در متافیزیک، اسمگرایی معتقد است که کلیات و اشیاء انتزاعی وجود واقعی ندارند، بلکه صرفاً به عنوان نام یا برچسب وجود دارند. این موضع فلسفی دو تفسیر اصلی را در بر می گیرد. یک دیدگاه وجود واقعی کلیات را رد میکند، که به عنوان ویژگیها یا ویژگیهایی (مانند قدرت، انسانیت) تعریف میشوند که میتوانند توسط چندین موجودیت متمایز نمونه یا مثال شوند. تفسیر جایگزین به طور خاص واقعیت اشیای انتزاعی به عنوان چنین را رد می کند، که موجودیت هایی هستند که در ابعاد مکانی-زمانی قرار ندارند.
یک دیدگاه رایج در میان اسم گرایان بیان می کند که فقط جزییات فیزیکی موجود در فضا و زمان دارای واقعیت اصیل هستند، با کلیات موجود صرفاً وابسته های پسا خاص، فرعی وجود دارند. با این وجود، برخی از تفاسیر نامگرا تصدیق میکنند که برخی از جزییات موجودیتهای انتزاعی را تشکیل میدهند (مثلاً اعداد)، در حالی که برخی دیگر موجودات عینی هستند، به این معنی که فضا و زمان را اشغال میکنند (مانند ستونها، مارها، موز). اساساً، نام گرایی به مسئله فلسفی کلیات می پردازد. این دیدگاه به شدت با فلسفههای واقعگرایانه، مانند رئالیسم افلاطونی، که ادعا میکند کلیات مستقل از جزییات و قبل از جزئیها وجود دارند، و با نظریه جوهر هیلومورفیک ارسطو، که معتقد است کلیات به طور ذاتی در درون جزئیها واقعی هستند، در تضاد است. اصطلاح "اسم گرایی" خود از بحث های فلسفی قرون وسطایی مربوط به Roscellinus سرچشمه گرفته است.
ریشه شناسی اصطلاح nominalism به کلمه لاتین nomen برمی گردد که به معنای "نام" است. جان استوارت میل جوهر اسم گرایی را با قصار خود در بر می گیرد: «هیچ چیز کلی جز نام ها وجود ندارد». در فلسفه حقوق، اصول نام گرایی در مفهومی به کار می رود که اسم گرایی قانون اساسی شناخته می شود.
تاریخچه
فلسفه یونان باستان
افلاطون مسلماً نخستین شخصیت در فلسفه غرب است که موضع فلسفی کاملاً واقعگرایانه و در نتیجه غیراسمگرا را بیان میکند:
... ما معمولاً یک فرم واحد را در ارتباط با هر یک از چیزهای متعددی که نام یکسانی را برای آنها اعمال می کنیم، فرض می کنیم. ... مثلا تخت و میز زیاد است. ... اما از این گونه مبلمان فقط دو شکل وجود دارد، یکی تخت و یکی میز. (جمهوری 596a–b، ترجمه گروب)
در مورد کسی که به چیزهای زیبا اعتقاد دارد، اما خود زیبایی را باور ندارد، چطور؟ آیا فکر نمی کنید که او به جای بیداری در رویا زندگی می کند؟ (جمهوری 476c)
کلیات افلاطونی مرتبط با اصطلاحات "تخت" و "زیبا" به عنوان شکل تخت و شکل زیبا مفهوم سازی شدند که به طور متناوب به عنوان خود تخت و خود زیبا شناخته می شوند. این اشکال افلاطونی به خودی خود بیانگر فرض اولیه فلسفی کلیات هستند.
اصطلاح فلسفی معاصر "جهانی" از ترجمه انگلیسی اصطلاح تخصصی ارسطو katholou که او به طور خاص برای پرداختن به مشکل کلیات ابداع کرده است، گرفته شده است. کلمه katholou خود انقباض عبارت یونانی kata holou است که به "کلا" ترجمه می شود.
در حالی که ارسطو به دلیل نقد عناصر خاص در نظریه اشکال افلاطون مشهور است، او همچنین به صراحت اسم گرایی را رد کرد:
... «انسان»، و در واقع هر محمول کلی، نه یک فرد، بلکه بر کیفیت، یا کمیت یا نسبت، یا چیزی از این دست دلالت دارد. (ابطالهای سوفیستیک xxii، 178b37، ترجمه پیکارد-کمبریج)
رواقیون، بهویژه کریسیپوس، بهعنوان نخستین فیلسوفانی شناخته میشوند که استدلالهای صریح نامگرایی را بیان میکنند.
فلسفه قرون وسطی
در فلسفه قرون وسطی، روسلینوس (حدود 1050 - حدود 1125)، فیلسوف و الهیدان فرانسوی، بهعنوان یکی از مدافعان اولیه و برجسته نامگرایی ظاهر شد. اصول نومینالیستی متعاقباً در آثار پیتر آبلارد مورد بررسی قرار گرفت و با ویلیام اوکهام که به عنوان تأثیرگذارترین و جامع ترین نام نویس شناخته می شود به اوج خود رسید. تکرار خاص نام گرایی که توسط آبلارد و اوکام ارائه شده است، گهگاه مفهوم گرایی نامیده می شود، که خود را به عنوان یک موضع میانی بین نام گرایی و رئالیسم قرار می دهد. این دیدگاه بیان می کند که در حالی که یک اشتراک در بین افراد مشابه مشترک است، این اشتراک به عنوان یک مفهوم ذهنی به جای یک موجود واقعی مستقل وجود دارد. اوکام ادعا کرد که فقط موجودات منفرد دارای وجود هستند و کلیات صرفاً ساختارهای ذهنی برای طبقهبندی مجموعههای افراد را تشکیل میدهند. او این دیدگاه را بیان کرد و اظهار داشت: "من معتقدم که یک جهانشمول چیزی واقعی نیست که در یک موضوع وجود داشته باشد... بلکه موجودی است که فقط به عنوان یک فکر-ابژه در ذهن [objectivum in anima] وجود دارد." اوکام به طور مداوم از قرار دادن هر گونه نهادی که برای اهداف توضیحی ضروری نبود، دفاع می کرد. در نتیجه، او استدلال کرد که هیچ توجیهی برای اعتقاد به موجودی مانند «انسانیت» که در درون سقراط زندگی میکند، وجود ندارد، زیرا چنین ادعایی قدرت توضیح بیشتری را ارائه نمیکند. این با روش تحلیلی که متعاقباً به عنوان تیغ اوکام شناخته شد، مطابقت دارد، اصلی که ادعا می کند توضیح برای هر پدیده باید بر کمترین فرضیات ممکن تکیه کند. با این حال، منتقدان معتقدند که رویکردهای مفهومگرایانه تنها به بعد روانشناختی کلیات میپردازند. اگر مفهومی درست و غیر خودسرانه در مورد دو فرد متمایز به کار رود، باید یک شباهت اساسی یا دارایی مشترک بین آنها وجود داشته باشد تا طبقه بندی آنها بر اساس یک مفهوم توجیه شود. منتقدان استدلال میکنند که این مسئله بسیار متافیزیکی را تشکیل میدهد که کلیات برای حل آن معرفی شدهاند و نشاندهنده مسئله اساسی در خطر است (مکلئود و روبنشتاین، 2006، §3d). بنابراین، اگر شباهتهای بین افراد تأیید شود، مفهومگرایی با واقعگرایی معتدل همگرا میشود. اگر انکار شود، به نومینالیسم تبدیل میشود.
دیدگاه های فلسفی مدرن و معاصر
در دوران فلسفی مدرن، نامگرایی از طریق مشارکتهای توماس هابز و پیر گاسندی تجدید حیاتی را تجربه کرد.
در فلسفه تحلیلی معاصر، رودولف کارنپ، نلسون گودمن، اچ. اچ پرایس، و دی. تأثیر بالقوه نامگرایی بر مفهومسازی مدرنیته و معاصر را بررسی کرد. به عنوان مثال، مایکل آلن گیلسپی معتقد است که نام گرایی تأثیر عمیقی بر این دو دوره تاریخی داشته است. او معتقد است که مدرنیته و معاصر بودن، علیرغم خصلت سکولارشان، ریشه هایی محکم در امر مقدس دارند. گیلسپی ادامه میدهد: «نومینالیسم این جهان را برگرداند،» توضیح میدهد که «از نظر اسمگرایان، همه موجودات واقعی فردی یا خاص بودند و کلیتها در نتیجه داستانهای صرف بودند». برونو توضیح می دهد و می گوید: "تجزیه جزییات، انتساب خطرناک به افراد به وضعیت کلی شدن امکانات در خود، همه اینها در شکاف وجودی که هم عینی و هم مادی است، آشکار می شود. نتیجه این شکاف، مقالاتی برای ایجاد دولت ملی خواهد بود."
سنت های فلسفی هند
فلسفه هندی مجموعهای متنوع از سنتهای رئالیستی و نومینالیستی را در بر میگیرد. چندین مکتب هندو ارتدکس، از جمله Purva Mimamsa، Nyaya، و Vaisheshika، موضعی واقع گرایانه دارند. این مکاتب ادعا میکنند که ارجاع یک کلمه، هم شی منفرد درک شده توسط یک سوژه دانا و هم طبقه جهانی که آن شی به آن مربوط است، در بر میگیرد. از منظر رئالیسم هندی، هم فرد و هم جهانشمول دارای وجود عینی هستند و جهانشمول اساساً زیربنای فرد است.
در مقابل، سنتهای فلسفی بودایی، بهویژه مکاتب ساترانتیکا و یوگاکارا، دیدگاهی نامگرا را اتخاذ میکنند. آنها معتقد بودند که کلمات به اشیاء واقعی اشاره نمی کنند، بلکه به مفاهیمی که در درون عقل ایجاد می شود اشاره می کنند. این مفاهیم به دلیل عدم وجود کارآمد، غیر واقعی تلقی می شوند، به این معنی که فاقد قدرت علی هستند. در حالی که کلمات، که به عنوان قراردادهای زبانی عمل می کنند، به عنوان ابزار ارزشمندی برای تفکر و گفتمان شناخته می شوند، با این وجود ادعا می شود که آنها واقعیت را به شکل واقعی آن درک نمی کنند.
دیگناگا یک تئوری نامگرایانه از معنا را ایجاد کرد که به عنوان apohavada یا نظریه طردها نامگذاری شد. این نظریه تلاش میکند تا مکانیسمی را که به وسیله آن کلمات میتوانند دستههایی از اشیاء را نشان دهند، با وجود عدم وجود عینی برای چنین مقولاتی، روشن کند. دیگناگا اظهار داشت که دستهها نشانگر ویژگیهای مثبت ذاتی مشترک اعضای تشکیل دهنده آنها نیستند. در عوض، طبقهبندیهای جهانی با استثناها (apoha) تعریف میشوند. در نتیجه، به عنوان مثال، دسته "گاو" شامل تمام موارد استثنای مشترک بین گاوها می شود، مانند غیر اسب بودن، غیر فیل بودن و غیره.
مشکل جهانی ها
اسمگرایی بهعنوان پاسخی فلسفی به مسئله کلیات پدیدار شد، بهویژه به پدیده اشیایی که نوع مشترکی دارند، پرداخت. به عنوان مثال، فلافی و کیتزلر هر دو به عنوان گربه طبقه بندی می شوند و ویژگی های خاصی مانند "سبز بودن" به وضوح در موجودات مختلف مانند علف، پیراهن و کرمیت قورباغه قابل تکرار هستند. یک تحقیق اساسی در مورد اصل اساسی به موجب چه فلافی و کیتزلر هر دو گربه در نظر گرفته میشوند و چه ویژگی سبز بودن را به چمن، پیراهن و کرمیت میدهد.
دیدگاه افلاطونی معتقد است که همه موجودات سبز از وجود انتزاعی سبز ناشی از وجودی مجرد از یک موجودیت سبز هستند. که در این زمینه، جزء ذاتی همه اشیاء سبز را تشکیل می دهد. در مورد رنگ چمن، پیراهن، و کرمیت، یک جزء خاص مشترک بین آنها یکسان تلقی می شود. در نتیجه، این سه بخش متمایز، در اصل، یکپارچه هستند. بنابراین، تکرارپذیری سبزی به موجودی منفرد نسبت داده میشود که حضور خود را در تمام نمونههای اشیاء سبز نشان میدهد.
اسمگرایی اساساً وجود هستیشناختی کلیات را رد میکند. این موضع فلسفی بر چندین نگرانی استوار است، که در درجه اول به جایگاه بالقوه چنین کلیاتی می پردازد. افلاطون به طور مشهور، تحت تعابیر معین، وجود قلمروی متمایز از اشکال انتزاعی یا کلیات، جدا از جهان مادی را مطرح کرد. در نظر گرفته میشود که اشیاء فیزیکی منفرد صرفاً نمونه یا نمونهای از این کلیات هستند. با این حال، این گزاره این تحقیق انتقادی را برمی انگیزد: مکان مکانی و زمانی این قلمرو جهانی چیست؟ یک فرضیه برجسته وجود آن را فراتر از محدوده مکان و زمان نشان می دهد. دیدگاهی که با این امکان همسو می شود، ادعا می کند که دقیقاً به دلیل ماندگاری یک فرم در چند اشیاء فیزیکی، باید همزمان از هر شی منفرد فراتر رود. بنابراین، فرمها تنها تا حدی که در موجودیتهای فیزیکی متعددی هستند، «استعلایی» تلقی میشوند. در نتیجه، ماندگاری ذاتاً حاکی از تعالی است، که نشان می دهد این مفاهیم متقابل نیستند. علاوه بر این، این دیدگاه نیاز به یک «جهان» یا «قلمرو» متمایز از اشکال جدا از دنیای فیزیکی را برطرف میکند، و در نتیجه نگرانیهای مربوط به محلیسازی یک «قلمرو جهانی» را کاهش میدهد. برعکس، طبیعت گرایان معتقدند که هیچ موجودی مستقل از مکان و زمان وجود ندارد. برخی از نوافلاطونیان، از جمله فلوطین فیلسوف بت پرست و آگوستین فیلسوف مسیحی، پیشنهاد کردند (پیشبینی مفهومگرایی) که کلیات در درون ذهن خدا قرار دارند. پیچیدهتر کردن بیشتر این موضوع، پرسش اساسی مربوط به ماهیت خود رابطه مصداقسازی یا مثالسازی است.
مفهومگرایان یک موضع فلسفی واسطهای بین اسمگرایی و رئالیسم دارند و ادعا میکنند که کلیات فقط در حوزه شناختی وجود دارند و فاقد هر گونه واقعیت خارجی یا جوهری هستند.
واقعگرایان معتدل معتقدند که کلیات در قلمروی جداگانه ساکن نیستند، بلکه در مکان و زمان قرار دارند و در هر کجا که رخ میدهند ظاهر میشوند. به عنوان مثال، «سبز بودن» جهانی را در نظر بگیرید که به عنوان یک موجودیت منفرد مطرح می شود. اسم گرایان مشکل ساز می دانند که یک موجودیت منفرد می تواند به طور همزمان در مکان های متفاوت وجود داشته باشد. با این حال، واقعگرا ادعا میکند که همه مظاهر سبزی با یک رابطه نمونهسازی متحد میشوند، هرچند ماهیت این رابطه توضیحنشده باقی میماند. علاوه بر این، در فرهنگشناسی، استدلالی علیه رئالیسم رنگی در مورد تمایز بین آبی و سبز ظاهر میشود. در برخی زبانها، معادلهای واژگانی «آبی» و «سبز» ممکن است ترکیب شوند. علاوه بر این، ممکن است یک ترجمه مستقیم همیشه وجود نداشته باشد. به عنوان مثال، در ژاپنی، «青» (ao)، که معمولاً به صورت «آبی» ارائه میشود، گهگاه به مفاهیمی اطلاق میشود که انگلیسیزبان ممکن است آنها را به عنوان «سبز»، مانند سیبهای سبز طبقهبندی کنند.
در نهایت، فیلسوفان متعددی از هستیشناسیهای صرفهجویانهتر حمایت میکنند، که تنها حداقل ضروری را شامل میشود. «مناظر بیابانی». این محققان تلاش میکنند تا همه مفاهیم توضیحی را بدون توسل به کلیاتی مانند «گربه» یا «سبز بودن» بیان کنند.
انواع
اسمگرایی طیفی از نظریهها را در بر میگیرد، از مواضع افراطی گرفته تا نظریههایی که به رئالیسم نزدیک میشوند. یک تجلی افراطی اسمگرایی محمولی است، که فرض میکند که موجوداتی مانند فلافی و کیتزلر به عنوان گربه طبقهبندی میشوند، تنها به این دلیل که گزاره «گربه است» برای هر دو قابل اعمال است. این اصل به همه نمونه های ویژگی های مشترک در بین اشیاء متمایز گسترش می یابد. انتقاد اولیه علیه این دیدگاه ناکافی بودن آن در حل مشکل کلیات است، زیرا نمی تواند مبنای اساسی گروهی از موجودیت ها را که کاربرد همان محمول را تضمین می کنند، روشن کند. به اندازه کافی شبیه یک گربه کهن الگویی است که در نوع خود طبقه بندی می شود. از طرف دیگر، آنها استدلال می کنند که این موجودات (و گربه های دیگر) به طور قابل توجهی واگرایی کمتری از یکدیگر نسبت به سایر اشیاء متمایز نشان می دهند، در نتیجه دسته بندی جمعی آنها را توجیه می کنند. برخی از طرفداران اسم گرایی شباهت اذعان دارند که خود رابطه شباهت یک رابطه جهانی است، البته تنها یک رابطه ضروری. در مقابل، دیگران ادعا میکنند که هر رابطه شباهت موجودیت خاصی است، و وضعیت خود را به عنوان یک رابطه شباهت از شباهت آن به سایر روابط شباهت به دست میآورد. در حالی که این موضع اخیر باعث ایجاد یک پسرفت نامحدود می شود، بسیاری از فیلسوفان معتقدند که این پسرفت ذاتاً مشکل ساز نیست.
اسمگرایی طبقاتی معتقد است که عضویت طبقاتی پایه متافیزیکی روابط مالکیت را فراهم می کند. بر اساس این دیدگاه، دو توپ قرمز متمایز دارای خاصیت قرمزی هستند، زیرا هر دو عضو طبقات مربوط به ویژگی های مربوطه خود هستند - یعنی کلاس چیزهای قرمز و کلاس توپ ها. آنتونی کوینتون از گونهای از نامگرایی طبقاتی حمایت میکند که مفهوم «طبقات طبیعی» را در بر میگیرد.
مفهومگرایی نظریهای فلسفی است که با قرار دادن آنها به عنوان چارچوبهای مفهومسازی شدهای که منحصراً در ذهن متفکر قرار دارند، جهانی بودن جزئیات را توضیح میدهد. این دیدگاه مفهومگرایانه به مفهوم متافیزیکی کلیات میپردازد و وجود مستقل آنها را در جزییات خارج از ادراک ذهنی رد میکند.
اسم گرایی تروپ نمایانگر شکل دیگری از اندیشه نومینالیستی است. تروپ به عنوان یک نمونه خاص از یک ویژگی، مانند رنگ خاص سبز که در یک پیراهن مشاهده می شود، تعریف می شود. یکی از رویکردها در این چارچوب وجود یک رابطه شباهت بدوی و عینی را مطرح میکند که در میان موضوعات مشابه به دست میآید. یک دیدگاه جایگزین نشان میدهد که تمام استوانههای ظاهری در نهایت از استوانههای اساسیتر ساخته شدهاند، با بدویترین استارها مربوط به موجوداتی است که توسط فیزیک جامع توصیف شده است. در نتیجه، شباهت استعاری ابتدایی را میتوان از طریق مفهوم غیرقابل تشخیص علّی روشن کرد: اگر جانشینی متقابل آنها رویدادهایی را که در آن شرکت میکنند تغییر ندهد، دقیقاً شبیه به هم در نظر گرفته میشوند. بنابراین درجات متفاوت شباهت در سطح کلان با تغییرات متناظر در سطح خرد توضیح داده میشود، جایی که شباهت سطح خرد بر پایه ویژگیهای فیزیکی قوی مانند قدرت علی است. دیوید آرمسترانگ، که به طور گسترده به عنوان یک رئالیست برجسته معاصر شناخته می شود، به پتانسیل چنین گونه نام گرایی مبتنی بر استعاره اذعان می کند، اما معتقد است که در توضیح قوانین طبیعت به اندازه نظریه کلی خود او کوتاهی می کند.
یان هکینگ ادعا کرده است که بخش قابل توجهی از غیرعلمی بودن غیرعلمی در ساختار اجتماعی معاصر توسط یک سوسیالیسم غیرمعمول است. دیدگاه متافیزیکی نومینالیستی او ادعا میکند که این واگرایی فلسفی زمینهای به دانشمندان و سازهگرایان کمک میکند که اغلب در تعامل سازنده شکست میخورند، و بهطور مؤثر «از کنار هم فریاد میزنند».
مارک هونیادی جهان غرب معاصر را مظهر نوعی از «اسمگرایی لیبیدینی» توصیف میکند. او معتقد است که تأکید بر اراده فردی، که در نومینالیسم قرون وسطی سرچشمه می گیرد، به این «نام گرایی لیبیدینیال» تبدیل شده است، که در آن میل و اراده به طور غیر قابل تشخیصی در هم آمیخته می شوند.
اسم گرایی ریاضی
این مفهوم که فلسفه، بهویژه هستیشناسی و فلسفه ریاضیات، باید از نظریه مجموعهها بپرهیزد، عمدتاً به نوشتههای نلسون گودمن (گودمن 1940 و 1977) نسبت داده میشود، که وجود موجودات انضمامی و انتزاعی بدون اجزا را مطرح کرد که نامیده میشوند. به طور مشابه، مجموعهای از افراد وجود دارند، با این شرط که هر دو مجموعه که افراد یکسان را تشکیل میدهند، یک مجموعه را تشکیل میدهند. دیدگاه گودمن به طور قابل توجهی تحت تأثیر کار استانیسلاو لشنیوسکی قرار گرفت، به ویژه صرفاشناسی او، که به عنوان پاسخی به پارادوکس های ذاتی در نظریه مجموعه های کانتورین ظاهر شد. Leśniewski مفهوم مجموعه خالی را رد کرد و معتقد بود که هر تک تنی از فردی که در آن وجود دارد قابل تشخیص نیست. طبقات، که اغلب به عنوان گونه ها یا جنس ها درک می شوند، به عنوان مجموعه های انضمامی افراد تشکیل دهنده آنها مفهوم سازی می شوند. به عنوان مثال، طبقه فیلسوفان صرفاً مجموع همه فیلسوفان مشخص و منفرد است.
اصل امتداد در نظریه مجموعه ها حکم می کند که هر نماد مجموعه ای که از مهاربندهای فرفری برای احاطه یک یا چند نمونه از افراد یکسان استفاده می کند، به یک مجموعه اشاره دارد. در نتیجه، {a، b}، {b، a}، و {a، b، a، b} مجموعههای معادل در نظر گرفته میشوند. با این حال، برای گودمن و دیگر حامیان اسمگرایی ریاضی، {a، b} نیز مشابه {a، {b}}، {b، {a، a، جهشهای بیشتری از یک یا b در نظر گرفته میشود. نمونه هایی از a و b، مشروط بر اینکه a و b نشان دهنده افراد به جای مجموعه آنها باشد. گودمن، ریچارد میلتون مارتین و ویلارد کواین به طور جمعی از رویکردی برای استدلال در مورد جمعها از طریق نظریه مجموعههای مجازی (کواین 1969) دفاع کردند، که تمامی عملیات مجموعههای ابتدایی را مجاز میداند، با این اخطار حیاتی که دامنه یک متغیر کمی نمیتواند هیچ مجموعه مجازی را در برگیرد.
در مبانی ریاضیات، اسم گرایی به عنوان تمرین ریاضیات بدون فرض وجود مجموعه ها به معنای متعارف ریاضی آنها درک می شود. عملاً، این بدان معناست که متغیرهای کمیسازی شده میتوانند حوزههایی از اعداد، نقاط، جفتهای مرتب اولیه، و دیگر اولیههای هستیشناختی انتزاعی را دربر گیرند، اما نه مجموعههایی را که اجزای تشکیلدهنده آنها این افراد هستند. در نتیجه، تنها بخش محدودی از ریاضیات معاصر قابلیت بازسازی اسمی را دارد.
انتقاد
پیدایش تاریخی اصطلاحات
مفهومسازی «اسمگرایی» بهعنوان مقولهای متمایز در اندیشه قرون وسطی متأخر با بررسیهای فزایندهای مواجه شده است. از نظر تاریخی، قرن چهاردهم اوج نومینالیسم در نظر گرفته میشد، و شخصیتهای برجستهای مانند جان بوریدان و ویلیام اوکام اغلب بهعنوان اجداد آن معرفی میشدند. با این وجود، مفهوم «نامگرایی» بهعنوان یک جنبش فلسفی منسجم، که معمولاً در کنار «رئالیسم» قرار میگیرد، تنها در اواخر قرن چهاردهم شروع به تحقق یافت و به تدریج در طول قرن پانزدهم مقبولیت گستردهتری پیدا کرد. انشعاب به دو مسیر روشنفکری متمایز، از طریق آنتیک (مرتبط با رئالیسم) و از طریق مدرنا (مرتبط با نام گرایی)، تنها در نیمه دوم قرن پانزدهم، با این اختلاف فکری فرعی ششم و ششم، به رسمیت شناخته شد. قرن.
با اذعان به اینکه مفهومسازی صریح دوگانگی «اسمگرایی» در مقابل «رئالیسم» تنها در قرن پانزدهم تثبیت شد، محققان به تدریج پیشفرض یک مکتب نومینالیستی متمایز قرن چهاردهمی را به چالش کشیدند. اگرچه ممکن است شباهتهای موضوعی خاصی در میان متفکرانی مانند اوکام، بوریدان و مارسیلیوس مشاهده شود، اما واگراییهای قابل توجهی نیز وجود دارد. به طور انتقادی تر، رابرت پاسنائو در مورد شناسایی هر چارچوب فکری منسجمی که برچسب «اسم گرایی» را در گفتمان فلسفی قرن چهاردهم تضمین می کند، تردیدهایی را مطرح کرده است. در نتیجه، ادعا شده است که پایبندی به روایت تاریخی قرن بیستم، که فلسفه مکتبی متاخر را به عنوان تضاد قرن چهاردهمی بین via moderna (اسم گرایی) و via antiqua (واقع گرایی) که Williams'scholastic's the speciallynomaserck به عنوان مشکل مطرح می کند، تبدیل به مشکل می شود. اصول انکار نهایی مکتب در قرن هفدهم را پیش بینی می کرد.
بازسازی های اسمی در ریاضیات
نقد جامع بازسازیهای نامگرایی در ریاضیات توسط برگس (1983) و متعاقباً توسط برگس و روزن (1997) انجام شد. برگس دو مقوله متمایز از بازسازی های نومینالیستی را ترسیم کرد: اسمگرایی هرمنوتیک، که بیان می کند که علم، هنگامی که به طور دقیق تفسیر شود، ذاتاً بدون موجودیت های ریاضی مانند اعداد و مجموعه ها عمل می کند. و اسمگرایی انقلابی، که هدف آن جایگزینی نظریههای علمی موجود با چارچوبهای جایگزینی است که بر اشیاء ریاضی متکی نیستند (برجس، 1983، ص 96). پژوهشی جدیدتر، این نقد بورگسی را گسترش داده است تا سه بازسازی اسمی خاص را در بر گیرد: بازسازی تحلیلی گئورگ کانتور، ریچارد ددکیند، و کارل وایرشتراس، که بی نهایت کوچک ها را حذف کرد. بازسازی ساختارگرایانه اررت بیشاپ از تحلیل وایرشتراسی، که از قانون میانه حذف شده اجتناب می کرد. و بازسازی هرمنوتیکی مشارکتهای بنیادی کوشی در تحلیل، که توسط کارل بویر، جودیت گرابینر و دیگران انجام شد، که بینهایت کوچکهای کوشی را کنار گذاشتند.
یادداشتها
یادداشت ها
مرجع
- آدامز، مرلین مک کورد. ویلیام اوکام (2 جلد). نوتردام، IN: انتشارات دانشگاه نوتردام، 1987.
- فرهنگ لغت آمریکایی میراث زبان انگلیسی، ویرایش چهارم، 2000.
- بورخس، خورخه لوئیس (1960). "De las alegorías a las novelas." در Otras inquisiciones، صفحات 153-56.
- برجس، جان (1983). "چرا من یک نومینالیست نیستم." نوتردام مجله منطق رسمی 24، شماره. 1، ص 93-105.
- برجس، جان، و گیدئون روزن (1997). موضوع بدون شی. انتشارات دانشگاه پرینستون.
- کورتنی، ویلیام جی. آدام وودهام: مقدمه ای بر زندگی و نوشته های او. لیدن: E. J. Brill، 1978.
- Feibleman، James K. (1962). «اسم گرایی». در فرهنگ لغت فلسفه، ویرایش شده توسط Dagobert D. Runes. توتووا، نیوجرسی: لیتلفیلد، آدامز، و آمپر؛ شرکت
- گودمن، نلسون (1977). ساختار ظاهر، ویرایش سوم. Kluwer.
- هک کردن، ایان (1999). ساخت اجتماعی چیست؟. انتشارات دانشگاه هاروارد.
- Katz، Karin Usadi، and Mikhail G. Katz (2011). «نقد بورگسی گرایش های اسم گرایی در ریاضیات معاصر و تاریخ نگاری آن». مبانی علم. doi:10.1007/s10699-011-9223-1.
- Mill, J. S. (1872). بررسی فلسفه ویلیام همیلتون، ویرایش چهارم، فصل هفدهم.
- اوبرمن، هایکو. برداشت الهیات قرون وسطی: گابریل بیل و نام گرایی اواخر قرون وسطی. Grand Rapids، MI: Baker Academic، 2001.
- Penner, T. (1987). صعود از نومینالیسم. D. Reidel Publishing.
- پیترز، اف. (1967). اصطلاحات فلسفی یونانی. انتشارات دانشگاه نیویورک.
- Price، H. H. (1953). «جهان و شباهت». فصل 1 از تفکر و تجربه. کتابخانه دانشگاه هاچینسون.
- کواین، دبلیو وی اُ. (1961). "در مورد آنچه وجود دارد." در از دیدگاه منطقی، ویرایش دوم. نیویورک: هارپر و رو.
- کواین، دبلیو وی او (1969). نظریه مجموعه ها و منطق آن، ویرایش دوم. انتشارات دانشگاه هاروارد. (فصل 1 درمان کلاسیک مجموعهها و روابط مجازی را ارائه میکند و جایگزینی اسمی برای نظریه مجموعهها ارائه میکند.)
- رابسون، جان آدام. Wyclif و مدارس آکسفورد: رابطه "Summa de Ente" با بحث های اسکولاستیک در آکسفورد در اواخر قرن چهاردهم. کمبریج، انگلستان: انتشارات دانشگاه کمبریج، 1961.
- اوتز، ریچارد. «نومینالیسم ادبی». در فرهنگ آکسفورد از قرون وسطی، ویرایش شده توسط Robert E. Bjork. آکسفورد: انتشارات دانشگاه آکسفورد، 2010، جلد. III، ص. 1000.
- راسل، برتراند (1912). "دنیای جهانی ها." در مسائل فلسفه. انتشارات دانشگاه آکسفورد.
- ویلیامز، دی سی (1953). «درباره عناصر هستی: من». بررسی متافیزیک، جلد. 17، ص 3-18.
رودریگز-پریرا، گونزالو. «اسم گرایی در متافیزیک». در دایره المعارف فلسفه استنفورد، ویرایش شده توسط ادوارد N. Zalta. ISSN 1095-5054. OCLC 429049174.
- رودریگز-پریرا، گونزالو. «اسم گرایی در متافیزیک». در زالتا، ادوارد N. (ویرایش). دایره المعارف فلسفه استنفورد. ISSN 1095-5054. OCLC 429049174.دانشنامه فلسفه استنفورد، ویرایش شده توسط ادوارد N. Zalta. ISSN 1095-5054. OCLC 429049174. دایره المعارف اینترنتی فلسفه. ISSN 2161-0002. OCLC 37741658.دانشنامه اینترنتی فلسفه.
- کلیما، گیولا. "مسئله قرون وسطایی جهانی ها." در زالتا، ادوارد N. (ویرایش). دایره المعارف فلسفه استنفورد. ISSN 1095-5054. OCLC 429049174.
- اسمگرایی قرون وسطایی و پرسشهای ادبی: مطالعات برگزیده توسط ریچارد اوتز، با کمک تری برکات. Perspicuitas، 2004.
