.

اپیکوریسم، کمتر رایج اپیکوریسم، یک مکتب فلسفی است که در سال 307 قبل از میلاد تأسیس شد و بر اساس آموزه‌های اپیکور، فیلسوف یونان باستان است. اپیکور یک اتمیست و ماتریالیست بود که از گام های دموکریتوس پیروی می کرد. ماتریالیسم او را به بدبینی مذهبی و حمله عمومی به خرافات و مداخله الهی سوق داد. اپیکوریسم در ابتدا چالشی برای افلاطونیسم بود و مخالف اصلی آن بعدها رواقییسم شد. تا آنجا که لذت را تنها هدف ذاتی خود اعلام می کند، نوعی لذت گرایی است. با این حال، این مفهوم که فقدان درد و ترس بزرگترین لذت را تشکیل می دهد، و حمایت آن از یک زندگی ساده، آن را با لذت گرایی که در محاوره درک می شود بسیار متفاوت می کند.

با تکیه بر ایده های آریستیپوس فیلسوف سیرنائی، اپیکور ادعا کرد که خیر برتر شامل دنبال کردن لذت متوسط ​​و پایدار است. این لذت به صورت حالت آتاراکسی (آرامش و رهایی از ترس) و آپونیا (عدم ناراحتی جسمانی) ظاهر می شود که از طریق درک جهان طبیعی و تعدیل خواسته های فرد حاصل می شود. در نتیجه، اپیکور و هوادارانش معمولاً از زندگی سیاسی جدا می‌شوند و آن را منبعی از سرخوردگی‌ها و آرزوها می‌دانند که می‌تواند مانع تلاش آنها برای فضیلت و آرامش درونی شود.

تنها تعداد محدودی از نوشته‌های اصلی اپیکور دوام آورده‌اند. دیوژن لائرتیوس سه نامه تعلیمی منسوب به اپیکور را در کنار مجموعه ای از آموزه های اصلی اپیکوریسم حفظ کرد. رساله های خطاب به هرودوت و منوکئوس به طور گسترده ای به عنوان نوشته های معتبر توسط خود اپیکور در نظر گرفته می شود. برعکس، نامه به فیتوکلس غالباً توسط یکی از شاگردان او گردآوری شده است که احتمالاً از متون اصلی اپیکور گرفته شده است. شواهد مستقل بیشتری از مفاهیم او از منتقدان اولیه، از جمله کلمنت اسکندریه، پلوتارک، و سیسرو، و همچنین از طرفداران بعدی که از فلسفه او دفاع کردند، به دست آمده است. به عنوان مثال می توان به دفاع لوسیوس مانلیوس تورکواتوس از اخلاق اپیکوری و بیان گایوس ولیوس از درک اپیکوری از خدایان اشاره کرد که هر دو در آثار سیسرو یافت می شوند، علاوه بر کولوتس، که پلوتارک در نوشته هایش به او می پردازد. شعر حماسی لوکرتیوس، De rerum natura (به لاتین "درباره ماهیت اشیاء")، به طور جامع استدلال ها و نظریه های بنیادی اپیکوریسم را ارائه می دهد. متون اپیکوری متعددی نیز بر روی طومارهای کاوش شده از ویلا پاپیروس ها در هرکولانیوم کشف شده است. این آثار عمدتاً شامل آثار فیلسوف اپیکوری فیلودموس یا مربی او زنون صیدونایی، در کنار قطعاتی است که به خود اپیکور نسبت داده شده است. در قرن دوم پس از میلاد، دیوژن اوئنوآندا، یک اپیکوری مرفه، دیوار ایوانی را در اونوآندا، لیکیا (ترکیه امروزی) ساخت که بر آن اصول فلسفه حک شده بود.

اپیکوریانیسم دوره‌ای از شکوفایی را در طول دوره‌های متأخر هلنیستی و رومیان دوره‌ای از شکوفایی تجربه کرد که منجر به استقرار دوره‌های هلنیستی پسین و رومی شد. انطاکیه، اسکندریه، رودس، و هرکولانیوم. تا پایان قرن سوم پس از میلاد، این فلسفه تا حد زیادی کم رنگ شده بود و با مخالفت جنبش‌های فلسفی صعودی، عمدتاً نوافلاطونی، مواجه شد. با این حال، علاقه به اپیکوریسم در طول عصر روشنگری احیا شد و تا دوره معاصر ادامه دارد.

تاریخچه

اپیکور که در سال 342/1 قبل از میلاد در ساموس به دنیا آمد، مدرسه اپیکوری را تأسیس کرد. در طول سال‌های شکل‌گیری، زیر نظر پامفیلوس، فیلسوف افلاطونی در ساموس تحصیل کرد و متعاقباً از ناوسیفانس از تئوس، شاگرد دموکریتوس، آموزش دید. علیرغم تمایل بعدی اپیکور به به حداقل رساندن این تأثیرات اولیه، ناوسیفان به طور گسترده ای به عنوان نقش مهمی در رشد فلسفی او شناخته شده است. در هجده سالگی، اپیکور برای خدمت سربازی به آتن رفت. پس از انجام تعهدات خود، در حالی که در کولوفون اقامت داشت، خود را به طور کامل وقف فلسفه کرد. او متعاقباً در میتیلین، پایتخت لسبوس، و سپس در لامپساکوس تدریس کرد و طرفدارانی را جذب کرد. در آتن، اپیکور ملکی را برای مؤسسه خود به دست آورد که به «باغ» معروف شد، نامی همنام مدرسه او. اعضای برجسته آن عبارتند از: هرمارخوس، ایدومنیوس، کولوتس، پولیانوس و مترودوروس. اپیکور دوستی را به‌عنوان مؤلفه‌ای حیاتی شادی مورد تأکید قرار داد و به نظر می‌رسد که این مکتب به‌عنوان جامعه‌ای نسبتاً زاهدانه عمل می‌کرد که از برجستگی سیاسی مشخصه‌ی فلسفه آتن اجتناب می‌کرد. طبق هنجارهای آتن، جامعه به طور قابل توجهی جهان وطنی بود و هم زنان و هم بردگان را می پذیرفت. فعالیت های جمعی اهمیت قابل توجهی داشت، به ویژه برگزاری مراسم Eikas، یک مجمع اجتماعی ماهانه. در حالی که برخی از اعضا گیاه خواری می کردند، و شواهد اندکی نشان می دهد که اپیکور خود از گوشت پرهیز می کرد، هیچ منع رسمی برای مصرف آن ایجاد نشد.

تأثیر مکتب اپیکوری گسترش یافت و آن را به عنوان یک جریان برجسته در فلسفه هلنیستی، در کنار رواقی گری، افلاطونی، پیرهوتیسم، و پیرهوتیسم تثبیت کرد. برجستگی آن در سراسر امپراتوری روم بعدی به شدت ادامه داشت. شواهدی از محبوبیت پایدار آن در طومارهای کربنی شده رمزگشایی شده از کتابخانه ویلا پاپیری در هرکولانیوم یافت می‌شود که حاوی آثار متعددی از فیلودموس، اپیکوریان متاخر هلنیستی، و خود اپیکور است. ژولیوس سزار به طور مشخص طرفدار اپیکوریانیسم بود، موضعی که مخالفت او را با مجازات اعدام در جریان محاکمه کاتلین در میان توطئه کاتلیناریا، جایی که علناً کاتوی رواقی را به چالش کشید، نشان داد. پدرشوهرش، لوسیوس کالپورنیوس پیسو کائسونینوس، نیز از فدائیان مکتب بود. در طول قرن دوم پس از میلاد، اپیکوریان برجسته شامل کمدین لوسیان ساموساتا و دیوژنس از اوئنوآندا، حامی ثروتمند فلسفه بودند.

پس از مرگ اپیکور، رهبری مکتب به هرمارکوس، بومی میتیلین، منتقل شد که پس از آن توسط پوستراتوس جانشین شد. در میان صمیمی‌ترین شاگردان اپیکور، هرمارخوس، پولیانوس، و مترودوروس لامپساکوس بودند.

آمافینیوس یکی از اولین نویسندگان رومی است که از اپیکوریسم دفاع می‌کرد، اگرچه نوشته‌های او دوام نیاورد. سیسرو، فیلسوف رومی، بعداً حضور خود را در سخنرانی‌های فیدروس، که مدرسه آتن را در حدود 90 سال قبل از میلاد رهبری می‌کرد و متعاقباً از رم بازدید کرد، مستند کرد. آثار سیسرو همچنین استدلال‌های کنسول روم لوسیوس مانلیوس تورکواتوس و گایوس ولیوس را حفظ می‌کنند که هر دو از اصول اپیکوری دفاع می‌کنند. با این وجود، مشهورترین طرفدار اپیکوریسم شاعر رومی تیتوس لوکرتیوس کاروس (حدود 91–51 ق.م) بود. لوکرتیوس مفاهیم فلسفی اپیکور را در شعر تعلیمی خود، De Rerum Natura (درباره ماهیت اشیا) بیان کرد. هدف اصلی این کار بزرگ رهایی افراد از ترس خدایان و فناپذیری بود و بدین وسیله آنها را به سمت دستیابی به آرامش و آرامش درونی هدایت کرد. فیلسوف اپیکوری فیلودموس گادارا، که قبلاً تا قرن هجدهم تنها به عنوان یک شاعر فرعی شناخته می شد، پس از کشف بخش قابل توجهی از آثارش، در کنار سایر متون اپیکوری مانند سخنرانی های زنون صیدون، در ویلای پاپیروس، توجه علمی قابل توجهی را به خود جلب کرد. یکی دیگر از شخصیت‌های باستانی اپیکوری، دیوگنس از اونوآندا است که در قرن دوم میلادی، کتیبه‌ای به یاد ماندنی را در اونوآندا در لیکیا سفارش داد. دیوژن لائرتیوس همچنین روایات مذبوحانه‌ای را که توسط مخالفان اپیکور منتشر شده بود، ثبت کرد.

در اواخر قرن سوم میلادی، اپیکوریسم تا حد زیادی محو شده بود، با حداقل شواهدی از ادامه وجود آن. افول آن با افزایش قدرت نوافلاطونی و مشاء و به دنبال آن ظهور مسیحیت مصادف شد.

فلسفه

فیزیک

اپیکور در نامه خود به هرودوت (متمایز از مورخ) سه اصل اساسی را در مورد جهان فیزیکی بیان کرد: وجود نمی تواند از نیستی سرچشمه بگیرد. نابودی مساوی با توقف وجود نیست. و تمام وجود فعلی همیشه بوده و خواهد ماند. هدف این اصول تثبیت ماندگاری و تغییر ناپذیری ذاتی همه اجزای جهان بود. فیزیک اپیکوری معتقد است که جهان از دو عنصر اساسی تشکیل شده است: ماده و خلاء. بر اساس این دیدگاه، ماده از اتم ها تشکیل شده است - اجسام کوچک و غیرقابل تقسیم که تنها با ویژگی های تغییرناپذیر شکل، اندازه و وزن مشخص می شوند. اپیکوریان تغییرناپذیری اتم ها را حفظ کردند و استدلال کردند که نظم جهان به منابع خاص و ثابتی برای تغییر نیاز دارد (مثلاً یک گونه گیاهی که منحصراً از بذر خود منشاء می گیرد). آنها همچنین استدلال کردند که ماندگاری جهان به غیرقابل تغییر باقی ماندن اجزای نهایی آن بستگی دارد، زیرا هر تغییری در این عناصر بنیادی منجر به نابودی جهان می‌شود.

اپیکور ادعا کرد که مقدار نامتناهی از اتم‌ها وجود دارد، البته با تعداد محدودی از اتم‌های نامحدود. این ادعا توسط اپیکور در مکاتبات خود با هرودوت شرح داده شده است:

علاوه بر این، کلیت هستی بی حد و حصر است، که هم شامل تعداد بسیار زیاد اتم و هم یک فضای خالی بی نهایت است. اگر فضای خالی بینهایت و اجسام متناهی بودند، این اجسام فاقد هر مکان ثابتی بودند، در عوض بدون هیچ تکیه گاه یا نیروی متقابلی برای تغییر مسیر به سمت بالا، در سرتاسر فضای خالی بی کران پراکنده می شدند. برعکس، اگر فضای خالی متناهی بود، انبوه نامتناهی از اجسام فضایی برای اشغال نداشتند.

تعداد نامتناهی اتم ها دلالت بر وجود تعداد بی نهایت جهان یا کیهان دارد. این جهان‌ها می‌توانند به‌طور قابل‌توجهی با جهان ما متفاوت باشند، با برخی از شباهت‌های قابل‌توجه، و همگی با مناطق خالی گسترده‌ای که متاکوسمیا نامیده می‌شوند، از هم جدا شده‌اند.

فلسفه اپیکوری ادعا می‌کند که اتم‌ها به اجزای کوچک‌تر تقسیم‌ناپذیر هستند، این اصل بر اساس ضرورت حرکت ماده است. هر موجودی که هم از تهی و هم از ماده تشکیل شده باشد، مستعد تجزیه است، در حالی که یک ماده خالی از فضای خالی مکانیسمی برای تکه تکه شدن ندارد، زیرا هیچ بخشی از آن را نمی توان به بخش فرعی کوچکتر کاهش داد. اتم ها حرکت دائمی را از طریق چهار حالت متمایز نشان می دهند. اتم ها ممکن است به سادگی با هم برخورد کنند و متعاقباً از یکدیگر بازگردند. وقتی اتم‌ها برای تشکیل یک موجود بزرگ‌تر به هم می‌پیوندند، می‌توانند بر اثر برخورد متقابل ارتعاش کنند، با این حال جسم مرکب شکل ماکروسکوپی خود را حفظ می‌کند.

در صورت عدم انسداد اتم‌های دیگر، همه اتم‌ها به طور طبیعی با سرعت یکنواخت نسبت به جهان اطراف فرود می‌آیند. در حالی که این سیر نزولی ذاتی اتم ها است، آنها دارای حالت چهارم حرکت هستند: یک انحراف گاه به گاه و تصادفی از مسیر رو به پایین مرسوم خود، به نام انحراف. این حرکت انحرافی در شکل‌گیری کیهان مؤثر بود، زیرا افزایش انحراف اتمی و برخوردهای بعدی، تجمع اتم‌ها را در اجرام قابل تشخیص تسهیل می‌کرد. بدون انحراف، اتم‌ها غیرتعاملی باقی می‌ماندند و صرفاً حرکت رو به پایین یکنواخت خود را ادامه می‌دادند. اپیکور در ادامه اظهار داشت که انحراف اساس اراده آزاد انسان را فراهم می کند. بدون این انحراف اتمی، اعمال انسان به طور کامل توسط یک زنجیره ناگسستنی از علیت از پیش تعیین شده است. این جنبه خاص اغلب به عنوان نقطه ای برای نقد نظریه اتمی دموکریتوس توسط اپیکوریان مطرح شد.

معرفت شناسی

فلسفه اپیکوری چارچوب معرفت‌شناختی تجربی را اتخاذ می‌کند که اساساً مبتنی بر تجربه حسی است.

ادراک حس

اپیکوریان معتقد بودند که ادراک حسی خود وابسته به اتم است. هر جسم دائماً ذراتی را ساطع می کرد که متعاقباً با یک ناظر درگیر می شد. تمام تجربیات حسی، از جمله بینایی، بویایی و صدا، به این ذرات منتشر شده نسبت داده می شد. اگرچه خود اتم‌های ساطع شده فاقد ویژگی‌های درک شده توسط حواس بودند، الگوی گسیلی خاص آن‌ها تجربه مشاهده‌گر از آن احساسات را القا می‌کرد (به عنوان مثال، ذراتی که باعث درک قرمز می‌شوند ذاتاً قرمز نبودند، بلکه به‌گونه‌ای ساطع می‌شدند که تجربه رنگ را برانگیخت). به دلیل حرکت سریع آنها، اتم های منفرد به طور مشخص درک نمی شوند، بلکه بیشتر به عنوان یک ورودی حسی پیوسته درک می شوند.

اپیکوریان معتقد بودند که همه ادراکات حسی ذاتاً معتبر هستند، با خطاهایی که از تفسیرها یا قضاوت های اعمال شده در مورد این ادراکات نشات می گیرد. چنین قضاوت هایی (hupolepsis) در معرض تأیید و تصحیح بعدی از طریق داده های حسی اضافی قرار گرفتند. برای مثال، فردی که یک برج دوردست را مشاهده می‌کند، ممکن است در ابتدا آن را گرد بداند. با این حال، بررسی دقیق‌تر نشان دادن شکل مربعی آن می‌تواند منجر به تصحیح قضاوت اشتباه اولیه شود.

معیارهای حقیقت

اپیکور با ارائه سه معیار اساسی برای حقیقت اعتبار دارد: احساسات (aisthêsis)، پیش فرض‌ها (prolepsis)، و احساسات (pathê). متعاقباً، اعتقاد بر این است که اپیکوریان بعدی معیار چهارمی را معرفی کردند: "کاربردهای نمایشی ذهن" (phantastikai epibolai tês dianoias). در مجموع، این معیارها چارچوب معرفت‌شناختی را تشکیل می‌دهند که اپیکوریان معتقد بودند دانش از طریق آن به دست می‌آید.

با توجه به اعتقاد اپیکوری مبنی بر خطاناپذیر بودن احساسات، آنها به‌عنوان اصلی‌ترین و اساسی‌ترین معیار حقیقت عمل می‌کنند. حتی زمانی که داده‌های حسی فریبنده به نظر می‌رسیدند، ورودی خود واقعی تلقی می‌شد، با خطاهایی که صرفاً از قضاوت‌های شکل‌گرفته در مورد آن ورودی ناشی می‌شد. به عنوان مثال، یک پارو مستقیم غوطه ور در آب خمیده به نظر می رسد. اپیکوریان معتقد بودند که تأثیر بصری پارو - به ویژه، پساب‌های اتمی که از پارو به چشمان ناظر می‌روند- دستخوش یک تغییر واقعی می‌شود و در نتیجه با یک پیکربندی خمیده به شبکیه چشم ناظر می‌رسد. خطای ناظر در این است که تصور کند تصویر دریافتی به‌جای تصدیق اعوجاج احتمالی، وضعیت واقعی پارو را به دقت نشان می‌دهد. اپیکوریان برای اجتناب از قضاوت های نادرست در مورد پدیده های محسوس و برای تأیید ارزیابی های خود، از دستیابی به "دید روشن" (enargeia) از شیء از طریق بررسی دقیق دفاع می کردند. این "چشم انداز روشن" به عنوان توجیه معرفت شناختی برای قضاوت های مربوط به موجودیت های درک شده عمل کرد. Enargeia به عنوان احساس یک شیء آلوده به قضاوت‌ها یا نظرات ذهنی تعریف می‌شود که نشان‌دهنده یک ادراک واضح و بدون واسطه است. پس از بیان یک اصطلاح مرتبط با یک پیش فرض خاص، ذهن به طور خود به خود این مفهوم را در اندیشه آگاهانه بازیابی می کند. این پیش فرض ها امکان شکل گیری قضاوت در مورد پدیده های درک شده را فراهم می کند. علاوه بر این، اپیکوریان از مفهوم پیش تصورات برای دور زدن پارادوکس یادگیری بیان شده توسط افلاطون در Meno استفاده کردند. افلاطون معتقد بود که یادگیری مستلزم دانش قبلی از موضوع است که بدون آن نمی توان کسب موفقیت آمیز اطلاعات جدید را تشخیص داد. اپیکوریان اظهار داشتند که پیش فرض‌ها، پیش‌دانش‌های لازم برای فرآیند یادگیری را به افراد می‌دهند.

هیجان‌ها یا احساسات (pathê)، مکانیسمی را تشکیل می‌دهند که از طریق آن لذت و درد درک می‌شوند. شبیه به احساسات، آنها به عنوان یک شیوه ادراک عمل می کنند، با این حال آنها به جای اشیاء خارجی، حالات درونی را درک می کنند. همانطور که دیوژن لائرتیوس مستند کرده است، این احساسات، اعمال انسان را هدایت می کنند. محرک های لذت بخش دنبال می شوند، در حالی که از محرک های دردناک به طور فعال اجتناب می شود.

مفهوم "کاربردهای نمایشی ذهن" ظرفیت بحث و بررسی پدیده هایی را که قابل درک مستقیم حسی نیستند را روشن می کند. برداشت‌های چنین موجوداتی مستقیماً در ذهن دریافت می‌شود و کانال‌های حسی مرسوم را دور می‌زند. این مفهوم به طور بالقوه برای توضیح کسب دانش در مورد موجودات نامحسوس، مانند خدایان، معرفی شد.

اخلاق

اپیکوریسم چارچوب اخلاقی خود را بر اساس اصول لذت‌گرایانه استوار می‌کند و لذت را به عنوان خیر نهایی و درد را به عنوان شر نهایی معرفی می‌کند. برخلاف سنت‌های فلسفی مانند رواقی‌گرایی، که فضیلت را به عنوان خیر برتر مطرح می‌کنند، اپیکور فضایل را ابزاری و در عین حال ضروری برای دستیابی به وجودی لذت‌بخش می‌دانست که همگی از حکمت عملی مربوط به زندگی مطلوب سرچشمه می‌گیرد. در نتیجه، اپیکور از یک سبک زندگی دفاع می‌کرد که برای به حداکثر رساندن لذت در طول زندگی طراحی شده بود، البته با اعتدال برای جلوگیری از رنجی که ممکن است زیاده روی در آن ایجاد شود. او در کنار پرورش امیال و فضایل معتدل، تشکیل دوستی را برای زندگی خوشایند ضروری می‌دانست و آن را مهم‌ترین راه سعادت می‌دانست. او همچنین بر مطالعه جهان طبیعی به عنوان ضروری برای از بین بردن ترس های اساطیری تأکید کرد. دیدگاه های اپیکوری در مورد ازدواج و تولید مثل همچنان بحث برانگیز است. برخی از محققان موضع او را به شدت ضد ازدواج و ضد خانواده تفسیر می کنند، مگر اینکه شرایط اقتضا کند، در حالی که برخی دیگر پیشنهاد می کنند که او صرفاً در مورد تصمیمات زناشویی و تربیت فرزند بی احتیاطی در زمانی که شرایط نامساعد بود هشدار می داد. علاوه بر این، او فعالیت جنسی تفریحی را به عنوان یک میل طبیعی اما غیر ضروری توصیف کرد و اظهار داشت که هیچ فایده ای ندارد زیرا در کاهش درد ناکام است و باید به بی ضرر بودن آن راضی بود. با توجه به اینکه مشارکت سیاسی می‌تواند باعث ایجاد تمایلات مخل فضیلت و آرامش درونی شود، مانند جاه طلبی برای کسب قدرت یا شهرت، مشارکت در سیاست منع شد. علاوه بر این، اپیکور تلاش کرد تا ترس از خدایان و مرگ را ریشه کن کند و این دو دلهره را به عنوان منابع اولیه پریشانی انسان معرفی کند.

لطفا

وقتی ادعا می کنیم که لذت هدف نهایی را تشکیل می دهد، به لذت های اسراف یا نفسانی اشاره نمی کنیم، همانطور که برخی به اشتباه به دلیل جهل، تعصب یا ارائه اشتباه عمدی تفسیر می کنند. در عوض، با لذت، فقدان درد جسمانی و اختلال روانی را نشان می‌دهیم. یک زندگی دلپذیر از طریق یک سلسله ضیافت ها و عیاشی های بی وقفه، و نه از طریق خوش گذرانی جنسی، و نه لذت بردن از غذاهای لذیذ از یک سفره مجلل به دست نمی آید. بلکه از طریق استدلال خردمندانه، بررسی دقیق اساس هر تصمیم و بیزاری، و ریشه کن کردن اعتقاداتی که بزرگترین آشفتگی را در روح ایجاد می کند، به دست می آید.

اپیکوریان تصور بسیار دقیقی از لذت عالی داشتند، با نظام اخلاقی آنها در درجه اول بر اجتناب از درد به جای تعقیب فعال لذت تأکید می کرد. آنها معتقد بودند که لذت با از بین بردن همه منابع ناراحتی، چه جسمی و چه روانی، به اوج خود می رسد. با این وجود، مواردی وجود دارد که تحمل درد یا کنار گذاشتن برخی لذت‌ها برای جلوگیری از رنج‌های مهم‌تر یا کسب رضایت‌های عمیق‌تر ضروری می‌شود. برای اثبات این موضوع، اپیکوریان بیان کردند که طبیعت ذاتاً افراد را به دوری از درد هدایت می کند، مشاهده کردند که همه موجودات زنده به طور غریزی تلاش می کنند تا ناراحتی را به حداقل برسانند. فلسفه اپیکوری لذت را به دو نوع اصلی طبقه بندی می کند: لذت های بدن و لذت های ذهن. لذت‌های بدن شامل احساسات فیزیکی، مانند مزه کردن غذای لذیذ یا تجربه حالتی از آسایش بدون درد است، و منحصراً به لحظه حال محدود می‌شود. این لذت‌های بدنی گذرا هستند و فقط در طول تجربه‌ی فوری‌شان وجود دارند. در مقابل، لذت های ذهن مربوط به فرآیندهای شناختی و حالات ذهنی است. به عنوان مثال می توان به احساس شادی، فقدان دلهره، و خاطرات خوشایند اشاره کرد. برخلاف لذت‌های جسمانی، لذت‌های ذهنی از زمان حال فراتر می‌رود و به گذشته و آینده گسترش می‌یابد، زیرا یادآوری یک رویداد لذت‌بخش گذشته یا پیش‌بینی آینده‌ای بالقوه لذت‌بخش می‌تواند هر دو تجربیات لذت‌بخشی را تشکیل دهند. در نتیجه، لذت های ذهنی برتر از لذت های فیزیکی تلقی می شوند.

فلسفه اپیکوری ارضای ذهنی را بر لذت جسمانی ترجیح می دهد. این اشکال لذت متعاقباً توسط اپیکوریان به دو نوع متمایز طبقه‌بندی شد: لذت جنبشی و لذت کاتاستماتیک. در میان لذت‌های کاتاستماتیک، فقدان درد جسمانی (آپونیا) و فقدان اختلال روانی (آتاراکسی) از نظر اپیکور بیشترین اهمیت را داشت. لذت جنبشی شامل ارضای جسمی یا ذهنی ناشی از فعالیت یا انتقال است. نمونه هایی از لذت جنبشی فیزیکی شامل مصرف غذای خوش طعم، ارضای خواسته ها و عمل تسکین درد است که ذاتا لذت بخش تلقی می شود. اپیکور احساس شادی را به عنوان مظهر لذت جنبشی ذهنی شناسایی کرد. برعکس، لذت کاتاسماتیک نشان دهنده رضایتی است که در حالتی عاری از رنج تجربه می شود. مانند لذت‌های جنبشی، لذت‌های کاتاستاتیک می‌توانند به صورت فیزیکی، مانند فقدان تشنگی، یا ذهنی، که نمونه آن رهایی از ترس است، تجلی یابد.

اگرچه دنبال کردن لذت، اصل اصلی فلسفه اپیکوری را تشکیل می‌داد، اما این تلاش عمدتاً بر روی «کاهش درد و رنج استاتیک» متمرکز بود. در نتیجه، اپیکوریان معتقد بودند که اوج لذت انسان از طریق ریشه کن کردن کامل همه ناراحتی های جسمی و روحی به دست می آید. بنابراین، هدف نهایی اخلاق اپیکوری دستیابی به حالتی بود که با آپونیا (عدم درد) و آتاراکسی (آرامش ذهن) مشخص می شد.

میل

طبیعت را باید متقاعد کرد نه مجبور کرد. و طبیعت را با برآورده کردن خواسته‌های ضروری، و امیال طبیعی را نیز در صورتی که ضرری نداشته باشند، متقاعد کنیم، اما خواسته‌های مضر را به شدت رد کنیم.

برای دستیابی به این حالات، اپیکوریان از تنظیم امیال دفاع می‌کردند و می‌دانستند که خود میل اغلب می‌تواند منبع رنج باشد. چنین خودتنظیمی نه تنها با به حداقل رساندن نارضایتی فیزیکی آپونیا را تقویت می کند، بلکه به آتاراکسی نیز کمک می کند، زیرا تعداد محدودی از تمایلات به راحتی ارضای اضطراب ناشی از ناراحتی احتمالی را کاهش می دهد. اپیکوریان امیال را به سه دسته مجزا دسته بندی کردند: طبیعی و ضروری، طبیعی اما نه ضروری، و غیر طبیعی و غیر ضروری.

خواسته های

پایبندی صرفا به خواسته های طبیعی و ضروری توسط اپیکور به عنوان مسیری برای دستیابی به آپونیا و آتاراکسی مطرح شد که در بالاترین حالت سعادت به اوج خود رسید. در حالی که آرزوهای غیرضروری مستلزم توجه محتاطانه برای جلوگیری از پریشانی بود، تحقق آنها در صورت اجتناب از درد جایز بود. برعکس، خواسته های غیرطبیعی و غیرضروری باید به طور کامل ریشه کن می شدند.

سیاست

زندگی خوشایند بدون زندگی عاقلانه و خوب و عادلانه غیرممکن است و بدون داشتن یک زندگی خوشایند نمی توان عاقلانه و خوب و عادلانه زندگی کرد.

فلسفه اپیکوری عدالت را اساساً خودخواهانه تصور می کند. ارزش ذاتی آن ناشی از درک آن به عنوان یک توافق متقابل است که برای جلوگیری از وارد کردن و دریافت آسیب طراحی شده است. حتی اگر یک عمل ناعادلانه در ابتدا از شناسایی فرار می کرد، افراد با احتمال دستگیری و قصاص بعدی از ارتکاب آن منصرف می شدند. هم تحمیل مجازات و هم درک عواقب آن باعث ایجاد نگرانی و در نتیجه مانع رسیدن فرد به خوشبختی می شود.

اپیکور به عنوان یکی از طرفداران اولیه عدالت به عنوان یک قرارداد اجتماعی شناخته می شود، مفهومی که تا حدی برای پرداختن به چالش های اجتماعی بیان شده در کتاب افلاطون بیان شده است. نظریه قرارداد اجتماعی اپیکوری معتقد است که عدالت از اجماع متقابل سرچشمه می‌گیرد تا حکم الهی. او عدالت را عهد جمعی بین افراد برای پرهیز از آسیب متقابل توصیف کرد. هدف اساسی سازمان‌های اجتماعی، از جمله چارچوب‌های قانونی و اقدامات تنبیهی آن، محافظت از افراد در برابر آسیب است و در نتیجه امکان جستجوی بی‌مانند شادی را برای آن‌ها فراهم می‌کند. در نتیجه، هر قانونی که در پیشبرد سعادت انسانی ناکام باشد، ناعادلانه تلقی می شود. تفسیر متمایز او از اخلاق متقابل با اولویت دادن به حداقل رساندن آسیب و به حداکثر رساندن شادی هم برای خود و هم برای دیگران، از فرمول بندی های جایگزین جدا شد.

فلسفه سیاسی اپیکوری به طور قابل توجهی با سنت های برجسته دیگر، به ویژه رواقی گری، افلاطونی و ارسطویی تفاوت دارد. از دیدگاه اپیکوری، همه تعاملات اجتماعی مشروط به ادراک متقابل، آداب و رسوم تثبیت شده و سنت های غالب است. هیچ فردی دارای ارزش برتر ذاتی نیست یا از پیش مقدر شده است که بر دیگری تسلط یابد. این موضع برابری طلبانه از فقدان هر گونه پایه متافیزیکی برای برتری یک نوع انسانی بر نوع دیگر ناشی می شود، زیرا همه افراد از ماده اتمی یکسان تشکیل شده اند و بنابراین ذاتاً برابر هستند. علاوه بر این، اپیکوریان عموماً از مشارکت مستقیم سیاسی و سایر اشکال دخالت مدنی دفاع می کردند. با این وجود، اپیکوریسم کاملاً غیرسیاسی نیست. برخی از انجمن های سیاسی ممکن است توسط برخی از طرفداران سودمند تلقی شوند. چنین روابطی به طور بالقوه می‌توانند مزایای فردی داشته باشند و به حداکثر رساندن لذت و کاهش رنج جسمی یا روانی کمک کنند.

دوستی

از همه چیزهایی که خرد ساخته است و به زندگی پر برکت کمک می کند، هیچ کدام مهمتر و پربارتر از دوستی نیست

اپیکور عمیقاً بر پرورش دوستی‌ها به‌عنوان پایه‌ای برای وجود کامل تأکید کرد. برای اپیکوریان، آرمان اصلی دستیابی به رهایی از سختی و دلهره بود. اگرچه چنین رهایی از نظر تئوری ممکن است از طریق مشارکت سیاسی دنبال شود، اپیکور اظهار داشت که دخالت سیاسی ترس را کاهش نمی دهد، در نتیجه از زندگی اختصاص داده شده به سیاست دفاع می کند. او با شور و نشاط ایجاد جامعه ای از دوستان با فضیلت را که از دولت سیاسی متعارف متمایز بود، ترویج کرد. این مشارکت، مسائل داخلی و اصول عدالت را در اولویت قرار می دهد. دیدگاه های اپیکور در مورد ازدواج و تولید مثل همچنان موضوع بحث های علمی است. در حالی که گزارش شده است که خود اپیکور ازدواج نکرده بود، همکار نزدیک او مترودوروس ازدواج کرده بود، نام پسری به نام اپیکور گذاشته شد و وصیت نامه اپیکور شامل شرایطی برای ازدواج دختران مترودوروس بود. این ابهام بیشتر در ترجمه‌های متناقض «گفته‌های مرد خردمند» دیوژن لائرتیوس منعکس می‌شود، که دیدگاه‌های متفاوتی را در مورد اینکه آیا یک حکیم اپیکوری ازدواج می‌کند و بچه‌دار می‌شود یا فقط در شرایط خاص این کار را انجام می‌دهد، منعکس می‌شود. با این وجود، فلسفه اپیکوری، از جمله موضع آن در مورد مشارکت سیاسی، سازگاری با شرایط مختلف را نشان می دهد. استراتژی های یکسان ممکن است به طور مداوم در محافظت در برابر درد و ترس مؤثر واقع نشوند. در شرایط خاص، تشکیل خانواده ممکن است سودمندتر باشد، در حالی که در موارد دیگر، مشارکت سیاسی می تواند مزایای بیشتری به همراه داشته باشد. در نهایت، فرد اپیکوری مسئول تجزیه و تحلیل شرایط خاص خود و اتخاذ مناسب ترین روش عمل است.

مرگ

فلسفه اپیکوری اساساً مفهوم جاودانگی را رد می کند و معتقد است که روح، بسیار شبیه بدن، هم فانی و هم مادی است. اپیکور صراحتاً هرگونه تصوری از زندگی پس از مرگ را رد کرد، با این حال معتقد بود که از مرگ نباید ترسید، و اظهار داشت: "مرگ برای ما چیزی نیست؛ زیرا آنچه حل شده است، بدون احساس است، و آنچه فاقد حس است، برای ما چیزی نیست." این اصل باعث پیدایش کتیبه اپیکوری شد، Non fui, fui, non sum, non curo ("من نبودم؛ بودم؛ من نیستم؛ من اهمیتی نمی دهم.")، عبارتی که اغلب بر روی سنگ قبرهای طرفداران او حک شده و بر روی بسیاری از نشانگرهای تدفین امپراتوری روم باستان مشاهده می شود.

خدایان

اپیکوریسم وجود خدایان را مورد مناقشه قرار نمی دهد. در عوض، دخالت فعال آنها را در امور دنیوی رد می کند. بر اساس این فلسفه، خدایان هیچ تأثیری بر وجود انسان یا کیهان گسترده‌تر ندارند، و در نتیجه تصوراتی مانند پدیده‌های هواشناسی وحشتناک که مظاهر عذاب الهی هستند را نادیده می‌گیرند. یک هدف اصلی برای یک اپیکوری رهایی از نگرانی های مربوط به اعمال این خدایان است.

نحوه دقیق وجود خدایان اپیکوری همچنان موضوع بحث علمی است. برخی از دانشگاهیان پیشنهاد می‌کنند که اپیکوریسم خدایان را موجودات مادی می‌داند که مستقل از ذهن انسان وجود دارند، موضعی که به عنوان موضع رئالیستی شناخته می‌شود. برعکس، دیگران ادعا می‌کنند که این خدایان صرفاً به‌عنوان سازه‌های ذهنی یا آرمان‌هایی وجود دارند که نشان‌دهنده موقعیت ایده‌آلیستی هستند. پیروان دیدگاه رئالیستی، خدایان اپیکوری را به عنوان موجودات فیزیکی و فناناپذیری متشکل از اتم ها تعبیر می کنند که در درون واقعیت ساکن هستند اما کاملاً از آن متمایز هستند. این خدایان به صورت جدا شده، هیچ نقش فعالی ایفا نمی‌کنند و توسط کیهان مزاحم نمی‌مانند، ساکن متاکوسمیا یا اینترموندیا هستند. در مقابل، موضع ایده‌آلیستی (که گاهی برای وضوح «موقعیت غیرواقع‌گرایانه» نامیده می‌شود) ادعا می‌کند که خدایان صرفاً شکل‌های ایده‌آلی‌شده وجود انسان بهینه را تجسم می‌دهند و به عنوان نمونه‌ای برای زندگی آرمانی عمل می‌کنند. این بحث توسط A. A. Long و دیوید سدلی در سال 1987 در نشریه خود، فیلسوفان هلنیستی، که در آن از تفسیر ایده آلیستی دفاع می کردند، احیا شد. علیرغم بحث های علمی در حال انجام، موضع واقع گرایانه در حال حاضر دیدگاه غالب را تشکیل می دهد.

میراث

قدیم بعد

لاکتانتیوس، نویسنده اولیه مسیحی، اپیکور را به طور گسترده در اثر موسسات الهی نقد می کند، به ویژه با حفظ آنچه به عنوان معمای اپیکور یا مشکل شر شناخته می شود. این استدلال مشهور وجود یک خدا یا خدایان قادر مطلق و خیرخواه را به چالش می کشد. چنین استدلال‌های تریلما - که فرض می‌کنند اگر خدا قادر مطلق و خوب است، شر نباید وجود داشته باشد - مورد علاقه شک‌گرایان یونان باستان بود. قابل قبول است که لاکتانتیوس، که اپیکور را از دیدگاه مسیحی خود یک خداناباور می دانست، این استدلال را به اشتباه به او نسبت داده است. راینهولد اف. گلی ادعا می کند که بحث در مورد تئودیسه قطعاً از یک منبع دانشگاهی سرچشمه می گیرد که نه صرفاً غیر اپیکوری بلکه به طور فعال ضد اپیکوری است. اولین تکرار باقیمانده از این سه‌گانه در متون فیلسوف پیرونیست سکستوس امپیریکوس یافت می‌شود.

اصطلاح «اپیکوروس» در سنت یهودی به‌طور مجازی به «یک بدعت‌گذار» اشاره می‌کند، که در میشنا به آن اشاره شده است، که به معنای فردی است که در جهان از دست می‌دهد. در حالی که متون خاخام به صراحت از اپیکور فیلسوف یونانی نام نمی برند، بدیهی است که این اصطلاح از نام او سرچشمه گرفته است.

قرون وسطی و رنسانس

در اثر مهم دانته آلیگری، کمدی الهی، اپیکوریان به عنوان بدعت گذاران محکوم به رنج در دایره ششم جهنم به تصویر کشیده می شوند. در واقع، خود اپیکور به‌عنوان مظهر بدعت اصلی معرفی می‌شود.

فرانسیس بیکن یک ابداع مربوط به اپیکوریسم را سروده است:

یک اپیکوری یک بار به خود می بالید که فیلسوفان متعددی از مکاتب دیگر متعاقباً به اپیکوریسم گرویدند، با این حال هیچ اپیکوریایی هرگز به فرقه ای دیگر منتقل نشد. فیلسوفی از مکتب دیگری پاسخ داد: "دلیل آن روشن است، زیرا خروس ها را می توان کپون کرد، اما کاپون ها را هرگز نمی توان خروس ساخت."

این احساس منعکس‌کننده بیانیه‌ای است از آرسیلاوس فیلسوف شکاک آکادمیک، که وقتی از او پرسیده شد که چرا دانش‌آموزان سایر مکاتب فلسفی به اپیکوریسم مهاجرت کرده‌اند در حالی که هیچ اپیکوریایی تغییر مذهب نداده است، پاسخ داد: "چون ممکن است مردان خواجه شوند، اما خواجه هرگز مرد نمی‌شود."

احیای مدرن

قرن هفدهم شاهد ظهور قابل توجهی از اپیکوریسم بود، عمدتاً از طریق نوشته‌های تأثیرگذار پیر گاسندی، کشیش، دانشمند و فیلسوف فرانسیسکن فرانسوی، که دو کتاب نوشت که شدیداً از فلسفه دفاع می‌کرد. متعاقباً، والتر چارلتون، آشکارا تحت تأثیر گاسندی، آثار متعددی را در مورد اپیکوریسم به زبان انگلیسی منتشر کرد. همزمان، مخالفت مسیحی با انتقادهای شدیدی که از افلاطونیان کمبریج سرچشمه می‌گرفت، ادامه یافت.

در دوران مدرن، توماس جفرسون خود را به‌عنوان یکی از پیروان فلسفه اپیکوری معرفی کرد و اظهار داشت:

اگر زمان در دسترس بود، متون یونانی، لاتین و فرانسوی را در نشریه مختصر خود که در ستون‌های موازی ارائه می‌شد، اضافه می‌کردم. علاوه بر این، من مایلم ترجمه ای از Syntagma گاسندی را در مورد آموزه های اپیکور ضمیمه کنم، که علیرغم تحقیر رواقیون و تقریرهای نادرست سیسرو، منطقی ترین نظام پایدار در میان فلسفه های باستانی را نشان می دهد و به همان اندازه که خودداری از افراط و تفریط غیراخلاقی را نشان می دهد و تقویت فضیلت های غیراخلاقی را نشان می دهد. مدارس.

اپیکوریان برجسته دیگر در دوره مدرن شامل گاسندی، والتر چارلتون، فرانسوا برنیه، سن اورمون، نینون دو انکلوس، دنیس دیدرو، فرانسیس رایت، و جرمی بنتام بودند. این فلسفه توسط عطرساز و رستوران‌دار جرالد گیسلین نیز پذیرفته شد. استفان گرینبلات در سال 2011 در نشریه خود با عنوان انحراف، تمایل زیادی به اپیکوریسم و ​​آثار لوکرتیوس ابراز کرد. علاوه بر این، یهودیت اومانیستی، به عنوان یک جنبش مذهبی متمایز، خود را با نام اپیکوری همسو می کند.

موازی با سنت های فلسفی شرقی

محققان دانشگاهی مطابقت هایی را بین اپیکوریانیسم و برخی از فلسفه های شرقی، از جمله جینیسم، چارواکا، و بودیسم شناسایی کرده اند که به طور مشابه بر اصولی مانند اتمیسم یا عدم مداخله الهی تأکید می کنند. علاوه بر این، اپیکوریسم از طریق این اصل با بودیسم شباهت دارد که افراط و تفریط در نهایت منجر به نارضایتی عمیق می شود.

تعبیرهای اشتباه رایج

در گفتمان عامه معاصر، اصطلاح "اپیکوری" به فردی اشاره می کند که جنبه های ظریف زندگی و تجارب حسی تصفیه شده را قدردانی می کند. در نتیجه، اپیکورگرایی اغلب به معنای قدردانی عمیق یا لذت تخصصی از غذاهای عالی و نوشیدنی‌های عالی شناخته می‌شود.

با توجه به اینکه اپیکوریسم لذت را به‌عنوان خیر نهایی (telos) می‌داند، از لحاظ تاریخی به‌عنوان ضد غایت، به‌عنوان یک غایت نادرست تعبیر شده است. خشنودی های گذرا، مانند بی بندوباری جنسی و غذاخوری مجلل. با این حال، این تفسیر نادرست است. اپیکور آتاراکسی (آرامش و رهایی از ترس) و aponia (عدم درد فیزیکی) را به عنوان اوج خوشبختی انسان در نظر گرفت. او همچنین بر احتیاط به عنوان یک فضیلت حیاتی تأکید کرد و افراط و تفریط را در تضاد با دستیابی به آتاراکسی و آپونیا دانست. با این وجود، اپیکور «خوب» و حتی «خرد و فرهنگ» را به «لذت معده» نسبت می‌داد.

اگرچه اپیکور از اعتدال در عادات غذایی دفاع می‌کرد، اما کاملاً مخالف زیاده‌روی گاه به گاه یا «اعتدال در اعتدال» نبود. جامعه فلسفی او، که به دلیل استقرار در باغی که احتمالاً یک باغ آشپزخانه بود، به «باغ» معروف شد، همچنین به خاطر ایکاهایش (از یونانی εἰκάς، مشتق شده از εἴκοσῐ eíkosi، به معنی «بیست») شهرت یافت. این جشن‌ها در بیستمین روز از ماه یونانی برگزار می‌شد، روزی که در غیر این صورت به خدای آپولون تقدیم می‌شد و مصادف بود با روز پایانی مراسم آغاز به کار اسرار دمتر.

مجموعه Epicurea

Epicurea مجموعه‌ای از متون، قطعات و گواهی‌های منسوب به اپیکور را نشان می‌دهد که توسط هرمان یوزنر در سال 1887 به دقت جمع‌آوری شده است. این اثر علمی مجموعه‌ای جامع از نوشته‌های اپیکور را ارائه می‌کند که ارزش‌های اصلی و اصول اپیکور باستان را روشن می‌کند. philos.

یادداشت ها

منابع

منابع اولیه

Çavkanî: Arşîva TORÎma Akademî

درباره این نوشته

اپیکوریسم چیست؟

راهنمایی کوتاه درباره اپیکوریسم، ویژگی‌های اصلی، کاربردها و موضوعات مرتبط.

برچسب‌های موضوع

اپیکوریسم چیست توضیح اپیکوریسم مبانی اپیکوریسم نوشته‌های فلسفه فلسفه به کردی موضوعات مرتبط

جست‌وجوهای رایج درباره این موضوع

  • اپیکوریسم چیست؟
  • اپیکوریسم چه کاربردی دارد؟
  • چرا اپیکوریسم مهم است؟
  • چه موضوعاتی با اپیکوریسم مرتبط‌اند؟

آرشیو دسته‌بندی

مجموعه مقالات فلسفی و فلسفه کردی

در این بخش، به کاوش عمیق در دنیای گسترده فلسفه می‌پردازیم. از مباحث بنیادین اخلاق، ذهن و منطق گرفته تا بررسی جنبش‌های فلسفی بزرگ و اندیشه‌های فیلسوفان برجسته. همچنین، نگاهی ویژه به فلسفه کردی خواهیم داشت و ابعاد مختلف

خانه بازگشت به فلسفه