مهیسم یا موئیسم (، چینی: 墨家؛ پینیین: Mòjiā؛
سنت فلسفی شامل اخلاق، منطق، تحقیق عقلانی و اصول علمی، که توسط شاگردان فیلسوف چینی باستان موزی (c. 470 قبل از میلاد – حدود 391 قبل از میلاد) فرموله شده است، و در متنی که در 391 ق.م. موزی. اصول اخلاقی اصلی شامل نوع دوستی و توجه بی طرفانه و جهانی به همه افراد است که اعتقاد بر این است که از خدای برتر تیان سرچشمه می گیرد و بر فضایل صرفه جویی و منفعت سودمند تأکید می کند. منطق دانان موهیست بعدی، فلسفه چینی را با شرح و بسط آموزه های بنیادی آن به طور قابل توجهی پیش بردند.
محیسم همزمان با کنفوسیوس، تائوئیسم و قانون گرایی ظهور کرد و یکی از چهار سنت اصلی فلسفی را در طول بهار و پاییز و دوره های متخاصم پیش از میلاد (2270) تشکیل داد. در سراسر این دوران، محیسم رقیب فکری مهمی برای آیین کنفوسیوس به حساب می آمد. علیرغم تأثیر ماندگارش، محیسم تا حد زیادی به عنوان یک مکتب فلسفی متمایز وجود نداشت و در پی تغییرات فرهنگی سلسله کین، متعاقب 221 قبل از میلاد، دستخوش دگرگونی و جذب به فرقه های مختلف تائوئیستی شد.
سازمان های شبه نظامی
مهیستها یک نهاد سیاسی به شدت سازمانیافته ایجاد کردند که به اجرای اصولی که در نوشتههای موزی بیان شده بود اختصاص داشت. این چارچوب سازمانی شبکهای از واحدهای محلی را در سراسر پادشاهیهای برجسته چین در آن دوران تشکیل میداد که اعضایی از هر دو قشر علمی و کارگری را جذب میکرد. هر واحد توسط جوزی (به معنای واقعی کلمه، «اسکنه»، استعاره ای برگرفته از صنعتگری) نظارت می شد. پایبندی به سبک زندگی مقتصدانه و زاهدانه در هر واحد الزامی بود. هر جوزی مسئول تعیین جانشین خود بود. مانند دانشمندان کنفوسیوس، آنها تخصص خود را نه تنها برای دستمزد، بلکه برای پیشبرد اعتقادات اخلاقی خود ارائه کردند. آنها اغلب به عنوان مشاوران ایالتی پادشاهی های متخاصم متعدد خدمت می کردند. در نتیجه، آنها ویژگیهای مشترکی با سایر فیلسوفان دوره گرد و شوالیههای آن دوران داشتند.
مهیستها از حمایت از کمپینهای دفاعی دولتهای کوچکتر چین در برابر استراتژیهای تهاجمی تهاجمی سیاستهای بزرگتر و مسلطتر حمایت میکردند. آنها رشتههای استحکامات و حکومتداری را پیش بردند و رسالههایی در مورد حکمرانی نوشتند که موضوعاتی از بهینهسازی محصول کشاورزی تا ایجاد قوانین وراثت را در بر میگرفت. مهارت آنها در ریاضیات و علوم فیزیکی، همراه با فلسفه ضد میلیتاریستی و مهارت های صنعتگری، آنها را به عنوان پیشروترین مهندسان محاصره-دفاع قبل از اتحاد چین در چین معرفی کرد. در چین اولیه به طور گسترده ای شناخته شده بود، پیروان موهیست به دلیل قابلیت های دیپلماتیک و مهندسی دفاعی خود به دنبال آن بودند.
.موزی و پیروانش به طور مشترک و سیستماتیک اقدامات دفاعی را توسعه داده و یکپارچه کردند که شامل تسلیحات، رویکردهای استراتژیک و الزامات لجستیکی و بسیج نظامی مرتبط با آنها می شود. بسیاری از این نوآوریها عملاً به عنوان اجزای جداییناپذیر عملیات نظامی در طول دورههای تاریخی به اجرا درآمدند و تداوم یافتند. در نتیجه، Mozi بسیار مورد توجه محققان معاصر است، به عنوان یک اثر اساسی در استراتژی نظامی، قابل مقایسه با هنر جنگ سونزی، با تمرکز اولی بر تاکتیکهای دفاعی و دومی بر تاکتیکهای تهاجمی.
این جنبه خاص از محیسم به وضوح با روایت گونگشو که در چارچوب قانون موهیست ثبت شده است، نشان داده شده است. موزی پس از اطلاع از اینکه گونگشو پان موتورهای محاصره ای برای پادشاه چو ساخته است که برای تهاجم به ایالت کوچکتر سونگ در نظر گرفته شده بود، سفری ده روزه و ده شبی را انجام داد. موزی با رسیدن به چو، دیواری نمادین از کمربند و چوبهای خود ساخت تا نشاندهنده ماشینهای دفاعی باشد، و به گونگشو پان امکانپذیری دفاع از سونگ در برابر هرگونه استراتژی تهاجمی را که چو به کار میبرد، نشان داد. موزی متعاقباً اعلام کرد که سیصد نفر از شاگردانش قبلاً روی دیوارهای سونگ مستقر شده بودند و آماده دفع نیروهای چو بودند. در نتیجه، شاه این تهاجم را لغو کرد.
نمای کلی
مهیسم اساساً برای مفهومی که معمولاً به عنوان "عشق جهانی" ارائه می شود شناخته می شود (به چینی: 兼愛؛ pinyin: jiān ài؛ 兼愛 تشکیل میدهد، با این استدلال که تمرکز موزی بیشتر بر اخلاقیات بود تا اخلاق، با توجه به اینکه اخلاق اغلب از ترس ناشی میشود تا امید.
فلسفه موهیست از مراقبت بیطرفانه حمایت میکند و تاکید میکند که افراد باید بدون توجه به روابط شخصیشان، به دیگران توجه یکسانی داشته باشند. این نشان دادن مراقبت بی رویه برای دستیابی به عدالت در ایدئولوژی موهیست مرکزی است. چنین موضعی در مورد بی طرفی، انتقاد سایر سنت های فلسفی چین، به ویژه کنفوسیوسیسم را برانگیخت. کنفوسیوسها معتقد بودند که در حالی که عشق باید بدون قید و شرط باشد، نباید بیمشروط باشد، مثلاً فرض میکردند که کودکان به طور طبیعی باید محبت عمیقتری نسبت به افراد غیرمرتبط نسبت به والدین خود داشته باشند. موزی به دلیل ادعایش مبنی بر اینکه هر فردی مستحق دسترسی برابر به منافع مادی و محافظت در برابر آسیبهای فیزیکی است، شناخته میشود. در محیسم، اخلاق برگرفته از سنت و مناسک نیست، بلکه از یک چارچوب اخلاقی منسجم شبیه به فایده گرایی است. موهیست ها با شناخت تنوع فرهنگی سنت ها، به دنبال یک راهنمای اخلاقی بیرونی برای تشخیص شیوه های اخلاقی صحیح بودند. هدف این راهنما پرورش رفتارهای اجتماعی است که رفاه جمعی همه اعضای یک جامعه معین را بهینه میکند. مفهوم آی (愛) با فرمولنویسی چینی در قرن چهارم پیش از میلاد نشات گرفته است. عشق خیرخواهانه موزی تلاش کرد تا آنچه را که به عنوان تاکید بیش از حد و عمیقاً ریشهدار چینی بر پیوندهای خانوادگی و قبیلهای میدانست، با اصل «عشق جهانی» (jiān'ài, 兼愛 جایگزین کند. او مستقیماً باورهای کنفوسیوس را به چالش کشید که طبیعی و مناسب است که افراد درجات مختلفی از مراقبت نسبت به افراد مختلف نشان دهند. موزی، برعکس، معتقد بود که اصولاً باید از همه افراد به طور یکسان مراقبت شود. محیسم تأکید کرد که عشق باید بدون قید و شرط باشد و به همه، بدون توجه به متقابل، گسترش یابد، نه اینکه به طور انتخابی در مورد دوستان، خانواده یا سایر روابط کنفوسیوس اعمال شود. متعاقباً، در بودیسم چینی، اصطلاح آی (愛) برای نشان دادن عشقی پرشور و دلسوز، که به عنوان یک میل اساسی انسان در نظر گرفته می شود، اقتباس شد. در اندیشه بودایی، آی به عنوان خودخواه یا فداکار شناخته می شد، که دومی برای رسیدن به روشنایی بسیار مهم است. برخلاف فایدهگرایی لذتگرا، که لذت را بهعنوان خیر اخلاقی نهایی مطرح میکند، نتیجهگرایی موهیست کالاهای اساسی خود را «نظم، ثروت مادی و افزایش جمعیت» میشناسد. در طول دوره تاریخی موزی، جنگهای گسترده و قحطی، رشد جمعیت را به یک الزام اخلاقی برای هماهنگی اجتماعی تبدیل کرد. «ثروت مادی» در نتیجه گرایی موهیست شامل مقررات اساسی مانند سرپناه و لباس است. دیوید شپرد نیویسون، یک متخصص علم در استنفورد، در تاریخ کمبریج چین باستان مشاهده میکند که کالاهای اخلاقی موهیست به هم مرتبط هستند: «نمونهای از این میتوان به ثروت اساسیتر، سپس تولیدمثل بیشتر؛ افراد بیشتر، سپس تولید و ثروت بیشتر... اگر مردم فراوانی داشته باشند، آنها خوب، از لحاظ فرزندی و فرزندی مهربان خواهند بود.» بر خلاف دیدگاه بنتام، پیامدگرایی دولتی، آن گونه که موهیست ها تصور می کنند، با لذت گرا نبودن از فایده گرایی فاصله می گیرد. نتایج مفید برای دولت را بر لذت و رنج فردی اولویت می دهد. موزی این نظریه را مطرح کرد که سازمان اجتماعی، که شبیه به یک ارگانیسم یکپارچه عمل میکند، ضایعات و ناکارآمدیهای ذاتی یک «وضعیت طبیعی» سازمانیافته را کاهش میدهد. او تعارضات را به فقدان اجماع اخلاقی در فرهنگهای بشری در این وضعیت طبیعی نسبت داد، بهویژه عدم وجود تعاریف روشن برای اینکه چه چیزی درست (是 shì) و نادرست (
موزی علیه خویشاوند گرایی، یک هنجار اجتماعی رایج در عصر خود، طرفداری کرد. این رویه تخصیص نقش های دولتی مهم را بر اساس پیوندهای خانوادگی به جای شایستگی فردی تسهیل کرد و در نتیجه تحرک اجتماعی را با مشکل مواجه کرد. موزی اظهار داشت که افراد واجد شرایط برای یک کار خاص، صرف نظر از نسب خانوادگی خود، باید موقعیت خود را حفظ کنند. برعکس، یک مقام نالایق، حتی اگر ارتباط نزدیکی با حاکم داشته باشد، تنزل مقام را تضمین میکند، که به طور بالقوه منجر به فقر میشود. حاکمان باید روابط نزدیکی با افراد با استعداد ایجاد کنند، برای تواناییهای آنها ارزش قائل شوند و مکرراً از آنها مشاوره بخواهند. ناتوانی در شناسایی و درک استعدادهای یک ملت، ناگزیر به سقوط آن می انجامد. از لحاظ تاریخی، افراد متعددی نه به دلیل ضعفهایشان، بلکه دقیقاً بهدلیل نقاط قوت استثناییشان بهطور غمانگیزی حذف شدند. به طور مشابه، یک کمان قدرتمند برای کشیدن چالش برانگیز است و در عین حال به برد زیادی دست می یابد. سوارشدن یک اسب قوی دشوار است اما می تواند بارهای سنگین را در مسافت های طولانی تحمل کند. به طور مشابه، در حالی که افراد با استعداد ممکن است برای حکومت کردن چالش برانگیز باشند، اما در نهایت به حاکمان خود اعتبار می بخشند. مفهوم قانون و نظم یک اصل اساسی از چارچوب فلسفی موزی را تشکیل می دهد. موزی قیاسی را بین یک نجار که از ابزارهای استاندارد برای کار خود استفاده می کند و یک حاکم که ممکن است فاقد هیچ اصول تثبیت شده برای حکومت باشد، ترسیم کرد. یک نجار به طور مداوم با تکیه بر ابزارهای استاندارد شده به جای احساسات شخصی به نتایج برتر دست می یابد. به طور متناقض، علیرغم تأثیر عمیق تصمیمات یک حاکم بر کل یک ملت، الزام آنها به پایبندی به مجموعه ای از استانداردها بسیار مهم است، اما اغلب وجود ندارد. موزی استدلال کرد که چنین معیارهایی با توجه به نقص ذاتی انسان نمی توانند از انسان سرچشمه بگیرند. در نتیجه، تنها منبع مشروع برای اصول راهنمای یک حاکم باید بهشت باشد، زیرا تنها بهشت تجسم کمال است. این قانون الهی، به گفته موزی، عشق است. در چارچوب حکومتی آرمانی، که با عشق خیرخواهانه حاکم به همه شهروندان و انتخاب شایستهسالارانه مقامات مشخص میشود، مردم باید هم در اعتقاد و هم در بیان وحدت را نشان دهند. هدف اساسی پشت این دکترین تقویت انسجام اجتماعی و کاهش اختلافات فرقه ای بود. با این وجود، در شرایط فساد و حکومت ظالمانه، این آموزه می تواند به ابزاری برای انقیاد تبدیل شود. موزی هشدار داد که یک حاکم ناصالح، هفت پیامد فاجعه بار را برای ملت خود رقم خواهد زد. این هفت بلا عبارتند از: ملتی که به این هفت مصیبت مبتلا شده باشد، به آسانی توسط دشمنانش مغلوب خواهد شد. در فلسفه موهیست، رفاه ملی با تدارکات کافی و جمعیت قابل توجهی سنجیده می شود. صرفه جویی ابزاری در دستیابی به این اهداف در نظر گرفته می شود. با پذیرش رضایت از منابع کافی، افراد از کار طاقت فرسا، جنگ های طولانی مدت و فقر ناشی از نابرابری درآمد رهایی می یابند. چنین شرایطی افزایش نرخ زاد و ولد را تسهیل می کند. موزی بیشتر از ازدواج زودهنگام حمایت کرد. در آن دوران، حاکمان غالباً مجازاتها و پاداشهای تشریفاتی را برای رعایای خود در مکانهایی با اهمیت معنوی اجرا میکردند تا توجه این ارواح را جلب کنند و عدالت را رعایت کنند. احترام به این ارواح آنقدر مهم تلقی می شد که اجداد چینی باستان دستورالعمل هایی را بر روی بامبو، بشقاب ها و سنگ ها نوشته بودند و قصد داشتند تا پایبندی همیشگی فرزندان خود را به احکام آسمانی تضمین کنند. آموزه های موزی به ارائه گاو نر و قوچ به عنوان قربانی در دوره های تعیین شده در فصل های بهار و پاییز اشاره می کرد. این ارواح یا به عنوان موجودات اولیه و از قبل موجود طبیعت یا روح انسان های مرده مشخص می شدند. مهیستها به طور انتقادی درگیر مراسم تشییع جنازه و سایر آیینهای عجیب و غریب بودند و از ریاضت در زندگی شخصی و حکومتداری حمایت میکردند. اما فداکاری های معنوی را اسراف نمی دانستند. موهیست ها با تکیه بر سوابق تاریخی اظهار داشتند که ارواح افراد بیگناهی که به ناحق به قتل رسیده بودند قبلاً برای قصاص دقیق ظاهر شده بود. علاوه بر این، ارواح به نظر می رسید که اعمال عدالت دیگری را اجرا می کنند. محیست ها به اعتقاد به بهشت به عنوان یک نیروی الهی پایبند بودند (天 تیان)، یک بوروکراسی آسمانی، و ارواح قادر به تشخیص و مجازات بداخلاقی های انسانی و در نتیجه ارتقای اخلاقیات. آنها در مورد برخی از متفکران الحادی تر دوران، مانند هان فی، احتیاط کردند. با توجه به ماهیت نادرست این گزارش های تاریخی، قابل قبول است که خود کاتبان موهیست در مورد این موضوع خاص شفافیت کامل نداشته باشند. موزی به شدت با طرز فکر جبرگرای رایج در میان مردم مخالفت کرد و علت فقر و رنج را به آن نسبت داد. برای مقابله با این دیدگاه، موزی سه معیار (San Biao) را برای ارزیابی اعتبار دیدگاههای مختلف تعیین کرد. این معیارها عبارت بودند از: به گفته موزی در اصل، تقدیرگرایی، که به عنوان اعتقاد به این که همه نتایج از پیش تعیین شده یا سرنوشت ساز هستند، تعریف می شود، یک باور غیرمسئولانه را تشکیل می دهد. او مدعی شد که این باور توسط کسانی پذیرفته شده است که از قبول این موضوع که عدم مسئولیت خود باعث تشدید سختی های زندگی آنها شده است خودداری می کنند. او استدلال کرد که رفاه یا فقر به ترتیب با فضیلت یا رذیلت رابطه مستقیم دارند، نتیجه ای که از طریق استدلال قیاسی و منطق فردی به دست می آید، نه سرنوشت. موزی سرنوشتگرایی را که به اعتقاد او همواره در نظریه و رفتار انساندوستانه به اوج میرسد، توصیف میکند: «یک بدعت اجتماعی که باید خلع سلاح شود، منحل شود و نابود شود». در دوران موزی، حاکمان چینی و شهروندان مرفه معمولاً مراسم تدفین عجیب و غریب را انجام میدادند. ثروت قابل توجهی نزد متوفی دفن میشد و عزاداری آیینی میتوانست شامل نمایشهای افراطی، مانند راه رفتن خمیده با چوب به مدت سه سال باشد. چنین تشییع جنازه های طولانی مدت افراد را از اشتغال به کارهای کشاورزی یا مراقبت از خانواده خود باز می داشت و در نتیجه منجر به فقر گسترده می شد. موزی این تشییع جنازههای طولانی و مجلل را محکوم کرد و استدلال کرد که این تشییع جنازه باعث ایجاد خشم در میان جمعیت زنده میشود. موزی زیباییشناسی را عمدتاً فاقد ارزش عملی میدانست. برخلاف کنفوسیوس، او بیزاری مشخصی از هرگونه پیشرفت در موسیقی آیینی و هنرهای زیبا نشان داد. موزی چندین فصل را با عنوان "علیه موسیقی" (非樂) به توضیح این موضع اختصاص داد. او ضمن اذعان به قدردانی شخصی خود از تجربیات خوشایند، چنین تعقیبهایی را بدون فایده در حکمرانی یا در نفع عموم مردم میدانست. در عوض، او استدلال کرد که توسعه موسیقی نیروی انسانی را مصرف می کند و در نتیجه تولید غذا را کاهش می دهد. علاوه بر این، زیاده روی در موسیقی زمان در دسترس برای وظایف اداری را کاهش می دهد. به گفته او، این توسعه بیش از حد، در نهایت به کمبود مواد غذایی و هرج و مرج اجتماعی منجر می شود، زیرا نیروی انسانی از کشاورزی و سایر وظایف اساسی به سمت تلاش های خودنمایی منحرف می شود. غیرنظامیان نیز به نوبه خود از خواسته های حاکم تقلید می کنند و وضعیت را تشدید می کنند. موزی احتمالاً این دیدگاه را در پاسخ به بافت تاریخی دوره کشورهای متخاصم، که طی آن پادشاه ژو و اشراف وقت زیادی را به پرورش موسیقی پیچیده اختصاص دادند، در حالی که دهقانان عادی برای برآوردن نیازهای اساسی معیشتی خود تلاش می کردند، این دیدگاه را پیش برد. برای موزی، تنها نیازهای اساسی کافی بود، و منابع باید به نفع بشریت اختصاص داده شود. از شاخههای قابل توجه محیسم، مکتب نامها است که طرفداران آن بر حل معماهای منطقی تمرکز داشتند. متأسفانه، مجموعه محدودی از نوشته های آنها باقی مانده است، عمدتاً به این دلیل که فیلسوفان بعدی چین عمدتاً مشکلات منطق را پیش پا افتاده می دانستند. مورخانی مانند جوزف نیدهام این گروه را به عنوان یک فلسفه نوپای علم که هرگز به طور کامل به بلوغ نرسید، تفسیر کرده اند. با این حال، سایر محققان معتقدند که دسته بندی این منطق دانان به عنوان دانشمندان اولیه نشان دهنده یک سوگیری مدرن نابهنگام است. قانون موهیست، معروف به مو جینگ، جنبههای متعددی از علم فیزیکی را به تفصیل شرح داد و بینشهای قابلتوجهی را در مورد ریاضیات ارائه کرد. این یک تعریف «اتمی» برای نقطه هندسی ارائه کرد، و اظهار داشت که یک خط از قطعات قابل تقسیم تشکیل شده است، و بخش نهایی و غیرقابل تقسیم - انتهای انتهایی یک خط - یک نقطه را تشکیل می دهد. مو جینگ با تکرار تعاریف اولیه و سوم اقلیدس و مفهوم افلاطون از "آغاز یک خط"، بیان کرد که "نقطه ای ممکن است در انتهای (یک خط) یا در ابتدای آن مانند یک نمایش سر در هنگام زایمان باشد. موازی با تئوری های اتمیستی دموکریتوس، مو جینگ یک نقطه را بنیادی ترین واحد اعلام کرد که قادر به تقسیم کردن نیست، زیرا "هیچ چیز" قابل تقسیم نیست. علاوه بر این، تصریح کرد که دو خط با طول یکسان همیشه در یک موقعیت به نتیجه میرسند، در حالی که تعاریفی را برای مقایسه طولها، موازیها و اصول حاکم بر فضا و مناطق محدود ارائه میدهد. متن همچنین توضیح داد که هواپیماهای فاقد ضخامت به دلیل ناتوانی آنها در برقراری تماس متقابل نمی توانند روی هم قرار گیرند. تعاریف جامعی برای محیط، قطر، شعاع و حجم نیز در کار گنجانده شده است. اتحاد چین تحت سلسله کین باعث از بین رفتن درگیری همیشگی بین کشورهای مختلف شد. در نتیجه، موهیستها که قبلاً در دفاع شهری در برابر متجاوزان خارجی بسیار ارزشمند بودند، در غیاب جنگ، بهویژه جنگ محاصرهای، مهارتهای تخصصی خود را منسوخ میدانند. دایرهالمعارف فلسفه استنفورد بیان میکند که، فراتر از کاهش جنگ محاصرهای، "...عامل اصلی احتمالاً این است که به عنوان یک جنبش اجتماعی و فلسفی، محیسم به تدریج به بیربطی سقوط کرد. در اواسط سلسله هان سابق، جنبههای جذابتر تفکر موهیستی 10 مذاهب مذهبی، همگی با مکتبهای دینی مشترک شدند. تا حد زیادی با کنفوسیوسیسم جذب شدند، البته به شیوه ای تغییر یافته و غیر سیستماتیک. عناصر قابل توجهی از فلسفه سیاسی آنها احتمالاً با دیگر نظریه پردازان سیاسی معاصر به اشتراک گذاشته شده بود و موضع ضد جنگ آنها پس از اتحاد عملاً بیهوده شد. رساله های فلسفی در مورد زبان، معرفت شناسی، متافیزیک، و علم که در قوانین متاخر موهیست یافت شد، در متون چالش برانگیز و پیچیده ای ثبت شده بود که برای اکثر خوانندگان تا حد زیادی غیرقابل درک بود و در هر صورت، به سرعت رو به زوال بود. آنچه که منحصراً موهیست باقی ماند، دیدگاههای اقتصادی و فرهنگی سخت و غیرجذاب بود، که نمونه بارز آن اشتغال به صرفهجویی و انکار موسیقی و آیین بود. برخلاف دانش کلاسیک و شیوههای تشریفاتی کنفوسیوسها، متافیزیک نظری طرفداران یین یانگ، و عرفان طبیعت رمانتیک و ظرافت ادبی دائوئیستها، موهیسم برای پیروان بالقوه، بهویژه آنهایی که نفوذ سیاسی داشتند، جذابیت کمتری داشت. جین گوانتائو، استاد موسسه مطالعات چینی در دانشگاه چینی هنگ کنگ؛ فن هونگی، محقق در موسسه سیاست علمی و علوم مدیریتی آکادمی علوم چین؛ و لیو چینگ فنگ، استاد مؤسسه فرهنگ چین، همچنین در دانشگاه چینی هنگ کنگ، به طور جمعی ادعا کرده اند که فقدان اصول اولیه علمی در فلسفه باستانی موهیست، علم چین را از یک پایه ساختاری واضح محروم کرده است: از اواسط و اواخر هان شرقی تا اوایل سلسلههای وی و جین، رشد خالص علم و فناوری چین باستان اوج گرفت (پس از سلسله سونگ شمالی)... مطالعات هان در مورد کلاسیکهای کنفوسیوس، که برای مدت طولانی مانع اجتماعی شدن علم بودند، رو به کاهش بود. اگر محیسم سرشار از اندیشه های علمی به سرعت رشد می کرد و تقویت می شد، ممکن بود وضعیت برای توسعه یک ساختار علمی بسیار مساعد بود. اما این اتفاق نیفتاد زیرا بذرهای ساختار بدوی علم هرگز شکل نگرفت. در اواخر دوره هان شرقی، تحولات فاجعه باری دوباره در روند تحول اجتماعی رخ داد که منجر به بزرگترین بی نظمی اجتماعی در تاریخ چین شد. می توان تأثیر این بلا را بر علم تصور کرد.مراقبت و بی طرفی
نتیجه گرایی
جامعه
دولت شایسته سالار
نیروهای فراطبیعی
مخالفت با جبرگرایی
نقد خودنمایی
مدرسه اسامی
ریاضیات
رد کردن
چشم انداز مدرن
منابع
ISBN / ناسازگاری تاریخ (راهنما)