TORIma Academy Logo TORIma Academy
عرفان
فلسفه

عرفان

TORIma Academy — فلسفه دین / متافیزیک

عرفان

عرفان

عرفان سنت های دینی دگرگونی انسان را به کمک اعمال و تجربیات دینی گوناگون در بر می گیرد. در عوام از عرفان استفاده می شود…

عرفان شامل سنت‌های دینی می‌شود که بر دگرگونی انسانی متمرکز شده‌اند، که اغلب با اعمال خاص و تجربیات عمیق مذهبی تسهیل می‌شوند. در محاوره، اصطلاح «عرفان» غالباً با «تجربه عرفانی» برابری می‌شود، ضرب سکه‌ای مدرن که نشان‌دهنده حالت یگانگی و وجدآمیز با یک وجود الهی، مطلق، یا کلیت هستی است.

اما، تحقیقات علمی از دهه 1970 تاکنون این تعریف را به چالش کشیده است. عرفان همچنین می تواند حاکی از کسب بینش عمیق نسبت به حقایق غایی یا پنهان باشد. مثال‌ها عبارتند از بیداری بودایی، پرجنا هندو، دیدگاه‌های غیردوگانه‌گرایانه، درک پوچی و بی‌خودی، و حالت‌های تغییریافته مختلف آگاهی مانند سامادی.

اصطلاح «عرفان» از یونان باستان سرچشمه می‌گیرد و از طریق تفاسیر مختلف تاریخی تکامل می‌یابد. در ابتدا از کلمه یونانی μύω múō مشتق شده بود که به معنای "بستن" یا "پنهان کردن" بود، کاربرد آن در مسیحیت اولیه و قرون وسطی شامل جنبه های انجیلی، مذهبی (از جمله آیین مقدس)، معنوی و تفکری ایمان بود. در اوایل دوره مدرن، دامنه عرفان به طور قابل توجهی گسترش یافت و طیف وسیعی از عقاید و ایدئولوژی‌های مرتبط با «تجارب و حالات ذهنی خارق‌العاده» را در بر گرفت.

وقتی عرفان به‌عنوان راهی برای دگرگونی شخصی شناخته می‌شود، در سنت‌های مذهبی متعددی آشکار می‌شود. اینها عبارتند از عرفان غربی، باطن گرایی غربی، تصوف، بودیسم و هندوئیسم.

ریشه شناسی

اصطلاح «عرفان» از کلمه یونانی μύω، که به "پنهان می‌کنم" ترجمه می‌شود، و مشتق آن μυστικό (to 1453)-language text">μ language mystikos، به معنی "آغاز کننده". در یونانی معاصر، فعل μύω برای حمل معانی اولیه متمایز مانند "القاء" و "شروع" تکامل یافته است. تفاسیر ثانویه شامل «معرفی کردن»، «کسی را از چیزی آگاه می‌کند»، «تربیت می‌کند»، «آشنایی می‌دهد» و «اولین تجربه را از چیزی به ارمغان می‌آورد».

یک شکل کلامی مرتبط، μυέωStrong's Concordance، تفسیر تحت اللفظی آن شامل بستن چشم ها و دهان برای درک یک راز است. به صورت مجازی، به معنای آغاز به «وحی اسرارآمیز» است، معنایی که ریشه در آیین های آغازین فرقه های اسرارآمیز بت پرستی دارد. عهد جدید همچنین دارای اسم مرتبط μυστήριον (mustérion یا mystḗrion) است، که به عنوان مبنای ریشه شناسی کلمه انگلیسی «راز» عمل می کند. این اصطلاح به "هر چیزی پنهان" اشاره می کند، رازی که برای درک نیاز به شروع دارد. در چارچوب عهد جدید، به نظر می‌رسد که به توصیه‌های الهی خدا اشاره می‌کند، که قبلاً پنهان شده بود، اما اکنون از طریق انجیل آشکار شده است، که مکاشفه مسیحی گسترده‌تر و/یا حقایق خاص یا عناصر آن را در بر می‌گیرد.

براساس فرهنگ لغت یونانی تایر، اصطلاح μυστήριον در یونانی کلاسیک به معنای "یک چیز پنهان" یا "راز" است. در دوران باستان کلاسیک، به طور خاص به اسرار مذهبی اشاره می کرد که صرفاً به مبتدیان سپرده می شد، که از افشای آنها برای افراد ناآشنا منع می شدند. هم در هفتاد و هم در عهد جدید، معنای آن به معنای یک هدف، نصیحت یا اراده پنهانی تغییر کرد. در حالی که گهگاه در مورد نیات پنهان انسان ها اعمال می شود، اما اغلب اراده پنهان خدا را نشان می دهد. در سایر زمینه‌های کتاب مقدس، معنای عرفانی یا پنهان پدیده‌ها، مانند اسرار زیربنایی گفته‌ها، نام‌ها یا تصاویری که در رؤیاها و رویاها با آن مواجه می‌شوند را می‌رساند. Vulgate غالباً این اصطلاح یونانی را به لاتین sacramentum (مقدس) ترجمه می کند.

اسم یونانی مرتبط μύστης (mustis یا mystis، مفرد) نشان دهنده آغازگر، به ویژه فردی است که به اسرار پذیرفته شده است. تحقیقات Ana Jiménez San Cristobal در مورد اسرار یونانی-رومی و اورفیسم نشان می دهد که هم شکل مفرد μύστης و هم شکل جمع μ in greek-language text">>. دلالت بر افرادی دارد که در اسرار مذهبی آغاز شده اند. پیروان این ادیان اسرارآمیز یک گروه انحصاری را تشکیل می‌دادند که تنها از طریق یک فرآیند شروع به ورود می‌رسیدند. سن کریستوبال ارتباطی را بین این اصطلاحات و βاکχος (باخوس) مشاهده کرد، که نامی برای دسته ای متمایز از مبتکران در اسرار اورفیک است. اولین ارتباط مستند بین این اصطلاحات در نوشته های هراکلیتوس یافت می شود. منابع متنی چنین آغازگرانی را افرادی معرفی می‌کنند که تحت تطهیر قرار گرفته‌اند و مراسم خاصی را انجام داده‌اند. قسمتی از کرتی‌ها اوریپید نشان می‌دهد که μύστης (شروع) که سبک زندگی زاهدانه را می‌پذیرد، از فعالیت جنسی خودداری می‌کند و از تماس با متوفی اجتناب می‌کند، متعاقباً به عنوان یک متن باکχος. این مبتکران از جانبازان خدای دیونیسوس باکوس بودند که نام خدای خود را برگزیدند و در تلاش برای همذات پنداری با او بودند.

قبل از قرن ششم، اعمالی که اکنون به عنوان عرفان طبقه‌بندی می‌شوند با اصطلاحات contemplatio و theoria تعیین می‌شدند. جانستون معتقد است که «تفکر و عرفان هر دو از چشم عشق سخن می گویند که به واقعیت های الهی می نگرد و به آن می نگرد».

تعاریف

پیتر مور اصطلاح "عرفان" را "مشکل‌آمیز اما ضروری" توصیف می‌کند و آن را به عنوان یک توصیف عمومی توصیف می‌کند که اعمال و ایده‌های متمایزی را که به طور مستقل تکامل یافته‌اند، تثبیت می‌کند. دوپره مشاهده می کند که «عرفان» تعاریف متعددی دریافت کرده است، در حالی که مرکور تنوع تاریخی در معنای اصطلاح را برجسته می کند. مور علاوه بر این اظهار می‌کند که «عرفان» به عنوان رایجی برای مفاهیمی تبدیل شده است که به عنوان «محرمانه، باطنی، غیبی، یا ماوراءطبیعی» تلقی می‌شوند.

پارسونز هشدار می‌دهد که آنچه در ابتدا ممکن است به عنوان یک پدیده ساده با اشتراکات روشن ظاهر شود، در مطالعات آکادمیک دین، به «مدرن و بحث برانگیز» تبدیل شده است. به دلیل مفاهیم مسیحی آن و عدم وجود اصطلاحات مشابه در فرهنگ های گوناگون، برخی از محققان «عرفان» را اصطلاحی توصیفی ناکافی می دانند. برعکس، سایر دانشگاهیان این واژه را ساختاری غیر معتبر می‌دانند و آن را «محصول جهانی‌گرایی پس از روشنگری» توصیف می‌کنند.

ریچارد جونز مشاهده می‌کند که «تعداد کمی از عرفان‌های کلاسیک تجربیات خود را به‌عنوان اتحاد دو واقعیت می‌دانند: «ادغام» یا «جذب» تحت اللفظی یک واقعیت در نتیجه‌ای دیگر وجود ندارد. او عرفان را با تأکید بر نحوه دسترسی به تفصیل بیان می کند و بدین وسیله هم اتحاد عارف با یک واقعیت متعالی و هم درک غیر حسی آن واقعیت را در بر می گیرد. یک تجربه عرفانی را می‌توان با دسترسی ادعای عارف به «واقعیت‌ها یا حالت‌هایی از امور که از طریق ادراک حسی معمولی ساختار یافته توسط تصورات ذهنی، روش‌های حسی جسمی یا درون‌نگری استاندارد قابل دسترسی نیستند» مشخص کرد. با این حال، صحت چنین تجربیاتی یک سوال باز باقی می ماند.

اتحادیه و تجربه عرفانی

عرفان که ریشه در نوافلاطونی و هنوسیس دارد، معمولاً به عنوان اتحاد با خدا یا مطلق شناخته می شود. در طول قرن سیزدهم، اصطلاح unio mystica پدیدار شد که به "ازدواج معنوی"، وجد یا خلسه حاصل از دعا اشاره می کند، که تفکر "هم در همه جا خدا در جهان و هم خدا در ذات او" را تسهیل می کرد. متعاقباً، در قرن نوزدهم، تحت تأثیر رمانتیسم، این مفهوم از "اتحاد" به عنوان یک "تجربه دینی" که یقین در مورد خدا یا یک واقعیت ماورایی را ارائه می کرد، دوباره تفسیر شد.

ویلیام جیمز (1842-1910) از مدافعان تأثیرگذار این دیدگاه بود و اظهار داشت که "در حالات عرفانی ما هم با امر مطلق یکی می شویم و هم از یگانگی خود آگاه می شویم." جیمز استفاده از اصطلاح "تجربه دینی" را در کار خود، انواع تجربه دینی رایج کرد و بدین وسیله به تفسیر آن به عنوان تجربه ای متمایز و قابل مقایسه با ادراکات حسی کمک کرد. او تجارب دینی را تحت عنوان «دین شخصی» دسته بندی کرد که آن را «اساسی تر از دین شناسی یا کلیسا» می دانست. جیمز همچنین چارچوبی پرنیالیستی را برای تجربه دینی به کار برد و اظهار داشت که چنین تجربیاتی یکسانی نهایی را در میان سنت‌های گوناگون نشان می‌دهند.

مک‌گین مشاهده می‌کند که اصطلاح unio mystica، علی‌رغم ریشه‌های مسیحی‌اش، عمدتاً بیانی معاصر است. او معتقد است که «حضور» دقت بیشتری نسبت به «اتحاد» ارائه می‌کند، با توجه به اینکه همه عرفا اتحاد با خدا را بیان نکرده‌اند و بینش‌ها و معجزات متعدد ذاتاً با چنین پیوندی مرتبط نبوده‌اند. علاوه بر این، مک‌گین از ارجاع به «آگاهی» از حضور خدا به جای «تجربه» دفاع می‌کند، و توضیح می‌دهد که فعالیت عرفانی فراتر از احساس خدا به عنوان یک موجود خارجی است، و در عوض «راه‌های جدید شناخت و دوست‌داشتن مبتنی بر حالت‌های آگاهی را در بر می‌گیرد که در آن خدا در اعمال درونی ما حاضر می‌شود، «مفهوم جهانی نیست.

قابل اجرا برای مثال، Advaita Vedanta یک واقعیت منحصر به فرد را مطرح می کند، برهمن، که دلالت بر هیچ نهاد جداگانه ای ندارد که با آن متحد شود. برهمن درون هر فرد (atman) همیشه ذاتاً مشابه برهمن بوده است. دن مرکور به طور مشابه مشاهده می کند که تعریف عرفان صرفاً به عنوان اتحاد با خدا یا مطلق بسیار محدود کننده است، زیرا برخی از سنت ها، مانند سنت های شبه دیونیسیوس آرئوپاگیتی و مایستر اکهارت، به جای وحدت، وضعیت نیستی را دنبال می کنند. مرکور همچنین تأکید بر نیستی را در کابالا و بودیسم برجسته می کند. بلیکمور و جنت در ادامه به عدم دقت مکرر «تعاریف عرفان» اشاره می‌کنند، و خاطرنشان می‌کنند که این تعبیر و تعریف خاص نشان‌دهنده تحول اخیری است که با این وجود به استاندارد غالب تبدیل شده است.

گلمن «تجربه واحد» را به‌عنوان تجربه‌ای تعریف می‌کند که «شامل یک پدیدارشناختی تکیه‌زدایی یا تاکید چندگانه، تشریح و تاری‌کردن هم‌روی نشانه‌ها است. تصور می شود که تجربه دقیقاً در آن ویژگی پدیدارشناختی نهفته است."

فرآیند و زمینه توضیحی

عرفان ذاتاً شامل زمینه‌ای توضیحی می‌شود که تجربیات عرفانی، رویایی و مرتبط، مانند خلسه‌ها را با معنا آغشته می‌کند. دن مرکور پیشنهاد می‌کند که عرفان می‌تواند هر شکلی از خلسه یا حالت تغییر یافته آگاهی، همراه با ایده‌ها و تفسیرهای مرتبط با آن‌ها را دربرگیرد. پارسونز، با تکرار ریچارد جونز، بر تمایز انتقادی بین تجارب گذرا و عرفان به عنوان یک فرآیند مداوم، که در "ماتریس دینی" متون و اعمال خاص تعبیه شده است، تأکید می کند. پیتر مور همچنین مشاهده می کند که تجارب عرفانی می تواند به طور خود به خود و به طور طبیعی در افرادی رخ دهد که به هیچ سنت مذهبی وابسته نیستند، و این تجربیات همواره در چارچوب مذهبی تفسیر نمی شوند. آن تاوز مکانیسم‌هایی را بررسی می‌کند که از طریق آن تجربیات خاص به‌عنوان مذهبی یا عرفانی طبقه‌بندی و تعیین می‌شوند.

بینش بصری و روشنگری

چندین محقق تأکید می‌کنند که تجربه عرفانی مستلزم درک شهودی معنای وجودی، حقایق پنهان، و حل چالش‌های زندگی است. لارسون «تجربه عرفانی» را «درک و درک شهودی معنای هستی» تعریف می کند. مک کلنون عرفان را اینگونه توصیف می کند: «آموزه ای که حالات یا رویدادهای ذهنی خاص امکان درک حقایق نهایی را فراهم می کند». به طور مشابه، جیمز آر. هورنای اشراق عرفانی را به عنوان "یک تجربه رویایی مرکزی [...] که منجر به حل یک مشکل شخصی یا مذهبی می شود" توصیف می کند.

اولین آندرهیل معتقد است که اشراق به عنوان یک توصیف عمومی انگلیسی برای پدیده عرفان عمل می کند. این اصطلاح اشراق از کلمه لاتین illuminatio سرچشمه می گیرد که در قرن پانزدهم به دعای مسیحیان اطلاق می شد. مفاهیم مشابه آسیایی شامل بودی، کنشو و ساتوری در بودیسم است که اغلب به عنوان "روشنگری" و ویپاسانا ترجمه می شود. همه این اصطلاحات به فرآیندهای شناختی مربوط به شهود و درک اشاره می کنند.

زندگی معنوی و شکل گیری مجدد

محققان معتقدند که عرفان فراتر از "تجربه عرفانی" صرف را شامل می شود. به عنوان مثال، گلمن معتقد است که هدف نهایی عرفان، دگرگونی انسان است، نه صرفاً دستیابی به حالات عرفانی یا رویایی. به طور مشابه، مک گین دگرگونی شخصی را به عنوان معیاری حیاتی برای تصدیق عرفان مسیحی معرفی می کند.

تکامل تاریخی این اصطلاح

دوره هلنیستی

در دوران هلنیستی، اصطلاح "عرفانی" به مراسم مذهبی "مخفی" مانند اسرار الئوسینی اشاره می کرد. این کاربرد مستقیماً بر مفاهیم ماورایی دلالت نمی کرد. "mystikos" فردی بود که در یک دین اسرارآمیز آغاز شد.

زمینه مسیحیت اولیه

در مسیحیت اولیه، اصطلاح "mystikos" شامل سه بعد به هم پیوسته بود: کتاب مقدس، آیین مذهبی، و معنوی یا تأملی. بعد کتاب مقدس به تفاسیر «پنهان» یا تمثیلی از متون کتاب مقدس مربوط می شود. بعد دینی به راز عشای ربانی، به ویژه حضور مسیح در عشای ربانی اشاره داشت. بعد سوم شامل درک متفکرانه یا تجربی خدا بود.

قبل از قرن ششم، اصطلاح یونانی theoria که در لاتین به «تفکر» ترجمه می‌شود، برای تفسیر عرفانی کتاب مقدس و بینش مستقیم خدا به کار می‌رفت. پدران اولیه کلیسا ارتباط بین عرفان و بینش الهی را برقرار کردند و این اصطلاح را به صورت صفاتی در عباراتی مانند الهیات عرفانی و تفکر عرفانی به کار بردند.

Theoria به پدران کلیسا اجازه داد تا لایه‌های عمیق معنایی را در متون کتاب مقدس تشخیص دهند، که روش‌های صرفاً علمی یا تجربی تفسیری را دور می‌زد. به طور قابل‌توجهی، پدران انطاکیه اهمیت دوگانه‌ای را در هر قسمت از کتاب مقدس شناسایی کردند، که هم تفسیر تحت اللفظی و هم معنوی را در بر می‌گرفت.

متعاقباً، نظریه یا تفکر، از تعقیب‌های فکری متمایز شد، که در شناسایی شکل‌دعا به‌عنوان یک دعا به‌عنوان یا به اوج رسید. جدا از مراقبه گفتمانی، در سنت های شرقی و غربی.

تفسیرهای قرون وسطایی

درک سه جانبه "عرفانی" در سراسر قرون وسطی ادامه داشت. دن مرکور خاطرنشان می کند که اصطلاح unio mystica در قرن سیزدهم پدیدار شد، و به عنوان مترادف برای "ازدواج معنوی" عمل می کند - حالتی وجدآمیز یا سرخوشانه که از طریق دعا به دست می آید که هم در مورد حضور همه جانبه خدا در جهان و هم ذات اساسی او تأمل می کند. عرفان همچنین در فرقه های مختلف معاصر، از جمله والدنسی ها، نمود پیدا کرد.

الهیات آپوفاتیک

مفهوم الهیات عرفانی تحت تأثیر شبه دیونیسیوس آرئوپاگیت تکامل یافت تا به کاوش در حقایق تمثیلی کتاب مقدس و "آگاهی معنوی از مطلق غیرقابل وصف فراتر از الهیات اسمای الهی اشاره کند." الهیات آپوفاتیک شبه دیونیسیوس، که به عنوان «الهیات منفی» نیز شناخته می‌شود، عمیقاً بر دینداری رهبانی قرون وسطی تأثیر گذاشت، که عمدتاً در میان مردان به دلیل محدودیت‌های تحصیل زنان بود. این رویکرد الهیاتی توسط نوافلاطونی شکل گرفت و در الهیات مسیحی ارتدکس شرقی بسیار تأثیرگذار شد. در مسیحیت غربی، این جریان مخالف الهیات غالب کاتافاتیک یا «مثبت» بود.

رنسانس

در طول قرن پانزدهم، ژان گرسون، متکلم برجسته، آثار متعددی در مورد «الهیات عرفانی» تألیف کرد و آن را به‌عنوان هرگونه دانش الهیات یا الهی-انسانی که در قلمرو عاطفی (مربوط به اراده و عواطف) به‌جای عقلانیت به وجود می‌آید، تعریف کرد. این شکل از عرفان مقوله وسیعی را تشکیل می‌داد که درک مثبت از خدا را در بر می‌گرفت، که غالباً از طریق «فعالیت توبه‌آمیز» عملی (مثلاً مشارکت در مراسم مقدس) به‌جای خلسه مذهبی غیرفعال باطنی یا متعالی حاصل می‌شد. گرسون آن را به‌عنوان پادزهری در برابر «جست‌جوی بیش‌ازحد خود ستایش‌کننده» اسکولاستیک ارائه کرد و در دسترس بودن آن را حتی برای افراد بی‌سواد تأیید کرد. هدف عرفان عاطفی غالباً درک خوبی یا عشق خدا بود، در تضاد با تأکید بر دیگری بودن رادیکال او.

بارون فردریش فون هوگل الهیات کاترین سینا را در اثر الهیات عرفانی خود در سال 1908 تجزیه و تحلیل کرد، عنصر عرفانی در دین. فون هوگل سه مؤلفه اساسی تجربه دینی را مطرح کرد: مؤلفه نهادی/تاریخی، فکری/نظری، و عرفانی/تجربی.

اراسموس عرفان را در تعمق اسرار عمیق کتاب مقدس، به ویژه شخصیت برجسته مسیح می دانست.

تفسیرهای مدرن اولیه

در طول قرن‌های شانزدهم و هفدهم، اصطلاح عرفان به‌عنوان یک امر ماهوی شروع به کار کرد، تحولی که با یک گفتمان فکری نوپایی مرتبط بود که علم را به طور فزاینده‌ای از دین متمایز می‌کرد.

مارتین لوتر تفسیر تمثیلی کتاب مقدس را رد کرد و آن را بیشتر از عرفان‌شناسی مسیحی رد کرد. در نتیجه، «عرفانی» که به‌عنوان جستجوی معانی متنی پنهان شناخته می‌شود، دچار عرفی‌شدگی شد و به جای علم یا نثر، با ادبیات پیوند خورد.

هم‌زمان، علم از دین متمایز شد. در اواسط قرن هفدهم، «عرفان» به طور فزاینده‌ای به حوزه دینی محدود می‌شد، بنابراین دین و «فلسفه طبیعی» را به‌عنوان روش‌شناسی متفاوت برای کشف معانی پنهان جهان مشخص می‌کرد. متعاقباً به هیجوگرافی های سنتی و نوشته های مقدس برچسب "عرفانی" داده شد و تمرکز از فضایل و معجزات به تجربیات و حالات ذهنی خارق العاده تغییر یافت و بدین ترتیب یک "سنت عرفانی" بدیع پایه گذاری شد. این دوره همچنین مفهوم جدیدی از الهی را به عنوان یک جوهر ذاتی انسانی، فراتر از مظاهر مذهبی متنوع، پرورش داد.

تفسیرهای معاصر

قرن نوزدهم شاهد تاکید فزاینده ای بر تجربه فردی بود که به عنوان نقطه مقابل عقل گرایی رو به رشد رایج در جامعه غربی عمل کرد. این دوران تعریف عرفان را به طور قابل توجهی محدود کرد:

تقابل بین دیدگاه‌های الهیاتی و علمی منجر به مصالحه‌ای شد که در آن اکثر اشکالی که به طور سنتی به عنوان عرفان طبقه‌بندی می‌شدند، به عنوان پدیده‌های روان‌شناختی صرف طبقه‌بندی شدند. تنها یک نوع خاص، که مشخصه آن تلاش برای اتحاد با مطلق، نامتناهی، یا خدا بود – و بعداً ادراک وحدت ذاتی – به طور واقعی عرفانی تلقی می شد. با این وجود، شواهد تاریخی چنین درک محدودی از عرفان را اثبات نمی کند.

مفهوم عرفان تحت تأثیر تداوم گرایی، فلسفه ای که در هر دو زمینه غربی و شرقی توسط وحدت گرایی، استعلایی گرایان و تئوسوفی رواج یافته است، گسترش یافت و طیف وسیعی از سنت های دینی را در بر گرفت و اشکال مختلف باطنی گرایی، اعمال و عقاید را در بر گرفت. این بسط این اصطلاح به پدیده‌های قابل مقایسه در ادیان غیر مسیحی، واکنش‌های هندو و بودایی را به استعمار شکل داد و جنبش‌هایی مانند نئو ودانتا و مدرنیسم بودایی را به وجود آورد.

در گفتمان معاصر، «عرفان» به اصطلاحی فراگیر برای جهان بینی های غیرعقلانی گوناگون، فراروان شناسی و شبه علم تبدیل شده است. ویلیام هارملس به طور قابل توجهی ادعا می کند که عرفان به "همه چیز برای عجیب و غریب مذهبی تبدیل شده است." در مطالعات آکادمیک دین، «اشتراک بدون ابهام» مفروض این اصطلاح «مبهم و بحث‌انگیز» شده است. کاربرد "عرفان" در سنت های مختلف به طور قابل توجهی متفاوت است، و برخی از محققان را بر آن داشته است تا با تأکید بر تمایز بین سنت های مختلف، آمیختگی عرفان را با مفاهیم مرتبط مانند معنویت و باطن گرایی برجسته کنند.

نوع شناسی و تظاهرات

با تکیه بر تعاریف گوناگون - از جمله عرفان به عنوان تجربه اتحاد یا نیستی، به عنوان یک وضعیت آگاهی تغییر یافته از نظر دینی، به عنوان "روشنگری" یا بینش عمیق، و به عنوان یک مسیر دگرگون کننده - "عرفان" در فرهنگ ها و سنت های دینی متعددی تجلی می یابد که هم بافت عامیانه و هم بافت های مذهبی سازمان یافته را در بر می گیرد. این سنت‌ها اغلب شامل اعمالی می‌شوند که برای القای تجربیات مذهبی یا عرفانی، در کنار چارچوب‌های اخلاقی و رشته‌هایی با هدف تقویت خودکنترلی و ادغام چنین تجربیاتی در زندگی روزمره طراحی شده‌اند.

اما دن مرکور مشاهده می‌کند که اعمال عرفانی غالباً از اعمال مذهبی معمولی متمایز هستند و اغلب به عنوان متخصصان مذهبی، متخصصان مذهبی دیگر محدود می‌شوند. انصراف می دهد."

عرفان شامانی

دن مرکور معتقد است که شمنیسم را می توان شکلی از عرفان دانست که مشخصه آن دسترسی به جهان ارواح از طریق خلسه مذهبی است. میرچا الیاده به طور مشابه شمنیسم را به عنوان «تکنیک خلسه مذهبی» تعریف می‌کند.

شمنیسم مستلزم آن است که یک تمرین‌کننده به وضعیت آگاهی تغییر یافته‌ای دست یابد تا ارواح را درک کند و با آنها درگیر شود، در نتیجه انرژی‌های متعالی را به قلمرو زمینی هدایت کند. شمن به عنوان فردی شناخته می‌شود که به حوزه ارواح خیرخواه و بدخواه دسترسی و نفوذ دارد و معمولاً در طی مراسم برای انجام فال و شفا وارد حالت خلسه می‌شود.

نئوشامنیسم به تکرارهای معاصر اعمال شمنی، یا روش‌شناسی برای جستجوی چشم‌انداز و شفا اشاره دارد که عمدتاً در کشورهای غربی مشاهده می‌شود. این جنبش طیف التقاطی از باورها و آیین‌ها را در بر می‌گیرد که بر دستیابی به حالات تغییر یافته آگاهی و برقراری ارتباط با دنیای ارواح متمرکز شده‌اند که اغلب با شیوه‌های عصر جدید مرتبط است.

عرفان غربی

ادیان اسرارآمیز

اسرار الئوسینی (به یونانی: Ἐλευσίνια Μυστήρια) تشریفات آغاز سالیانه ای را در درون فرقه های اختصاص داده شده به الهه های دمتر و پرسفونه تشکیل می دادند که به طور محرمانه در Eleusis، مکانی در نزدیکی آتن در یونان باستان انجام می شد. منشا آن در حدود 1600 قبل از میلاد در طول دوره Mycenaean، این اسرار برای دو هزار سال باقی ماندند، و قبل از گسترش نفوذ خود به روم، به یک جشنواره مهم در دوران یونان تبدیل شدند. مجموعه قابل توجهی از کارهای علمی نشان می دهد که تأثیر عمیق اسرار الئوسینی ناشی از ویژگی های روانگردان کیکئون است که به عنوان یک انتوژن عمل می کند.

عرفان مسیحی

مسیحیت اولیه

الاهیات آپوفاتیک یا «منفی» که توسط شبه دیونیسیوس آرئوپاگیتی در قرن ششم بیان شد، عمیقاً بر دینداری رهبانی قرون وسطایی تأثیر گذاشت و هم بر سنت‌های شرقی و هم از طریق ترجمه‌های لاتین بر زمینه‌های غربی تأثیر گذاشت. شبه دیونیسیوس فلسفه نوافلاطونی، به ویژه ایده های پروکلوس را در گفتمان الهیات مسیحی ادغام کرد.

مسیحیت ارتدوکس شرقی

کلیسای ارتدکس شرقی سنت ارجمند theoria (تجربه صمیمی) و hesychia (سکوت درونی) را حفظ می کند، که در آن دعای متفکرانه آرامش ذهنی را تسهیل می کند و پیشرفت به سوی theosis (خدایی شدن) را ممکن می سازد.

تئوسیس که به عنوان وحدت عملی با خدا و مطابقت با او تعریف می‌شود، از طریق انجام دعای متفکرانه حاصل می‌شود که مرحله اولیه نظریه را تشکیل می‌دهد و از پرورش هوشیاری (nepsis) ناشی می‌شود. در نظریه، یک فرد عملیات الهی "تقسیم ناپذیر" (energeia) خدا را به عنوان "نور مخلوق" تغییر شکل، فیض ابدی که ذاتاً از تاریکی عمیق ذات غیرقابل درک الهی سرچشمه می گیرد، درک می کند. این تعقیب هدف اصلی هزیکاسم را نشان می‌دهد، یک رشته معنوی که توسط سنت سیمئون الاهیدان جدید شرح داده شده است، که توسط جوامع رهبانی کوه آتوس پذیرفته شده است، و به طور برجسته توسط سنت گریگوری پالاماس در مخالفت با فیلسوف اومانیست یونانی بارلاام از کالابریا حمایت می‌شود. منتقدان کاتولیک رومی معتقدند که عمل هسیکاستی از روش شناسی عملی سیستماتیک سیمئون الاهیدان جدید برای ساکت گرایی سرچشمه می گیرد.

سیمئون اظهار داشت که تجربه معنوی مستقیم به راهبان این اختیار را می دهد که موعظه کنند و از گناهان پاک شوند و بدین وسیله ضرورت انتصاب رسمی را دور بزنند. برخلاف مقامات کلیسا که اغلب آموزه‌هایی را از نقطه‌نظر نظری و فلسفی ارائه می‌کردند، دستورالعمل سیمئون از برخوردهای عرفانی شخصی او سرچشمه می‌گرفت که به دلیل روش‌شناسی کاریزماتیک و حمایت او از تجربیات فردی و مستقیم فیض الهی، مخالفت قابل توجهی را به همراه داشت.

اروپا غربی

قرون وسطی بالا شاهد گسترش قابل توجهی از اعمال عرفانی و چارچوب های نظری در کاتولیک روم غربی بود که همزمان با ظهور دستورات جدید رهبانی بود. شخصیت‌های برجسته از راسته‌های مختلف، از جمله گیگو دوم، هیلدگارد از بینگن، برنارد از کلروو، و ویکتورین‌ها، در کنار رشد گسترده اولیه تقوای عمومی در میان غیر مذهبی‌ها، به این پیشرفت کمک کردند.

اواخر قرون وسطی با تضاد روشنفکری قابل‌توجهی منعکس می‌شود، که نشان دهنده اختلاف فکری بین مکتب فرانسیس و مکتب فرانسیس نیز می‌باشد. الهیات عرفانی متمایز یکی از دیدگاه‌ها توسط دومینیک دو گوزمان ارائه می‌شد، در حالی که دیدگاه دیگر شامل آموزه‌های فرانسیس آسیزی، آنتونی پادوآ، بوناونچر و آنجلا از فولینیو بود. این دوره همچنین افراد تأثیرگذاری مانند جان رویزبروک، کاترین سیه‌نا و کاترین از جنوا را به وجود آورد، جنبش‌هایی مانند Devotio Moderna را پرورش داد و متون مهمی از جمله Theologia Germanica، ابر ناشناخته، و مشاهده مسیحدوره تقلید را ارائه داد. ظهور گروه های عرفانی سازمان یافته بر اساس مناطق جغرافیایی. اینها شامل Beguines، با چهره های قابل توجهی مانند Mechthild ماگدبورگ و Hadewijch. عرفای راینلند، متشکل از میستر اکهارت، یوهانس تاولر، و هنری سوسو. و عرفای انگلیسی، از جمله ریچارد رول، والتر هیلتون، و جولیان نورویچ. عرفای برجسته اسپانیایی در این زمان ترزا آویلا، جان صلیب، و ایگناتیوس لویولا بودند.

دوران پس از اصلاح‌طلبی شاهد مشارکت ادبی متفکران عادی مانند امانوئل سوئدنبورگ و ویلیام بلیک، در کنار تأسیس جنبش‌های عرفانی مانند کواکرز بود. عرفان کاتولیک تا دوره مدرن تداوم داشت و شخصیت هایی مانند پدر پیو و توماس مرتون نمونه آن بودند.

*Philokalia*، خلاصه ای باستانی از متون عرفانی ارتدکس شرقی، از طریق حمایت از مکتب سنت گرا در قرن بیستم شهرت یافت.

باطنی گرایی غربی و معنویت معاصر

سنت‌های مختلف باطنی غربی و مؤلفه‌های معنویت معاصر، از جمله تعالی‌گرایی، تئوسوفی، راه چهارم، مارتینوس، علم معنوی و نئو پاگانیسم، غالباً به عنوان اشکال عرفان طبقه‌بندی می‌شوند. معنویت مدرن غربی و روان‌شناسی فراشخصی، روش‌های روان‌درمانی غربی را با اعمال مذهبی، مانند مدیتیشن، ادغام می‌کنند تا تحول شخصی پایدار را تسهیل کنند. عرفان طبیعت، که با تجربه عمیق وحدت با جهان طبیعی یا کل کیهانی مشخص می شود، به ویژه مورد علاقه نویسندگان رمانتیک بود.

عرفان یهود

در دوران مشترک، عرفان یهودی عمدتاً به دو صورت تجلی یافته است: عرفان مرکابه و کابالا. عرفان مرکابه، قبل از کابالا، بر تجربیات رویایی، به ویژه آنهایی که در کتاب حزقیال توضیح داده شده است، متمرکز بود. نامگذاری آن از اصطلاح عبری برای "ارابه" گرفته شده است، که اشاره ای به رؤیای حزقیال از ارابه آسمانی تشکیل شده توسط موجودات الهی دارد.

کابالا مجموعه ای از آموزه های باطنی را تشکیل می دهد که هدف آن روشن کردن رابطه بین تغییر ناپذیر، ابدی و معمایی (جهان، نامتناهی و نامتناهی) است. ایجاد). در یهودیت، اصول اساسی تفسیر دینی عرفانی را پایه گذاری می کند.

کابالا در ابتدا منحصراً در چارچوب سنت فکری یهودی تکامل یافت. تمرین‌کنندگان کابالا اغلب به منابع کلاسیک یهودی برای توضیح و اثبات آموزه‌های باطنی آن مراجعه می‌کنند. در نتیجه، پیروان یهودیت این آموزه‌ها را برای تشریح معنای ذاتی کتاب مقدس عبری و ادبیات سنتی خاخام‌ها، نشان‌دهنده بعد پنهان قبلی و انتقال یافته آن‌ها، و برای روشن کردن اهمیت عمیق مراسم مذهبی یهودیان می‌دانند.

به دنبال تجلی‌های پیشین یهودی‌گرایی من در فرانسه، در طی تجلیات اولیه یهودیت من در فرانسه ظهور کرد. قرون 12 و 13، در حال تفسیر مجدد در رنسانس عرفانی یهودی در فلسطین عثمانی قرن شانزدهم. رواج آن از طریق یهودیت حسیدی از قرن 18 به بعد رخ داد. علاقه علمی و مردمی قرن بیستم به کابالا، تجدید قوای بین فرقه‌ای یهودی را برانگیخت و به معنویت معاصر غیریهودی گسترده‌تر کمک کرد، و به طور همزمان مطالعات آکادمیک رو به رشد و ارزیابی مجدد تاریخی آن را تقویت کرد.

در درون یهودیان، «مفهوم عرفان پیش ارزشی» است. "Segulot" به قدرت های معنوی اشاره دارد که اعتقاد بر این است که بر واقعیت دنیوی تأثیر می گذارد. با این حال، اثربخشی "Segulot" تضمین نشده است. در مواقع مصیبت، لازمه اولیه این است که در اعمال خود باطن نگریسته شود تا تجاوزاتی را که ممکن است مشکل را تشدید کرده باشد شناسایی کند، زیرا «تشووه، تفیله و تزدکه (توبه، نماز و صدقه) حکم شیطانی را دفع می کند». با این وجود، اگر کسی قبلاً به تشووه مشغول شده باشد، با اخلاص خالصانه دعا کرده باشد، و تزدکه انجام داده باشد، به ویژه در حمایت از علما، مناسب تلقی می‌شود که علاوه بر این، از قدرت «سگولوت» استفاده کند تا به صورت استعاری، انگیزه‌ای اضافی برای دستیابی به رستگاری مطلوب فراهم کند.

عرفان اسلامی

به طور گسترده پذیرفته شده است که تصوف مظهر بعد ذاتی و عرفانی اسلام است.

متخصصان صوفی کلاسیک تصوف را چنین توصیف کرده اند:

رشته‌ای که هدف آن اصلاح قلب و هدایت مجدد آن از همه موجودات غیر از خداوند است.

یک تمرین‌کننده این سنت در حال حاضر به‌عنوان یک صوفی (صُوفِيّ)، يا از نظر تاريخي، درويش. ریشه‌شناسی اصطلاح «صوفی» نامشخص است. یکی از تفسیرها حاکی از آن است که «صوفی» به پشم‌پوش اشاره می‌کند و به زاهدان متدین اسلام اولیه اشاره می‌کند که لباس‌های پشمی را برگزیدند و از محیط‌های شهری عقب‌نشینی کردند. یک توضیح دیگر بیان می کند که کلمه "صوفی" به معنای "پاک بودن" است.

صوفیان معمولاً به یک حلقه وابسته هستند، که حلقه یا گروهی است که توسط یک شیخ یا مرشد هدایت می شود. این محافل صوفی معمولاً بخشی از یک طریقه هستند که نشان دهنده یک سلسله صوفیانه است و هر یک دارای یک سیلسیلا یا تبار معنوی هستند. این نسب، جانشینی خود را به صوفیان برجسته ادوار پیشین بازمی‌دارد، که غالباً در نهایت به محمد یا یکی از یاران نزدیک او می‌رسد. turuq (شکل جمع tariqa) به‌عنوان جوامع سرپوشیده شبیه به دستورات رهبانی مسیحی عمل نمی‌کنند. در عوض، طرفداران آنها با زندگی بیرونی ارتباط برقرار می کنند. وابستگی به یک گروه صوفی اغلب از خطوط موروثی پیروی می کند. بسته به آداب و رسوم غالب جامعه گسترده تر، تجمعات ممکن است بر اساس جنسیت تفکیک شوند یا نباشند. پایبندی قبلی به دین اسلام، به ویژه در کشورهای غربی، همیشه شرط لازم برای ورود نیست.

عمل صوفی شامل چندین عنصر کلیدی است، از جمله:

اهداف تصوف شامل دستیابی به حالات خلسه (حال)، تهذیب قلب (قلب)، تعالی نفس پایین (نفس)، نابودی شخصیت فردی (فنا)، شناخت عمیق (ارتباط با خداوند) و ارتباط عمیق با خداوند است. (معرفات). برخی از اصول و مناسک صوفیانه توسط سایر جوامع مسلمان هترودکس تلقی شده است. به عنوان مثال، منصور الحلاج پس از اعلام «من حق هستم» (یعنی خدا) – اناالحق – در خلسه به دلیل کفر اعدام شد.

از شخصیت‌های برجسته کلاسیک صوفی می‌توان به جلال‌الدین رومی، فرید الدین عطار، حلم شیعه، شاعر برجسته، سلطان بهرازی، و سلطان بهرازی اشاره کرد. در زبان فارسی عمر خیام، غزالی و ابن عربی خود را به عنوان علمای نامی برجسته کردند. عبدالقادر جیلانی، معین الدین چشتی و بهاءالدین نقشبند در کنار مولانا، تشکل های صوفیانه مؤثری را تأسیس کردند. رابعه بصری به‌عنوان برجسته‌ترین صوفی زن شناخته می‌شود.

تصوف در ابتدا در دوران حکومت مسلمانان در ایبریا با جهان یهودی-مسیحی درگیر بود. در دوران مدرن، تجدید علاقه به تصوف در ملل غیر مسلمان ظهور کرد که توسط افرادی مانند عنایت خان، ادریس شاه، و عبدالقادر الصوفی (همگی در انگلستان)، رنه گنون (فرانسه) و ایوان آگولی (سوئد) رهبری می‌شدند. علاوه بر این، تصوف از لحاظ تاریخی حضور چشمگیری در کشورهای آسیایی فاقد اکثریت مسلمان از جمله هند و چین داشته است.

عرفان شرقی

بودیسم

پل الیور، مدرس دانشگاه هادرسفیلد، معتقد است بودیسم از طریق هدف خود برای شناسایی ماهیت واقعی خود (شامل مفاهیمی مانند آناتمن، سونیاتا و طبیعت بودا) و متعاقباً زندگی مطابق با این درک، ویژگی‌های عرفانی را نشان می‌دهد. بودیسم که بین قرن‌های 6 و 4 قبل از میلاد در هند سرچشمه گرفت، اکنون عمدتاً در ملل دیگر انجام می‌شود، جایی که به سنت‌های مختلف، عمدتاً تراوادا، ماهایانا، و وجرایانا، متنوع شده است.

بودیسم به دنبال رهایی از چرخه تولد مجدد، دستیابی به رفتار تربیتی و تربیتی است. برخی از مسیرهای بودایی، مانند مراحل روشنگری Theravada، از تکامل تدریجی و تغییر شخصیت به سمت نیروانا حمایت می کنند. برعکس، سنت‌های دیگر، از جمله رینزای ذن ژاپنی، بینش ناگهانی را در اولویت قرار می‌دهند و همزمان آموزش سخت‌گیرانه‌ای را که شامل مراقبه و خویشتن‌داری می‌شود، در اولویت قرار می‌دهند.

در حالی که تراوادا یک مطلق خداباورانه را به رسمیت نمی‌شناسد، نیروانا را به عنوان یک واقعیت متعالی قابل دستیابی معرفی می‌کند. این سنت بیشتر بر تحول شخصی از طریق تمرین مراقبه، خویشتن داری و رفتار اخلاقی تأکید می کند. ریچارد اچ. جونز تراوادا را به عنوان شکلی متفکر از عرفان برونگرا و درونگرا توصیف می کند که در آن سازماندهی مفهومی تجربیات و احساس متعارف خود کاهش می یابد. در غرب، عمدتاً از طریق جنبش ویپاسانا شناخته می شود، که شامل شاخه های مختلف بودایی تراوادا مدرن است که از برمه، کامبوج، لائوس، تایلند و سریلانکا سرچشمه می گیرند و شامل مربیان بودایی آمریکایی معاصر مانند جوزف گلدشتاین و جک کورنفیلد می شود.

مکتب یوگاکارا در بودیسم ماهایانا، عملیات ذهن را بررسی می‌کند و ادعا می‌کند که فقط خود ذهن (citta-mātra) یا بازنمایی‌هایی که ما درک می‌کنیم (vijñapti-mātra) دارای وجود واقعی هستند. فلسفه بودایی بعدی ماهایانا، با اتخاذ دیدگاهی ایده آلیستی، ذهن اصلاح نشده را به عنوان یک آگاهی بکر در نظر گرفت که همه پدیده ها از آن بیرون می آیند. مفهوم Vijñapti-mātra، هنگامی که با طبیعت بودا یا tathagatagarba ترکیب شود، عمیقاً بر تکامل بعدی بودیسم ماهایانا، نه تنها در هند بلکه در چین و تبت، به ویژه در سنت چان (ذن) و دزوگ تأثیر گذاشته است.

سنت‌های ذن چینی و ژاپنی اساساً مبتنی بر تفسیر چینی از طبیعت بودا به عنوان جوهر ذاتی یک فرد است، در کنار آموزه دو حقیقت، که قطبی را بین واقعیت نسبی و مطلق مطرح می‌کند. هدف اصلی ذن دستیابی به بینش نسبت به ماهیت اصیل خود یا ماهیت بودا است و بدین وسیله واقعیت مطلق را در چارچوب وجود نسبی به فعلیت می رساند. در مکتب سوتو، طبیعت بودا همیشه حاضر در نظر گرفته می شود و *شیکان تازا* (مراقبه نشسته) به عنوان تجلی این بودا ذاتی عمل می کند. رینزای ذن، برعکس، بر ضرورت یک بینش تحول‌آفرین در این ماهیت بودا تأکید می‌کند، در حالی که بر تمرین مستمر مورد نیاز برای تعمیق این درک و ادغام آن در زندگی روزمره تأکید می‌کند، همانطور که با مفاهیمی مانند سه دروازه اسرارآمیز، چهار راه شناختن تصویرر از هاکوین، و H. دانشمند ژاپنی ذن، D.T. سوزوکی، شباهت هایی را بین بودیسم ذن و عرفان مسیحی، به ویژه با آموزه های مایستر اکهارت شناسایی کرد.

سنت واجرایانا تبتی بر اساس فلسفه مادهیاماکا و تانترا است. در یوگای خدایی، تمرین‌کنندگان در تجسم خدایان شرکت می‌کنند که متعاقباً برای تسهیل درک پوچی ذاتی همه پدیده‌ها منحل می‌شوند. Dzogchen، آموزه‌ای که هم در مکتب بودایی تبتی Nyingma و هم در سنت Bön رایج است، بر بینش مستقیم نسبت به ماهیت اساسی فرد تأکید دارد. این سنت فرض می‌کند که «ذهن-طبیعت» با روشنگری آشکار می‌شود، که مشخصه آن آگاهی غیر مفهومی (ریگپا یا «حضور باز») از وجود درونی فرد است که به‌عنوان «شناخت ماهیت بی‌آغاز» توصیف می‌شود. ماهامودرا شباهت‌های مفهومی با دزوگچن دارد، به ویژه در تأکید آن بر مسیر مراقبه‌ای به سوی بینش و رهایی.

هندوئیسم

در هندوئیسم، *سادانا* (رشته های معنوی) متنوعی برای غلبه بر جهل (avidya) و فراتر از همذات پنداری با بدن فیزیکی، ذهن و ایگو به کار گرفته می شود، و در نهایت هدف موکشا - رهایی از چرخه تولد و مرگ است. هندوئیسم شامل چندین سنت زاهدانه و مکاتب فلسفی به هم پیوسته است که همگی برای *موکشا* و دستیابی به ظرفیت های معنوی والا تلاش می کنند. پس از آغاز استعمار بریتانیا در هند، این سنت‌های بومی اغلب از طریق چارچوب‌های مفهومی غربی، مانند «عرفان» که منجر به تحلیل‌های مقایسه‌ای با اصطلاحات و شیوه‌های غربی شد، بازتفسیر شدند.

یوگا به یک سیستم جامع از تمرین‌ها یا رشته‌های فیزیکی، ذهنی و معنوی اشاره دارد که برای دستیابی به حالتی از آرامش طراحی شده است. چندین سنت یوگا در هندوئیسم، بودیسم و ​​جینیسم وجود دارد. یوگا سوتراهای پاتانجالی یوگا را به‌عنوان «سکون حالات متغیر ذهن» تعریف می‌کنند، فرآیندی که در حالت عمیق *سامادی* به اوج می‌رسد.

ودانتای کلاسیک تفاسیر فلسفی و تفاسیر گسترده‌ای درباره اوپانیشادها ارائه می‌کند، مجموعه‌ای گسترده از متون مقدس باستانی. حداقل ده مدرسه متمایز از ودانتا به رسمیت شناخته شده است که Advaita Vedanta، Vishishtadvaita و Dvaita برجسته ترین آنها هستند. Advaita Vedanta، بیان شده توسط Adi Shankara، عدم دوگانگی بین Atman (روح فردی) و Brahman (واقعیت نهایی) را تأیید می کند. شناخته شده ترین مدرسه فرعی آن Kevala Vedanta است که به عنوان mayavada نیز شناخته می شود، همانطور که توسط Adi Shankara توضیح داده شده است. Advaita Vedanta در فرهنگ هند و در سطح جهانی به عنوان یک نماینده اصلی از معنویت هندو به رسمیت شناخته شده است. برعکس، Bhedabheda-Vedanta معتقد است که آتمان و برهمن به طور همزمان یکسان هستند و نه یکسان هستند، در حالی که دوایتا ودانتا معتقد است که آتمان و خدا اساساً موجودات متمایز هستند. در گفتمان معاصر، نئو ودانتا اوپانیشادها را متون «عرفانی» توصیف کرده است.

تانترا

تانترا یک نام علمی برای سنت متمایز مراقبه و آیینی است که حداقل در قرن پنجم پس از میلاد در هند سرچشمه گرفته است. این سنت به طور قابل توجهی بر رویه های هندو، بن، بودایی و جین تأثیر گذاشته و در کنار بودیسم در آسیای شرقی و جنوب شرقی منتشر شده است. آیین‌های تانتریک با درگیر شدن با امور دنیوی تلاش می‌کنند تا به ماوراء الدنیای دست یابند، و بین عالم صغیر و جهان کلان شناسایی ایجاد کنند. هدف اساسی تانترا تعالی واقعیت به جای نفی آن است. هدف تمرین‌کنندگان تانترا استفاده از پرانا (انرژی حیاتی در جهان، از جمله بدن انسان) برای دستیابی به اهدافی است که ممکن است معنوی، مادی یا ترکیبی از آنها باشد. شیوه‌های تانتریک شامل تجسم خدایان، تلاوت مانتراها، و ایجاد ماندالا می‌شود، و همچنین ممکن است شامل مناسک جنسی و دیگر تشریفات ضد نامی باشد.

سیکیسم و فلسفه سنت

خاستگاه عرفان در مذهب سیک به بنیانگذار آن، گورو ناناک، نسبت داده می شود که از دوران کودکی حالات عرفانی عمیقی را تجربه کرد. گورو ناناک بر ضرورت درک امر الهی از طریق «چشم درونی» یا «قلب» یک فرد تأکید کرد. متعاقباً، گورو ارجان، پنجمین گورو سیک، نوشته‌های عارفان (بهگات) را از سنت‌های مذهبی متنوع در متون مقدس گنجاند، که بعداً به گورو گرانت صاحب ادغام شد.

هدف نهایی در آیین سیک، دستیابی به اتحاد با الهی است. طرفداران مدیتیشن را به عنوان راهی به سوی روشنگری معنوی انجام می دهند. این تمرین مراقبه اختصاصی، معروف به سیمران، برای تسهیل ارتباط بین آگاهی بینهایت و متناهی انسانی درک می شود. برخلاف برخی دیگر از سنت های درمیک، مدیتیشن سیک در درجه اول بر کنترل نفس تمرکز نمی کند. در عوض، سیمران عمدتاً شامل ذکر خدا از طریق تلاوت اسم الهی است. یک عبارت استعاری رایج عرفا را اینگونه توصیف می کند که «خود را تسلیم پاهای پروردگار می کنند».

تائوئیسم

مرکز فلسفه تائوئیست مفهوم تائو است که معمولاً به عنوان "راه" ارائه می شود، که نشان دهنده یک اصل غیرقابل توصیف کیهانی است. مفاهیم مکمل و در عین حال وابسته به یکدیگر یین و یانگ بیشتر نماد هماهنگی است، با متون تائوئیستی که اغلب ویژگی های یین زنانگی، انفعال و تسلیم را برجسته می کنند. شیوه‌های تائوئیستی شامل تمرین‌ها و آیین‌های مختلفی است که برای دستکاری نیروی حیاتی حیات، Qi، با هدف ارتقای سلامت و افزایش طول عمر طراحی شده‌اند. این شیوه‌ها به رشته‌های شناخته شده در دنیای غرب، مانند تای چی تبدیل شده‌اند.

عرفان و اخلاق

یک تحقیق فلسفی مهم در مطالعه عرفان به رابطه آن با اخلاق مربوط می شود. آلبرت شوایتزر این دیدگاه را بیان کرد که عرفان و اخلاق اساساً با هم ناسازگار هستند. به طور مشابه، آرتور دانتو ادعا کرد که اخلاق حداقل با آموزه های عرفانی هندی سازگار نیست. برعکس، والتر استیس اظهار داشت که عرفان نه تنها با اخلاق سازگار است، بلکه به عنوان منبع و توجیه اساسی آن نیز عمل می کند. سایر محققان در زمینه عرفان به این نتیجه رسیده اند که تعامل بین عرفان و اخلاق به طور قابل توجهی پیچیده تر از آن چیزی است که این دیدگاه های دوگانه نشان می دهد.

ریچارد کینگ به طور انتقادی گرایش فردگرایانه در عرفان معاصر را بررسی می کند و به جدایی فزاینده آن از ملاحظات سیاسی اشاره می کند:

خصوصی‌سازی عرفان - که به‌عنوان تمایل فزاینده برای قرار دادن پدیده‌های عرفانی در حوزه روان‌شناختی تجربیات فردی تعریف می‌شود - عملاً آن را از دغدغه‌های سیاسی مانند عدالت اجتماعی به حاشیه می‌برد. در نتیجه، عرفان به عنوان تلاشی شخصی با تمرکز بر پرورش حالات درونی آرامش و سکون تفسیر می شود که به جای هدف از تغییر ساختارهای اجتماعی، با کاهش اضطراب و استرس، فرد را با وضعیت موجود آشتی می دهد.

یادداشت ها

منابع

منابع وب

Çavkanî: Arşîva TORÎma Akademî

درباره این نوشته

عرفان چیست؟

راهنمایی کوتاه درباره عرفان، ویژگی‌های اصلی، کاربردها و موضوعات مرتبط.

برچسب‌های موضوع

عرفان چیست توضیح عرفان مبانی عرفان نوشته‌های فلسفه فلسفه به کردی موضوعات مرتبط

جست‌وجوهای رایج درباره این موضوع

  • عرفان چیست؟
  • عرفان چه کاربردی دارد؟
  • چرا عرفان مهم است؟
  • چه موضوعاتی با عرفان مرتبط‌اند؟

آرشیو دسته‌بندی

مجموعه مقالات فلسفی و فلسفه کردی

در این بخش، به کاوش عمیق در دنیای گسترده فلسفه می‌پردازیم. از مباحث بنیادین اخلاق، ذهن و منطق گرفته تا بررسی جنبش‌های فلسفی بزرگ و اندیشه‌های فیلسوفان برجسته. همچنین، نگاهی ویژه به فلسفه کردی خواهیم داشت و ابعاد مختلف

خانه بازگشت به فلسفه