ذاتگرایی معتقد است که اشیاء دارای مجموعه خاصی از ویژگیها هستند که برای هویت بنیادی آنها ضروری است. در فلسفه غرب اولیه، ایده آلیسم افلاطونی ادعا می کرد که هر موجودی دارای یک «ماهیت» ذاتی است که به عنوان یک «ایده» یا «شکل» مفهوم سازی می شود. به همین ترتیب، ارسطو در اثر خود «مقولهها» این ایده را مطرح کرد که همه اشیا با جوهری مشخص میشوند که به تعبیر جورج لاکوف، «هویت آن چیز را تشکیل میدهد، و بدون آن، آن نوع خاصی از موجودیت دیگر وجود نخواهد داشت». برعکس، غیر ذات گرایی ضرورت فرض چنین «ذات» ذاتی را رد می کند. ذات گرایی از بدو پیدایش موضوع بحث های قابل توجهی بوده است. در گفتوگوی افلاطونی پارمنیدس، سقراط در به چالش کشیدن این مفهوم به تصویر کشیده میشود و استدلال میکند که اگر کسی این فرض را بپذیرد که هر شیء زیبا یا عمل عادلانه ماهیت خود را از جوهری متمایز از زیبایی یا عدالت میگیرد، پس منطقاً باید «وجود جوهرههای جداگانه برای مو، گل و کثیفی» را بپذیرد. مجموعه ای از ویژگی هایی که برای هویت آنها ضروری است. در اوایل تفکر غربی، ایده آلیسم افلاطونی معتقد بود که همه چیز چنین «ماهیتی» دارد - یک «ایده» یا «شکل». درمقوله، ارسطو به طور مشابه پیشنهاد کرد که همه اشیاء جوهری دارند که، به قول جورج لاکوف، "شیء را همان چیزی می سازد که هست، و بدون آن آن چیزی نیست". دیدگاه مخالف - غیر ذات گرایی - نیاز به طرح چنین «ماهویی» را رد می کند. ذات گرایی از همان آغاز بحث برانگیز بوده است. در گفتگوی پارمنیدس، افلاطون سقراط را در حال زیر سوال بردن این مفهوم به تصویر میکشد، و پیشنهاد میکند که اگر این ایده را بپذیریم که هر چیز زیبا یا عمل عادلانه از یک جوهره برخوردار است تا زیبا یا عادلانه باشد، باید "وجود جوهرهای جداگانه برای مو، گل و کثیفی" را نیز بپذیریم. در زیست شناسی و سایر علوم طبیعی، ذات گرایی به عنوان اصل اساسی طبقه بندی، حداقل تا دوران چارلز داروین، عمل می کرد. نقش و اهمیت دقیق ذاتگرایی در زیستشناسی معاصر همچنان موضوع بحثهای جاری است. علاوه بر این، این اعتقاد که هویتهای اجتماعی - از جمله نژاد، قومیت، ملیت یا جنسیت - ویژگیهای ذاتی را تشکیل میدهند، زیربنای ایدئولوژیهای تبعیضآمیز و افراطی متعددی است. برای مثال، ذاتگرایی روانشناختی همبستگی با تعصب نژادی را نشان میدهد. علاوه بر این، دیدگاههای ذاتگرایانه در مورد نژاد برای کاهش همدلی در هنگام تعامل افراد با اعضای گروههای نژادی مختلف مشاهده شده است. در علوم پزشکی، ذاتگرایی ممکن است درک واقعی هویتها را تقویت کند، که به طور بالقوه منجر به نتیجهگیریهای اشتباه و درمان ناعادلانه میشود.
در فلسفه
یک جوهر یک جوهر یا یک فرم را تعریف میکند و با مفهوم اشکال و ایدهها در ایدهآلیسم افلاطونی همسو میشود. این جوهر دائمی، تغییر ناپذیر و ابدی تلقی می شود که در تمام جهان های قابل تصور وجود دارد. اومانیسم کلاسیک دیدگاهی ذاتگرایانه از انسانیت را در بر میگیرد و مفهوم ماهیت انسانی پایدار و تغییرناپذیر را تأیید میکند. با این حال، این دیدگاه با نقد بسیاری از متفکران اگزیستانسیال، ماتریالیست و ضد انسانیت از جمله کی یرکگور، مارکس، هایدگر، سارتر و بدیو مواجه شده است. در گستردهترین تعریف خود، ذاتگرایی هر چارچوب فلسفی را در بر میگیرد که اهمیت اساسی ماهیت را تشخیص دهد. در مقابل اگزیستانسیالیسم که «هستی» را به عنوان واقعیت اولیه مطرح می کند، هستی شناسی ذات گرا نیازمند رویکرد متافیزیکی است. دانش تجربی از تجربه یک جهان رابطهای پدید میآید، جایی که اجزا و ویژگیها بر اساس قوانین عقلانی فرمولبندی شده مشخص و کمیسازی میشوند. در نتیجه، دانشمندان واقعیت را به عنوان یک سیستم در حال تکامل از موجودات مختلف بررسی میکنند که نظم ذاتی آن توسط اصل علیت کنترل میشود.
در آثار فلسفی افلاطون، به ویژه Timaeus و Philebus، ظهور موجودات به یک دمیورگ نسبت داده می شود، یک صنعتگر الهی که هرج و مرج را به اشکال ساختار یافته تبدیل می کند. این مفهوم با درک هیلومورفیک یونان باستان از شکلگیری شی، به ویژه توسط ارسطو بیان شده است، که تعاریف بسیاری از ذات را نیز بیان میکند، طنینانداز میشود. بر اساس این دیدگاه هیلومورفیک، ساختار و وجود ذاتی هر شی را می توان به مصنوع ایجاد شده توسط یک صنعتگر تشبیه کرد. چنین صنعتگری به hyle (مواد خام مانند چوب یا چوب) و یک مدل یا طرح داخلی نیاز دارد که شکل دادن به مواد را برای رسیدن به یک کانتور یا فرم خاص (morphe) هدایت می کند. ارسطو، که بر اساس افلاطون بنای حسابی ایجاد کرد، اولین کسی بود که اصطلاحات hyle و morphe را به طور رسمی معرفی کرد. توضيح او بر اين باور است كه همه موجودات داراي دو جنبه اساسي هستند: «ماده» و «شكل». شکل خاصی که بر ماده تحمیل می شود، هویت منحصر به فرد، ماهیت یا «چیستی» آن را می بخشد. افلاطون بهعنوان یک ذاتگرای اولیه شناخته میشود که مفهوم اشکال ایدهآل را پیشنهاد میکند – موجودیتهای انتزاعی که اشیاء فیزیکی منفرد تقریبی از آنها هستند. برای مثال، شکل ایدهآل یک دایره نشاندهنده دایرهای کامل، عدم امکان تجلی فیزیکی است. با این حال، همه دایره های مشاهده شده و ترسیم شده دارای یک ایده مشترک هستند - شکل ایده آل. افلاطون اظهار داشت که این صورتهای ایدهآل ابدی و اساساً برتر از مظاهر مادی خود هستند و درک ما از پدیدههای جهان مادی از مقایسه آنها با اشکال ایدهآل متناظرشان ناشی میشود. صورتهای افلاطون برای تفکر ذاتگرایانه پایهای تلقی میشوند، زیرا ویژگیهای ذاتی و درونی اشیاء را نشان میدهند - ویژگیهای انتزاعی که ماهیت آنها را تعریف میکنند. نمونه بارز این موضوع تمثیل افلاطون از غار است. افلاطون معتقد بود که جهان ذاتاً کامل است و نقصهای درک شده صرفاً از درک محدود بشر از آن ناشی میشود. در نتیجه، افلاطون بین دو واقعیت تمایز قائل شد: «ماهوی» یا ایدهآل، و «مدرک».
ارسطو (384–322 قبل از میلاد) ماهیت را بهعنوان ویژگی بنیادی مشترک بین اعضای یک دسته تعریف کرد که بدون آن یک موجود نمیتواند به آن دسته تعلق داشته باشد. به عنوان مثال، عقلانیت را جوهر انسانیت می دانند، زیرا موجودی فاقد عقلانیت نمی تواند انسان باشد. برتراند راسل، در نقد فلسفه ارسطویی، مدعی شد که مفهوم ذات ارسطو به اشتباه راحتی زبانی را بر متافیزیک ارائه می کند و ویژگی های زبان را با ویژگی های ذاتی واقعیت در هم می آمیزد. راسل استدلال میکرد که «ذات» یک شی، در عمل، با ویژگیهایی که برای اعمال نام آن ضروری هستند، تعریف میشود، نه با ویژگیهای ضروری برای ماهیت واقعی آن. علیرغم ارزیابی راسل از مفهوم ذات به عنوان «به طرز ناامیدکننده ای درهم آمیخته»، این مفهوم تا دوران مدرن عنصری فراگیر در گفتمان فلسفی باقی ماند. فلوطین فیلسوف مصری الاصل (204-270 پس از میلاد) نوافلاطونی را به امپراتوری روم معرفی کرد، فلسفه ای ایده آلیستی که ادعا می کند همه موجودات از یک «ماهیت اولیه» سرچشمه می گیرند و ذهن به جای دریافت صرف داده های تجربی، به طور فعال به اشیاء درک شده شکل می دهد و دستور می دهد.
موارد گویا
طبیعت گرایی
ناتورالیسم که در قرن هجدهم سرچشمه می گیرد، گونه ای از ذات گرایی را نشان می دهد که پدیده های اجتماعی را از دریچه گرایش های طبیعی ذاتی تفسیر می کند. این «طبیعت» مورد استناد ممکن است ابعاد زیستشناختی، هستیشناختی یا الهیاتی را دربرگیرد. طبیعت گرایی در تقابل با ضدطبیعت گرایی و فرهنگ گرایی قرار می گیرد.
طبیعت انسان
در رابطه با Homo sapiens، دیدگاههای متفاوت در مورد طبیعت انسان معمولاً به دو دسته ذاتگرایانه در مقابل غیر ذاتی (یا ضد ذاتگرایانه) طبقهبندی میشوند. تمایز دیگر در این حوزه بین مونیسم و کثرت گرایی است.
مونیسم از به کارگیری فناوریهای بهبود برای پرورش انسانهایی که تا حد امکان به حالت ایدهآل نزدیک میشوند، طرفداری میکند. [...] از لحاظ تاریخی، رژیم نازی ممکن است معیارهای پذیرش SS را به عنوان طرحی جهانی برای چنین فناوریهای ارتقایی مطرح کرده باشد. یک شکل کمتر بحثبرانگیز از مونیسم، سودگرایی لذتگرایانه است که زندگی بهینه انسانی را به حداکثر رساندن لذت و به حداقل رساندن رنج تعریف میکند. با این حال، مشابه نازیسم، این دیدگاه دامنه محدودی را برای انتخاب های مستقل در مورد بهبود ارائه می دهد.
ضرورت زیستی
قبل از توسعه نظریه تکاملی، دیدگاه ذاتگرایی در زیستشناسی تغییر ناپذیری همه گونهها در طول زمان را تأیید میکرد. مورخ مری پی وینزور معتقد است که زیستشناسان قرن نوزدهمی، از جمله لوئیس آگاسیز، گونهها و جنسها را موجودات ثابتی میدانستند که طرحی الهی را منعکس میکردند. این دیدگاه زیستشناختی در میان برخی از منتقدان مذهبی تکامل وجود دارد.
اما، پژوهشهای قرن بیست و یکمی توسط مورخان زیستشناسی سیستماتیک، این تفسیر از اندیشه پیشاداروین را به چالش کشیده است. محققانی مانند وینزور، ران آموندسون و استفان مولر-ویله به طور جداگانه استدلال کردهاند که شخصیتهای برجسته اغلب با ذاتگرایی مرتبط هستند، از جمله لینه و مورفولوژیستهای ایدهآل، در واقع ذاتگرا نیستند. آنها پیشنهاد میکنند که «داستان ذاتگرایی» یا «اسطوره» در زیستشناسی از یک تفسیر نادرست ناشی میشود، و مفاهیم فلسفی و مثالهای زیستشناختی ارسطو تا جان استوارت میل و ویلیام ویول در دوران پیش از داروین را با اصطلاحات خاصی که زیستشناسان به کار میبرند، مانند گونههای گونههای که essentialists میگویند، ادغام میکند. تئوری طبقهبندی گونهشناختی ذاتگرا را به دلیل عوامل متعدد منسوخ و ناپایدار کرده است. اولاً، آنها ادعا میکنند که گونههای بیولوژیکی موجودیتهای پویایی هستند که به طور مداوم شکل میگیرند و به عنوان جمعیتهای متمایز از طریق انتخاب طبیعی تغییر میکنند. این دیدگاه مستقیماً با ذات ایستایی که ذاتگرایان ادعا میکنند مقولههای طبیعی را تعریف میکنند، مخالف است. ثانیاً، منتقدان ذاتگرایی تأکید میکنند که درک زیستشناختی معاصر روابط تبارشناسی را بر ویژگیهای ذاتی در تعریف گونهها اولویت میدهد. در نهایت، غیر ذاتگرایان تأکید میکنند که هر موجودی دارای بار جهشی است و تنوع و تنوع ذاتی در گونهها اساساً با مفهوم طبیعتهای زیستی تغییرناپذیر در تضاد است.
ضرورت جنسیتی
در نظریه فمینیستی و مطالعات جنسیتی، ذاتگرایی جنسیتی به تخصیص جوهرههای تغییرناپذیر به مردان و زنان اشاره دارد، مفهومی که تفاوتهای اساسی بین جنسیتها را مطرح میکند و موضوع بحث مداوم باقی میماند. دایانا فاس، مدافع حقوق همجنسگرایان/همجنسگرایان، ذاتگرایی را اینگونه تعریف میکند: «بیشتر به عنوان باور به ماهیت واقعی و واقعی اشیا، ویژگیهای ثابت و ثابتی که «چه بودن» یک موجودیت معین را تعریف میکنند، درک میشود. جوهر منسوب به زنان غالباً جهانی فرض می شود و معمولاً با صفاتی مرتبط است که منحصراً زنانه در نظر گرفته می شود. این مفاهیم زنانگی اغلب زیستشناسی میشوند و اغلب بر ویژگیهای روانشناختی مانند تربیت، همدلی، حمایت و عدم رقابت تمرکز میکنند. الیزابت گروس، نظریهپرداز فمینیست، در اثر خود در سال 1995، فضا، زمان و انحراف: مقالاتی در مورد سیاست بدنها توضیح میدهد که ذاتگرایی " مستلزم این باور است که آن ویژگیهایی که بهعنوان جوهر زنان تعریف میشوند، در همه زنان مشترک است. روشی برخلاف ذات او، زیربنای همه تغییرات ظاهری است که زنان را از یکدیگر متمایز می کند، بنابراین به وجود ویژگی های ثابت، ویژگی های داده شده و کارکردهای غیرتاریخی اشاره دارد که امکان تغییر و در نتیجه سازماندهی مجدد اجتماعی را محدود می کند.
ذات گرایی جنسیتی در فرهنگ عامه رواج دارد که نمونه آن پرفروش ترین کتاب شماره 1 نیویورک تایمز مردان از مریخ هستند، زنان از ناهید. با این حال، این دیدگاه ذات گرایانه به طور مرتب در متون مطالعات بنیادی زنان، از جمله زنان: تصاویر و amp; واقعیت ها. از دهه 1980 به بعد، برخی از نویسندگان فمینیست نظریه های ذات گرایانه در مورد جنسیت و علم ارائه کردند. برای مثال، اولین فاکس کلر، ساندرا هاردینگ و نانسی توانا ادعا کردند که تلاشهای علمی معاصر ذاتاً مردسالارانه است و اساساً با طبیعت ذاتی زنان در تضاد است. برعکس، سایر محققان فمینیست، مانند آن هیبنر کوبلیتس، لنور بلوم، مری گری، مری بث راسکای، پنینا ابیر-آم، و دوریندا اوترام، این نظریه ها را به دلیل ناتوانی در تصدیق خصلت چندوجهی تحقیقات علمی و تنوع قابل توجه فرهنگ و تجارب تاریخی زنان در بین فرهنگ ها مورد انتقاد قرار داده اند.
ذات گرایی نژادی، فرهنگی، و استراتژیک
ذاتگرایی فرهنگی و نژادی این گونه فرض میکند که ویژگیهای بیولوژیکی یا فیزیکی ذاتی "نژاد" انسانی تعیین کننده ویژگیهای شخصیتی، میراث فرهنگی، ظرفیتهای شناختی، یا استعدادهای ذاتی است که به طور جهانی در میان اعضای یک گروه نژادی خاص مشترک است. در اوایل قرن بیستم، انسانشناسان متعددی این نظریه را تبلیغ کردند و ادعا کردند که نژاد یک پدیده منحصراً بیولوژیکی است که برای رفتار و هویت یک فرد اساسی است. این دیدگاه، همراه با این باور که گروههای زبانی، فرهنگی و اجتماعی ذاتاً با تقسیمبندیهای نژادی همسو هستند، پایه و اساس آنچه را که امروزه نژادپرستی علمی نامیده میشود، تشکیل داد. به دنبال برنامه اصلاح نژاد نازی ها و ظهور جنبش های ضد استعماری، ذات گرایی نژادی کاهش قابل توجهی را در پذیرش گسترده تجربه کرد. مطالعات فرهنگی بعدی و زمینه نوپای ژنتیک جمعیت به تدریج اعتبار علمی ذات گرایی نژادی را تضعیف کرد و انسان شناسان نژاد را بر آن داشت تا در نتیجه گیری های خود در مورد منشاء تنوع فنوتیپی تجدید نظر کنند. در نتیجه، تعداد قابل توجهی از انسانشناسان و زیستشناسان معاصر در دانشگاههای غربی، نژاد را بهعنوان یک طبقهبندی ژنتیکی یا بیولوژیکی نامعتبر در نظر گرفتند.
از نظر تاریخی، ایدئولوژیهایی که ادعا میکنند هویتهای اجتماعی - مانند قومیت، ملیت، یا جنسیت - اساساً پیامدهای مکرر و مکرر فرد را بهطور اساسی نشان میدهند. برخی از محققان استدلال می کنند که تفکر ذات گرایانه هسته بسیاری از ایدئولوژی های ساده انگارانه، تبعیض آمیز یا افراطی را تشکیل می دهد. ذات گرایی روانشناختی نیز از نظر تجربی با تعصب نژادی همبستگی دارد. در علوم پزشکی، ذاتگرایی میتواند منجر به تأکید بیش از حد بر نقش هویتها شود - به عنوان مثال، با این فرض که اختلاف در فشار خون بالا در میان جمعیتهای آفریقایی-آمریکایی به جای عوامل اجتماعی تعیینکننده به تفاوتهای نژادی نسبت داده میشود - در نتیجه نتیجهگیریهای غلط و رفتار نابرابر بالقوه را تقویت میکند. بسیاری از نظریههای اجتماعی قدیمیتر از نظر مفهومی ریشه در ذاتگرایی داشتند.
ذاتگرایی استراتژیک، مفهومی محوری در نظریه پسااستعماری، در دهه 1980 توسط گایاتری چاکراورتی اسپیواک، منتقد ادبی و نظریهپرداز هندی بیان شد. این مفهوم به یک مانور سیاسی اشاره دارد که در آن گروه های اقلیت، ملیت ها یا جوامع قومی بر اساس یک هویت جنسیتی، فرهنگی یا سیاسی مشترک بسیج می شوند. در حالی که ممکن است تفاوتهای داخلی و بحثهای مداوم بین اعضای این گروهها وجود داشته باشد، اما گاهی اوقات میتواند برای آنها مفید باشد که بهرغم نادرستیهای منطقی زیربنایی، موقتاً خود را «ضروری» کنند و یک هویت گروهی سادهسازی شده برای دستیابی به اهداف خاص، مانند تأمین حقوق برابر یا پیشبرد برنامههای ضد جهانیسازی ارائه کنند.
یادگیری ماشین
Pelillo معتقد است که روشهای متداول یادگیری ماشین اغلب با یک الگوی ذاتگرایانه همسو میشوند، عمدتاً از طریق تکیه بر ویژگیها - ویژگیهایی که فرض میشود برای اهداف طبقهبندی اساسی هستند. برای مثال، تشخیص الگو، که تلاش میکند ویژگیهای ذاتی را از دادهها استخراج کند، ذاتاً ذاتگرایانه توصیف میشود، زیرا پیشفرض میگیرد که اشیاء دارای ذاتهای پایدار و قابل شناسایی هستند که مقولههای مربوطه خود را تعریف میکنند. این دیدگاه به رویکردهای مبتنی بر شباهت گسترش مییابد، که از نظریه نمونه اولیه برای برقراری روابط در دادهها با خوشهبندی نمونههایی در اطراف نمونههای اولیه مرکزی که «ماهیت» یک دسته را تجسم میکنند، استفاده میکند.
با تکیه بر این، Pelillo و Scantamburlo تأکید میکنند که زمینههای یادگیری ماشینی خاص، بهویژه آنهایی که شامل ویژگیهای چارچوبی با ابعاد بالا یا دادههای با ابعاد بالا را به چالش میکشند. آنها از پارادایمهای جایگزینی دفاع میکنند که اطلاعات رابطهای و متنی را بر تحلیل ویژگیهای مجزا اولویت میدهند. این تمرکز رابطهای با موضعگیریهای ضد ذاتگرایانه همسو میشود، که مقولهها را بهجای موجودیتهای ثابت بهعنوان موجودیتهای پویا و وابسته به زمینه مفهومسازی میکنند.
در تاریخ نگاری
در رشته تاریخی، ذاتگرایی شامل شناسایی و فهرستنویسی ویژگیهای فرهنگی بنیادی یک ملت یا تمدن خاص است، بر اساس این فرض که چنین رویکردی درک آن گروه را تسهیل میکند. این دیدگاه ذاتگرایانه میتواند گهگاه به اظهارات هویت ملی یا فرهنگی ستودنی منجر شود، یا برعکس، به تحقیر فرهنگ مبتنی بر ویژگیهای ذاتی مفروض آن. به عنوان مثال، هرودوت مدعی شد که فرهنگ مصر ذاتاً زنانه شده و دارای یک «نرم» است، که معتقد بود مصر را مستعد فتح می کند. گستره ذاتگرایی هرودوت مورد بحث است، زیرا او همچنین اعتباری ندارد که مفهوم هویت آتنی یا تفاوتهای بین یونانیها و ایرانیها را که محور تاریخ او هستند، مطرح نمیکند. نظریه پردازان پسااستعماری، مانند ادوارد سعید، استدلال کردند که ذات گرایی «شیوه تعیین کننده» تاریخ نگاری و مردم نگاری «غربی» را تا قرن نوزدهم و پس از آن نشان می دهد. تورج اتابکی تجلی آن را در تاریخ نگاری خاورمیانه و آسیای مرکزی از طریق اروپامحوری، تعمیم بیش از حد و تقلیل گرایی بیان کرد. در قرن بیست و یکم، اکثر مورخان، دانشمندان علوم اجتماعی و انسانگرایان تا حد زیادی روششناسی مرتبط با ذاتگرایی را رد میکنند، اگرچه برخی از محققان پیشنهاد میکنند که انواع خاصی ممکن است مفید یا حتی ضروری باشند. کارل پوپر اصطلاح مبهم رئالیسم را با تقسیم آن به ذات گرایی و رئالیسم متمایز کرد. او ذات گرایی را برای نشان دادن مخالف اسم گرایی به کار گرفت، در حالی که رئالیسم را صرفاً به عنوان نقطه مقابل ایده آلیسم محفوظ می داشت. پوپر خود یک رئالیست در تقابل با یک ایده آلیست، اما یک نام گرا روش شناس بود تا یک ذات گرا. به عنوان مثال، جملاتی مانند "توله سگ یک سگ جوان است" باید از راست به چپ تعبیر شود، به جای اینکه از چپ به راست پاسخ داده شود "توله سگ چیست؟"
در روانشناسی
بین ذاتگرایی متافیزیکی و ذاتگرایی روانشناختی تمایزی وجود دارد، که دومی به یک ادعای عینی درباره واقعیت اشاره نمیکند، بلکه به بازنمایی شناختی موجودیتها اشاره دارد. سوزان گلمن، یکی از چهرههای برجسته در این زمینه، حوزههای متعددی را مشخص کرده است که در آنها کودکان و بزرگسالان مقولههایی از موجودیتها، بهویژه آنهایی که زیستشناختی دارند، با اصطلاحات ذاتگرایانه مفهومسازی میکنند. این شامل درک موجودیتها بهعنوان یک جوهره غیرقابل تغییر و زیربنایی است که میتواند مشترکات مشاهده نشده را در میان اعضای یک طبقه معین پیشبینی کند. این رابطه علی یک طرفه است. یک ویژگی قابل مشاهده یک موجودیت، به خودی خود، ماهیت اساسی آن را مشخص نمی کند.
در روانشناسی رشد
ماهیت گرایی به عنوان یک مفهوم مهم در روانشناسی، به ویژه در روانشناسی رشد، ظهور کرده است. در سال 1991، کاترین کرمر و سوزان گلمن بررسی کردند که کودکان چهار تا هفت ساله تا چه حد تفکر ذاتگرایانه را از خود نشان میدهند. مطالعه آنها نشان داد که کودکان معتقد بودند جوهرهای زیرین رفتارهای قابل مشاهده را پیش بینی می کنند. کودکان می توانند رفتار اشیای زنده را به عنوان خود تداوم یافته توصیف کنند، در حالی که رفتار اشیاء غیر زنده را به تأثیر بزرگسالان نسبت می دهند. این درک مکانیسم های علّی اساسی برای رفتار، اندیشه ذات گرایانه را نشان می دهد. بچههای کوچکتر قادر به شناسایی این مکانیسمهای علّی نبودند، در حالی که بچههای بزرگتر این توانایی را نشان دادند، که نشان میدهد ذاتگرایی ریشه در رشد شناختی دارد. بنابراین می توان استدلال کرد که بازنمایی کودکان از موجودیت ها از عدم درک اولیه در مورد مکانیسم علّی یک جوهر اساسی به درک کافی تر تغییر می کند.
اندیشه ذاتگرا با چهار معیار اصلی مشخص میشود. معیار اولیه شامل مکانیسم های علی فردی است که قبلاً مورد بحث قرار گرفت. معیار دوم، پتانسیل ذاتی، فرض می کند که موجودیت همواره مسیر توسعه از پیش تعیین شده خود را محقق خواهد کرد. این معیار نشان میدهد که ذات ذاتی مراحل رشدی را که یک موجودیت در طول عمر خود طی خواهد کرد، پیشبینی میکند. تغییرناپذیری معیار سوم را تشکیل می دهد. با این حال، تغییر خصوصیات ظاهری یک شیء، جوهر اساسی آن را از بین نمی برد. تغییرات آشکار در ویژگیهای یک واحد تجاری برای اصلاح ویژگیهای اساسی اصلی آن کافی نیست. معیار چهارم پتانسیل استقرایی است. این اصل نشان میدهد که اگرچه موجودیتها ممکن است ویژگیهای مشترکی را نشان دهند، اما اساساً متمایز هستند. صرف نظر از شباهتهای ظاهری بین دو موجود، ویژگیهای آنها در بهترین حالت مشابه هستند و تفاوتهای اساسی در ذات آنها وجود دارد. ذاتگرایی روانشناختی پیامدهای گستردهای دارد. تحقیقات نشان میدهد که افرادی که تعصب نشان میدهند اغلب شیوههای فکری بسیار ذاتگرایانه را اتخاذ میکنند، که به این معناست که ذاتگرایی میتواند طرد اجتماعی را در میان گروهها تقویت کند. به عنوان مثال، ذات گرایی ملی با احساسات ضد مهاجرتی مرتبط است. مطالعات متعددی که در هند و ایالات متحده انجام شده است نشان داده است که از دیدگاه مردمی، ملیت یک فرد تا حد زیادی در بدو تولد ثابت تلقی می شود، حتی اگر فرد از دوران کودکی توسط خانواده ای با ملیت متفاوت به فرزندخواندگی و بزرگ شده باشد و از منشأ بیولوژیکی خود بی اطلاع بماند. این پدیده ممکن است از گسترش بیش از حد یک چارچوب شناختی ضروری-بیولوژیکی ناشی شود که منشا آن رشد شناختی است. پل بلوم، محقق در دانشگاه ییل، بیان کرده است که "مفهومی متقاعد کننده در علم شناختی چنین فرض می کند که افراد ذاتاً تصور می کنند که اشیاء، افراد و وقایع دارای ماهیت های غیبی هستند که ماهیت آنها را تعریف می کند. روان شناسان تجربی معتقدند که ذات گرایی اساس درک فیزیکی و اجتماعی ما را از رشد روان شناسان واقعی و اجتماعی تشکیل می دهد. شخصیت غریزی و جهانی ما ذاتاً ذاتگرا هستیم.» دانشگاهیان پیشنهاد میکنند که چارچوب طبقهبندی ذاتی تفکر ذاتگرا، شکلگیری کلیشهها را پیشبینی میکند و میتواند در استراتژیهایی با هدف پیشگیری از کلیشهها مورد توجه قرار گیرد.
- جبر زیستی
- ذات گرایی آموزشی
- طبیعت در مقابل پرورش
- ذات گرایی متوسط
- غیر ذاتی
- پساساختارگرایی
- ساخت گرایی اجتماعی
- ساختارگرایی
- ویتالیسم
- تفسیرهای سیاسی شامل سیاست هویت، ذات گرایی استراتژیک و ناسیونالیسم قومی است.
- برایان دیوید الیس (ذات گرایی جدید)
- گرگ مک کیون (نویسنده) (اصالت گرایی: تعقیب منضبط کمتر)
مراجع
یادداشت ها
کتابشناسی
- اتابکی، تورج (1382). فراتر از ذات گرایی: چه کسی گذشته چه کسی را در خاورمیانه و آسیای مرکزی می نویسد؟ سخنرانی افتتاحیه، 13 دسامبر 2002 (PDF). آمستردام بایگانی شده از (PDF) اصلی در ۲۲ اوت ۲۰۱۶. بازیابی شده در 29 آوریل، 2013.{{cite book}}: CS1 maint: مکان از دست رفته ناشر (پیوند)
- DeLapp، Kevin (2011). "مصر باستان به عنوان "غریبه صمیمی" اروپا". در هلن ولا بوناویتا (ویرایش)، هویت های مذاکره: خودهای ساخته شده و دیگران. رودوپی. صفحات 171–192. ISBN 978-9401206877. بازیابی شده در ۲۹ آوریل، ۲۰۱۳.Ereshefsky، Marc (2007). "Philosophy of Biological Classification". در Keith Roberts (ed.)، Handbook of Plant Science. جلد 2. Wiley. pp. 8–10. ISBN 978-0470057230.Fuss, Diana (2013). در اصل صحبت کردن: فمینیسم، طبیعت و تفاوت. راتلج. ISBN 978-1135201128.گروئن، اریش (2012). بازاندیشی به دیگری در دوران باستان. پرینستون UP. ISBN 978-0691156354.هال، دیوید (2007). "ذات گرایی در طبقه بندی: چهار دهه بعد". در Volker Wisseman (ویرایش)، سالنامه های تاریخ و فلسفه زیست شناسی. جلد 11 (2006). Universitätsverlag Göttingen. ص. 47–58. ISBN 978-3938616857.انگیزه در زبان: مطالعات به افتخار گونتر رادن. این اثر که توسط جان بنجامینز منتشر شده است، صفحات 274–96 را شامل می شود و دارای ISBN است. 978-1588114266.
- Kurzwelly, J., Rapport, N., and Spiegel, A. D. (2020) "برخورد، توضیح و رد ذات گرایی" را در Anthropology Southern Africa، جلد 43 (2)، صفحات 65-81 تألیف کردند. DOI مقاله 10.1080/23323256.2020.1780141، HDL آن 10023/24669، و S2CID آن 221063562 است.
- لپ، سوزان (2010) نژاد و هویت شهروندی در دموکراسی کلاسیک آتن را از طریق انتشارات دانشگاه کمبریج منتشر کرد، شناسایی شده توسط ISBN 978-1139484121.
- رجنیر، دنیس (2015) در انسان شناسی اجتماعی، جلد 23 (2)، صفحات 152–16، "افراد پاک، افراد ناپاک: ضروری سازی "بردگان" در میان بتسیلئوی جنوبی ماداگاسکار" مشارکت کردند. DOI مقاله 10.1111/1469-8676.12107 است.
- ویتیگ، مونیک (1992) "مقوله جنسی" را در مجموعه خود ذهن مستقیم: و مقالات دیگر، منتشر شده توسط Beacon Press، با ISBN 978-0807079171 گنجاند.
- کریونز، همیلتون (2010) "چه چیزی جدید در علم و نژاد از دهه 1930 وجود دارد؟: انسان شناسان و ذات گرایی نژادی" را در مورخ، جلد 72 (2)، صفحات 299-320 تالیف کرد. DOI مقاله 10.1111/j.1540-6563.2010.00263.x، PMID آن 20726131 و S2CID آن 10378582 است.
- کرل، سوزان و کوگدل، کریستینا (2006) با همکاری مشترک Eugenics محبوب: کارایی ملی و فرهنگ توده ای آمریکا در دهه 1930، منتشر شده توسط انتشارات دانشگاه اوهایو در آتن، OH، با صفحه 203 ذکر شده است. ISBN کتاب 082141691X است.
- آنژیر، ناتالی (22 اوت 2000) "آیا نژادها متفاوت هستند؟ واقعاً نه، DNA نشان می دهد" را در نیویورک تایمز منتشر کرد. این مقاله در 9 اوت 2010 بازیابی شده است.
- آموندسون، ران (2005) "ناتوانی، ایدئولوژی و کیفیت زندگی: تعصب در اخلاق زیست پزشکی" را در جلد کیفیت زندگی و تفاوت انسانی: آزمایش ژنتیک، مراقبت های بهداشتی و ناتوانی، ویرایش شده توسط واسرمن، دیوید تی، واکبرویت، رابرت ادموندن ساموئل، و واکبرویت، رابرت ساموئل، و جرومن بیوموندن، ارائه کردند. این اثر که توسط انتشارات دانشگاه کمبریج منتشر شده است، صفحات 101-124 را در بر می گیرد و دارای ISBN 978-0521832014 است.
- ریردون، جنی (2005) "گفتارهای تخصصی پس از جنگ جهانی دوم در مورد نژاد" را در مسابقه تا پایان: هویت و حکومت در عصر ژنومیک نوشت. این نشریه توسط انتشارات دانشگاه پرینستون در صفحه 17 آغاز می شود و با ISBN 978-0691118574 شناسایی شده است.
Runes، Dagobert D. (1972) تألیف Dictionary of Philosophy، منتشر شده توسط Littlefield, Adams & شرکت
- Runes, Dagobert D. (1972) Dictionary of Philosophy (Littlefield, Adams & Co.). به عنوان مثال به مقالات "جوهر"، ص. 97; «ماهیت»، ص. 262; «فرم»، ص. 110; «هیلومورفیسم»، ص. 133; «فردیت»، ص. 145; و «ماده»، ص. 191.
- بارت، اچ سی (2001) "درباره ریشه های عملکردی ذات گرایی" را در ذهن و جامعه، جلد 3، شماره 2، صفحات 1-30 منتشر کرد.
- سایر، اندرو (آگوست 1997) با "ذاتگرایی، ساختگرایی اجتماعی، و فراتر از آن" به بررسی جامعهشناختی، جلد 45، صفحه 456 کمک کرد.
- ادربرگ، دیوید اس. (2007) نویسنده اساسیالیسم واقعی، منتشر شده توسط Routledge در نیویورک.
- Cattarini، L.S. (2018) فراتر از سارتر و عقیمی (مونترال) را منتشر کرد که اولویت ذات/وجدان را بر هستی/آگاهی مطرح می کند.
- اصل گرایی در PhilPapers
- کلیف، برایان (بهار 1996) "Essentialism" را از طریق دانشگاه اموری منتشر کرد. این سند در 29 اوت 2008 قابل دسترسی است.
- کلیف، برایان (بهار 1996). "ذات گرایی". دانشگاه اموری. بازیابی شده 29 اوت 2008.منبع: بایگانی آکادمی TORIma