TORIma Academy Logo TORIma Academy
آزادی خواهی
فلسفه

آزادی خواهی

TORIma Academy — فلسفه سیاسی

آزادی خواهی

آزادی خواهی

لیبرتارینیسم (از فرانسوی: libertaire، به معنای «آزادی»؛ یا از لاتین: libertas، به معنای «آزادی») یک فلسفه سیاسی است که بر آزادی،…

لیبرتارینیسم، یک فلسفه سیاسی، آزادی، حاکمیت فردی و آزادی را به عنوان اصول اساسی خود در اولویت قرار می دهد. برگرفته از واژه فرانسوی libertaire به معنای روشن. "آزادیخواه"، یا از لاتین libertas، به معنای روشن. «آزادی»، این ایدئولوژی اغلب با اصل عدم تهاجم همسو می شود. طرفداران این اصل ادعا می کنند که افراد دارای حق تعیین سرنوشت هستند، مشروط بر اینکه اقدامات آنها از طریق شروع به زور یا فریب، حقوق دیگران را نقض نکند.

آزادیخواهی (از فرانسوی: libertaire، lit. 'آزادیخواهی'؛ یا از لاتین: libertas، lit.  'آزادی') یک فلسفه سیاسی است که آزادی، حاکمیت شخصی و آزادی را به عنوان ارزش های اولیه می داند. بسیاری از آزادیخواهان بر این باورند که مفهوم آزادی با اصل عدم تهاجم مطابقت دارد که بر اساس آن هر فردی حق دارد به دلخواه خود زندگی کند، تا زمانی که با اعمال زور یا تقلب علیه دیگران، حقوق دیگران را زیر پا نگذارد.

اندیشه لیبرال به طور قابل توجهی بر توسعه آزادی خواهی تأثیر گذاشته است. طرفداران آزادی گرایی از گسترش خودمختاری فردی و خودمختاری سیاسی حمایت می کنند و بر اصولی مانند برابری تحت قانون و حفاظت از آزادی های مدنی تأکید می کنند. این آزادی ها شامل آزادی اجتماع، بیان، اندیشه و انتخاب می شود. در حالی که به طور کلی از آزادی فردی و اقتدار مخالف، قدرت دولتی، جنگ، نظامی گری و ناسیونالیسم دفاع می کنند، برخی از آزادیخواهان در میزان و ماهیت مخالفت خود علیه ساختارهای اقتصادی و سیاسی غالب تفاوت هایی را نشان می دهند.

مکاتب فکری آزادی خواهان مختلف دیدگاه های متفاوتی را در مورد نقش های مشروع دولت و غیر دولتی ارائه می دهند. سیستم های طبقه بندی مختلفی برای تمایز این اشکال متمایز آزادی گرایی به کار گرفته شده است. دانشگاهیان دیدگاه‌های آزادی‌خواهانه خاصی را در مورد ماهیت مالکیت و سرمایه شناسایی کرده‌اند و معمولاً آن‌ها را در امتداد یک زنجیره چپ – راست یا سوسیالیستی – سرمایه‌داری دسته‌بندی می‌کنند.

نمای کلی

ریشه شناسی

در سال 1796، اصطلاح آزادیخواه به معنای مدافع یا مدافع آزادی، به طور خاص به یک طرفدار جمهوری گرایی اشاره داشت. این استفاده توسط یک نشریه بسته لندن در 12 فوریه، که گزارش داد: "اخیراً از زندان بریستول، 450 نفر از آزادیخواهان فرانسوی، بیرون رفتند." این اصطلاح در سال 1802 در یک زمینه جمهوری خواهانه در نقد مختصری از شعری از «نویسنده گبیر» ظاهر شد و متعاقباً کاربرد سیاسی خود را حفظ کرد.

کاربرد اصطلاح آزادیخواهی برای مشخص کردن مجموعه ای متمایز از مواضع سیاسی از هم خانواده فرانسوی آن سرچشمه می گیرد. این اصطلاح برای اولین بار در نامه ای که در سال 1857 توسط ژوزف دژاک، کمونیست آزادیخواه فرانسوی به پیر جوزف پرودون نوشته شد، ظاهر شد. دژاک متعاقباً از این اصطلاح برای مجله آنارشیستی خود استفاده کرد، Le Libertaire, Journal du mouvement social (Libertarian: Journal of Social Movement)، که از 9 ژوئن 1858 تا 4 فوریه 1861 در شهر نیویورک منتشر شد. کمونیست، شروع به انتشار نسخه جدیدی از Le Libertaire کرد. این دوره مصادف بود با اجرای به اصطلاح "قوانین شرورانه" (lois scélérates) توسط جمهوری سوم فرانسه که انتشارات آنارشیستی در فرانسه را ممنوع می کرد. از نظر تاریخی، لیبرتارینیسم اغلب مترادف با آنارشیسم و ​​سوسیالیسم آزادیخواه بوده است.

در اواخر قرن بیستم، تعداد زیادی از آمریکایی‌ها که به اصول لیبرال کلاسیک پایبند بودند، نام آزادیخواهان را برگزیدند. موری روثبارد به طور قابل توجهی به رایج شدن اصطلاح آزادیخواهی در این زمینه کمک کرد و انتشار آثار آزادیخواهانه را در دهه 1960 آغاز کرد. در دهه 1970، رابرت نوزیک بیشتر این استفاده را در گفتمان آکادمیک و فلسفی فراتر از ایالات متحده رایج کرد، به ویژه از طریق انتشارات خود در سال 1974، آنارشی، دولت، و آرمان شهر. این اثر به عنوان پاسخی به رساله لیبرال سوسیال جان رالز در سال 1971، نظریه عدالت عمل کرد. نوزیک در کتاب خود مفهوم یک حالت حداقلی را مطرح کرد و در مورد اجتناب ناپذیر بودن و ظهور بالقوه آن بدون نقض حقوق فردی بحث کرد.

تعاریف

در حالی که آزادی گرایی در ابتدا به عنوان شکلی از اندیشه سیاسی آنارشیستی یا چپ ظاهر شد، توسعه مدرن آن در ایالات متحده در اواسط قرن بیستم منجر به ارتباط مشترک آن با سیاست جناح راست شد. در نتیجه، نویسندگان و دانشمندان علوم سیاسی مختلف از طرح‌های دسته‌بندی متعددی برای تمایز دیدگاه‌های آزادی‌خواهانه در مورد دارایی و سرمایه استفاده کرده‌اند، که معمولاً آنها را در امتداد طیف‌های چپ-راست یا سوسیالیستی-سرمایه‌داری قرار می‌دهند.

همه آزادیخواهان مدافع حقوق فردی هستند. با این حال، آزادیخواهان چپ خود را از طریق تأیید توزیع مجدد برابری طلبانه منابع طبیعی متمایز می کنند. این طیف ایدئولوژیک افکار آنارشیستی، فلسفه های مختلف ضد پدری و چپ نو را در بر می گیرد که به برابری طلبی اقتصادی اولویت می دهند، همچنین ژئولیبرتارینیسم، سیاست سبز، آزادی گرایی چپ بازارگرا، و مکتب اشتاینر-والنتاین. برخی از گونه‌های لیبرتارین، مانند آنارکوکاپیتالیسم، توسط برخی از دانشگاهیان به عنوان راست افراطی یا راست افراطی شناخته شده‌اند.

افراد که گهگاه به‌عنوان "راست-آزادیخواه" نامیده می‌شوند، معمولاً توسط چپ‌ها یا سایر آزادی‌خواهان که بیشتر به این دیدگاه‌های چپ گرایش دارند و اغلب به این برچسب‌ها اشاره می‌کنند. محافظه‌کاری و سیاست جناح راست، ترجیح می‌دهند به جای آن فقط به عنوان آزادیخواه معرفی شوند. با این وجود، برخی، به‌ویژه آنهایی که خود را آزادی‌خواهان دیرینه می‌دانند، طبقه‌بندی آنها را در چارچوب راست سیاسی می‌پذیرند. همزمان، برخی از مدافعان ضد سرمایه داری بازار آزاد در ایالات متحده عمداً نام لیبرتاریان چپ را اتخاذ می کنند و خود را جزئی جدایی ناپذیر از یک جنبش چپ آزادی خواه می دانند.

از لحاظ تاریخی، اصطلاح لیبرتارین تا حد زیادی مترادف با مولفه های آنارشیسم چپ در نظر گرفته می شد. چپ لیبرتارین، در تضاد با چپ میانه‌رو (مثلاً سوسیال دموکراسی) یا سوسیالیسم اقتدارگرا و دولت‌گرا. با این حال، در طول پنجاه سال گذشته، معنای آن گسترش یافته و منجر به پذیرش آن توسط گروه‌های مختلف از نظر ایدئولوژیکی شده است، که برخی از آنها توسط کاربران قبلی این اصطلاح به عنوان جناح راست تلقی می‌شوند. در نتیجه، لیبرتار اکنون می تواند مارکسیست های چپ نو (که احزاب پیشتاز را رد می کنند) و همچنین لیبرال های رادیکال یا آزادیخواهان مدنی (که دغدغه اصلی آنها آزادی های مدنی است) را در بر گیرد. علاوه بر این، برخی از آزادیخواهان از نام سوسیالیست آزادیخواه برای کاهش مفاهیم منفی مرتبط با آنارشیسم و ​​تأکید بر پیوندهای آن با سوسیالیسم استفاده می کنند.

ظهور مجدد ایدئولوژی های بازار آزاد در اواسط تا اواخر قرن بیستم با بحث های قابل توجهی در مورد نامگذاری مناسب برای جنبش همراه بود. اگرچه بسیاری از حامیان آزادی اقتصادی از اصطلاح لیبرتار حمایت می کنند، برخی از محافظه کاران بازار آزاد آن را به دلیل پیوندهای آن با چپ جدید دهه 1960 و پیامدهای لذت گرایی آزادانه آن را رد می کنند. این جنبش همچنین اختلافات داخلی را در مورد پذیرش محافظه کاری به عنوان جایگزین نشان می دهد. در حالی که از نظر تاریخی ممکن است افرادی که از آزادی اقتصادی و اجتماعی حمایت می‌کنند لیبرال نامیده شوند، این نام مفاهیمی مخالف دولت محدود، مالیات‌های پایین و اصول دولتی حداقلی که توسط جنبش حمایت می‌شد، به دست آورد. در نتیجه، نام‌های جایگزین برای احیای بازار آزاد عبارتند از لیبرالیسم کلاسیک، لیبرالیسم اقتصادی، لیبرالیسم بازار آزاد، و نئولیبرالیسم. در این میان، آزادیخواه یا لیبرتارین اقتصادی از گسترده ترین پذیرش معاصر برای توصیف طرفداران جنبش برخوردار است، با تأکید بر تمرکز اقتصادی ایدئولوژی و تمایز آن از آزادیخواهان چپ جدید.

اگرچه لیبرتارینیسم تاریخی و معاصر مخالفت اساسی با اقتدار دولتی را نشان می‌دهد، اما این دومی به ویژه قدرت اعمال شده از طریق سرمایه‌داری بازار آزاد را از این نقد مستثنی می‌کند. از نظر تاریخی، شخصیت هایی مانند هربرت اسپنسر و ماکس استیرنر از حفظ آزادی فردی از قدرت مالکیت دولتی و خصوصی حمایت می کردند. برعکس، در حالی که آزادیخواهان مدرن آمریکایی نقض حقوق آزادی های شخصی توسط دولت را محکوم می کنند، حمایت آنها از آزادی ها مبتنی بر تأیید آنها از حقوق مالکیت خصوصی است. یک موتیف تکرارشونده در گفتمان آزادیخواهانه معاصر آمریکا، حمایت از لغو یا خصوصی سازی امکانات و حقوق تحت کنترل دولت است.

در حالی که بسیاری از آزادیخواهان مدرن آمریکایی طیف سیاسی، به ویژه دوگانگی چپ-راست را رد می کنند، اشکال مختلف آزادی خواهی، از جمله راست گرایی، آزادی خواهانه، در ایالات متحده به عنوان ویژگی های آزادی خواهانه جدید، راست گرا شناخته شده است. راست، راست رادیکال یا ارتجاعی. اگرچه برخی از آزادیخواهان آمریکایی، مانند هری براون، تیبور ماچان، جاستین ریموندو و لئونارد رید، صراحتاً هرگونه وابستگی به چپ یا راست را رد می‌کنند، سایر آزادی‌خواهان آمریکایی مخالفت ذاتی چپ‌گرایانه آزادی‌خواهی را با حکومت اقتدارگرا بیان کرده‌اند و ادعا می‌کنند که اساساً یک چپ را تشکیل می‌دهد. خود موری روثبارد قبلاً همین استدلال را مطرح کرده بود.

لیبرتارینیسم در گفتمان دانشگاهی و سیاسی به طور متفاوتی تعریف شده است. دانشنامه فلسفه استنفورد آن را به عنوان یک دیدگاه اخلاقی توصیف می کند که ادعا می کند افراد دارای مالکیت ذاتی بر خود و ظرفیت کسب حقوق مالکیت بر دارایی های خارجی هستند. جرج وودکاک، مورخ آزادی‌خواه، آن را به‌عنوان فلسفه‌ای توصیف می‌کند که اساساً اقتدار را زیر سؤال می‌برد و تحولات اجتماعی را از طریق اصلاحات یا انقلاب ترویج می‌کند. فیلسوف رودریک تی لانگ، لیبرتارینیسم را اینگونه تعریف می‌کند: «هر موضع سیاسی که از توزیع مجدد قدرت رادیکال از دولت اجباری به انجمن‌های داوطلبانه افراد آزاد حمایت می‌کند»، خواه این انجمن‌ها به صورت بازارهای آزاد یا تعاونی‌های اشتراکی ظاهر شوند. در ایالات متحده، حزب آزادیخواه، آزادی گرایی را ترویج هرج و مرج یا دولتی با بودجه داوطلبانه می داند که به شدت محدود به محافظت از افراد در برابر اجبار و خشونت است.

فلسفه

دایره المعارف فلسفه اینترنتی (IEP) مشاهده می کند که تعریف سیاسی "آزادیخواه" همچنان موضوعی بحث برانگیز است، به ویژه در محافل آزادیخواه. علیرغم این بحث داخلی، یک اصل اساسی برای همه آزادیخواهان، مفهوم استقلال شخصی است که پشتوانه حمایت آنها از آزادی های مدنی و کاهش یا الغای قدرت دولتی است. در حالی که اغلب توسط دیگران به عنوان چپ یا راست آزادی خواه طبقه بندی می شوند، طرفداران معمولاً خود را به عنوان آزادیخواه معرفی می کنند و ایدئولوژی خود را به عنوان لیبرتارینیسم معرفی می کنند. در نتیجه، دانشمندان و نویسندگان علوم سیاسی، مکرراً لیبرتارینیسم را به گروه‌های متمایز طبقه‌بندی می‌کنند تا دیدگاه‌های مربوط به ماهیت مالکیت و سرمایه را متمایز کنند. به طور قابل توجهی، در ایالات متحده، طرفداران ضد سرمایه داری بازار آزاد آگاهانه برچسب "چپ-لیبرتارین" را می پذیرند و خود را با جنبش چپ آزادی خواه گسترده تر همسو می کنند.

نظریه لیبرتارین فرض می کند که برخی نظم های اجتماعی به جای اینکه از طریق برنامه ریزی های مرکزی متعدد، به طور خود به خود از اقدامات مستقل افراد مرکزی ناشی شوند. نمونه‌های گویا از سیستم‌هایی که به نظم خود به خودی یا خود سازمان‌دهی نسبت داده می‌شوند، شامل تکامل زندگی، توسعه زبان، ساختارهای بلورین، اینترنت، ویکی‌پدیا، شوراهای کارگری، افقی‌داد، و اقتصادهای بازار آزاد می‌شود.

راست-آزادیخواهی

اگرچه دانشگاهیان اغلب از اصطلاح "راست-آزادیخواهی" استفاده می کنند، طرفداران آن معمولاً آن را صرفاً "آزادیخواهی" می نامند. این ایدئولوژی که ریشه در آثار متفکران اروپایی مانند جان لاک، فردریک باستیا، فردریش هایک و لودویگ فون میزس دارد، در اواسط قرن بیستم در ایالات متحده توسعه یافت و اکنون رایج ترین تصور از آزادی گرایی است. رابرت نوزیک که اغلب به عنوان ادامه یا رادیکال‌سازی لیبرالیسم کلاسیک در نظر گرفته می‌شود، به‌عنوان یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان و اقتصاددانان اولیه آن شناخته می‌شود.

در حالی که آزادی‌خواهان چپ از آزادی اجتماعی دفاع می‌کنند، آزادی‌خواهان راست علاوه بر این، برای نهادهای اجتماعی که شرایط سرمایه‌داری را حمایت می‌کنند، ارزش قائل هستند. آنها مؤسساتی را که با این چارچوب مخالف هستند رد می کنند و ادعا می کنند که چنین مداخلاتی به منزله اجبار ناروا و نقض آزادی اقتصادی است. در درون آزادی خواهی راست، آنارکو-سرمایه داران به دنبال حذف کامل دولت به نفع سرویس های امنیتی با بودجه خصوصی هستند، در حالی که مینارشیست ها از «دولت های نگهبان شب» دفاع می کنند که کارکردهای دولتی را صرفاً به حفاظت از حقوق طبیعی محدود می کنند که در قالب مالکیت شخصی یا خودمختاری درک می شود. علاوه بر این، نقد گسترده‌تر دموکراسی، قدرت و ساختارهای قانونی آن منجر به پیوندهایی بین آزادی‌خواه-اقتدارگرایی و تفکر راست-آزادی‌خواهانه شده است.

لیبرتارینیسم چپ

آزادی خواهی چپ شامل اصول آزادیخواهانه می شود که ادعا می کند منابع طبیعی زمین یا غیرمالک هستند یا مالکیت جمعی دارند و به روشی برابری طلبانه به همه افراد تعلق دارند. آزادیخواهان برجسته چپ معاصر، از جمله هیلل اشتاینر، پیتر والنتاین، فیلیپ ون پاریج، مایکل اوتسوکا و دیوید اللرمن، معتقدند که تصاحب زمین یا باید تضمین کند که "به اندازه کافی و به اندازه خوب" برای دیگران باقی می ماند یا مشمول مالیات اجتماعی برای جبران اثرات محرومیتی مالکیت خصوصی باشد. آزادیخواهان سوسیالیست، شامل آنارشیستهای اجتماعی و فردگرا، مارکسیستهای لیبرتارین، کمونیستهای شورایی، لوکزامبورگ، و دی لئونیستها، از حق انتفاع و نظریه های مختلف اقتصادی سوسیالیستی مانند کمونیسم، جمع گرایی، سندیکالیسم و ​​متقابل گرایی دفاع می کنند. این گروه‌ها دولت را به‌عنوان حافظ مالکیت خصوصی نقد می‌کنند و استدلال می‌کنند که سرمایه‌داری ذاتاً شامل بردگی مزدی و سایر اشکال زور و سلطه مشابه آنچه توسط دولت تحمیل شده است.

دیدگاه‌های مختلف چپ-لیبرالیستی در مورد دولت وجود دارد که طیفی از حمایت از لغو کامل آن تا تأیید یک دولت غیرمتمرکزتر و محدودتر همراه با مالکیت اجتماعی بر اقتصاد را در بر می‌گیرد. شلدون ریچمن از مؤسسه مستقل خاطرنشان می کند که برخی از آزادیخواهان چپ، لغو امتیازات شرکتی را بر اعمال محدودیت های نظارتی بر اعمال آنها اولویت می دهند.

انواع دیگر

پدرالیسم لیبرتارین مفهومی است که در اثر تحسین شده بین المللی Nudge توسط دو محقق آمریکایی، به ویژه ریچارد تالر، اقتصاددان و کاس سانستاین، حقوقدان، مطرح شده است. در تفکر، سریع و آهسته، دانیل کانمن مروری مختصر ارائه می‌دهد و توضیح می‌دهد که تالر و سانستاین پدرگرایی آزادی‌خواهانه را پیشنهاد می‌کنند، چارچوبی که در آن نهادهای دولتی و سایر نهادها می‌توانند افراد را به سمت انتخاب‌هایی که با رفاه بلندمدت آنها همخوانی دارد، تحریم کنند. کانمن این را با مثال تعیین ثبت نام در طرح بازنشستگی به عنوان یک گزینه پیش‌فرض نشان می‌دهد و خاطرنشان می‌کند که اگر گزینه ساده انصراف را حفظ کند، مسلماً با ثبت نام خودکار از آزادی فرد کاسته نمی‌شود. هنجار به عنوان سهم مهمی در اقتصاد رفتاری شناخته می شود.

نئولیبرتاریانیسم تعهد اخلاقی آزادیخواهانه به آزادی منفی را با فرآیندی برای ایجاد اصول محدودکننده آزادی، بر اساس اجماع متفق القول که در آن همه منافع فردی به طور عادلانه در نظر گرفته می شود، ادغام می کند. این ایدئولوژی در اوایل سال 1980 سرچشمه گرفت و در ابتدا توسط فیلسوف آمریکایی جیمز استربا از دانشگاه نوتردام بیان شد. استربا خاطرنشان کرد که آزادی گرایی سنتی حامی دولتی است که به محافظت در برابر زور، تقلب، دزدی و اجرای قراردادها محدود می شود، در نتیجه بر خلاف مفهوم آزادی های مثبت آیزایا برلین، از آنچه آزادی های منفی نامیده می شود، حمایت می کند. او این را از پارادایم آزادیخواهانه قبلی دولت نگهبان شب یا مینارشیسم متمایز کرد. استربا ادعا کرد که دستیابی به آزادی کامل برای همه افراد جامعه، همانطور که توسط این آرمان تعریف شده است، ذاتاً غیرممکن است، با توجه به اینکه خواسته‌های بالفعل و بالقوه انسان غالباً متفاوت است. علاوه بر این، او استدلال کرد که آزادی مطلق از دخالت دیگران برای هیچکس در جامعه دست نیافتنی است. استربا در سال 2013 توضیح داد که پایبندی اخلاقی به آرمان آزادی «منفی» نیازی به یک حالت نگهبان شب ندارد. درعوض، ساختار دولتی را به اندازه کافی مستحکم می‌سازد که حداقل سطح نسبتاً بالایی از آزادی را برای هر فرد تضمین کند، سطحی که توسط افرادی که از روش تصمیم‌گیری رالز استفاده می‌کنند انتخاب می‌شود. او چارچوب سیاسی توجیه‌شده توسط این آرمان آزادی منفی را نئولیبرتارینیسم معرفی کرد.

پوپولیسم لیبرتارین ترکیبی از ایدئولوژی‌های سیاسی لیبرتارین و پوپولیستی است. جسی واکر، که در نشریه آزادی‌خواه عقل همکاری می‌کند، پوپولیست‌های آزادی‌خواه را مخالفان قدرت گسترده دولتی و سایر نهادهای متمرکز و مهم توصیف می‌کند. آنها از برچیدن یارانه‌ها، کمک‌ها و کمک‌های مالی شرکت‌ها برای ایجاد یک محیط اقتصادی حمایت می‌کنند که در آن شرکت‌هایی که نمی‌توانند از طریق خدمات رسانی به مصرف‌کنندگان سود ببرند، نمی‌توانند در عوض از مالیات‌دهندگان سود ببرند.

نوع شناسی

در ایالات متحده، و به طور فزاینده ای در سراسر جهان، آزادیخواهی به عنوان طبقه بندی برای یک موضع سیاسی عمل می کند که با حمایت از دولت محدود، لیبرالیسم فرهنگی، و محافظه کاری مالی در طیف های سیاسی دو بعدی مانند نمودار نولان، که محافظه کار، poi>، محافظه کار، اولیه، اولیه، پولیستی را نیز مشخص می کند. گونه شناسی ها آزادی خواهان از قانونی شدن جرایم بدون قربانی، مانند استفاده از ماری جوانا، مخالفت همزمان با مالیات قابل توجه و هزینه های دولتی برای مراقبت های بهداشتی، رفاهی، و آموزش دفاع می کنند. لیبرتارین ها بیشتر از سیاست خارجی عدم مداخله حمایت می کنند. اصطلاح لیبرتارین در ایالات متحده رایج شد، به ویژه هنگامی که اصطلاح لیبرال با جهت گیری سیاسی که به نفع هزینه های گسترده دولت در برنامه های اجتماعی مرتبط شد، رایج شد. لیبرتارین علاوه بر این می‌تواند به ایدئولوژی آنارشیستی قرن نوزدهم یا یک نوع لیبرال کاملاً طرفدار سرمایه‌داری اشاره کند که در ایالات متحده ظهور کرد.

داده‌های نظرسنجی نشان می‌دهد که تقریباً یک چهارم آمریکایی‌ها آزادی‌خواه هستند. اگرچه بسیاری از افراد در این جمعیت ممکن است به یک چارچوب ایدئولوژیک دقیق پایبند نباشند، اصطلاح آزادیخواهی معمولاً به شکل رایج آزادی گرایی در ایالات متحده اشاره می کند، که نشان دهنده درک رایج لیبرتارینیسم در داخل کشور است. این تجلی خاص اغلب به عنوان لیبرالیسم در مناطق دیگر، مانند اروپا، که در آن تعبیر رایج لیبرالیسم از ایالات متحده متفاوت است، نامیده می شود. از نظر آکادمیک، این گونه گاهی اوقات به عنوان آزادی خواهی راست نامگذاری می شود، در تضاد با لیبرتاریسم چپ، با پذیرش سرمایه داری یا مالکیت خصوصی زمین به عنوان یک مشخصه اصلی متمایزکننده.

تاریخچه

لیبرالیسم

اصول اساسی آزادی گرایی را می توان در آموزه های حقوقی عالی یونانیان و اسرائیلیان باستان، و همچنین در استدلال های الهیدانان مسیحی که بر ارزش اخلاقی ذاتی فرد تاکید می کردند و جهانی دوگانه را مطرح می کردند، با یک قلمرو متعلق به خدا و در نتیجه برای کنترل دولت غیرقابل نفوذ، تشخیص داد. دیوید بوآز از مؤسسه کاتو گزیده‌ای از تائو ته چینگ را در نشریه‌اش در سال 1997، خواننده آزادی‌خواه گنجاند و در مقاله‌ای در دایره‌المعارف بریتانیکا مشاهده کرد که لائوزی سیاست «هیچ کاری انجام نمی‌دهد» را برای حاکمان، یا قانون‌گذاران، ترویج می‌کند. هارمونی." علاوه بر این، اندیشه آزادی خواهانه با بحث های اسکولاستیک در مورد مالکیت خصوصی و نهاد برده داری شکل گرفت. شخصیت‌های برجسته مکتبی، از جمله توماس آکویناس، فرانسیسکو دو ویتوریا، و بارتولومه دو لاس کاساس، از مفهوم «تسلط بر خود» به عنوان سنگ بنای چارچوبی برای حمایت از حقوق فردی دفاع کردند.

برخی فرقه‌های مسیحی اولیه، مانند والدنسی‌ها، تمایلات آزادی‌خواهانه از خود نشان دادند. در طول قرن هفدهم انگلستان، مفاهیم آزادیخواهانه از طریق آثار Levellers و John Locke در پیکربندی مدرن خود ادغام شدند. در اواسط قرن هفدهم، بر خلاف طرفداران دربار، کسانی که مخالف قدرت سلطنتی بودند، غالباً ویگ نامیده می‌شدند، یا گهگاه به سادگی به عنوان مخالف یا کشور نامیده می‌شدند.

قرن هجدهم، مصادف با عصر روشنگری، شاهد گسترش ایدئولوژی‌های لیبرال در سراسر اروپا و آمریکای شمالی بود. مکاتب مختلف فکری آزادی خواهانه از این مفاهیم لیبرال تأثیر قابل توجهی گرفتند. فیلسوف رودریک تی لانگ معتقد است که آزادیخواهان دارای "نسب فکری مشترک - یا حداقل همپوشانی" هستند، و ادعا می کند که آنها "در میان نیاکان ایدئولوژیک خود مدعی هستند سطح انگلیسی های قرن هفدهم و دانشنامه نویسان فرانسوی قرن هجدهم؛ و [...] معمولاً توماس جفرسون را تحسین می کنند."

جان لاک از طریق آثاری که قبل و بعد از انقلاب انگلیس در سال 1688 منتشر شد، به ویژه نامه‌ای در مورد مدارا (1667)، دو رساله دولت (1689)، و 19>Anning (169) و Anning (169>) تأثیر عمیقی بر آزادی‌خواهی و جهان معاصر گذاشت. لاک در رساله خود در سال 1689 اصول اساسی نظریه سیاسی لیبرال را بیان کرد: حقوق فردی مقدم بر اقتدار دولتی است. وظیفه اصلی دولت حفظ حقوق شخصی و مالکیت است. اینکه شهروندان حق دارند دولت هایی را که در انجام این وظیفه کوتاهی می کنند، منحل کنند. و اینکه یک ساختار دولتی نماینده مؤثرترین حمایت را از این حقوق ارائه می‌کند.

اعلامیه استقلال ایالات متحده از فلسفه لاک الهام گرفته است، به ویژه در این ادعای خود: «برای تأمین این حقوق، دولت‌ها در میان مردم تأسیس می‌شوند و قدرت‌های عادلانه خود را از رضایت حکومت‌شوندگان می‌گیرند. آن را تغییر دهید یا لغو کنید." مورخ آمریکایی برنارد بیلین خاطرنشان می کند که در طول انقلاب آمریکا و پس از آن، «موضوعات اصلی آزادی گرایی قرن هجدهم از طریق ایجاد قوانین اساسی، منشور حقوقی، و محدودیت هایی بر مقامات قانونگذاری و اجرایی، که شامل محدودیت هایی برای شروع جنگ می شود، تحقق یافت.

موری روثبارد اظهار داشت که ایدئولوژی لیبرتارین از مخالفت لیبرال با "دولت مرکزی مطلق و پادشاهی که به حق الهی حکم می‌کند" سرچشمه می‌گیرد، که جانشین سیستم مستقر انحصارات زمین فئودالی و مقررات صنفی شهری شد. این مخالفت همچنین به رویه‌های مرکانتیلیستی یک دولت بوروکراتیک و نظامی‌گرای همسو با بازرگانان مورد علاقه نیز کشیده شد. اهداف اولیه این لیبرال‌های اولیه شامل آزادی اقتصادی فردی، آزادی‌های فردی و مدنی، برچیدن مذهب دولتی، و پیگیری صلح به عنوان جایگزینی برای توسعه امپریالیستی بود. روتبارد همچنین به دیدگاه‌های مشابهی که معاصران لاک، یعنی Levellers داشتند، اشاره کرد. علاوه بر این، نامه‌های کاتو انگلیسی، که در اوایل قرن هجدهم منتشر شد، تأثیر قابل‌توجهی بر استعمارگران آمریکایی گذاشت، که به آسانی آنها را تجدید چاپ کردند، زیرا قبلاً از اشراف اروپایی و انحصارات زمین‌های فئودالی استقلال یافته بودند.

توماس پین به طور مؤثری مفاهیم لیبرال را از طریق تشریح نثرهای سیاسی روشن و مختصر منتشر کرد. نخبگان کار او، عقل مشترک، به محبوبیت بسیار زیادی دست یافت، صدها هزار نسخه فروخت و به طور قابل توجهی در گسترش این ایده ها کمک کرد. مفهوم سازی پین از مالکیت همچنین یک "نگرانی آزادی خواهانه" را در مورد تخصیص ناعادلانه منابع در سیستم های دولت گرا آشکار کرد.

در سال 1793، ویلیام گادوین یک رساله فلسفی آزادی خواهانه نوشت، تحقیق در مورد عدالت سیاسی و تأثیر آن بر اخلاقیات و حقوق بشر و نه حقوق بشر توافقات مبهم گادوین لیبرالیسم را تا حد افراط آنارشیک خود گسترش داد و از رد همه نهادهای سیاسی، چارچوب های قانونی، ساختارهای دولتی و سازوکارهای قهری، در کنار همه اشکال اعتراض و شورش سیاسی دفاع کرد. به جای تکیه بر عدالت نهادینه شده، گادوین پیشنهاد کرد که افراد باید از طریق اقناع غیررسمی و مستدل، به ویژه در انجمن های انتخابی خود، درستی اخلاقی را در یکدیگر پرورش دهند و بدین وسیله شادی کلی را ارتقا دهند.

سوسیالیسم آزادیخواه (1857–198)

در اواسط قرن نوزدهم، لیبرتارینیسم به عنوان یک فلسفه سیاسی ضد استبدادی و ضددولتی ظاهر شد، که معمولاً با چپ سیاسی مرتبط است و سوسیالیست ها، آنارشیست ها (به ویژه آنارشیست های اجتماعی) و به طور گسترده تر، کمونیست ها/مارکسیست ها و سوسیالیست های آزادی خواه را در بر می گرفت. این آزادیخواهان فراتر از حمایت از لغو یا کاهش قدرت دولتی، هدفشان برچیدن سرمایه داری و مالکیت خصوصی بر وسایل تولید نیز بود. از طرف دیگر، آنها به دنبال محدود کردن دامنه و تأثیر مالکیت خصوصی به هنجارهای حق انتفاع بودند، و به نفع مالکیت و مدیریت مشترک یا مشارکتی بودند، زیرا آنها مالکیت خصوصی در ابزار تولید را مانعی برای آزادی و آزادی می دانستند.

ژوزف دژاک، فیلسوف کمونیست آنارشیست، به عنوان اولین فردی شناخته می شود که <خود لیبرت> دارد. این امر در نامه‌ای در سال 1857 به فیلسوف متقابل پیر-ژوزف پرودون رخ داد، جایی که دژاک اظهار داشت که «حق کارگر محصول کار او نیست، بلکه برای ارضای نیازهایش است، هر چه ماهیت آنها باشد». ماکس نتلاو، مورخ آنارشیست، نشان می‌دهد که اصطلاح کمونیسم آزادی‌خواه برای اولین بار در نوامبر 1880 توسط یک کنگره آنارشیست فرانسوی برای تعریف دقیق‌تر دکترین‌های آن مورد استفاده قرار گرفت. متعاقباً، در سال 1895، سباستین فاور، روزنامه‌نگار آنارشیست فرانسوی، نشریه هفتگی Le Libertaire (آزادیخواه) را راه‌اندازی کرد.

دوره انقلابی بین 1917-1923 شاهد دخالت قابل توجه آنارشیستی در سراسر روسیه و اروپا بود. آنارشیست‌های روسی در هر دو انقلاب فوریه و اکتبر 1917 به طور فعال با بلشویک‌ها همکاری کردند. به دنبال نقش حیاتی ماخنووشچینای آنارشیست در دفع جنبش سفید در طول جنگ داخلی روسیه، بلشویک ها متعاقباً علیه ماخنویست ها روی آوردند و از این طریق به شکاف فزاینده بین آنارکو سندیکالیست ها و کمونیست ها کمک کردند.

ظهور فاشیسم در سراسر اروپا در طول دهه‌های 1920 و 1930 آنارشیست‌ها را بر آن داشت تا در مکان‌های مختلف از جمله ایتالیا، فرانسه در جریان شورش‌های فوریه 1934 و اسپانیا درگیر مقاومت علیه فاشیست‌ها شوند. در اسپانیا، Confederación Nacional del Trabajo (CNT) در ابتدا انتخابات را تحریم کرد، که به طور ناخواسته به موفقیت انتخاباتی جناح راست کمک کرد. با این حال، مشارکت بعدی CNT در انتخابات 1936 در بازگرداندن جبهه مردمی به قدرت نقش اساسی داشت. این تغییر سیاسی منجر به تلاش برای کودتا توسط طبقه حاکم شد که مستقیماً به جنگ داخلی اسپانیا (1936-1939) منجر شد. به گفته Gruppo Comunista Anarchico di Firenze، اصطلاحات «کمونیسم آزادیخواه» و «کمونیسم آنارشیستی» در جنبش جهانی آنارشیستی در اوایل قرن بیستم با یکدیگر همگرا شده و قابل تعویض شدند، به ویژه به دلیل ارتباط قوی آنها در اسپانیا، با کمونیسم آزادیخواه که در نهایت به عنوان رایج تر مورد استفاده قرار گرفت. اوج نفوذ سوسیالیسم لیبرتارین مصادف شد با انقلاب اسپانیا در سال 1936، دوره ای که سوسیالیست های لیبرتارین رهبری آنچه را که به عنوان "بزرگترین و موفق ترین انقلاب علیه سرمایه داری تا به حال در هر اقتصاد صنعتی رخ داده است" رهبری کردند. در این مرحله انقلابی، ابزار تولید تحت کنترل کارگران جمعی شد و تعاونی های کارگری ساختار بنیادی اقتصاد نوظهور را تشکیل دادند. گاستون لوال مستند کرد که CNT یک فدراسیون کشاورزی در منطقه لوانته ایجاد کرد که 78 درصد از حاصلخیزترین زمین های کشاورزی اسپانیا را در بر می گرفت. این فدراسیون منطقه ای از جمعیتی بالغ بر 1650000 نفر حمایت می کرد که 40 درصد آنها در 900 گروه کشاورزی منطقه ساکن بودند که به طور مستقل توسط اتحادیه های دهقانی سازماندهی شده بودند. علیرغم شواهدی که حاکی از اوج تولید صنعتی و کشاورزی در مناطق تحت کنترل آنارشیست‌ها در جمهوری اسپانیا و انضباط نظامی نمونه شبه‌نظامیان آنارشیست است، هم لیبرال‌ها و هم کمونیست‌ها شکست جمهوری در جنگ داخلی اسپانیا را به ماهیت «فرقه‌ای» سوسیالیست‌های آزادی‌خواه نسبت می‌دهند. با این حال، این اتهامات توسط سوسیالیست های آزادیخواه معاصر، از جمله رابین هانل و نوام چامسکی، که ادعا می کنند چنین ادعاهایی فاقد پشتوانه تجربی اساسی هستند، به چالش کشیده شده است.

در پاییز 1931، ستیزه جویان اتحادیه کارگری آنارشیست CNT "مانیفست 30" را منتشر کردند. امضا کنندگان برجسته عبارتند از خوان پیرو، که به عنوان دبیر کل CNT از 1922 تا 1923 خدمت کرد. آنجل پستانا، دبیر کل CNT در 1929; و خوان لوپز سانچز این جناح، معروف به treintismo، از "امکان گرایی آزادیخواهانه" دفاع می کرد، استراتژی که به دنبال دستیابی به اهداف سوسیالیستی لیبرتارین از طریق مشارکت در ساختارهای دموکراتیک پارلمانی موجود بود. متعاقباً، در سال 1932، آنها حزب سندیکالیست را تأسیس کردند که در انتخابات عمومی اسپانیا در سال 1936 شرکت کرد. این حزب بخشی از جبهه مردمی، یک ائتلاف چپ شد و دو کرسی کنگره را برای پستانا و بنیتو پابون تضمین کرد. بعدها، در سال 1938، هوراسیو پریتو، دبیر کل آن زمان CNT، پیشنهادی را برای فدراسیون آنارشیست ایبری ارائه کرد تا خود را به عنوان حزب سوسیالیست لیبرتارین تشکیل دهد و در انتخابات ملی شرکت کند.

ژرژ فونتنیس مانیفست کمونیسم آزادیخواه را در سال 1953 به نمایندگی از فدراسیون کمونیست لیبرتر در فرانسه نوشت. این سند به عنوان یک متن بنیادی در گرایش آنارشیستی-کمونیستی معروف به پلتفرمیسم شناخته می شود. در سال 1968، بین‌المللی فدراسیون‌های آنارشیستی در طی یک کنفرانس بین‌المللی آنارشیستی که در کارارا، ایتالیا برگزار شد، با هدف تقویت همبستگی آزادیخواهانه تأسیس شد. هدف اعلام شده آن پرورش "جنبش کارگری قوی و سازمان یافته، موافق با ایده های آزادیخواهانه" بود. همزمان، در ایالات متحده، اتحادیه آزادیخواهان در شهر نیویورک در سال 1954 ظهور کرد. این سازمان سیاسی چپ-لیبرتری از باشگاه کتاب لیبرتارین ایجاد شد و در میان اعضای آن چهره هایی مانند سم دولگاف، راسل بلکول، دیو ون رونک، انریکو آریگونی، و موری بوکچین به شمار می رفت.

در استرالیا، سیدنی Push یک خرده فرهنگ روشنفکر عمدتاً چپ در سیدنی را تشکیل می داد که از اواخر دهه 1940 تا اوایل دهه 1970 فعال بود، که با نام "آزادی خواهی سیدنی" همراه شد. چهره های قابل توجه وابسته به Push عبارتند از: جیم بیکر، جان فلاس، هری هوتون، مارگارت فینک، ساشا سولداتو، لکس بنینگ، اوا کاکس، ریچارد اپلتون، پدی مک گینس، دیوید مکینسون، ژرمین گریر، کلایو جیمز، رابرت هیوز، فرانک مورهاوس و لیلیان روکسون. مشارکت کنندگان فکری کلیدی در بحث های Push شامل فیلسوفانی از دیوید جی. آیویسون، جورج مولنار، رولوف اسمایلد، دارسی واترز، و جیم بیکر بودند، همانطور که در خاطرات بیکر در سال 1975 مستند شده است آزادیخواهان سیدنی و فشار، منتشر شده در دوره Broshe. دیدگاه‌هایی درباره ارزش‌های آزادی‌خواهانه و نظریه اجتماعی آن‌ها را می‌توان از انتشارات آنها استخراج کرد، که برخی از آنها به صورت آنلاین قابل دسترسی هستند.

در سال 1969، دانیل گورین، آنارکو-کمونیست پلتفرم‌گرا فرانسوی مقاله‌ای با عنوان «مارکسیسم آزادی‌خواه؟» نوشت. جایی که او بحث تاریخی بین کارل مارکس و میخائیل باکونین را در انترناسیونال اول بررسی کرد. دیدگاه های مارکسیستی لیبرتارین غالباً از نوشته های بعدی مارکس و انگلس، به ویژه گروندریس و جنگ داخلی در فرانسه استفاده می کنند.

در اواسط قرن بیستم، طرفداران آمریکایی آنارکوکاپیتالیسم و منارشیسم شروع به استفاده از اصطلاح آزادیخواهی کردند. منارشیست‌ها از یک «دولت نگهبان شب» دفاع می‌کنند که کارکردهای دولتی را صرفاً به موارد ضروری برای حفاظت از حقوق طبیعی محدود می‌کند، که به عنوان مالکیت شخصی یا خودمختاری تصور می‌شود، در حالی که آنارکوسرمایه‌داران جایگزینی همه نهادهای دولتی با جایگزین‌های خصوصی را پیشنهاد می‌کنند.

در این دوره، اصطلاح «آزادی‌خواه» به‌طور فزاینده‌ای به کار گرفته می‌شد تا تعداد افراد به‌کار گرفته شده توسط افراد به‌کار گرفته شوند. سرمایه داری laissez-faire و حقوق مالکیت خصوصی قوی، شامل زمین، زیرساخت ها و منابع طبیعی. این تجدید حیات لیبرالیسم کلاسیک در ایالات متحده که لیبرتارینیسم نامیده می شود، به عنوان پاسخی به تغییر در میان دیگر لیبرال های آمریکایی ظاهر شد که لیبرالیسم کلاسیک را به نفع ترقی گرایی و مداخله گرایی اقتصادی در اوایل قرن بیستم کنار گذاشتند، به ویژه پس از رکود بزرگ و با ظهور نیو دیل.

H. ال. منکن و آلبرت جی ناک از جمله اولین چهره های برجسته در ایالات متحده بودند که خود را لیبرال معرفی کردند و از آن به عنوان مترادف لیبرال استفاده کردند. آنها ادعا کردند که فرانکلین دی. روزولت اصطلاح لیبرال را برای سیاست های نیو دیل خود به کار برده است، که آنها با آن مخالف بودند، و در نتیجه آزادی را برای نشان دادن تعهد آنها به لیبرالیسم کلاسیک، فردگرایی، و حکومت محدود اتخاذ کردند.

به گفته دیوید بوآز، سه زن در سال 1943 "کتاب هایی را منتشر کردند که می توان گفت باعث تولد جنبش آزادیخواهانه مدرن شده است." خدای ماشین ایزابل پاترسون، کشف آزادی اثر رز وایلدر لین، و سر چشمه آین رند هر کدام به طور جداگانه از فردگرایی و سرمایه داری دفاع می کردند. علیرغم تأثیری که داشتند، هیچ یک از این نویسندگان اصطلاح «آزادیخواهی» را برای توصیف فلسفه های خود به کار نبردند. رند، به‌ویژه، این برچسب را رد کرد و جنبش آزادی‌خواه نوپای آمریکا را به‌عنوان «هیپی‌های راست» محکوم کرد. رند همچنین ادعا کرد که آزادی خواهان اصول فلسفه عینیت گرای او را تصاحب کردند و همزمان به سایر اجزای آن حمله کردند.

در سال 1946، لئونارد ای. رید، بنیاد آموزش اقتصادی (FEE) را تأسیس کرد، یک سازمان آموزشی غیرانتفاعی آمریکایی که به پیشبرد اصول ملکمالکیت خصوصی و دولت محدود اختصاص داشت. به گفته گری نورث، FEE به عنوان «پدربزرگ همه سازمان‌های آزادی‌خواه» در نظر گرفته می‌شود.

کارل هس، که به‌عنوان سخنرانی‌نویس برای بری گلدواتر خدمت می‌کرد و نویسنده اصلی برنامه‌های حزب جمهوری‌خواه در سال‌های 1960 و 1964 بود، با ناامیدی از سیاست‌های متعارف روبه‌رو شد. لیندون بی جانسون. او در کنار همکارش، اقتصاددان مکتب اتریشی، موری روتبارد، مجله چپ و راست: مجله اندیشه آزادیخواهانه را تأسیس کرد که از سال 1965 تا 1968 با جورج رش و لئونارد پی لیجیو منتشر می شد. در سال 1969، آنها انجمن آزادیخواهان را ویرایش کردند، که هس در سال 1971 از آن جدا شد.

جنگ ویتنام باعث ایجاد شکاف در اتحاد ضعیف بین تعداد فزاینده ای از آزادیخواهان آمریکایی و محافظه کاران شد که از محدود کردن آزادی های فردی برای حفظ اصول اخلاقی حمایت می کردند. آزادیخواهان ضد جنگ در پیش نویس جنبش های مقاومت و صلح شرکت کردند و با گروه هایی مانند دانشجویان برای یک جامعه دموکراتیک (SDS) همسو شدند. در طی سال‌های 1969 و 1970، هس، در کنار چهره‌هایی مانند موری روثبارد، رابرت لفور، دانا روراباکر، ساموئل ادوارد کونکین سوم و رهبر سابق SDS، کارل اوگلزبی، در دو کنفرانس سخنرانی کرد. این گردهمایی‌ها فعالان چپ جدید و راست قدیم را متحد کرد و نشان از ظهور یک جنبش آزادی‌خواهانه نوپا داشت. روتبارد در نهایت از چپ منحرف شد و در عوض با جنبش دیرینه محافظه‌کاران در حال توسعه همسو شد. او تمایل این آزادیخواهان به توسل به ""ارواح آزاد" را نقد کرد، افرادی که تمایلی به اعمال کنترل بر دیگران یا کنترل خود ندارند،" این را با "اکثریت آمریکایی ها" که "ممکن است سازگاری سختگیرانه ای باشند، به دنبال حذف مواد مخدر از جوامع خود، و طرد کردن افراد با لباس های غیرمستقیم" باشند، نقد کرد. روتبارد بر اهمیت استراتژیک این تمایز تأکید کرد و اظهار داشت که عدم انتقال مؤثر پیام آزادیخواهانه به آمریکای میانه می‌تواند منجر به بیگانگی «اکثریت سختگیر» شود. این دودمان چپ آزادی‌خواه همچنان توسط آگوریست‌های کنکین، طرفداران متقابل معاصر مانند کوین کارسون و رودریک تی لانگ، و طرفداران دیگری از جمله گری چارتیه، چارلز دبلیو. جانسون، شلدون ریچمن، کریس متیو اسکیابرا، و برد اسپنگلر نمایندگی می‌شود.

حزب لیبرتارین در سال 1971 توسط گروه کوچکی به رهبری دیوید نولان تأسیس شد.

آزادی گرایی معاصر پس از انتشار کتاب آنارشی، دولت، و آرمانشهر پروفسور دانشگاه هاروارد در سال 1974 به عنوان یک کتاب ملی به عنوان A195، به عنوان یک کتاب ملی به دست آورد. در پاسخ به نظریه عدالت جان رالز، کار نوزیک از یک حالت حداقلی حمایت می کرد که او آن را "دولت نگهبان شب" نیز نامید. منطق او بیان می کرد که یک دولت فوق حداقلی بدون نقض حقوق فردی پدیدار می شود، و اینکه پیشرفت از یک دولت بسیار حداقلی به یک دولت حداقلی یک امر اخلاقی ضروری است.

اشاعه اصول آزادی خواهانه در ایالات متحده به طور قابل توجهی موثر بوده است، و برخی از آمریکایی ها را که خود را آزادی خواه معرفی نمی کنند، به سمت دیدگاه های آزادیخواه سوق داده است. پس از احیای نئولیبرالیسم در دهه 1970، این آزادی خواهی معاصر آمریکایی فراتر از آمریکای شمالی گسترش یافته است که با تلاش اتاق های فکر و سازمان های سیاسی تسهیل شده است.

در خلال مصاحبه ای در سال 1975 با ریسون، رونالد ریگان، فرماندار کالیفرنیا، با بیان این باور که "قلب و روح محافظه کاری آزادیخواهی است"، به دنبال جذب آزادیخواهان بود. ران پل، یک جمهوریخواه آزادیخواه، نامزد ریاست جمهوری ریگان در سال 1980 را تایید کرد و خود را به عنوان یکی از مقامات اولیه منتخب ملی برای حمایت از کمپین متمایز کرد و در هر دو سال 1976 و 1980 به طور فعال برای ریگان مبارزات انتخاباتی انجام داد. در طول دهه 1980، آزادی خواهان رئیس جمهور ریگان، "ریگانومیکس" و سیاست های دولت را مورد انتقاد قرار دادند و در میان دیگر نگرانی ها، تبدیل کسری تجاری قابل توجه ایالات متحده از زمان جنگ جهانی را به کسری بدهی ملی به دلیل کسری بدهی ملی ایالات متحده از زمان جنگ جهانی بازگرداندند. دولت ریگان روتبارد ادعا کرد که ریاست جمهوری ریگان "یک فاجعه برای لیبرتارینیسم در ایالات متحده" بود، در حالی که پل خود ریگان را "یک شکست چشمگیر" توصیف کرد.

از دهه 1970، این تکرار لیبرال کلاسیک آزادی گرایی نفوذ خود را فراتر از ایالات متحده گسترش داد، که منجر به تشکیل احزاب سیاسی-لیبرتاری در پادشاهی متحد شد. اسرائیل، آفریقای جنوبی، آرژانتین، و بسیاری از مناطق جهانی دیگر.

آزادیخواهی معاصر

سوسیالیسم آزادیخواه معاصر

کشورهای غربی در طول دهه های 1960 و 1970 افزایش قابل توجهی را در علاقه عمومی به سوسیالیسم آزادی خواه تجربه کردند. ایدئولوژی های آنارشیستی در ضد فرهنگ دهه 1960 نفوذ قابل توجهی داشتند، با آنارشیست ها که فعالانه در اعتراضات سال 1968 شرکت می کردند، که هم شامل قیام های دانشجویی و هم کارگری می شد.

انحلال اتحاد جماهیر شوروی، که بسیاری را بر آن داشت تا مارکسیسم و سوسیالیسم دولتی را کنار بگذارند، با افزایش قابل توجه محبوبیت و نفوذ سوسیالیسم لیبرتارین همزمان شد. این تجدید حیات در کنار جنبش‌های مختلف چپ با تمرکز بر برنامه‌های ضدجنگ، ضد سرمایه‌داری و ضد جهانی‌سازی یا جهانی‌سازی تغییر یافت. آنارشیست ها از طریق مشارکت در اعتراضات علیه گردهمایی های سازمان تجارت جهانی (WTO)، گروه هشت و مجمع جهانی اقتصاد به شهرت رسیدند. در جریان این تظاهرات، برخی از جناح های آنارشیست درگیر ناآرامی های مدنی، تخریب اموال و درگیری های خشونت آمیز با مجریان قانون شدند. این اقدامات اغلب توسط گروه‌های موقت، بدون رهبر و ناشناس موسوم به بلوک‌های سیاه سازماندهی می‌شد. دیگر تاکتیک‌های سازمانی نوآورانه‌ای که در این دوره پیشگام شدند شامل فرهنگ امنیتی، گروه‌های وابسته و استفاده از فناوری‌های غیرمتمرکز مانند اینترنت بود. یکی از رویدادهای مهم این دوره، رویارویی های کنفرانس سازمان تجارت جهانی در سال 1999 در سیاتل بود. به گفته سایمون کریچلی، محقق آنارشیست انگلیسی، "آنارشیسم معاصر را می توان نقدی قدرتمند از شبه آزادی خواهی نئولیبرالیسم معاصر دانست. شاید بتوان گفت که آنارشیسم معاصر در مورد مسئولیت است، خواه جنسی، اکولوژیک و یا اجتماعی-اقتصادی؛ آنارشیسم از طریق تجربیات غربی ناشی می شود. یک خشم اخلاقی نسبت به خمیازه نابرابری، فقر و محرومیت از حق رای است که در سطح محلی و جهانی بسیار محسوس است." انگیزه این پیشرفت ممکن است «فروپاشی «سوسیالیسم واقعاً موجود» و تسلیم شدن در برابر نئولیبرالیسم سوسیال دموکراسی غربی باشد.»

از زمان پایان جنگ سرد، حداقل دو آزمایش مهم در سوسیالیسم آزادی‌خواه پدیدار شده است. از جمله قیام زاپاتیستا در مکزیک، که طی آن ارتش آزادیبخش ملی زاپاتیستا (EZLN) ایجاد یک قلمرو خودمختار خودگردان را در ایالت چیاپاس مکزیک تسهیل کرد. دوم انقلاب روژاوا در سوریه است که منجر به تشکیل اداره خودمختار شمال و شرق سوریه (AANES) شد که به عنوان یک "آلترناتیو سوسیالیستی آزادیخواه برای مرزهای دولتی مستعمره در خاورمیانه" مفهوم سازی شد.

در سال 2022، گابریل بوریچ، یک فعال دانشجویی سابق و سوسیالیست آزادیخواه خودشناس، پس از کسب پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری شیلی در سال 2021 با Apruebo>Apruebo Dignidad

ریاست جمهوری شیلی را بر عهده گرفت.

آزادیخواهی معاصر در ایالات متحده

در ایالات متحده، نظرسنجی‌های انجام‌شده در حدود سال 2006 نشان داد که دیدگاه‌های سیاسی و رفتارهای رای دهی 10٪ تا بیش از 20٪ از واجدین شرایط رای‌دهی آمریکایی را می‌توان به عنوان "محافظه‌کار مالی و از نظر اجتماعی لیبرال یا آزادیخواه طبقه‌بندی کرد." این طبقه‌بندی بر اساس تعاریف نظرسنجی‌ها و پژوهشگران از دیدگاه‌های آزادی‌خواهانه به‌عنوان محافظه‌کارانه مالی و از نظر اجتماعی لیبرال، طبق تفاسیر رایج ایالات متحده، که با مخالفت با مداخله اقتصادی دولت و حمایت از آزادی‌های شخصی گسترش‌یافته مشخص می‌شود، بود. در نظرسنجی گالوپ در سال 2015، این نسبت به 27 درصد افزایش یافت. یک نظرسنجی جداگانه رویترز در سال 2015 گزارش داد که 23٪ از رای دهندگان آمریکایی خود را آزادی خواه معرفی می کنند که این رقم در میان جمعیت سنی 18 تا 29 سال به 32٪ می رسد. گالوپ در طول بیست نظرسنجی در مورد این موضوع که سیزده سال را در بر می گرفت، به طور مداوم مشاهده کرد که رای دهندگان با گرایش آزادیخواهانه بین 17 تا 23 درصد از رای دهندگان ایالات متحده را تشکیل می دادند. با این وجود، نظرسنجی پیو در سال 2014 نشان داد که تنها 11 درصد از پاسخ دهندگان هم آزادی خواه شناخته می شوند و هم معنای این واژه را درک می کنند.

در سال 2001، پروژه Free State، یک ابتکار مهاجرت سیاسی آمریکا، با هدف جذب حداقل 20000 آزادی خواه به صورت مستقل در یک ایالت، تأسیس شد. نیوهمپشایر در سال 2003 برای این منظور انتخاب شد و هدف آن تبدیل آن به سنگر اصول آزادیخواهانه بود. از ماه مه 2022، تقریباً 6232 نفر به عنوان بخشی از پروژه ایالت آزاد به نیوهمپشایر نقل مکان کرده اند.

سال 2009 نشانه ظهور حزب چای بود، یک جنبش سیاسی آمریکایی که با حمایت از کاهش مخارج دولت، کاهش مالیات، و متعاقب آن کاهش بدهی ملی ایالات متحده و کسری بودجه فدرال مشخص می شود. علیرغم اینکه این جنبش تفاوت‌هایی با اصول اصلی آزادی‌خواهانه در حوزه‌هایی مانند تجارت آزاد، مهاجرت، ملی‌گرایی و سیاست‌های اجتماعی داشت، این جنبش عنصر آزادی‌خواهانه قابل‌توجهی را در خود جای داد. یک نظرسنجی در سال 2011 که توسط ریسون-Rupe انجام شد، نشان داد که 41 درصد از طرفداران تی پارتی که خود را شناسایی می کردند، تمایلات آزادی خواهانه داشتند، در حالی که 59 درصد آنها را محافظه کار اجتماعی می دانستند. این جنبش که در ادای احترام به حزب چای بوستون نامگذاری شد، دارای ویژگی های پوپولیستی نیز بود. تا سال 2016، Politico از نابودی مؤثر جنبش تی پارتی خبر داد و افول آن را تا حدی به ادغام اصول اصلی آن در برنامه جریان اصلی حزب جمهوری خواه نسبت داد.

در طول چرخه انتخابات 2012، نامزدهای ریاست جمهوری که از مواضع ضد جنگ و آزادسازی مواد مخدر حمایت می کردند، از جمله ران پل جمهوریخواه آزادیخواه و گری جانسون، نامزد حزب لیبرتارین، با موفقیت میلیون ها دلار جمع آوری کردند و میلیون ها رای را به دست آوردند، علی رغم مخالفت دو حزبی با دسترسی به رای آنها. کنوانسیون ملی آزادیخواهان در سال 2012 جانسون و جیم گری را به عنوان نامزد ریاست جمهوری این حزب معرفی کرد که موفق ترین نتیجه را برای نامزدی حزب ثالث ریاست جمهوری از سال 2000 به دست آورد و بیشترین تعداد آرا در تاریخ حزب لیبرتارین را به دست آورد. جانسون 1 درصد از آرای مردم را به دست آورد که در مجموع بیش از 1.2 میلیون رای را به خود اختصاص داد. جانسون هدفی را بیان کرد که حداقل 5 درصد از آرا را به دست آورد، با هدف اعطای دسترسی عادلانه به نامزدهای حزب لیبرتارین به صندوق رأی و بودجه فدرال، و در نتیجه به طور بالقوه سیستم دو حزبی غالب را از بین برد. کنوانسیون ملی آزادیخواهان در سال 2016 جانسون و بیل ولد را به عنوان نامزد ریاست جمهوری خود معرفی کرد که موفق ترین نتیجه را برای نامزدی شخص ثالث ریاست جمهوری از سال 1996 و بالاترین تعداد آرا در تاریخ حزب لیبرتارین را به همراه داشت. جانسون 3 درصد از آرای مردم را به دست آورد و بیش از 4.3 میلیون برگه رای جمع آوری کرد. پس از کنوانسیون ملی آزادیخواهان در سال 2022، حزب میزس، یک جناح دیرینه لیبرتارین، به قدرت رسید تا به نیروی مسلط در کمیته ملی لیبرتارین تبدیل شود. علاوه بر این، اصول آزادیخواهانه جناح راست به ویژه در جنبش شبه نظامی آمریکای راست افراطی رایج است، که با ایدئولوژی های افراطی ضد دولتی مرتبط است.

میلتون فریدمن، اقتصاددان مرتبط با مکتب اقتصادی شیکاگو، بین عضویت رسمی در حزب آزادیخواه آمریکایی و تشخص به عنوان یک "حزب آزادیخواه کوچک" که به عنوان "طراحی کوچک آزادیخواه" به کار می رود، تفاوت قائل شد. که در حین وابستگی به حزب جمهوری خواه آمریکا از ارزش های آزادی خواهانه حمایت می کرد.

آزادیخواهی معاصر در آرژانتین

آزادیخواهی معاصر در آرژانتین به شهرت قابل توجهی دست یافته است، به ویژه با صعود خاویر مایلی و ائتلاف La Libertad Avanza او. حزب لیبرتارین که در سال 2018 تأسیس شد، در ابتدا مورد حمایت روشنفکران جوان قرار گرفت و متعاقباً به یک نهاد سیاسی مهم تبدیل شد. مایلی که خود را یک "لیبرال لیبرال" معرفی می کند، به عنوان چهره عمومی این جنبش ظاهر شد و آن را از یک گفتمان آکادمیک به یک پدیده سیاسی قدرتمند تبدیل کرد که به پیروزی انتخاباتی او در انتخابات عمومی آرژانتین در سال 2023 ختم شد.

در نوامبر 2023، لیبرتاری در نوامبر 2023 به عنوان رئیس دولت جهان به عنوان رئیس جمهور خود دست یافت. کسب یک پیروزی غیرمنتظره در انتخابات عمومی آرژانتین به عنوان رهبر ائتلاف آزادیخواه La Libertad Avanza.

پلتفرم آزادیخواهانه مایلی نشان دهنده یک واگرایی اساسی از پارادایم های سیاسی مرسوم آرژانتین است. برنامه اقتصادی او شامل کاهش قابل توجه در هزینه های دولت، لغو بسیاری از آژانس های فدرال، و ارتقای رقابت ارزی از طریق مکانیسم های بازار آزاد بود. زیربنای فکری آزادی خواهی مایلی ریشه در تفکر لیبرال کلاسیک دارد که از شخصیت هایی مانند میلتون فریدمن و موری روثبارد با تأکید شدید بر آزادی اقتصادی فردی و حداقل مداخله دولت نشات می گیرد.

انتقاد

نقد آزادی گرایی ابعاد اخلاقی، اقتصادی، زیست محیطی، عمل گرایانه و فلسفی را در بر می گیرد. این نقدها عمدتاً از چپ سیاسی سرچشمه می گیرند و اغلب به سمت تفسیرهای محافظه کارانه تر از ایدئولوژی آزادی خواهانه هدایت می شوند. یک استدلال برجسته بیان می‌کند که لیبرتارینیسم فاقد نظریه‌ای واضح درباره آزادی است. علاوه بر این، ادعا می‌شود که سرمایه‌داری laissez-faire همیشه نتایج بهینه یا حداکثر کارآمدی را به همراه نمی‌آورد، و همچنین اصول فردگرایی و مقررات‌زدایی آن به طور مؤثر بهره‌برداری از منابع طبیعی را کاهش نمی‌دهد.

منتقدان اغلب ادعا می‌کنند که آزادی‌خواهی از فردگرایی «اتمیستی» حمایت می‌کند، که تأثیر چشمگیر گروه‌ها و جوامع در شکل‌گیری هویت فردی را نادیده می‌گیرد. در پاسخ، آزادیخواهان ترویج چنین فردگرایی را رد می کنند و معتقدند که تصدیق و حفاظت از خودمختاری فردی مساوی با رد وجود جمعی نیست. آنها همچنین معتقدند که مخالفت آنها صرفاً معطوف به وابستگی های جمعی اجباری است، و ادعا می کنند که افراد باید از آزادی جدا شدن از جوامع نامطلوب و ایجاد جوامع جدید برخوردار باشند.

محققانی مانند کوری رابین اشکال خاصی از آزادی گرایی را به عنوان یک تعهد اصولاً ارتجاعی محافظه کار توصیف می کنند که از طریق یک ایدئولوژی سنتی محافظه کار همسو با ساختار سنتی محافظه کار است. و روابط اجتماعی همزمان، نانسی مک‌لین مطرح کرده است که آزادی‌خواهی نشان‌دهنده یک ایدئولوژی راست افراطی است که اساساً با اصول دموکراتیک مخالف است. مک‌لین به‌طور مشخص ادعا می‌کند که شخصیت‌های همدل با آزادی‌خواه، مانند چارلز و دیوید کخ، از مشارکت‌های مبارزات انتخاباتی نامشخص، شبکه‌ای از سازمان‌های آزادی‌خواه، و حمایت از انتصاب قضات آزادی‌خواه و طرفدار کسب‌وکار در دادگستری فدرال و ایالتی ایالات متحده برای مقاومت در برابر مقررات جدید حفاظت از محیط‌زیست، آموزش و پرورش، قوانین جدید امنیت اجتماعی، قوانین حفاظت از محیط‌زیست، آموزش عمومی، حمایت از انتصاب قضات آزادی‌خواه و طرفدار تجارت استفاده کرده‌اند. راسل کرک، فیلسوف محافظه‌کار، معتقد است که آزادیخواهان "هیچ اقتدار دنیوی یا معنوی ندارند" و از "عقاید و آداب و رسوم باستانی، یا جهان طبیعی، یا کشور [خود]، یا جرقه‌های جاودانه در همنوعان [خود] احترام نمی‌گذارند." طرفداران لیبرتارین با تأیید احترام خود به چنین سنت‌های باستانی با این ادعا مقابله کرده‌اند، در حالی که همزمان با اجرای قانونی این اعمال بر افراد مخالفت می‌کنند.

مراجع

مراجع

کتابشناسی

"لیبرتارینیسم." در دایره المعارف بریتانیکا.

Çavkanî: Arşîva TORÎma Akademî

درباره این نوشته

آزادی خواهی چیست؟

راهنمایی کوتاه درباره آزادی خواهی، ویژگی‌های اصلی، کاربردها و موضوعات مرتبط.

برچسب‌های موضوع

آزادی خواهی چیست توضیح آزادی خواهی مبانی آزادی خواهی نوشته‌های فلسفه فلسفه به کردی موضوعات مرتبط

جست‌وجوهای رایج درباره این موضوع

  • آزادی خواهی چیست؟
  • آزادی خواهی چه کاربردی دارد؟
  • چرا آزادی خواهی مهم است؟
  • چه موضوعاتی با آزادی خواهی مرتبط‌اند؟

آرشیو دسته‌بندی

مجموعه مقالات فلسفی و فلسفه کردی

در این بخش، به کاوش عمیق در دنیای گسترده فلسفه می‌پردازیم. از مباحث بنیادین اخلاق، ذهن و منطق گرفته تا بررسی جنبش‌های فلسفی بزرگ و اندیشه‌های فیلسوفان برجسته. همچنین، نگاهی ویژه به فلسفه کردی خواهیم داشت و ابعاد مختلف

خانه بازگشت به فلسفه