فلسفه فمینیستی رویکردی به تحقیق فلسفی است که ریشه در دیدگاه فمینیستی دارد و همزمان روشهای فلسفی را برای پرداختن به موضوعات و تحقیقات فمینیستی به کار میگیرد. این رشته شامل تفسیر مجدد متون و روش های فلسفی برای تقویت جنبش فمینیستی و ارزیابی مجدد انتقادی مفاهیم فلسفی مرسوم از چارچوب تحلیلی فمینیستی است.
فلسفه فمینیستی رویکردی به فلسفه از منظر فمینیستی و همچنین استفاده از روش های فلسفی در موضوعات و پرسش های فمینیستی است. فلسفه فمینیستی هم شامل بازتفسیر متون و روش های فلسفی به منظور تکمیل جنبش فمینیستی و هم تلاش برای نقد یا ارزیابی مجدد ایده های فلسفه سنتی از درون چارچوب فمینیستی است.
ویژگی های اصلی
یک عنصر اساسی که فلسفه فمینیستی را متحد می کند، تمرکز اصلی آن بر جنسیت است. علاوه بر این، معمولاً تعهدی برای دفاع از عدالت زنان، صرف نظر از تجلی خاص آن، در بر می گیرد. فراتر از این اصول وحدتبخش، فلسفه فمینیستی حوزهای چندوجهی را نشان میدهد که طیف وسیعی از موضوعات را در بر میگیرد که از طریق لنزهای روششناختی گوناگون مورد بررسی قرار میگیرند. فلسفه فمینیستی با گسترش دامنه خود، تأثیر نژاد، جنسیت، وضعیت اجتماعی-اقتصادی و سایر عوامل تعیین کننده هویت را بر نابرابری های جنسیتی بررسی می کند. دست اندرکاران فلسفه فمینیستی، که در چشم انداز وسیع تر فلسفی عمل می کنند، در سنت های تحلیلی و قاره ای قرار دارند و دیدگاه های متعددی را در مورد معضلات فلسفی تثبیت شده اتخاذ می کنند. همزمان، فیلسوفان فمینیست، در مقام خود به عنوان فمینیست، ممکن است با شاخههای متمایز مختلف تفکر فمینیستی همسو شوند.
فلسفه فمینیستی با سه کارکرد اصلی مشخص میشود:
- استفاده از روششناسی فلسفی و چارچوبهای نظری برای بیان و مفهومسازی موضوعات و دیدگاههای فمینیستی. این شامل ارائه یک تحلیل فلسفی از مفاهیم مرتبط با هویت، از جمله نژاد، وضعیت اجتماعی-اقتصادی، جنسیت، تمایلات جنسی، توانایی، و مذهب، در کنار سایر مفاهیم بهکار رفته و نظریهپردازی شده در گفتمان نظری گستردهتر فمینیستی است. علاوه بر این، فلسفه فمینیستی به عنوان منبع مهمی برای استدلال های طرفدار برابری جنسیتی عمل کرده است.
- بررسی جنسیت گرایی و آندرومرکزی ذاتی در سنت فلسفی. این مستلزم ارزیابی انتقادی متون و نظریه هایی است که به طور متعارف در چارچوب اصول فلسفی طبقه بندی می شوند، به ویژه با بررسی دقیق تصویر زنان و تجارب زنان، یا با برجسته کردن طرد تاریخی زنان از گفتمان فلسفی. یک پیشرفت موازی قابل توجه، ارزیابی مجدد و شناسایی مشارکتهای بسیاری از فیلسوفان زن است که آثارشان در طول تاریخ نادیده گرفته شده است.
- پیشبرد گفتمان فلسفی از طریق رویکردهای جدید به پرسشهای تثبیتشده، و با معرفی جستارها و حوزههای پژوهشی جدید، با بررسیهای انتقادی در سنت فلسفی و توجه اساسی به جنسیت.
در حالی که تفکر فلسفی فمینیستی پیش از قرن بیستم است، نام رسمی آن در ارتباط با گفتمان موج دوم فمینیسم در دهه های 1960 و 1970 ظاهر شد. چارچوبهای نظری متعددی که در این موج دوم ایجاد شدند، عمدتاً به برابری جنسیتی در حوزههای حرفهای و آموزشی پرداختند. یکی از اقدامات مهم در فلسفه فمینیستی که از جنبش فمینیستی موج سوم سرچشمه می گیرد، ادغام تجربیات متنوع زنان در گروه های مختلف نژادی، اقشار اجتماعی-اقتصادی و زمینه های جهانی بوده است.
دامنه های تخصصی
فیلسوفان فمینیست با طیف گستردهای از حوزههای تخصصی درگیر هستند، مانند:
- معرفت شناسی فمینیستی مفاهیم مرسوم فلسفی معرفت و عقلانیت را به طور انتقادی بررسی می کند و توصیف آنها را به عنوان عینی، جهانی یا ارزشی خنثی به چالش می کشد. طرفداران معرفت شناسی فمینیستی اغلب نقش حیاتی دیدگاه، زمینه اجتماعی و ارزش های ذاتی را در ساخت دانش مطرح می کنند و این تحلیل را به تحقیقات علمی تعمیم می دهند.
- اخلاق فمینیستی اغلب ادعا میکند که تأکید سنتی بر عینیت، عقلانیت و جهانشمولی در فلسفه اخلاق اغلب تجارب اخلاقی متمایز زنان را به حاشیه میبرد. یک پیشرفت برجسته در این زمینه اخلاق مراقبت است که همدلی، مسئولیت پذیری و عدم خشونت را در تدوین چارچوب های اخلاقی در اولویت قرار می دهد. اخلاق مراقبت بیشتر بر اهمیت ارتباطات و روابط بین فردی که با مراقبت و وابستگی مشخص می شود، تأکید می کند. اخلاق فمینیستی از این دیدگاه برای نقد این موضوع استفاده می کند که چگونه اخلاق متعارف عدالت غالباً بر اساس تفاسیر مردسالارانه از اخلاق استوار است. با این وجود، برخی از اخلاقگرایان فمینیست در مورد ارتباط مشترک ارزشهای ذاتی اخلاق مراقبت با زنانگی اظهار نظر کردهاند و خاطرنشان میکنند که چگونه چنین پیوندی ممکن است مفاهیم رشد اخلاقی را بهعنوان ذاتاً جنسیتی تقویت کند.
- پدیدارشناسی فمینیستی به بررسی تأثیر متقابل بین قوای شناختی (مانند تفکر، تفسیر، حافظه و دانش) و شکلگیری هنجارگرایی در ساختارهای اجتماعی میپردازد و از این طریق بر ادراک فردی از واقعیت تأثیر میگذارد. در فلسفه فمینیستی، رویکردهای پدیدارشناختی غالباً برای پالایش درک تجربه تجسم یافته جنسیتی، بین الاذهانی، پویایی رابطه، و پدیده های اجتماعی-سیاسی گسترده تر مورد استفاده قرار می گیرند. پدیدارشناسی فمینیستی با تمایز از دیگر گفتمانهای بازنمایی محور، تجربیات شخصی و تجسم یافته را در اولویت قرار میدهد و اذعان میکند که چنین تجربیاتی غالباً از بیان زبانی فراتر میروند و بیان آنها را چالشبرانگیز میسازد. پیشرفت اخیر در این زمینه شامل بررسی زمان به عنوان یک سازه اجتماعی است. پژوهشهای معاصر تحقیقاتی را در مورد نقش موقتی و چگونگی درک دقیق آن آغاز کرده است.
- زیباییشناسی فمینیستی تأثیر جنسیت و جنسیت را بر آفرینش هنری و تئوری زیباییشناختی به طور انتقادی بررسی میکند و به دغدغههایی مانند ذهنیت هنرمندان، تداوم هنجارهای جنسیتی در هنر، کارکرد هنر در انتقال فرهنگی، و به تصویر کشیدن زنان به عنوان سوژه و خالق میپردازد. مفهومسازی «زنان» و «هنرمندان» بهعنوان مقولههای متمایز و اغلب متقابل انحصاری حداقل از دوران رمانتیک ادامه داشته است و مداخلات زیباییشناسی فمینیستی را برای نقد چارچوبهای مردسالارانه و مردانه حاکم در این رشته ضروری میکند.
- متافیزیک فمینیستی در درجه اول هستی شناسی جنسیت و جنسیت را در کنار ماهیت بنیادی ساخت اجتماعی بررسی می کند. بعلاوه، مورخان فمینیست فلسفه، تعصبات جنسی ذاتی را که در نظریه های متافیزیکی متعارف نهفته است، موشکافی می کنند. یک انحراف کلیدی از متافیزیک کلاسیک در تلاش آن برای ادغام ساختارهای اجتماعی در درک بنیادین «بنیادی» و «طبیعی» است که به طور سنتی زیربنای تحقیق متافیزیکی است. این زیرشاخه به دنبال آشتی دادن رابطه بین سازههای اجتماعی و واقعیت است و نشان میدهد که چگونه دوگانگی درک شده بین آنچه «واقعی» و آنچه «اجتماعی ساخته شده» است، اغلب تعامل پیچیده بین این مفاهیم را پنهان میکند. علاوه بر این، متافیزیک فمینیستی تلاش میکند تا سیستمهای طبقهبندی را که اغلب بهعنوان طبیعی و بیطرفانه معرفی میشوند، از طریق افشای حساسیت آنها به ایدئولوژیهای سیاسی و اخلاقی و سوگیریهای ذاتی، نقد کند. در نتیجه، برخی از محققان این سؤال را مطرح کردهاند که آیا برخی از اصول اصلی متافیزیک اساساً با دیدگاه فمینیستی ناسازگار هستند و رابطه بین فمینیسم و متافیزیک را ذاتاً پیچیده و گاهی ناپایدار میسازند.
- فلسفه علم فمینیستی، مبتنی بر فمینیسم بینرشتهای آکادمیک، تولید دانش علمی و روششناسی آن را بهطور انتقادی بررسی میکند و ادعا میکند که آنها ذاتاً عاری از تعصب نیستند. برخلاف دیدگاههای مرسوم، این حوزه معتقد است که عمل علمی به جای ارزش خنثی، دارای ارزش است و نشان میدهد که ایدئولوژیها، بهویژه آنهایی که مربوط به جنسیت هستند، ذاتاً در مدلها و شیوههایی که تحقیق علمی و دانش حاصل از آن را تعریف میکنند، تعبیه شدهاند.
فمینیسم تحلیلی
- فمینیسم تحلیلی
- اخلاق مراقبت
- اخلاق عدالت
- فلسفه علم فمینیستی
- جنجال فرا نژادی هیپاتیا
- نیکیدیون
- فمینیسم سوسیالیستی
- زنان در فلسفه
مراجع
Fulfer، Katy & رایمن، اما (2013). *پدیدارشناسی فمینیستی چیست؟*
- Fulfer، Katy & رایمن، اما (2013). پدیدارشناسی فمینیستی چیست؟
- *مغزهای بنفش: فمینیسم در مرزهای فلسفه*
- Halsema، Annemie (2013). "موضوع نقد: ریکور در گفتگو با فیلسوفان فمینیست" (PDF). Études Ricoeuriennes / Ricoeur Studies. §56§: 21–39. doi:10.5195/errs.2013.168.James, V. Denise (2014). "Musing: A Black Feminist Philosopher: Is That Possible?". Hypatia. 29: 189–195.111107. doi:10. article-source-note"="" title="ctx_ver=Z39.88-2004&rft_val_fmt=info%3Aofi%2Ffmt%3Akev%3Amtx%3Ajournal&rft.genre=artic le&rft.jtitle=هیپاتیا&rft.atitle=موزینگ%3A+A+سیاه+فمینیست+فیلسوف%3A+آیا+این+ممکن است% 3 F&rft.volume=29&rft.pages=189-195&rft.date=2014&rft_id=info%3Adoi%2F10.1111%2Fhypa.12 067&rft.aulast=James&rft.aufirst=V.+Denise𝔯_id=info%3Asid%2Fen.
- لی، امیلی اس. (2011). *معرفت شناسی مسئله اصالت به جای ذات گرایی راهبردی*. هیپاتیا، 26(2)، 258-279. <لی>وان لیوون، آن. (2012). *بووار، ایریگاری، و امکان پدیدارشناسی فمینیستی*. The Journal of Speculative Philosophy, 26(2), 474-484.
- اسمیت، دیوید دبلیو (2013). *پدیدارشناسی*. در *دانشنامه فلسفه استنفورد*.
- استون، آلیسون (2007). *درآمدی بر فلسفه فمینیستی*. Cambridge, UK: Polity, pp. 2-3. شابک 074563883X.