TORIma Academy Logo TORIma Academy
ماتریالیسم
فلسفه

ماتریالیسم

TORIma Academy — متافیزیک / هستی شناسی

ماتریالیسم

ماتریالیسم

در فلسفه و متافیزیک، ماتریالیسم شکلی از مونیسم است که بر این باور است که ماده جوهر اساسی طبیعت است، به طوری که همه چیز، از جمله ذهن…

در فلسفه و متافیزیک، ماتریالیسم دیدگاهی مونیستی را مطرح می کند که در آن ماده جوهر بنیادی طبیعت را تشکیل می دهد. در نتیجه، همه پدیده‌ها، از جمله ذهن و آگاهی، از فعل و انفعالات مادی سرچشمه می‌گیرند و متکی به فرآیندهای فیزیکی هستند، مانند آنچه در مغز و سیستم عصبی انسان رخ می‌دهد. این دیدگاه در تضاد با ایده آلیسم مونیستی است که آگاهی را اصلی می داند. ماتریالیسم ارتباط تنگاتنگی با طبیعت گرایی دارد، آموزه ای که ادعا می کند فقط قوانین و نیروهای طبیعی بر جهان هستی حاکم هستند، و با فیزیکالیسم که معتقد است تمام هستی در نهایت فیزیکی است. فیزیکالیسم دامنه ماتریالیسم را با دربر گرفتن اشکال فیزیکی فراتر از ماده متعارف (مانند فضازمان، انرژی، نیروها، ماده عجیب و غریب) گسترش می دهد. با این حال، برخی از محققان این اصطلاحات را به جای یکدیگر به کار می برند.

در فلسفه و متافیزیک، ماتریالیسم شکلی از مونیسم است که معتقد است ماده جوهر اساسی طبیعت است، به طوری که همه چیز، از جمله ذهن و آگاهی، از تعاملات مادی ناشی می شود و به فرآیندهای فیزیکی، از جمله فرآیندهای مغز و سیستم عصبی انسان بستگی دارد. این در تضاد با ایده‌آلیسم مونیستی است که آگاهی را بنیادی می‌داند، و با طبیعت‌گرایی مرتبط است، این دیدگاه که فقط قوانین و نیروهای طبیعی در جهان عمل می‌کنند، و با فیزیکالیسم، این دیدگاه که تمام آنچه در نهایت وجود دارد، فیزیکی است. فیزیکالیسم ماتریالیسم را با گنجاندن اشکال فیزیکی فراتر از ماده معمولی (مانند فضازمان، انرژی، نیروها، ماده عجیب و غریب) گسترش می‌دهد و برخی از این اصطلاحات به جای یکدیگر استفاده می‌کنند.

چارچوب‌های فلسفی که با ماتریالیسم یا فیزیکالیسم مخالف هستند یا جایگزین‌هایی برای آن ارائه می‌کنند، شامل ایده‌آلیسم، کثرت‌گرایی، دوگانه‌گرایی، solipsism، رویکردهای پان روان‌گرایانه مختلف، و.

نمای کلی

ماتریالیسم آموزه‌ای فلسفی است که اولویت ماده را در ساختار جهان تأیید می‌کند، که در آن ذهن یا آگاهی یا به‌عنوان یک واقعیت ثانویه و وابسته ظاهر می‌شوند یا کاملاً غایب هستند. یکی از مظاهر افراطی ماتریالیسم چنین می‌گوید که جهان واقعی فقط شامل موجودات مادی است، با این نکته مهم که مکان و زمان نیز باید مادی تلقی شوند، اگر واقعیت‌ها را به جای سیستم‌های رابطه‌ای صرف نشان دهند. ماتریالیسم به عنوان یک نظریه هستی‌شناختی مونیستیک از چارچوب‌های هستی‌شناختی مبتنی بر دوگانگی یا کثرت‌گرایی جدا می‌شود. ماتریالیسم در ارائه توضیحاتی منحصر به فرد برای واقعیت پدیدار، در تقابل با ایده آلیسم، مونیسم بی طرف و معنویت گرایی قرار می گیرد. علاوه بر این، ممکن است با پدیدارگرایی، حیات گرایی، و مونیسم دو وجهی در تضاد باشد. این آموزه را می‌توان با مفهوم جبرگرایی، اصلی که فیلسوفان روشنگری از آن حمایت می‌کنند، مرتبط کرد.

در گفتمان فلسفی معاصر، واژه‌های «ماتریالیسم» و «فیزیکالیسم» به‌رغم مسیرهای تاریخی متمایزشان، اغلب به جای یکدیگر استفاده می‌شوند. اصطلاح «ماتریالیسم» در اواخر قرن هفدهم در انگلیسی پدیدار شد، در حالی که «فیزیکالیسم» در دهه 1930 توسط اتو نورات و رودولف کارنپ از حلقه وین معرفی شد. آنها آن را به عنوان یک تز زبانی پیشنهاد کردند که بر ترجمه پذیری همه گزاره ها به زبان فیزیکی تاکید می کند. منطق ترجیح دادن «فیزیکالیسم» از این نشات می‌گیرد که فیزیک موجودات آشکاری دارد که با تعریف کلاسیک ماده به‌عنوان یک جوهر بی‌اثر همخوانی ندارند. به عنوان مثال، نیروهایی مانند گرانش فیزیکی هستند اما طبق تفاسیر سنتی آشکارا "مادی" نیستند. ماتریالیست‌های فلسفی معاصر این تعریف را به گونه‌ای گسترش می‌دهند که سایر موجودات علمی قابل مشاهده، از جمله انرژی، نیروها و پیوستار فضازمان را در بر بگیرد. برخی از فیلسوفان، مانند مری میگلی، معتقدند که مفهوم «ماده» به خودی خود مبهم و ناکافی است.

ماتریالیسم غیر تقلیل دهنده

ماتریالیسم غالباً با تقلیل‌گرایی مرتبط است، این اصل بر این باور است که اشیاء یا پدیده‌هایی که در یک سطح توصیفی شناسایی می‌شوند، اگر واقعاً وجود داشته باشند، باید از طریق اشیا یا پدیده‌هایی در سطح توصیفی دیگر، معمولاً بنیادی‌تر، قابل توضیح باشند.

ماتریالیسم غیر تقلیل‌پذیر به صراحت این فرض تقلیل‌گرایانه را رد می‌کند و معتقد است که ساختار مادی همه جزییات با وجود اشیاء، ویژگی‌ها یا پدیده‌های واقعی سازگار است که نمی‌توان آنها را صرفاً با اصطلاحات متعارف مورد استفاده برای اجزای اصلی مادی توضیح داد. جری فودور از این دیدگاه حمایت کرد و استدلال کرد که قوانین تجربی و توضیحات در "علوم خاص" مانند روانشناسی یا زمین شناسی از دیدگاه فیزیک بنیادی قابل تشخیص نیستند.

تاریخچه

تاریخچه اولیه

قبل از دوران معمول

ماتریالیسم، بطور بالقوه مستقل، در چندین منطقه جغرافیایی متمایز از اوراسیا در طول دوره ای که کارل یاسپرس به عنوان عصر محوری نامگذاری کرد (ج. 800–200 قبل از میلاد) ظهور کرد.

در فلسفه هند باستان، ماتریالیسم در حدود 600 پیش از میلاد تکامل یافت. کساکامبالی، پایاسی، کانادا، و طرفداران مکتب فکری کارواکا. کانادا به عنوان اولین مدافع اتمیسم شناخته می شود. مکتب Nyaya-Vaisesika (حدود 600-100 قبل از میلاد) یکی از اولین اشکال اتمیسم را توسعه داد. با این حال، استدلال آنها برای وجود خدا و ادعای آنها بر غیر مادی بودن آگاهی مانع از طبقه بندی آنها به عنوان ماتریالیست می شود. سنت اتمی متعاقبا توسط اتمیسم بودایی و مکتب جینا ادامه یافت.

اتم شناسان یونان باستان، از جمله لوکیپوس، دموکریتوس و اپیکور، فلسفه های ماتریالیستی بعدی را پیش بینی کردند. شعر لاتین لوکرتیوس، De Rerum Natura (99 - حدود 55 قبل از میلاد)، اصول فلسفی مکانیکی دموکریتوس و اپیکور را بیان می کند. این دیدگاه بیان می کند که هستی صرفاً شامل ماده و باطل است، با همه پدیده هایی که از حرکات و تجمعات متنوع ذرات مادی بنیادی به نام اتم (به معنی "تقسیم ناپذیر") ناشی می شوند. De Rerum Natura توضیحات مکانیکی برای پدیده های مختلف از جمله فرسایش، تبخیر، باد و صدا ارائه می دهد. اصول اولیه، مانند "هیچ چیز نمی تواند بدن را لمس کند جز بدن" در نوشته های لوکرتیوس سرچشمه گرفته است. دموکریتوس و اپیکور از هستی شناسی مونیستی دفاع نکردند. در عوض، آنها تمایز هستی‌شناختی بین ماده و فضا را مطرح کردند و فضا را مقوله‌ای متمایز از هستی می‌دانستند.

اپیکوریسم، یک فلسفه ماتریالیستی از دوران باستان کلاسیک، به عنوان پیش‌روی مهمی برای تفکر علمی مدرن عمل می‌کرد. اتمیسم کلاسیک پیش از اپیکور است، با فیلسوفان قرن پنجم قبل از میلاد، لوسیپوس و دموکریتوس، همه تغییرات را به برخورد اتم های تقسیم ناپذیری نسبت می دهند که از فضای خالی عبور می کنند. اپیکوریسم این چارچوب ماتریالیستی را بیشتر توسعه داد. اپیکور معتقد بود که تمام هستی، از جمله ذهن، منحصراً از اتم هایی تشکیل شده است که در خلأ حرکت می کنند. برای توضیح همگرایی اتم‌های در حال سقوط موازی، او clinamen را پیشنهاد کرد، یک انحراف جانبی دقیقه‌ای که بدون توسل به مداخله فراطبیعی برخورد را تحریک می‌کند و لزوماً به معنای عدم قطعیت واقعی نیست.

دوران رایج اولیه

وانگ چونگ (27 - حدود 100 پس از میلاد)، فیلسوف چینی از اوایل دوره مشترک، به عنوان یک ماتریالیست شناخته می شود. ماتریالیست هندی قرن ششم، جایاراشی باتا، معرفت شناسی Nyaya Sūtra را در رساله خود، Tattvopaplavasimha (برهم زدن همه اصول) به چالش کشید. فلسفه ماتریالیستی کارواکا ظاهراً پس از 1400 وجود نداشت. در قرن چهاردهم، زمانی که مداواچاریا Sarva-darśana-samgraha (خلاصه ای از تمام فلسفه ها) را گردآوری کرد، هیچ متنی از کارواکا (یا لوکایاتا) برای نقل قول یا ارجاع در دسترس نبود. (a.k.a. ابوباسر) ماتریالیسم را در رمان فلسفی خود، حی بن یقضان (Philosophus Autodidactus) بررسی کرد، و به طور ماهرانه ای ماتریالیسم تاریخی را پیش بینی کرد.

فلسفه مدرن

در فرانسه، پیر گاسندی (1592-1665) از سنت ماتریالیستی دفاع کرد، در تضاد با تلاش های رنه دکارت (1596-1650) برای ایجاد پایه های دوگانه برای علوم طبیعی. متعاقباً، ماتریالیست و ملحد ابه ژان مسیه (1664-1729) در کنار دیگر ماتریالیست های برجسته فرانسوی عصر روشنگری، از جمله جولین آفرای د لا متری (1709-1751)، دنیس دیدرو (1713-1784 Énotilla) ظهور کرد. (1714-1780)، کلود آدرین هلوتیوس (1715-1771)، و بارون d'Holbach آلمانی-فرانسوی (1723-1789).

در انگلستان، ماتریالیسم از طریق کمک های فلسفی فرانسیس بیکن، توماس بیکن (1561-1616-1568) و جان هولباک (1561-8716) تکامل یافت. (1632-1704). فیلسوف روشنگری اسکاتلندی دیوید هیوم (1711-1776) به عنوان یک متفکر ماتریالیست محوری در قرن هجدهم به شهرت رسید. جان "واکینگ" استوارت (1747-1822) اظهار داشت که ماده دارای یک بعد اخلاقی است، مفهومی که به طور قابل توجهی بر شعر فلسفی ویلیام وردزورث (1770-1850) تأثیر گذاشت.

در فلسفه مدرن متاخر، انسان‌شناس ملحد آلمانی با اثر خود لودویگ فورباخ 18 به معرفی ماده 18 پرداخت. جوهر مسیحیت، که تفسیری انسان گرایانه از دین را به عنوان یک طرح بیرونی از ماهیت ذاتی بشر ارائه می کند. بنابراین فویرباخ ماتریالیسم انسان‌شناختی را پایه‌گذاری کرد، گونه‌ای ماتریالیستی که انسان‌شناسی ماتریالیستی را علم جهانی می‌داند.

شکل متمایز ماتریالیسم فوئرباخ عمیقاً بر کارل مارکس تأثیر گذاشت که در اواخر قرن نوزدهم مفهوم ماتریالیسم تاریخی را توسعه داد - یک عنصر بنیادی و پایه‌ای برای آنچه که Marx Enrichs. سوسیالیسم.

مفهوم ماتریالیستی از تاریخ بر این باور است که اساس همه ساختارهای اجتماعی در تولید ملزومات زندگی و مبادله متعاقب آن این کالاهای تولید شده نهفته است. بیان می‌کند که در هر جامعه تاریخی، توزیع ثروت و طبقه‌بندی جامعه به طبقات یا نظم‌ها بر اساس ماهیت تولید، روش‌های آن و مکانیسم‌های مبادله محصول تعیین می‌شود. در نتیجه، محرک‌های نهایی همه دگرگونی‌های اجتماعی و تحولات سیاسی در عقل انسانی یا درک پیشرفته از حقایق و عدالت ابدی یافت نمی‌شود، بلکه بیشتر در تغییر شیوه‌های تولید و مبادله است. بنابراین، این عوامل علّی به جای آموزه های فلسفی آن، ریشه در شرایط اقتصادی یک دوره معین دارند.

انگلس متعاقباً در اثر خود در سال 1883، دیالکتیک طبیعت، فلسفه طبیعت "دیالکتیک ماتریالیستی" را فرموله کرد. این دیدگاه فلسفی بعدها توسط گئورگی پلخانف که به عنوان مولد مارکسیسم روسی شناخته می شود ماتریالیسم دیالکتیک نام گرفت. در اوایل قرن بیستم، ولادیمیر لنین در انتشارات خود در سال 1909، ماتریالیسم دیالکتیکی را گسترش داد، که در آن ایدئولوژی های سیاسی مخالفان خود را به مواضع فلسفی ضد ماتریالیستی آنها پیوند داد. سنت فکری ماتریالیستی متمایل به طبیعت. چهره‌های برجسته این مکتب شامل لودویگ بوشنر (1824-1899)، ژاکوب مولشوت (1822-1893) هلندی الاصل، و کارل وگت (1817-1895)، علیرغم دیدگاه‌های متفاوتشان در مورد موضوعات اساسی مانند تکامل و پیدایش زندگی، بودند. در مکاتب متعدد فلسفی نام برده شده، فلسفه در نهایت به دوگانگی اساسی تبدیل می شود: ماتریالیسم در مقابل ایده آلیسم.

زمینه تاریخی معاصر

دیدگاه های فلسفی تحلیلی

فیلسوفان تحلیلی معاصر، مانند دانیل دنت، ویلارد ون اورمن کواین، دونالد دیویدسون، و جری فودور، عموماً در چارچوب یک الگوی ماتریالیستی فیزیکی یا علمی عمل می‌کنند. در این چارچوب، آنها نظریه‌های رقابتی را برای توضیح ماهیت ذهن توسعه داده‌اند، از جمله کارکردگرایی، مونیسم غیرعادی، و نظریه هویت.

ماتریالیسم علمی اغلب مترادف با ماتریالیسم تقلیلی و معمولاً به عنوان ماتریالیسم تقلیل شناخته می شود. با این حال، در اوایل قرن بیست و یکم، پل و پاتریشیا چرچلند موضعی اساساً متفاوت، حداقل در مورد فرضیه‌های خاص، به نام ماتریالیسم حذفی، پیشنهاد کردند. این دیدگاه ادعا می‌کند که برخی پدیده‌های ذهنی کاملاً وجود ندارند، و گفتمان پیرامون آن‌ها از یک «روان‌شناسی عامیانه» مغالطه‌آمیز و توهم درون‌نگری ناشی می‌شود. یکی از طرفداران این دیدگاه ماتریالیستی ممکن است ادعا کند که مفاهیمی مانند "باور" فاقد هر گونه پایه واقعی است، شبیه به اینکه چگونه علم عامیانه زمانی بیماری ها را به علل شیطانی نسبت می داد.

در یک افراطی از پیوستار فلسفی، ماتریالیسم تقلیلی قرار می گیرد، که فرض می کند که نظریه ها در نهایت به مشاهده واقعیت ها می پردازند. در نقطه مقابل ماتریالیسم حذفی نهفته است، که ادعا می کند که برخی نظریه ها در مواجهه با شواهد تجربی جدید باید حذف شوند. ماتریالیسم تجدیدنظری که بین این دو قطب قرار گرفته است.

برعکس، لیست مسیحی معتقد است که وجود دیدگاه‌های اول شخص - تجربه وجود به‌عنوان خود به جای دیگری - در رد فیزیکالیسم عمل می‌کند. لیست همچنین ادعا می‌کند که چون حقایق شخص اول نمی‌توانند بر واقعیت‌های فیزیکی نظارت کنند، این استدلال نه تنها فیزیکالیسم، بلکه اکثر نظریه‌های دوگانه‌ای را که صرفاً بر متافیزیک سوم شخص متکی هستند، باطل می‌کند.

سنت های فلسفی قاره

ژیل دلوز، فیلسوف قاره‌ای معاصر، تلاش کرد تا مفاهیم کلاسیک ماتریالیستی را پیکربندی و تقویت کند. نظریه پردازان مدرن، از جمله مانوئل دلندا، که با این ماتریالیسم احیا شده درگیر هستند، اکنون به عنوان ماتریالیست های جدید طبقه بندی می شوند. ماتریالیسم جدید به یک زیر شاخه آکادمیک متمایز تبدیل شده است که در دوره های دانشگاهی، کنفرانس های متعدد، مجلدات ویرایش شده و تک نگاری هایی که به مطالعه آن اختصاص داده شده است، گواه آن است. نشریه جین بنت در سال 2010، ماده پر جنب و جوش، نقشی اساسی در معرفی مجدد نظریه های هستی شناسی و حیات گرایی مونیستی در یک چشم انداز نظری انتقادی ایفا کرد که عمدتاً توسط نظریه های پساساختارگرایانه زبان و گفتمان شکل گرفته بود. با این حال، ماتریالیسم جدید با انتقادهایی از سوی محققان در مطالعات نژادی انتقادی، بومی، و دگرباش مواجه شده است، که ادعا می کنند مسائل نژاد، جنسیت و استعمار را نادیده می گیرد. با توجه به اینکه سنت‌های بومی و جاندارگرا از نظر تاریخی دیدگاه‌هایی را درباره عاملیت یا حیات ماده پذیرفته‌اند، دیگر منتقدان جدید بودن واقعی ادعاهای آن را زیر سوال می‌برند.

آلن بدیو، در کار خود در سال 1988 هستی و رویداد، دیدگاهی ماتریالیستی مبتنی بر نظریه مجموعه های زرملو-فرانکل را فرموله کرد. بدیو معتقد بود که ریاضیات، به جای فیزیک یا ادراک انسانی، چارچوب متافیزیکی واقعیت را آشکار می کند، که او آن را به عنوان کثرت محض عاری از هر گونه جوهر بنیادی یا اصل وحدت دهنده منفرد توصیف می کند.

کوئنتین میلاسو ماتریالیسم نظری را معرفی کرد، تعریفی که او فلسفه گرایی را به عنوان فراسوفی طراحی می کند. تصور پساکانتی مبنی بر اینکه اندیشه بشری قادر به درک واقعیت مستقل از رابطه آن با سوژه درک کننده نیست.

تعریف ماده

ماهیت ذاتی و تعریف دقیق ماده، مشابه سایر مفاهیم اساسی در گفتمان علمی و فلسفی، بحث های علمی گسترده ای را ایجاد کرده است:

تصور سنتی ماده به عنوان یک ماده محسوس با ظهور فیزیک میدانی در قرن نوزدهم با چالش‌های مهمی مواجه شد. تئوری نسبیت مبادله‌پذیری ماده و انرژی را نشان می‌دهد که انرژی توزیع شده در فضای میدان‌ها را در بر می‌گیرد. این دیدگاه از دیدگاه هستی‌شناختی پشتیبانی می‌کند که در آن انرژی به‌عنوان ماده اولیه عمل می‌کند و ماده یکی از مظاهر آن را نشان می‌دهد. برعکس، مدل استاندارد فیزیک ذرات از نظریه میدان کوانتومی برای توصیف همه برهمکنش‌های بنیادی استفاده می‌کند. از این منظر، میدان‌ها را می‌توان ماده اولیه در نظر گرفت و انرژی را به‌عنوان ویژگی ذاتی این میدان‌ها درک کرد.

چارچوب کیهان‌شناسی غالب، مدل Lambda-CDM، نشان می‌دهد که کمتر از پنج درصد از کل چگالی انرژی جهان از «ماده» تشریح شده توسط مدل استاندارد تشکیل شده است. در عوض اکثر کیهان از ماده تاریک و انرژی تاریک تشکیل شده است که در مورد آنها اختلافات علمی قابل توجهی در مورد ترکیب بنیادی آنها وجود دارد.

ظهور فیزیک کوانتومی دیدگاه های متفاوتی را در میان دانشمندان برانگیخت: برخی ادعا کردند که مفهوم ماده به سادگی تکامل یافته است، در حالی که برخی دیگر ادعا می کردند که ده مفهوم سنتی دیگر قابل درک نیست. ورنر هایزنبرگ این تغییر را بیان کرد و اظهار داشت: "هستی شناسی ماتریالیسم بر این توهم استوار است که نوع وجود، "واقعیت" مستقیم جهان پیرامون ما را می توان در محدوده اتمی تعمیم داد. اما این برون یابی غیرممکن است... اتم ها چیز نیستند." در نتیجه، ماتریالیسم فاقد یک تعریف ثابت و مستقل از نظریه خاصی در مورد ماده است که بر آن محمول شده است. نوام چامسکی پیشنهاد می کند که هر ویژگی را می توان به عنوان ماده طبقه بندی کرد، مشروط بر اینکه ماده به گونه ای تعریف شده باشد که آن ویژگی خاص را در بر گیرد.

گوستاوو بوئنو، ماتریالیست فلسفی، از اصطلاح stroma به عنوان جایگزین دقیق تری برای ماده استفاده می کند.

فیزیکالیسم

جرج استک تمایز بین ماتریالیسم و فیزیکالیسم را به شرح زیر مشخص می کند:

در طول قرن بیستم، فیزیکالیسم از پوزیتیویسم توسعه یافت. این موضع فلسفی، ادعاهای معنادار را به موجودیت ها یا فرآیندهای فیزیکی محدود می کند که از نظر تجربی قابل تأیید هستند یا در اصل، قادر به تأیید هستند. به عنوان یک فرضیه تجربی، فیزیکالیسم برای تجدید نظر باز است، بنابراین با سفتی جزمی که اغلب با ماتریالیسم کلاسیک همراه است متفاوت است. هربرت فیگل از فیزیکالیسم در ایالات متحده دفاع می کرد و به طور مداوم معتقد بود که حالات ذهنی با حالات مغزی یکسان است و اصطلاحات ذهنی به همان پدیده هایی اشاره می کند که اصطلاحات فیزیکی. قرن بیستم شاهد تکثیر نظریه‌های ماتریالیستی متعدد در مورد ذهن بود که با بحث‌های علمی گسترده همراه بود.

با این حال، هر تفسیری از فیزیکالیسم لزوماً به نظریه‌های راستی‌آزمایی معنا یا دیدگاه‌های رئالیستی مستقیم در مورد ادراک مرتبط نیست. در عوض، فیزیکالیست‌ها عموماً ادعا می‌کنند که فرمالیسم ریاضی پیشرفته‌ترین توصیف‌های علمی ما از جهان به‌طور جامع هر «عنصر واقعیت» را توضیح می‌دهد. علاوه بر این، فیزیکالیست‌های «ماتریالیست» ادعا می‌کنند که این فرمالیسم زمینه‌هایی را توصیف می‌کند که با بی‌حوصلگی مشخص می‌شوند، به این معنا که ماهیت ذاتی قلمرو فیزیکی غیر تجربی است.

دیدگاه های مذهبی و معنوی

مسیحیت

نقدها و چارچوب‌های جایگزین

دیدگاه های فیزیکدانان معاصر

رودولف پیرلز، فیزیکدانی که در پروژه منهتن نقش آفرینی می کند، رد ماتریالیسم را بیان کرد و اظهار داشت: "این فرض که شما می توانید از نظر فیزیک، کل عملکرد یک انسان... از جمله دانش و آگاهی را توصیف کنید، غیرقابل دفاع است. هنوز چیزی کم است."

اروین شرودینگر اظهار داشت که آگاهی اساساً تقلیل‌ناپذیر است و اظهار داشت: "آگاهی را نمی‌توان با شرایط فیزیکی محاسبه کرد. زیرا آگاهی کاملاً اساسی است. نمی‌توان آن را بر اساس هیچ چیز دیگری توضیح داد."

ورنر هایزنبرگ ادعا کرد که ظهور فیزیک کوانتومی ماتریالیسم اتمی را به چالش کشید. او به طور خاص اظهار داشت که شناسایی موجودات کوانتومی به‌عنوان دامنه‌های احتمال، به‌جای ذرات گسسته، یک درک رئالیستی ریاضی و افلاطونی از واقعیت فیزیکی را اثبات می‌کند، در تضاد با دیدگاه ماتریالیستی. هایزنبرگ به صراحت اظهار داشت: «فیزیک مدرن موضعی مشخص در برابر ماتریالیسم دموکریتوس و افلاطون و فیثاغورثی ها اتخاذ می کند».

مکانیک کوانتومی

چندین چهره برجسته، از جمله فیزیکدانان قرن بیستم مانند یوجین ویگنر و هنری استپ، در کنار فیزیکدانان معاصر و ارتباطات علمی مانند استفان بار، پل دیویس و جان گریبین، با استناد به اکتشافات اخیر در فیزیک مکانیک و به ویژه quantos mechanics، ادعا کرده اند که ماتریالیسم ناقص است. گریبین و دیویس (1991) این دیدگاه را بیان کردند:

ظهور نظریه کوانتومی اساساً درک ماده را تغییر داد. فرض قبلی که قلمرو اتمی صرفاً یک کپی کوچک از واقعیت ماکروسکوپی است، در نتیجه کنار گذاشته شد. مدل جبرگرای اسحاق نیوتن توسط یک فعل و انفعال سحابی و متناقض از امواج و ذرات جایگزین شد، که توسط اصول احتمالی به جای قوانین علّی دقیق اداره می شد. پیشرفت‌های بیشتر در تئوری کوانتومی حاکی از تغییر عمیق‌تر است، که ماده جامد را به عنوان حل شدن در تحریکات و ارتعاشات عجیب انرژی میدان نامرئی نشان می‌دهد. فیزیک کوانتومی با نشان دادن اینکه ماده دارای «جوهر» بسیار کمتری نسبت به آنچه معمولاً تصور می‌شود، ماتریالیسم را به چالش می‌کشد. علاوه بر این، نظریه آشوب، یک پیشرفت اخیر و به طور گسترده شناخته شده، مفهوم نیوتن از ماده به عنوان موجودات بی اثر و گسسته را بیشتر از بین می برد.

فیزیک دیجیتال

نقدهای بیان شده توسط دیویس و گریبین با طرفداران فیزیک دیجیتال طنین انداز می شود که اطلاعات را بر ماده به عنوان مؤلفه اساسی واقعیت اولویت می دهند. جان آرچیبالد ویلر (John Archibald Wheeler)، فیزیکدان و طرفدار فیزیک دیجیتال، اظهار داشت که "همه ماده و همه چیزهای فیزیکی منشأ نظری اطلاعاتی دارند و این یک جهان مشارکتی است." شایان ذکر است، برخی از پیشگامان نظریه کوانتومی، از جمله ماکس پلانک، مشروحات مشابهی را ابراز کردند و اظهار داشتند:

ماکس پلانک پس از وقف تمام حرفه خود به تحقیقات علمی دقیق، به ویژه مطالعه ماده، نتیجه زیر را از تحقیقات اتمی خود بیان کرد: "ماده ای به این شکل وجود ندارد. همه ماده تنها به واسطه نیرویی منشأ می گیرد و وجود دارد که ذره یک اتم را به عنوان نیرویی که ما باید در پشت این منظومه اتمی کوچکترین ارتعاش قرار می دهد، به وجود می آید و وجود دارد. وجود یک ذهن آگاه و باهوش این ذهن ماتریس همه مواد است."

جیمز جین احساسات پلانک را تکرار کرد و مشاهده کرد: "کیهان بیشتر شبیه یک فکر بزرگ به نظر می رسد تا مانند یک ماشین بزرگ. به نظر نمی رسد که ذهن دیگر یک مزاحم تصادفی در قلمرو ماده باشد."

ایرادات فلسفی

امانوئل کانت در اثر اصلی خود، نقد عقل محض، استدلال هایی را علیه ماتریالیسم ارائه کرد و در عین حال از ایده آلیسم متعالی خود دفاع کرد، همچنین به ایده آلیسم ذهنی و دوگانگی ذهن-بدن پرداخت. کانت همچنین ادعا کرد که هم تغییر و هم گذر زمان نیاز به یک بستر زیربنایی و پایدار دارد.

پژوهندگان پست مدرن و پساساختارگرا به طور مشابه در مورد چارچوب‌های متافیزیکی جامع ابراز تردید می‌کنند. به عنوان مثال، فیلسوف مری میگلی، ادعا می کند که ماتریالیسم، به ویژه در شکل حذفی آن، یک گزاره خود ابطال کننده را تشکیل می دهد.

انواع ایده آلیسم

طرفداران ایده آلیسم، از جمله شخصیت هایی مانند هگل و برکلی، اغلب استدلال های خود را به عنوان نقد ماتریالیسم مطرح می کنند. به ویژه، شکل خاص برکلی از ایده آلیسم غیر مادی نامیده شد. در این زمینه، ماده را می‌توان زائد در نظر گرفت، همانطور که در نظریه بسته‌ای مثال می‌زند، و ویژگی‌هایی که به طور سنتی مستقل از ذهن تلقی می‌شوند، می‌توانند به عنوان ادراکات ذهنی دوباره تفسیر شوند. برکلی این را با برجسته کردن عدم امکان مشاهده مستقیم ماده نشان داد، زیرا همه تجربیات اساساً ادراکی هستند، خواه درونی یا بیرونی. در نتیجه، وجود ماده را تنها می‌توان از قوام ادراک شده تجربیات حسی استنتاج کرد که فاقد هرگونه اعتبار تجربی مستقیم است.

وقتی ماده و انرژی برای روشن ساختن دنیای فیزیکی ضروری تلقی می شوند اما برای درک آگاهی کافی نیستند، دوآلیسم پدیدار می شود. مفاهیمی مانند ظهور، کل‌گرایی و فلسفه فرآیند تلاش می‌کنند تا محدودیت‌های درک شده ماتریالیسم متعارف (به ویژه مکانیستی) را بدون کنار گذاشتن کامل اصول اساسی آن بررسی کنند.

ماتریالیسم به عنوان یک چارچوب روش شناختی

برخی منتقدان ماتریالیسم را نه به دلیل ادعای هستی‌شناختی‌اش مبنی بر اینکه ماده تنها جوهر را تشکیل می‌دهد، بلکه به دلیل نقش درک شده آن در چارچوب نظری بیش از حد شکاک، محدودکننده یا تقلیل‌گرا به چالش می‌کشند. جان پولکینگ‌هورن، فیزیکدان ذرات و الهی‌دان انگلیسی، به طور خاص آنچه را که ماتریالیسم وعده‌دار می‌نامد، نقد می‌کند، که به ادعاهایی اشاره دارد که علم ماتریالیستی در نهایت پدیده‌هایی را که هنوز به اندازه کافی توضیح نداده است، روشن خواهد کرد. پولکینگ هورن از "مونیسم دو وجهی" به عنوان جایگزینی برای ماتریالیسم دفاع می کند.

ماتریالیست های علمی به دلیل ناتوانی خود در ارائه تعاریف دقیق از ماده با انتقاداتی مواجه شده اند و در نتیجه اصطلاح ماتریالیسم را فاقد معنای قطعی می دانند. نوام چامسکی معتقد است که با توجه به سابقه تاریخی اکتشافات علمی جدید که بر مفهوم ماده تأثیر می گذارد، ماتریالیست های علمی جزم گرایی را با فرض تغییرناپذیری آن نشان می دهند.

یادداشت‌ها

یادداشت ها

مراجع

کتابشناسی

درباره این نوشته

ماتریالیسم چیست؟

راهنمایی کوتاه درباره ماتریالیسم، ویژگی‌های اصلی، کاربردها و موضوعات مرتبط.

برچسب‌های موضوع

ماتریالیسم چیست توضیح ماتریالیسم مبانی ماتریالیسم نوشته‌های فلسفه فلسفه به کردی موضوعات مرتبط

جست‌وجوهای رایج درباره این موضوع

  • ماتریالیسم چیست؟
  • ماتریالیسم چه کاربردی دارد؟
  • چرا ماتریالیسم مهم است؟
  • چه موضوعاتی با ماتریالیسم مرتبط‌اند؟

آرشیو دسته‌بندی

مجموعه مقالات فلسفی و فلسفه کردی

در این بخش، به کاوش عمیق در دنیای گسترده فلسفه می‌پردازیم. از مباحث بنیادین اخلاق، ذهن و منطق گرفته تا بررسی جنبش‌های فلسفی بزرگ و اندیشه‌های فیلسوفان برجسته. همچنین، نگاهی ویژه به فلسفه کردی خواهیم داشت و ابعاد مختلف

خانه بازگشت به فلسفه