یک اشتباه به کاربرد استدلال ناقص یا اشتباه در یک استدلال اشاره دارد که ممکن است بهطور فریبندهای درست به نظر برسد مگر اینکه به طور انتقادی بررسی شود. معرفی آن به سنت فکری غربی به De Sophisticis Elenchis ارسطو نسبت داده شده است.
اشتباهات استدلالی را می توان عمداً برای دستکاری یا فریب به کار برد. متناوبا، ممکن است ناخواسته از محدودیت های انسانی، از جمله بی احتیاطی، سوگیری های شناختی یا اجتماعی، و فقدان دانش، یا حتی از محدودیت های ذاتی در زبان و تفسیر آن ناشی شوند. چنین اشتباهاتی نه تنها شامل عدم پایبندی به استانداردهای استدلال مناسب، بلکه ناآگاهی از عوامل زمینه ای مربوطه نیز می شود. برای مثال، اعتبار استدلالهای حقوقی ذاتاً به زمینه خاص آنها مرتبط است.
یک مغالطه همیشه منجر به نتیجهگیری نادرست نمیشود. بهطور تصادفی، علیرغم استدلال نامعتبرش، میتواند یک گزاره درست به دست دهد. مغالطه تأیید نتیجه به عنوان یک نمونه گویا عمل می کند.
اشتباهات معمولاً به عنوان "رسمی" یا "غیررسمی" طبقه بندی می شوند. یک مغالطه رسمی نشان دهنده یک نقص ساختاری در یک استدلال قیاسی است که آن را از نظر منطقی بی اعتبار می کند. برعکس، یک مغالطه غیررسمی ناشی از یک خطا در استدلال است که قابل انتساب به یک شکل منطقی نامناسب نیست. استدلالهایی که مغالطههای غیررسمی را نشان میدهند میتوانند اعتبار صوری داشته باشند، اما در محتوا یا زمینهشان مغالطهآمیز باقی بمانند.
یک مقوله متمایز، مغالطه ریاضی است که به عنوان یک اثبات ریاضی عمداً نامعتبر حاوی یک خطای پنهان یا ظریف تعریف میشود. این مغالطات عموماً به دلایل تربیتی ساخته و ارائه می شوند و اغلب به عنوان شواهد نادرست تضادهای بدیهی ظاهر می شوند.
نمای کلی
اشتباهات اشکالی از استدلال نادرست را نشان می دهد که استحکام منطقی استدلال ها را تضعیف می کند. همانطور که در کتاب راهنمای تکنیک های شناخت درمانی جدید بیان شده است، مغالطات شامل "اظهارات غیرمستندی است که اغلب با اعتقادی ارائه می شوند که به نظر می رسد واقعیت های اثبات شده هستند." مغالطه های غیررسمی، به طور خاص، در رسانه های جمعی مانند تلویزیون و روزنامه ها رایج است. درک جامع از مغالطات می تواند شناسایی آنها را در گفتمان شخصی و بیرونی تسهیل کند. اجتناب از اشتباهات میتواند ظرفیت فرد را برای ساختن استدلالهای منطقی قوی افزایش دهد.
بررسی اشتباه بودن یک استدلال میتواند چالش برانگیز باشد، با توجه به اینکه استدلالها در طیفی از صحت وجود دارند و استدلالهای چند مرحلهای ممکن است دارای هر دو مؤلفه معتبر و مغالطه باشند. علاوه بر این، ماهیت مغالطه آمیز یک استدلال خاص اغلب به محتوای آن بستگی دارد تا ساختار رسمی آن. به عنوان مثال، وقوع احتمالی معتبر از اشکال استدلال رسمی نامعتبر، مانند انکار مقدم یا تأیید نتیجه، این پیچیدگی را نشان می دهد. در نتیجه، «استدلالهای مغالطهآمیز معمولاً ظاهر فریبندهای دارند که استدلالهای خوبی هستند، زیرا برای اغلب موارد مغالطهآمیز یک شکل استدلال، نمونهای مشابه اما غیر مغالطهآمیز میتوان یافت». بنابراین، تعیین مغالطه بودن یک استدلال اغلب مستلزم ارزیابی کامل زمینه خاص آن است.
تشخیص مغالطهها در استدلالهای معمولی میتواند دشوار باشد، زیرا استدلالها اغلب با الگوهای بلاغی در هم آمیخته میشوند که روابط منطقی بین قضایا را مبهم میسازد. علاوه بر این، مغالطههای غیررسمی میتوانند بر آسیبپذیریهای عاطفی، فکری یا روانی مخاطبان تأثیر بگذارند. توانایی تشخیص مغالطهها، مهارتهای استدلال انتقادی را پرورش میدهد، و امکان شناسایی ارتباطات ضعیف بین مقدمات و نتیجهگیریها را فراهم میکند، در نتیجه ظرفیت تمایز بین حقیقت ظاهری و حقیقت واقعی را افزایش میدهد.
نظریه استدلال چارچوبی جایگزین برای درک و طبقهبندی مغالطات ارائه میدهد. برای مثال، در نظریه پراگما-دیالکتیکی، یک استدلال به عنوان یک پروتکل تعاملی بین افرادی که در تلاش برای حل یک اختلاف نظر بر اساس محاسن یک مورد خاص هستند، مفهومسازی میشود. این پروتکل شامل قوانین هنجاری تعامل است و هرگونه تخطی از این قوانین مغالطه تلقی می شود، زیرا مانع از حل اختلاف می شود.
اشتباهات به عنوان جایگزینی برای استدلال معتبر برای انتقال یک نکته با قصد متقاعدکننده استفاده می شود. نمونههای معاصر در رسانههای جمعی شامل تبلیغات، تبلیغات، گفتمان سیاسی، سرمقالههای روزنامهها و برنامههای خبری مبتنی بر افکار میشود، اما محدود به آن نمیشود.
سیستم های طبقه بندی
مغالطات اساساً بر اساس ساختار یا محتوای آنها طبقه بندی می شوند، به عنوان مثال، به ترتیب به عنوان مغالطه های رسمی یا غیر رسمی. طبقه بندی مغالطات غیررسمی را می توان به انواع دیگری مانند زبانی، مرتبط (حذف)، مرتبط (دخالت) و ربط (پیش فرض) تقسیم کرد. از طرف دیگر، مغالطات ممکن است بر اساس فرآیند وقوع آنها، از جمله مغالطات مادی (مبتنی بر محتوا)، کلامی (زبانی)، و صوری (استنتاج-خطا) طبقه بندی شوند. مغالطات مادی غالباً تحت دسته وسیع تر مغالطه های غیررسمی قرار می گیرند. مغالطات کلامی می تواند به طبقه بندی های رسمی یا غیر رسمی تعلق داشته باشد. به عنوان مثال، ابهام شامل ابهام مبتنی بر کلمه یا عبارت است، در تضاد با اشتباه ترکیب، که از ابهام مبتنی بر مقدمات و استنتاج ناشی میشود.
منطق یونانی
فیلسوف یونانی ارسطو (384-322 قبل از میلاد) پیشگام طبقه بندی سیستماتیک خطاهای منطقی با هدف تسهیل رد استدلال های مخالف بود. ابطال های سفسطه ای ارسطو (De Sophisticis Elenchis) سیزده مغالطه متمایز را ترسیم می کند. اینها به طور گسترده به مغالطه های زبانی و غیرزبانی طبقه بندی می شدند و بین آنهایی که وابسته به زبان و مستقل از آن هستند تمایز قائل شدند. اینها به ترتیب به عنوان مغالطات کلامی و مادی نیز شناخته می شوند. مغالطه مادی نشان دهنده خطا در محتوای استدلال است، در حالی که مغالطه کلامی نشان دهنده خطا در بیان زبانی آن است. به طور خاص، مغالطه های کلامی از به کارگیری نامناسب یا مبهم زبان ناشی می شود که منجر به نتیجه گیری نادرست می شود. یک مغالطه گویا وابسته به زبان شامل بحث بر سر این است که آیا عاقل یا نادان دانش آموزان را در میان بشریت تشکیل می دهند. در مقابل، یک مغالطه مستقل از زبان را می توان با موارد زیر مثال زد:
- "کوریسکوس با سقراط متفاوت است."
- "سقراط یک مرد است."
- "بنابراین، کوریسکوس با یک مرد متفاوت است."
منطق هندی
منطق دانان هندی به دقت اشتباهات را در استدلال ها شناسایی کردند. تأثیرگذار Nyaya Sūtras، مجموعهای از متون منطق و عقل منسوب به آکساپادا گوتاما (با تاریخهای ترکیبی از قرن ششم پیش از میلاد تا قرن دوم پس از میلاد)، پنج نوع دلیل مغالطهآمیز را در نظریه استنتاج خود برمیشمارد که متعاقباً توسط منطقدانان توضیح داده شد.
- اسیده: این مغالطه از دلیل اثبات نشده ای ناشی می شود. [Paksadharmata]
- Savyabhichara: این مغالطه با یک دلیل نامنظم مشخص می شود.
- Satpratipaksa: در این مغالطه، دلیل ارائه شده با یک دلیل متقابل به همان اندازه قوی در تضاد است. وقتی هر دو دلیل دارای قدرت استدلالی معادل باشند، نمی توان نتیجه ای گرفت. برای مثال، استدلالهای «صدا ابدی است، زیرا شنیدنی است» و «صدا غیر ابدی است، زیرا تولید میشود» این را نشان میدهد، زیرا «قابل شنیدن» با «تولید شده» که هر دو وزن برابر دارند، متعادل میشود.
- بدیتا: این زمانی اتفاق میافتد که یک دلیل جایگزین، مانند ادراک تجربی، به طور قطعی با اصطلاح میانی (عقل) در تضاد باشد و آن را باطل کند. به عنوان مثال "آتش سرد است زیرا یک ماده است".
- ویرودا: این مغالطه شامل دلیلی است که به جای حمایت از نتیجه مورد نظر، در واقع خلاف آن را ثابت می کند. به عنوان مثال، "صدا ابدی است زیرا تولید می شود" نمونه ای از این موضوع است.
Whately's_grouping
دانشمند و الهیدان انگلیسی ریچارد واتلی (1787-1863) به طور کلی مغالطه را اینگونه تعریف میکند: "هر استدلال یا استدلال ظاهری که ادعا میکند در موضوع مورد بحث تعیینکننده است، در حالی که در واقعیت چنین نیست."
Whately اشتباهات را به دو گروه اصلی طبقه بندی کرد: منطقی و ماده. او اظهار داشت که مغالطههای منطقی استدلالهایی هستند که در آنها نتیجهگیری بهطور منطقی از مقدمات آن استخراج نمیشود. در مقابل، مغالطات مادی خطاهای منطقی تلقی نمی شوند، زیرا نتیجه گیری آنها در واقع از مقدمات آنها ناشی می شود. متعاقباً مقوله منطقی را به انواع کاملاً منطقی و نیمه منطقی تقسیم کرد. گروه نیمه منطقی تمام سفسطه های ارسطو را شامل می شد، به استثنای ignoratio elenchi، petitio principii و non causa pro causa که او به گروه مادی اختصاص داد.
سایر سیستم های طبقه بندی
روشهای جایگزین قابلتوجه برای طبقهبندی مغالطهها شامل روشهایی است که فرانسیس بیکن و جی. اس. میل پیشنهاد کردهاند. بیکن در Novum Organum خود (Aph. 33، 38 sqq.)، مغالطات را به چهار "Idola" (بت ها یا ظواهر کاذب) طبقه بندی کرد که خطاهای متنوعی را که عقل بشری مستعد آن است را در بر می گیرد. جی اس میل این موضوع را در کتاب پنجم منطق خود بررسی کرد، در حالی که کتاب مغالطه جرمی بنتام (1824) مشاهدات قابل توجهی ارائه می دهد.
اشتباه رسمی
یک مغالطه رسمی، که به عنوان مغالطه قیاسی، مغالطه منطقی، یا non sequitur نیز شناخته میشود (به لاتین "آن را دنبال نمیکند")، نشان دهنده یک نقص ساختاری در یک استدلال قیاسی است که نتیجه آن را باطل میکند. این نقص ساختاری به طور رسمی در سیستمهای منطقی استاندارد قابل بیان است، و چنین استدلالی را ذاتاً نامعتبر نشان میدهد. با این حال، وجود یک مغالطه صوری مانع از صدق مقدمات یا نتیجه استدلال نمی شود. هر دو ممکن است از نظر واقعی درست باشند یا حتی با استدلال قابل قبول تر باشند. با این وجود، استدلال قیاسی نامعتبر باقی میماند، زیرا نتیجهگیری آن نمیتواند بهطور منطقی از مقدمات خود آنطور که مورد نظر است استخراج شود.
در حالی که استدلالهای غیر قیاسی، مانند استدلال استقرایی که اصول احتمالی یا علی را نادرست به کار میبرند، میتوانند ویژگیهای مغالطهآمیز را نیز نشان دهند، مغالطههای صوری منحصراً به استدلالهای قیاسی مربوط میشوند. این تمایز به این دلیل به وجود میآید که استدلالهای قیاسی بر ویژگیهای صوری استوار میشوند، در حالی که استدلالهای استقرایی چنین نیستند.
یک شکل منطقی، که با «A و B نمونهسازی میشود، مستقل از هر ترکیب خاصی از گزارههای معنادار عمل میکند. ساختار ذاتی یک فرم منطقی به خودی خود می تواند تضمین کند که یک نتیجه واقعی لزوماً از مقدمات واقعی حاصل می شود. برعکس، منطق صوری در صورت نادرست بودن هر یک از مقدمات چنین اطمینانی را ارائه نمی دهد، در این صورت نتیجه ممکن است درست یا نادرست باشد. هر گونه خطای صوری یا مغالطه منطقی به طور مشابه این ضمانت قیاسی را لغو می کند. برای اینکه یک نتیجه به طور قابل اثبات درست باشد، هم ساختار استدلال و هم همه مقدمات تشکیل دهنده آن باید به طور قابل تأیید درست باشند.
تعریف non sequitur معمولاً به دسته وسیعی از اشتباهات رسمی اشاره دارد، که اغلب نشان دهنده خطایی است که با زیرگروه خاصی از جمله مغالطات رسمی به نام
مطابقت ندارد.
موارد گویا
اشتباه زیست محیطی
یک مغالطه اکولوژیکی زمانی رخ میدهد که استنتاجی از دادهها به دست میآید، که بر این فرض اشتباه استوار است که ویژگیهای مشاهدهشده در سطح گروه همواره برای افراد درون آن گروه قابل اعمال است. برای مثال، استنباط اینکه پروتستانها ذاتاً بیشتر مستعد خودکشی هستند، زیرا کشورهایی با جمعیت پروتستانهای بزرگتر نرخ خودکشی بالاتری از خود نشان میدهند، یک اشتباه اکولوژیکی است.
اشتباه تفسیر مشاهده ای
اشتباه تفسیر مشاهده ای نشان دهنده یک سوگیری شناختی است که به طور منحصر به فردی در حوزه پزشکی رایج است. این مغالطه منجر به انتساب اشتباه علیت به انجمن های مشاهده شده می شود و در نتیجه بر دستورالعمل های پزشکی، تصمیم گیری بالینی و اقدامات مراقبت های بهداشتی تأثیر منفی می گذارد و پیامدهای بالقوه ای برای ایمنی بیمار دارد.
مفهوم Fallacy Fork
مارتن بودری و همکارانش ادعا میکنند که اشتباهات رسمی و قیاسی به ندرت در زمینههای عملی مواجه میشوند. آنها پیشنهاد میکنند که استدلالهایی که بر اساس معیارهای کاملاً قیاسی مغالطهآمیز تلقی میشوند، ممکن است وقتی عوامل زمینهای و احتمالات قبلی در نظر گرفته میشوند، چنین نباشند، بنابراین چنین استدلالهایی رد یا استقرایی میشوند. بودری مفهوم شاخه مغالطه را معرفی کرد که برای تحلیل یک مغالطه معین معضلی ایجاد می کند: یا آن را با استفاده از یک طرح استدلال قیاسی که به ندرت قابل استفاده است (شاخ اول) مشخص کنید، یا تعاریف را گسترده کنید و تفاوت های ظریف را برای توضیح هدف و زمینه واقعی استدلال در نظر بگیرید. نمونه ای از مغالطه post hoc ergo propter hoc می تواند ادعا کند که حالت تهوع پس از مصرف قارچ مستقیماً ناشی از ماهیت سمی قارچ است.
اشتباهات غیررسمی
بر خلاف یک مغالطه رسمی، یک مغالطه غیررسمی از یک خطای استدلالی ناشی می شود که به نقص در ساختار منطقی استدلال نسبت داده نمی شود. یک استدلال قیاسی، حتی اگر به طور رسمی معتبر باشد، باز هم میتواند مغالطهای غیررسمی را در خود جای دهد و آن را از نظر عقلانی غیرقانونی جلوه دهد. مهمتر از همه، مغالطات غیررسمی هم به اشکال استدلال قیاسی و هم غیرقیاسی مربوط می شود.
در حالی که شکل ساختاری استدلال می تواند مناسب باشد، مغالطه های غیررسمی اساساً "انواع اشتباهاتی در استدلال هستند که از سوء استفاده از محتوا گزاره های
تشکیل دهنده استدلال ناشی می شوند."تعمیمات معیوب
تعمیمهای معیوب، که مغالطات استقرایی نیز نامیده میشوند، یک طبقه فرعی متمایز در مغالطههای غیررسمی را تشکیل میدهند. نگرانی اصلی در این دسته حول محور استحکام استدلال استقرایی یا کاربرد روش شناختی آن، مانند استنتاج آماری، می چرخد. نتیجهگیریهایی که از طریق استقرا به دست میآیند، زمانی که شواهد کافی ارائه نمیشوند، غیرموجه و مغالطه تلقی میشوند. برعکس، هنگامی که با حجم کافی و نوع مناسب شواهد تجربی پشتیبانی شود، چنین نتیجهگیریهایی میتوانند موجه و قانعکننده شوند و در نتیجه اشتباه تلقی نشوند.
تعمیم شتابزده
تعمیم عجولانه بهعنوان نتیجهگیری در مورد یک گروه کامل یا طیف وسیعی از موارد بر اساس یک نمونه ناکافی تعریف میشود، که معمولاً یا غیرنماینده یا بسیار کوچک است. کلیشه هایی مانند "اعضای برادر الکلی هستند"، "دانشجویان فارغ التحصیل روشنفکر هستند" یا "زنان به ورزش بی علاقه هستند" به عنوان مثال های رایج این اصل عمل می کنند.
تعمیم عجولانه اغلب به الگوی ساختاری زیر پایبند است:
- X برای A درست است.
- X برای B درست است.
- بنابراین، X برای C، D و غیره صادق است.
در حالی که این هرگز یک استنتاج منطقی معتبر را تشکیل نمی دهد، با این وجود چنین استنتاجی می تواند متقاعد کننده باشد اگر با دلایل آماری پشتیبانی شود. این به این دلیل است که انباشت کافی از شواهد تجربی، یک تعمیم عجولانه را به یک تعمیم مستدل تبدیل میکند.
اشتباه مربوط
اشتباهات مربوطه نشان دهنده دسته وسیعی از مغالطات غیررسمی است که عموماً با عدم پرداختن به موضوع اصلی مشخص می شود. این استدلال ها، اگرچه به طور بالقوه در جای خود صحیح هستند، اما به موضوع مورد بحث مربوط نمی شوند.
استدلال از سکوت
استدلال سکوت نتیجهای نادرست است که از فقدان شواهد تأییدکننده بهجای حضور آن به دست میآید.
نمونه هایی از اشتباهات غیررسمی
بعضی (علت نادرست)
مغالطه post hoc فرض میکند که رویداد A باعث رویداد B شده است، زیرا B بعد از A رخ داده است. نامگذاری آن از عبارت لاتین "post hoc, ergo propter hoc" گرفته شده است، که به "بعد از این، بنابراین به دلیل این" ترجمه میشود.
در حالی که رویدادهای متوالی می توانند واقعاً به طور علّی به هم مرتبط شوند - به عنوان مثال، ثبت کلاس قبل از اینکه نام فرد در فهرست ظاهر شود - نزدیکی زمانی ذاتاً باعث ایجاد علیت نمی شود. دو رویدادی که از نظر زمانی مرتبط به نظر میرسند ممکن است ارتباط علی نداشته باشند. به طور خاص، همبستگی زمانی لزوماً دلالت بر علیت ندارد. برای مثال، مصرف ساندویچ قبل از مسمومیت غذایی به طور قطع ثابت نمی کند که ساندویچ علت آن بوده است. موردی که قبلا بلعیده شده است می تواند مسئول باشد.
شیب لغزنده
برای اینکه یک آرگومان به عنوان یک شیب لغزنده طبقه بندی شود، باید با معیارهای خاص آن طرح استدلال مطابقت داشته باشد. چنین استدلالی معمولاً در یک گفتگو یا مناظره شامل دو شرکت کننده ظاهر می شود. اغلب با ارائه مشاوره در مورد یک تصمیم یا اقدام یکی از شرکت کنندگان شروع می شود. متعاقباً، این شرکتکننده مجبور میشود در مورد مسائل مشابه، انتخابهای بیشتری انجام دهد و از این طریق وارد «منطقه خاکستری» مشخصه شیب لغزنده شود. در این مقطع، شرکتکننده ممکن است فرمان را بر مسیر استدلالها از دست بدهد، که به طور بالقوه منجر به یک نتیجه مضر میشود.
این نوع استدلال بر اساس یک طرح استدلالی خاص ساخته میشود که شامل یک مقدمه اولیه، یک مقدمه متوالی، یک مقدمه عدم قطعیت، یک مقدمه کنترل، یک مقدمه کنترلی، یک مقدمه کنترلی، یک مقدمه کنترلی، یک مقدمه از دست دادن نتیجه گیری استدلال های شیب لغزنده را می توان به طور مؤثر از طریق پرسش های انتقادی یا ارائه استدلال های متقابل به چالش کشید.
ماهیت مغالطه آمیز یک استدلال شیب لغزنده می تواند ناشی از عوامل مختلفی باشد، از جمله پیش بینی آن در آینده، پیچیدگی بیش از حد آن که شناسایی ساختاری را دشوار می کند، یا اتکای آن به استدلال های احساسی
. اگر زمینه آن به طور کامل در نظر گرفته شود و ارزیابی دقیقی از قابل قبول بودن آن انجام شود، اشتباه است.
قیاس نادرست
در عامیانه به عنوان مغالطه "سیب و پرتقال" نامیده می شود، یک قیاس نادرست از مقایسه هایی استفاده می کند که اساساً نادرست هستند.
اشتباه مرد کاهی
اشتباه مرد کاهی شامل رد یک موضع استدلالی است که هرگز واقعاً مطرح نشده است. این مغالطه معمولاً زمانی آشکار میشود که دیدگاه حریف بهطور نادرست بهعنوان افراطیتر، تحریفشده یا بیش از حد سادهتر از شکل واقعی آن معرفی شود. این تاکتیک استدلال کننده را قادر می سازد تا ردی سطحی از موضعی ارائه دهد که در واقع، موضع واقعی حریف نیست. چنین استدلال هایی شامل دو گفتگو می شود که یکی دیدگاه دیگری را نقد می کند. ماهیت مغالطهآمیز استدلال مرد کاهی از ارائه نادرست آن در گفتمان طبیعی ناشی میشود، جایی که استدلالهای گوینده به درستی منعکس کننده مناقشه اصلی مخالف نیستند.
اشتباه اندازه گیری
اشتباهاتی که قبلاً مورد بحث قرار گرفت می تواند در حوزه اندازه گیری نیز آشکار شود. در حالی که مغالطههای ریاضی خطاهای ظریفی را در استدلال نشان میدهند که منجر به اثبات نامعتبر میشود، مغالطات اندازهگیری شامل جهشهای استنتاجی غیرقابل توجیه هنگام برونیابی دادههای خام برای فرمولبندی یک ادعای ارزش مبتنی بر اندازهگیری است. پروتاگوراس سوفیست یونانی باستان یکی از اولین حامیان این ایده بود که انسان ها می توانند اندازه گیری های قابل اعتمادی تولید کنند و از اصل "میزان انسانی" خود و روش dissoi logoi (که شامل بحث در مورد دیدگاه های متعدد در مورد یک موضوع است) دفاع می کرد. این زمینه تاریخی روشن می کند که چرا اشتباهات اندازه گیری ریشه در منطق غیررسمی و نظریه استدلال دارد.
اشتباه اندازه گیری ارزش دانش
دسترسی و انتشار رو به رشد داده های بزرگ به افزایش سریع معیارهای جدید طراحی شده برای ارزیابی اعتبار علمی دامن می زند. در نتیجه، بحث قابل توجهی در مورد کاربرد این معیارها برای ارزیابی ارزش تولید دانش در میان "سونامی اطلاعات" وجود دارد.
به عنوان مثال، اشتباهات لنگر انداختن ممکن است زمانی رخ دهد که اهمیت بی مورد به داده های به دست آمده از معیارهایی که خود طرفداران آن را ناقص می شناسند نسبت داده شود. به عنوان مثال، محدودیت های ضریب تاثیر مجله (JIF)، به طور گسترده مستند شده است. حتی مبتکر آن، یوجین گارفیلد، مشاهده کرد که "در حالی که داده های استنادی ابزارهای جدیدی را برای تجزیه و تحلیل عملکرد تحقیقات ایجاد می کنند، باید تاکید کرد که آنها مکمل به جای جایگزینی سایر شاخص های کمی و کیفی هستند." هنگامی که افراد در ارزیابیهای ارزشی خود به کاستیهای شناختهشده دادههای مشتقشده از JIF چشمپوشی میکنند یا احتیاط گارفیلد را «تکمیل به جای جایگزینی» نادیده میگیرند، مرتکب اشتباهات لنگر میشوند.
مغالطه تفسیر مشاهدهای به یک سوگیری شناختی اشاره دارد که در آن انجمنهایی که در مطالعات رابطهای مشاهدهای تعبیر میشوند
است. برای مثال، مغالطه طبیعتگرایانه میتواند با معیارهایی که صرفاً بر اساس کمیت است، با این فرض که «بیشتر بهتر است» یا در ارزیابیهای رشد روانشناختی، جایی که «بالاتر بهتر است» عمل میکند.
یک قیاس نادرست زمانی به وجود میآید که ادعاها با مقایسههای ناقص بین نقاط دادهای متمایز اثبات شوند. به عنوان مثال، پایگاههای اطلاعاتی کتابشناختی مانند Scopus و Web of Science تلاش میکنند تا بین انواع مختلف استنادات علمی، مانند تأییدهای واقعی، قدردانیهای تشریفاتی، یا نقلقولهای منفی تمایز قائل شوند (جایی که نویسنده استنادکننده به صراحت کار استناد شده را رد میکند). در نتیجه، ادعاهای ارزشی به دست آمده از اندازهگیریهایی که کیفیت یکنواخت را در همه نقلقولها فرض میکنند، میتوانند بر اساس یک قیاس نادرست به چالش کشیده شوند.
یک مثال گویا دیگر، شاخص بهرهوری علمی دانشکده است که توسط Academic Analytics ایجاد شده است. هدف این ابزار تعیین کمیت بهرهوری کلی هیئت علمی است، اما در ترکیب دادههای استناد به کتابها ناکام است. این حذف پتانسیل اندازهگیریهای بهرهوری پایین ایجاد شده توسط ابزار را برای ایجاد استدلالهایی از مغالطههای سکوت معرفی میکند، بهویژه زمانی که چنین ارزیابیهایی مبتنی بر عدم وجود دادههای استنادی کتاب باشد.
اشتباهات زیستمحیطی زمانی رخ میدهد که بهرهوری علمی یک زیرگروه خاص (مثلاً «پورتوریکویی» با ارجاع دادهها به یک هیئت علمی ارزیابی میشود) گروه گسترده تر و متمایزتر (به عنوان مثال، دانشکده "اسپانیایی").
اشتباه عمدی
گاهی اوقات، یک گوینده یا نویسنده عمداً مغالطه ای را به کار می گیرد. در زمینههای مختلف، مانند گفتمان آکادمیک، گفتگوهای غیررسمی، سخنان سیاسی، تبلیغات یا ارائههای کمدی، یک استدلالکننده ممکن است از استدلال غلط برای متقاعد کردن مخاطبان مبنی بر معتبر بودن یک نتیجهگیری استفاده کند و از روشهایی غیر از ارائه شواهد مرتبط استفاده کند.
نمونههایی از این امر شامل سخنران یا نویسنده است:
- انحراف استدلال به موضوعات نامربوط از طریق شاه ماهی قرمز (Ignoratio elenchi).
- حمله به شخصیت یک فرد (argumentum ad hominem).
- با پیشفرض نتیجهگیری یک استدلال، شکلی از استدلال دایرهای که به عنوان «التماس سؤال» نیز شناخته میشود (petitio principii).
- استفاده از جهش های غیرمنطقی (non sequitur).
- نسبت یک رابطه علت و معلولی نادرست (post hoc ergo propter hoc).
- ادعای توافق جهانی (argumentum ad populum یا bandwagoning).
- ساخت یک معضل کاذب (یک یا یا مغالطه) که یک موقعیت را بیش از حد ساده می کند، به آن دوگانگی کاذب نیز گفته می شود.
- ارائه انتخابی حقایق (انباشت کارت).
- مقایسه های نادرست یا گمراه کننده (معادل نادرست یا قیاس نادرست).
- تعمیم سریع و بی دقت که به عنوان تعمیم عجولانه نیز شناخته می شود (secundum quid).
- استفاده از ارتباط یک استدلال با ایدهها یا افراد دیگر برای تأیید یا بیاعتبار کردن آن، رویهای که غالباً «گناه ناشی از ارتباط» (اشتباه انجمن) نامیده میشود.
- اظهار بر این که فقدان دلیل به منزله دلیل است (توسل به جهل).
در قلمرو طنز، اشتباهات منطقی اغلب برای جلوه های کمدی مورد سوء استفاده قرار می گیرند. برای مثال، گروچو مارکس از مغالطات آمفیبولی برای ساختن جملات کنایه آمیز استفاده کرد، در حالی که گری لارسون و اسکات آدامز استدلال های نادرست را در کارتون های متعدد گنجانیدند. علاوه بر این، وس بویر و ساموئل استودارد مقالهای طنز نوشتند که به دانشآموزان آموزش میداد تا از طریق طیف متنوعی از مغالطههای غیررسمی و رسمی به اقناع دست یابند.
بهکارگیری عمدی مغالطههای منطقی برای فریب دادن در محیطهای علمی، سیاسی یا دیگر محیطهای انتقادی، اقتدار و یکپارچگی قابل توجهی را تضعیف میکند. نقض اعتماد.
ارزیابی: نظریه عملی.
نظریه عملگرایانه معتقد است که یک اشتباه ممکن است بهعنوان یک خطای اکتشافی یا یک تدبیر عمدی که برای کسب مزیت ناعادلانه در یک استدلال طراحی شده است، ظاهر شود. هر استدلالی که حاوی مغالطه باشد ذاتاً شامل دو شرکتکننده است: فردی که اشتباه را مرتکب میشود و دریافتکننده مورد نظر.
چارچوب گفتوگوی بنیادی مبتنی بر نظریه عملگرایانه مغالطه فرض میکند که گفتمان استدلالی هم عناصر متخاصم و هم عناصر مشارکتی را در بر میگیرد. هر یک از شرکت کنندگان در گفتگو اهداف فردی را در کنار اهداف مشترکی که برای همه درگیران قابل اجرا است دنبال می کند. مغالطه نوع دوم بیش از یک تخطی صرف از اصول گفتگوی معقول تلقی می شود. این نشان دهنده یک مانور استدلالی فریبنده است که شبیه به زرنگی است. ارسطو به صراحت استدلال ستیزه جویانه را به اعمال ناعادلانه در مسابقات ورزشی تشبیه کرد. با این حال، ریشه های تاریخی نظریه پراگماتیک به سوفیست ها باز می گردد. نظریه پراگماتیک در حالی که ریشه در مفهوم سازی ارسطو از مغالطه به عنوان یک ابطال پیچیده دارد، همچنین ادعا می کند که انواع استدلال های متعددی که به طور متعارف به عنوان مغالطه طبقه بندی می شوند، در واقع، تکنیک های استدلالی مشروعی هستند که قادر به پشتیبانی از اهداف گفتگوی معتبر در بسیاری از موارد هستند. در نتیجه، رویکرد عملگرایانه، تحلیل موردی فردی را برای تعیین اینکه آیا یک استدلال اشتباه است یا واقعاً معقول است، ضروری میکند.
فهرستهای
فهرستها
- لیست جامعی از سوگیری های شناختی.
- فهرست جامعی از اشتباهات.
- فهرست جامعی از پارادوکسها، که اظهاراتی هستند که ظاهراً با خود تناقض دارند.
مفاهیم کلیدی
- نقشه آرگومان، که یک نمایش بصری است که ساختار یک آرگومان را نشان میدهد.
- نظریه استدلال، یک رشته دانشگاهی که منطق و بلاغت را در بر می گیرد.
- سوگیری شناختی، به عنوان یک الگوی سیستماتیک انحراف از قضاوت هنجاری یا عقلانی تعریف شده است.
- کاهش سوگیری شناختی، با اشاره به کاهش اثرات نامطلوب ناشی از سوگیری های شناختی.
- تفکر انتقادی، که شامل بررسی تحلیلی حقایق برای تدوین یک قضاوت است.
- یک بیانیه نادرست، که به عنوان یک اعلامیه در تضاد با شواهد واقعی و واقعیت شناخته می شود.
- اعتراض استنباط، که دلیل ارائه شده در برابر یک مقدمه، استدلال، یا نتیجه، یا بیان مخالفت است.صفحه هایی که توضیحات کوتاهی از اهداف تغییر مسیر را نشان می دهند
- پرس و جو، نوع خاصی از تحقیق.
- نتیجه گیری سریع، یک اصطلاح روانشناختی شناخته شده است.
- "دروغ، دروغ لعنتی، و آمار" عبارت معروفی است که از کاربرد نادرست داده های آماری انتقاد می کند.
- یک پارادوکس که به عنوان یک گزاره منطقی متناقض تعریف شده است.
- خردگرایی، دیدگاهی معرفتشناختی که عمدتاً بر نقش عقل متمرکز است.
- سوفسطائیان که معلمان تأثیرگذاری در یونان قرن پنجم قبل از میلاد بودند.
- صداقت، اصطلاح خاصی است که در منطق و استدلال قیاسی استفاده میشود.
- یک کلیشه پایاندهنده فکر، عبارتی که اغلب برای سرکوب ناهماهنگی شناختی طراحی شده است.
- حقیقت، به عنوان انطباق با واقعیت درک می شود.
- اعتبار، ویژگی یک استدلال که در آن نتیجه باید درست باشد اگر مقدمات آن درست باشد.
مرجع.
Hamblin, C. L. Fallacies. Methuen London, 1970. تجدید چاپ توسط Vale Press, 1998. ISBN 0916475247.
- C. L. Hamblin, Fallacies, Methuen London, 1970. تجدید چاپ توسط Vale Press در سال 1998. ISBN 0916475247.
- هانسن، هانس وی، و رابرت سی پینتو (1995). اشتباهات: خوانش های کلاسیک و معاصر. مطبوعات ایالت پن. ISBN 978-0271014173.اشتباهات و قضاوت های معقولیت: پژوهش تجربی در مورد بحث پراگما-دیالکتیکی. Springer. ISBN 978-9048126132.
- والتون، داگلاس (1995). نظریه عملی مغالطه. Tuscaloosa: انتشارات دانشگاه آلاباما.منطق غیررسمی، 30(2)، 159–184. doi:10.22329/il.v30i2.2868.
- وودز، جان (2004). مرگ برهان: اشتباهات در استدلال مبتنی بر عامل. اسپرینگر. ISBN 978-1402026638.دنیای جن زده از جن: علم به مثابه شمع در تاریکی." کتاب های بالانتین. ISBN 0345409469. 480 صفحه. (نسخه گالینگور اصلی: Random House, 1996, ISBN 039453512X, xv+457 pages plus insert insert, Chapter 12).
- تولس، رابرت اچ، و سی آر. تولس (2011). تفکر مستقیم و نادرست. آموزش هودر. ISBN 978-144411718-9.
متون تاریخی
- ارسطو. درباره ابطالات سوفیستی (De Sophistici Elenchi).
- ویلیام اوکام. مجموعه منطق (حدود 1323)، قسمت III.4.
- بوریدان، جان. Summulae de Dialectica، کتاب هفتم.
- بیکن، فرانسیس. دکترین بتها در Novum Organum Scientiarum، سخنان قصار مربوط به تفسیر طبیعت و پادشاهی انسان، xxiii ff.
- شوپنهاور، آرتور. هنر مجادله (Die Kunst, Recht zu behalten – The Art Of Controversy) (دو زبانه)، همچنین به عنوان "38 استراتژی شوپنهاور" شناخته می شود.
- میل، جان استوارت. یک سیستم منطق - نژادی و استقرایی. کتاب 5، فصل 7، "اشتباهات سردرگمی."
هانسن، هانس. "اشتباهات." در زالتا، ادوارد N. (ویرایش)، دایره المعارف فلسفه استنفورد. ISSN 1095-5054. OCLC 429049174.
- هانسن، هانس. "اشتباهات". در زالتا، ادوارد N. (ویرایش). دایره المعارف فلسفه استنفورد. ISSN 1095-5054. OCLC 429049174.دانشنامه فلسفه استنفورد. ISSN 1095-5054. OCLC 429049174. دایره المعارف اینترنتی فلسفه. ISSN 2161-0002. OCLC 37741658.Fallacy." در دایره المعارف بریتانیکا، جلد 10 (ویرایش یازدهم)، صص. 153-153 دانشگاه کاپ. article-source-note"="" title="ctx_ver=Z39.88-2004&rft_val_fmt=info%3Aofi%2Ffmt%3Akev%3Amtx%3Abook&rft.genre=bookitem&rft.atitle=Fallacy&rft.btitle=3%Ancyclopa6+C ica&rft.pages=153-154&rft.edition=11th&rft.pub=Cambridge+University+ Press&rft.date=1911𝔯_id=info%3Asid%2Fen.منبع: بایگانی آکادمی TORIma