TORIma Academy Logo TORIma Academy
هستی شناسی
فلسفه

هستی شناسی

TORIma Academy — متافیزیک

هستی شناسی

هستی شناسی

هستی شناسی مطالعه فلسفی هستی است. به طور سنتی به عنوان زیر شاخه متافیزیک درک می شود که بر کلی ترین ویژگی های …

هستی شناسی تحقیق فلسفی در مورد ماهیت هستی را تشکیل می دهد. به طور سنتی، این رشته به عنوان زیرشاخه متافیزیک شناخته می شود که بر اساسی ترین ویژگی های واقعیت تمرکز دارد. هستی به عنوان یک مفهوم بنیادی، تمام واقعیت و هر موجود تشکیل دهنده را در بر می گیرد. هستی‌شناسی برای تشریح ساختار بنیادی هستی، ویژگی‌های مشترک مشترک همه موجودات را بررسی می‌کند و دسته‌بندی آنها را به انواع اولیه، مانند جزییات و کلیات، بررسی می‌کند. مشخصه ها موجودات منحصر به فرد و غیر تکراری را نشان می دهند که توسط افرادی مانند سقراط مثال می زنند، در حالی که کلیات به موجودیت های کلی و قابل تکرار، مانند رنگ سبز اشاره می کنند. تمایز بیشتر، اشیاء انضمامی را که در فضا و زمان وجود دارند (مثلاً یک درخت) از اشیاء انتزاعی که مستقل از ابعاد مکانی و زمانی (مثلاً عدد 7) وجود دارند، متمایز می کند. سیستم‌های مقوله‌ای تلاش می‌کنند تا فهرستی جامع از واقعیت را از طریق استفاده از طبقه‌بندی‌هایی مانند جوهر، ویژگی، رابطه، وضعیت امور و رویداد ارائه دهند.

هستی‌شناسان در مورد موجودیت‌های اساسی که واقعیت را تشکیل می‌دهند، واگرایی نشان می‌دهند. رئالیسم افلاطونی وجود عینی کلیات را مطرح می کند، در حالی که مفهوم گرایی ادعا می کند که کلیات تنها در ذهن ساکن هستند و اسم گرایی وجود آنها را کاملاً رد می کند. بحث های مشابه به موجودیت های ریاضی، اشیاء غیرقابل مشاهده که توسط نظریه های علمی فرضیه شده اند و حقایق اخلاقی گسترش می یابد. ماتریالیسم اساساً وجود یگانه ماده را تأیید می کند، در حالی که دوآلیسم معتقد است که ذهن و ماده بیانگر اصول مجزا و مستقل هستند. برخی از هستی شناسان معتقدند که راه حل های عینی برای پرس و جوهای هستی شناختی، با دیدگاه هایی که تحت تأثیر قراردادهای زبانی متفاوت هستند، دست نیافتنی است.

هستی شناسی از انواع روش شناسی تحقیقی، شامل تحلیل مفهومی و تجربی، به کارگیری شهودها و آزمایش های فکری ناشی از تلفیق علوم طبیعی، استفاده می کند. هستی‌شناسی رسمی انتزاعی‌ترین ویژگی‌های اشیاء را بررسی می‌کند، در حالی که هستی‌شناسی کاربردی از نظریه‌ها و اصول هستی‌شناختی برای تحلیل موجودیت‌ها در حوزه‌های خاص استفاده می‌کند. به عنوان مثال، هستی شناسی اجتماعی مفاهیم اساسی رایج در علوم اجتماعی را بررسی می کند. هستی شناسی کاربردی برای اطلاعات و علوم کامپیوتر اهمیت ویژه ای دارد، رشته هایی که چارچوب های مفهومی را برای حوزه های محدود می سازند. چنین چارچوب‌هایی سازماندهی و ذخیره‌سازی سیستماتیک اطلاعات را ممکن می‌سازد، همانطور که توسط پایگاه داده کالج نظارت بر عملیات آکادمیک نشان داده شده است. علاوه بر این، هستی‌شناسی به رشته‌های منطق، الهیات و انسان‌شناسی مرتبط است.

پیدایش هستی‌شناسی را می‌توان در دوران باستان دنبال کرد، که مشخصه آن تحقیقات فلسفی در ماهیت هستی و کیهان است که سنت‌های فلسفی هند، چین و یونان باستان را در بر می‌گیرد. در دوران مدرن، فیلسوفان هستی شناسی را به عنوان یک رشته آکادمیک مجزا معرفی کردند و به طور رسمی نامگذاری آن را تعیین کردند.

تعریف

هستی شناسی مطالعه سیستماتیک هستی را تشکیل می دهد. این شاخه فلسفی را نشان می دهد که به بررسی جوهر هستی، ویژگی های مشترک بین همه موجودات و طبقه بندی آنها به مقوله های هستی شناختی بنیادی اختصاص دارد. هدف آن شناسایی اجزای اساسی جهان و توصیف واقعیت در جهانی ترین جنبه های آن است. در نتیجه، هستی‌شناسی خود را از علوم تخصصی مانند زیست‌شناسی و نجوم متمایز می‌کند، که تحقیقات خود را به ترتیب به حوزه‌های محدود موجودات، مانند موجودات زنده و پدیده‌های آسمانی محدود می‌کنند. در زمینه‌های خاص، اصطلاح هستی‌شناسی نه مطالعه فراگیر هستی، بلکه به نظریه هستی‌شناختی خاصی در این حوزه دانشگاهی اشاره دارد. علاوه بر این، می‌تواند نشان‌دهنده فهرست یا چارچوب مفهومی مربوط به یک حوزه خاص باشد، به عنوان مثال، هستی‌شناسی ژن‌ها. در این کاربرد، موجودی به مجموعه ای جامع از عناصر اشاره دارد. یک طرح مفهومی، برعکس، به عنوان چارچوبی تعریف می شود که مفاهیم کلیدی و روابط متقابل آنها را مشخص می کند.

رابطه دقیق بین هستی شناسی و متافیزیک علیرغم ارتباط نزدیک آنها همچنان موضوع بحث است. یک دیدگاه سنتی برجسته، هستی شناسی را به عنوان زیررشته ای از متافیزیک مطرح می کند. تحت این چارچوب، متافیزیک جنبه های گوناگون واقعیت بنیادی را بررسی می کند، در حالی که هستی شناسی به طور خاص به جهانی ترین ویژگی های هستی می پردازد. این دیدگاه هستی شناسی را به عنوان متافیزیک عمومی طبقه بندی می کند و آن را از متافیزیک خاص متمایز می کند که بر موضوعات خاص تری مانند خدا، ذهن و ارزش ها متمرکز است. یک دیدگاه جایگزین، هستی‌شناسی را رشته‌ای بنیادی می‌داند که فهرستی جامع از واقعیت را جمع‌آوری می‌کند و متافیزیک متعاقباً ویژگی‌ها و سازماندهی موجودات درون این فهرست را تحلیل می‌کند. با این حال، تفسیر دیگری نشان می دهد که متافیزیک به وجود بالفعل مربوط می شود، در حالی که هستی شناسی وجود بالقوه یا همان مفهوم هستی را بررسی می کند. وجود یک مرزبندی متمایز بین متافیزیک و هستی شناسی به طور جهانی تایید نشده است، و برخی از فیلسوفان هر دو اصطلاح را به جای یکدیگر به کار می برند.

اصطلاح هستی شناسی از یونان باستان مشتق شده است، و ترکیبی از ὄντως (ontos)، به معنای 'بودن' با یونانی (to 1453) 1453)-language text">λογία (logia)، به معنی 'مطالعه. این ریشه شناسی به معنای واقعی کلمه به 'مطالعه وجود' ترجمه می شود. قابل توجه است که خود یونانیان باستان از واژه هستی شناسی که توسط فیلسوفان در قرن هفدهم معرفی شد، استفاده نمی کردند.

مفاهیم بنیادی

هستی

موضوع اصلی هستی شناسی هستی یا هستی است. این مفهوم به عنوان یکی از جهانی ترین و اساسی ترین مفهوم است که تمام واقعیت و هر موجودی را که در آن وجود دارد را در بر می گیرد. در گسترده ترین تعبیر آن، هستی صرفاً در تقابل با نیستی یا نیستی قرار می گیرد. امکان سنجی تحلیل عمیق تر از مفهوم یا معنای هستی همچنان یک موضوع بحث برانگیز است. یک گزاره وجود را به عنوان یک ویژگی ذاتی هر موجود تعریف می کند. با این حال، منتقدان ادعا می‌کنند که موجودی فاقد موجود نمی‌تواند دارای ویژگی‌هایی باشد، به این معنی که ویژگی‌ها مشروط به وجود هستند و بنابراین نمی‌توانند آن را روشن کنند. یک فرضیه جایگزین نشان می دهد که همه چیزهای موجود دارای یک مجموعه مشترک از ویژگی های اساسی هستند. اصل الئیتیک چنین می‌گوید که "قدرت نشانه وجود است" و نشان می‌دهد که فقط موجوداتی که قادر به تأثیر علّی هستند واقعاً وجود دارند. یک نظریه تحریک‌آمیز که توسط فیلسوف جورج برکلی ارائه شده است، ادعا می‌کند که همه هستی اساساً ذهنی است، که در حکم غیر ماتریالیستی او گنجانده شده است، "بودن باید درک شود."

اصطلاح بودن می‌تواند بسته به زمینه، معنای محدودتری را اتخاذ کند که منحصراً به جنبه‌های خاصی از واقعیت اشاره می‌کند. در یک تعبیر، هستی به حالتی غیرقابل تغییر و دائمی، متمایز از «شدن» دلالت دارد که بر تغییر دلالت دارد. تمایز دیگری بین هستی، نشان‌دهنده آنچه واقعاً وجود دارد، و پدیده‌هایی که آنچه را که صرفاً به نظر می‌رسد وجود دارند، تشکیل می‌دهند، مشخص می‌شود. در درون زمینه‌های خاصی، هستی بیانگر این واقعیت وجودی است که چیزی هست، در حالی که ذات، کیفیات یا ماهیت ذاتی آن را توصیف می‌کند.

هستی شناسان اغلب وجود را به بخش های اساسی یا انواع برتر طبقه بندی می کنند که به عنوان دسته های وجود شناخته می شوند. نمونه‌هایی از مقوله‌های پیشنهادی شامل جوهر، ویژگی، رابطه، وضعیت امور و رویداد است. این دسته‌بندی‌ها می‌توانند چارچوب‌های سیستماتیکی را تشکیل دهند که فهرست جامعی از واقعیت ارائه می‌کنند، که در آن هر موجودیت دقیقاً به یک دسته اختصاص داده می‌شود. فیلسوفانی مانند ارسطو معتقدند که موجودات در مقوله‌های مختلف دارای شیوه‌های متفاوتی از وجود هستند. برعکس، متفکرانی مانند جان دانز اسکاتوس معتقدند که هیچ گونه تغییری در نحوه هستی وجود ندارد، که دلالت بر شیوه‌ای یکسان از وجود برای همه چیز دارد. یک بحث مرتبط به این موضوع مربوط می شود که آیا موجودات خاصی نسبت به سایرین درجه وجودی بالاتری از خود نشان می دهند، مفهومی که در نوشته های افلاطون قابل ردیابی است. با این حال، دیدگاه غالب در فلسفه معاصر ادعا می‌کند که یک موجود یا وجود دارد یا نیست، بدون حالت‌های میانی یا درجات مختلف وجود.

رابطه بین هستی و نیستی، موضوعی تکرارشونده در گفتمان هستی‌شناختی است. پرسش‌های کلیدی در این زمینه شامل وضعیت هستی‌شناختی اشیاء غیرموجود و تحقیق اساسی در مورد چرایی وجود هر چیزی به جای هیچ چیز است.

جزئیات و یونیورسال

یک تمایز هستی شناختی اساسی بین موجودات خاص و کلی وجود دارد. خصوصیات که به آنها افراد نیز گفته می‌شود، موجودیت‌های منفرد و غیر تکراری هستند که سقراط، تاج محل و مریخ نمونه‌هایی از آن‌ها هستند. در مقابل، کلیات موجوداتی کلی و قابل تکرار هستند، مانند رنگ سبز، شکل دایره، و فضیلت شجاعت. یونیورسال ها جنبه ها یا ویژگی های مشترک را در میان جزئیات بیان می کنند. به عنوان مثال، کوه اورست و فوجی ویژگی هایی هستند که نمونه ای از کوه جهانی هستند.

کلیات به صورت خصوصیات یا روابط ظاهر می شوند. ویژگی‌ها ویژگی‌های ذاتی موجودیت‌ها را مشخص می‌کنند، که نمایانگر ویژگی‌ها یا کیفیت‌هایی است که یک موجودیت دارد. اینها اغلب به خواص ضروری و تصادفی طبقه بندی می شوند. یک ویژگی ضروری برای وجود یک موجودیت ضروری است، در حالی که یک ویژگی تصادفی یکی از ویژگی‌هایی است که یک واحد می‌تواند در حالی که هنوز وجود دارد فاقد آن باشد. به عنوان مثال، داشتن سه ضلع یک ویژگی اساسی یک مثلث را تشکیل می دهد، در حالی که قرمز بودن یک ویژگی تصادفی است. روابط، برعکس، ارتباطات متقابل بین دو یا چند موجودیت را تعریف می کند. بر خلاف ویژگی ها، روابط گروهی از موجودیت ها را به طور جمعی مشخص می کند. به عنوان مثال، شهر بودن نمونه ای از یک ملک است، در حالی که شرق بودن یک رابطه را نشان می دهد، همانطور که توسط "کاتماندو یک شهر است" و "کاتماندو در شرق دهلی نو" نشان داده شده است. روابط معمولاً به عنوان داخلی یا خارجی طبقه بندی می شوند. روابط درونی صرفاً مشروط به ویژگی های اشیاء متصل است، مانند رابطه شباهت. روابط خارجی، اما، ویژگی هایی را توصیف می کند که فراتر از ماهیت ذاتی اشیاء متصل است، از جمله روابط فضایی.

در توسعه تاریخی هستی شناسی، مواد به عنوان موجودیت های خاصی که ویژگی ها و روابط را زیربنا و حفظ می کنند، محوری هستند. آنها غالباً به عنوان مؤلفه‌های بنیادی واقعیت تصور می‌شوند که قادر به وجود مستقل هستند، برخلاف ویژگی‌ها و روابطی که برای وجودشان به جوهره‌ها وابسته هستند. مواد هویت خود را از طریق دگرگونی ها حفظ می کنند، حتی اگر خواصی را به دست آورند یا از دست بدهند. به عنوان مثال، یک گوجه فرنگی در حال رسیدن دستخوش تغییر می شود، ویژگی سبز را از دست می دهد و خاصیت قرمز را به دست می آورد.

وضعیت ها نشان دهنده موجودیت های خاص پیچیده ای هستند که چندین عنصر تشکیل دهنده را تشکیل می دهند. به عنوان مثال، وضعیت "سقراط حکیم است" از دو جزء تشکیل شده است: فرد سقراط و دارایی عاقل. آن حالتی از امور که به دقت واقعیت را منعکس می کند به عنوان واقعیت تعیین می شود. حقایق به عنوان حقیقت ساز برای اظهارات عمل می کنند، به این معنی که صحت یا نادرستی یک گزاره توسط حقایق زیربنایی مربوطه تعیین می شود.

رویدادها موجودیت‌های متمایزی هستند که به صورت زمانی ظاهر می‌شوند، مانند فروریختن دیوار برلین یا فرود اولیه ماه. به طور معمول، آنها مستلزم دگرگونی هستند، به عنوان مثال، یک چمن که از مرطوب به خشک تبدیل می شود. با این حال، برخی از رویدادها شامل هیچ تغییری نمی‌شوند، همانطور که در خیس ماندن چمن نمونه‌ای از آن است. رویدادهای پیچیده که به طور متناوب به آنها فرایندها می گویند، توسط مجموعه ای از رویدادهای فردی تشکیل می شوند.

اشیاء بتنی و انتزاعی

اشیاء بتنی موجوداتی هستند که در فضا و زمان قرار دارند، از جمله نمونه‌هایی مانند درختان، اتومبیل‌ها و سیارات. این اشیاء دارای اثربخشی علّی هستند و آنها را قادر می‌سازد تا با یکدیگر تعامل داشته باشند و بر یکدیگر تأثیر بگذارند، همانطور که هنگام برخورد وسیله نقلیه با درخت نشان داده می‌شود که منجر به تغییر شکل متقابل می‌شود. برعکس، اشیاء انتزاعی مستقل از ابعاد مکانی و زمانی وجود دارند که نمونه آن عدد 7 یا مجموعه اعداد صحیح است. آنها فاقد قوای علی هستند و تغییر ناپذیرند. وضعیت هستی‌شناختی و ویژگی‌های ذاتی ابژه‌های انتزاعی همچنان موضوعات مهم گفتمان فلسفی هستند.

اشیاء عینی روزمره موجودیت‌های پیچیده‌ای هستند که از اجزای سازنده متنوعی تشکیل شده‌اند. به عنوان مثال، یک کتاب از دو جلد و صفحات میانی تشکیل شده است. هر یک از این اجزا به نوبه خود از عناصر کوچکتری مانند مولکول ها، اتم ها و ذرات بنیادی تشکیل شده است. صرف شناسی یک مطالعه فلسفی است که به رابطه بین اجزا و کل می پردازد. یکی از دیدگاه‌های صرف شناسی چنین می‌گوید که هر تجمعی از موجودیت‌ها یک کل را تشکیل می‌دهد. یک دیدگاه جایگزین معتقد است که این فقط برای مجموعه‌هایی اعمال می‌شود که معیارهای خاصی را برآورده می‌کنند، مانند مجاورت فیزیکی بین موجودیت‌های تشکیل‌دهنده. مسئله ساختار مادی به بررسی این موضوع می‌پردازد که آیا، و تا چه حد، یک کل باید به‌عنوان یک شی مجزا و جدا از مجموعه اجزایی که آن را تشکیل می‌دهند، در نظر گرفته شود.

اشیاء انتزاعی رابطه نزدیکی هم با ابژه‌های داستانی و هم با ابژه‌های قصدی دارند. اشیاء داستانی موجودات مفهومی هستند که در آثار داستانی تصور می شوند. اینها می‌توانند شامل آیتم‌های بی‌جان، مانند حلقه تک از سری «ارباب حلقه‌ها» اثر جی آر آر تالکین یا شخصیت‌هایی مانند پادشاه میمون در رمان «سفر به غرب» باشند. برخی از فیلسوفان معتقدند که اشیاء داستانی نوعی ابژه انتزاعی هستند که فراتر از محدوده مکانی و زمانی وجود دارد. برعکس، دیگران آنها را به عنوان مصنوعاتی تعبیر می کنند که همزمان با خلق روایت های تخیلی پدیدار می شوند. اشیاء عمدی موجوداتی هستند که در درون حالات ذهنی از جمله ادراکات، باورها و امیال قرار دارند. به عنوان مثال، اگر فردی به هیولای دریاچه فکر کند، هیولای دریاچه به عنوان هدف عمدی آن فکر خاص عمل می کند. ظرفیت افراد برای مفهوم سازی اشیاء موجود و غیر موجود، تعیین وضعیت هستی شناختی اشیاء قصدی را پیچیده می کند.

مفاهیم اضافی

وابستگی هستی‌شناختی رابطه بین موجوداتی را توصیف می‌کند که در آن وجود یک موجود مشروط به موجودیت دیگری است. به عنوان مثال، سطح یک سیب نمی تواند مستقل از خود سیب وجود داشته باشد. برعکس، موجودی از نظر هستی‌شناختی مستقل در نظر گرفته می‌شود که به هیچ چیز دیگری برای وجود خود نیاز نداشته باشد، که به ماهیت بنیادی و خودبسنده آن دلالت دارد. این مفهوم در هستی شناسی محوری است، زیرا به دنبال ترسیم واقعیت در اساسی ترین سطح آن است، و با زمینه متافیزیکی که رابطه توضیحی بین یک زمینه و حقایقی را که زیربنای آن است توصیف می کند، قرابت نزدیکی دارد.

یک تعهد هستی‌شناختی، چه توسط یک فرد یا یک چارچوب نظری، به نهادی اشاره دارد که در آن دیدگاه وجود دارد. برای مثال، فردی که به خدا اعتقاد دارد، تعهد هستی‌شناختی به امر الهی را نشان می‌دهد. این تعهدات به عنوان ابزار ارزشمندی برای تحلیل مفروضات هستی شناختی صریح یا ضمنی زیربنای دیدگاه های مختلف عمل می کند. در متافیزیک معاصر، آنها برای ارزیابی و تمایز بین نظریه های رقیب بسیار مهم هستند. یک مثال قابل توجه، استدلال ضروری کواین-پاتنام است که از افلاطون گرایی ریاضی حمایت می کند و ادعا می کند که اعداد به دلیل نقش ضروری آنها در قوی ترین نظریه های علمی باید وجود داشته باشند.

امکان و ضرورت موضوعات مهم دیگری را در هستی شناسی تشکیل می دهند. امکان مشخص می‌کند که *می‌تواند* اتفاق بیفتد، که نمونه آن عبارت "ممکن است حیات فرازمینی وجود داشته باشد." برعکس، ضرورت توصیف می‌کند که *باید* اتفاق بیفتد، مانند «لازم است که سه به اضافه دو برابر با پنج باشد». این مفاهیم در تضاد با واقعیت قرار می گیرند که آنچه را که *واقع است* توصیف می کند، مانند «دوحه پایتخت قطر است». هستی شناسان اغلب از مفهوم جهان های ممکن برای تحلیل امکان و ضرورت استفاده می کنند. یک جهان ممکن نشان دهنده یک پیکربندی کامل و سازگار درونی از چگونگی وقوع شرایط است. به عنوان مثال، در حالی که هاروکی موراکامی در سال 1949 در دنیای واقعی به دنیا آمد، جهان های ممکن جایگزینی وجود دارد که تولد او در تاریخ دیگری اتفاق افتاده است. با استفاده از این چارچوب، معناشناسی جهان ممکن چنین فرض می‌کند که اگر جمله‌ای در حداقل یک جهان ممکن صادق باشد، احتمالاً صادق است، و اگر در تمام جهان‌های ممکن صادق باشد، لزوماً صادق است. رشته منطق وجهی، رسمی سازی دقیقی از این مفاهیم امکان و ضرورت ارائه می دهد.

در هستی شناسی، هویت نشان می دهد که دو مرجع مجزا به یک موجودیت اشاره دارند. فیلسوفان بین هویت کیفی و عددی تفاوت قائل می شوند. هویت کیفی زمانی اعمال می‌شود که دو نهاد دارای ویژگی‌های دقیقاً یکسان باشند، شبیه به دوقلوهای کاملاً همسان. به این مفهوم شباهت دقیق و غیر قابل تشخیص نیز گفته می شود. در مقابل، هویت عددی ادعا می کند که تنها یک موجودیت واحد وجود دارد. به عنوان مثال، اگر فاطمه مادر لیلا و هوگو باشد، مادر لیلا از نظر عددی با مادر هوگو یکسان است. تمایز بیشتری بین هویت همزمان و دیاکرونیک وجود دارد. هویت همزمان به رابطه یک موجود با خودش در یک لحظه خاص در زمان مربوط می شود، در حالی که هویت دیاکرونیک به تداوم موجودیت از طریق نقاط زمانی مختلف مربوط می شود، همانطور که در این بیانیه نشان داده می شود، "زنی که سه سال پیش لیلا را به دنیا آورد، همان زنی است که امسال هوگو را به دنیا آورد." مفهوم هویت همچنین پیامدهای فلسفی مختلفی را به همراه دارد، به ویژه در مورد تأثیر متقابل آن با مفاهیمی که قبلاً درباره ضرورت و امکان بحث شد. شاول کریپکه استدلال می‌کرد که هویت‌های کشف‌شده، مانند "آب H§67§O است" لزوماً درست است زیرا "H§89§O" به‌عنوان یک تعیین‌کننده سفت و سخت عمل می‌کند.

بخش‌های هستی‌شناسی

هستی شناسی را می توان به شاخه های مختلف، گاهی اوقات همپوشانی، دسته بندی کرد. هستی‌شناسی محض بر انتزاعی‌ترین مفاهیم مرتبط با هستی و هستی تمرکز می‌کند و از حوزه‌های خاص موجودیت‌ها فراتر می‌رود تا ساختار بنیادی واقعیت را به طور کامل بررسی کند. این در تضاد با هستی شناسی کاربردی است که به آن هستی شناسی دامنه نیز معروف است، که کاربرد عملی نظریه ها و اصول هستی شناسی را در رشته های خاص و حوزه های تخصصی، اغلب در زمینه های علمی بررسی می کند. به سؤالات هستی شناختی مربوط به موجودات خاص، از جمله ماده، آگاهی، اعداد، مصنوعات الهی و فرهنگی می پردازد.

هستی شناسی اجتماعی، زیر شاخه برجسته هستی شناسی کاربردی، ساختارهای اجتماعی مانند پول، جنسیت، ساختارهای اجتماعی و زبان را بررسی می کند. تلاش می‌کند تا ویژگی‌های ذاتی و ویژگی‌های بنیادی این مفاهیم را مشخص کند و به طور همزمان نحوه وجود آنها را تحلیل کند. دیدگاه رایج نشان می‌دهد که سازه‌های اجتماعی به عنوان ابزاری عمل‌گرایانه برای روشن کردن پیچیدگی‌های زندگی اجتماعی عمل می‌کنند. این بدان معناست که اگرچه آنها کاملاً ساختگی نیستند، اما واقعیت عینی یا مستقل از ذهن پدیده های طبیعی مانند ذرات بنیادی، موجودات زیستی و اجرام آسمانی را ندارند. در علم کامپیوتر، علم اطلاعات و بازنمایی دانش، هستی‌شناسی کاربردی بر توسعه چارچوب‌های رسمی برای رمزگذاری ساختاریافته و ذخیره‌سازی اطلاعات مربوط به حوزه‌های خاص موجودیت‌ها تمرکز دارد. یک برنامه مرتبط در ژنتیک، هستی شناسی ژن است، یک چارچوب جامع که نمایش استاندارد اطلاعات ژنتیکی را در میان گونه ها و پایگاه های داده متنوع تسهیل می کند.

هستی شناسی رسمی بررسی سیستماتیک اشیاء را به صورت جهانی تشکیل می دهد و بر ساختارهای انتزاعی و ویژگی های ذاتی آنها تأکید می کند. موجودیت ها را بر اساس فرم هایی که نمونه سازی می کنند دسته بندی می کند. هستی شناسان رسمی اغلب از منطق رسمی به عنوان روشی برای بیان اکتشافات خود با انتزاع و کلیات استفاده می کنند. هستی شناسی صوری در تضاد با هستی شناسی مادی است که بین حوزه های مختلف اشیاء تمایز قائل می شود و ویژگی های متمایز هر حوزه خاص را بررسی می کند. نمونه‌های گویا شامل موجودات فضایی ایده‌آل در هندسه و ارگانیسم‌های بیولوژیکی در قلمرو زیست‌شناسی است.

هستی‌شناسی توصیفی تلاش می‌کند تا چارچوب مفهومی را که زیربنای درک مشترک بشر از جهان است، روشن کند. هستی‌شناسی تجویزی، برعکس، از درک متعارف ساختار واقعیت فاصله می‌گیرد و در عوض در تلاش برای توسعه یک مفهوم‌سازی بدیع و بهبود یافته است.

تمایز بیشتری بین هستی‌شناسی تحلیلی و نظری وجود دارد. هستی شناسی تحلیلی انواع و مقوله های اساسی هستی را بررسی می کند تا انواع بالقوه موجودات و ویژگی های ذاتی آنها را مشخص کند. هستی شناسی گمانه زنی به دنبال اثبات وجود واقعی موجودات است، و به سؤالاتی مانند واقعیت اعداد یا ماهیت توهمی زمان می پردازد.

فرا-هستی شناسی مفاهیم اساسی، پیش فرض ها و روش شناسی های ذاتی هستی شناسی را بررسی می کند. برخلاف دیگر شاخه‌های هستی‌شناسی، فراهستی‌شناسی در مورد «آنچه وجود دارد» تحقیق نمی‌کند، بلکه «آنچه را تشکیل می‌دهد» و «چگونه می‌توان وجود موجودات را مشخص کرد» را بررسی می‌کند. این رابطه نزدیکی با هستی شناسی بنیادی دارد، رویکردی فلسفی که توسط مارتین هایدگر پیشگام است و تلاش می کند تا معنای هستی را روشن کند.

مدرسه های فکر

رئالیسم و ضد رئالیسم

عنوان رئالیسم دربرگیرنده مواضع نظری متنوعی است که واقعیت یا وجود مستقل از ذهن پدیده‌های خاصی را تأیید می‌کند. واقع‌گرایی هستی‌شناختی وجود حقایق عینی را درباره آنچه وجود دارد، همراه با ماهیت ذاتی و مقوله‌های هستی مطرح می‌کند. طرفداران رئالیسم هستی‌شناختی محتوای خاص این واقعیت‌ها، مانند وجود ذرات بنیادی را ادعا نمی‌کنند. در عوض، آنها ادعا می کنند که حقایق مستقل از ذهن وجود دارند که صحت نظریه های هستی شناختی را تعیین می کنند. این گزاره توسط ضد واقع‌گرایان هستی‌شناختی، که به نام تورم‌زدایی هستی‌شناختی نیز شناخته می‌شوند، رد می‌شود، که معتقدند هیچ واقعیت اساسی برای حل و فصل قطعی چنین موضوعاتی وجود ندارد. برای مثال، فیلسوف رودولف کارنپ استدلال کرد که گزاره‌های هستی‌شناختی از نظر زبانی نسبی هستند و مشروط به چارچوب هستی‌شناختی انتخابی گوینده هستند. در نتیجه، واقعیت‌های هستی‌شناختی مستقل از چارچوب وجود ندارند، زیرا چارچوب‌های متمایز دیدگاه‌های متفاوتی را ارائه می‌کنند بدون اینکه هیچ یک از نظر عینی درست یا نادرست باشد.

به طور خاص تر، واقع گرایی وجود مستقل دسته های خاصی از موجودیت ها را مطرح می کند. طرفداران رئالیسم جهانی ادعا می کنند که کلیات وجودی مستقل از ذهن دارند. واقع‌گرایان افلاطونی معتقدند که کلیات نه تنها مستقل از ذهن، بلکه به طور مستقل از ابژه‌های خاصی که آنها را مصداق می‌دهند وجود دارند. در نتیجه، قرمز جهانی از نظر تئوری می تواند حتی در غیاب هر گونه جسم قرمز در جهان وجود داشته باشد. در مقابل، رئالیسم ارسطویی، که واقع‌گرایی معتدل نیز نامیده می‌شود، این تصور را رد می‌کند و معتقد است که کلیات تنها زمانی وجود دارند که با اشیاء موجود مثال زده شوند. مفهوم گرایی، برعکس، شکلی از ضد واقع گرایی را نشان می دهد و معتقد است که کلیات منحصراً در ذهن به عنوان چارچوب های مفهومی به کار گرفته شده توسط افراد برای درک و طبقه بندی جهان وجود دارند. نومینالیست ها از شکل قوی ضد واقع گرایی حمایت می کنند و ادعا می کنند که کلیات وجودی ذاتی ندارند، و این دلالت بر این دارد که واقعیت کاملاً توسط اشیاء خاصی ساخته شده است.

رئالیسم ریاضی، دیدگاهی همزاد در فلسفه ریاضیات، بر این باور است که حقایق ریاضی مستقل از زبان، شناخت و اعمال انسان وجود دارند و نشان می‌دهد که آنها به جای ساخته شدن، کشف می‌شوند. افلاطون گرایی ریاضی این استقلال را به وجود اشیاء ریاضی مانند اعداد و مجموعه ها نسبت می دهد. طرفداران افلاطون گرایی ریاضی ادعا می کنند که اشیاء ریاضی دارای واقعیتی قابل مقایسه با موجودات فیزیکی مانند اتم ها و ستاره ها هستند، علیرغم عدم دسترسی آنها به مشاهدات تجربی. اشکال برجسته ضد واقع گرایی ریاضی عبارتند از قراردادگرایی، که ادعا می کند نظریه های ریاضی به دلیل نحوه تعریف اصطلاحات ریاضی به طور پیش پا افتاده درست هستند، و فرمالیسم بازی، که ریاضیات را نه به عنوان توصیفی از واقعیت، بلکه به عنوان یک سیستم قانونمند از دستکاری نمادها تفسیر می کند. جهان های ممکنی وجود دارند که هر کدام دارای واقعیت و عینیتی معادل دنیای ما هستند. تمایز اساسی در ساکنان نهفته است: جهان واقعی توسط ما سکنه شده است، در حالی که سایر جهان های ممکن توسط همتایان ما ساکن هستند. برعکس، ضد واقع‌گرایان مدال این دیدگاه را رد می‌کنند و معتقدند که جهان‌های ممکن فاقد واقعیت ملموس هستند و در عوض در یک حالت جایگزین، مانند ساختارهای انتزاعی یا تخیلی زندگی می‌کنند.

واقع‌گرایان علمی ادعا می‌کنند که تصویر علمی از جهان، بازنمایی دقیق واقعیت را تشکیل می‌دهد. این دیدگاه به ویژه در مورد موجوداتی است که مستقیماً توسط انسان قابل مشاهده نیستند، اما توسط نظریه های علمی مانند الکترون ها، نیروهای بنیادی و قوانین طبیعی مطرح شده اند. برعکس، ضد واقع‌گرایی علمی معتقد است که نظریه‌های علمی نه به‌عنوان توصیف واقعیت، بلکه به‌عنوان ابزاری ابزاری برای پیش‌بینی مشاهدات و نتایج تجربی عمل می‌کنند.

واقع‌گرایان اخلاقی معتقدند که حقایق اخلاقی مستقل از ذهن وجود دارد، و وجود اصول عینی را که رفتار اخلاقی صحیح را ترسیم می‌کند، ادعا می‌کنند. برعکس، ضد واقع‌گرایان اخلاقی یا معتقدند که اصول اخلاقی ذهنی هستند و در افراد و فرهنگ‌ها متفاوت هستند، موضعی که نسبی‌گرایی اخلاقی نامیده می‌شود، یا صریحاً وجود واقعیت‌های اخلاقی را به‌کلی رد می‌کنند، موضعی که به عنوان نیهیلیسم اخلاقی شناخته می‌شود.

طبقه بندی بر اساس محدوده طبقه بندی

نظریه‌های تک‌رده‌ای وجود یک مقوله بنیادی منفرد را پیشنهاد می‌کنند که دلالت بر این دارد که همه موجودیت‌ها تحت یک کلاس جهانی واحد قرار می‌گیرند. برای مثال، تکرارهای معینی از اسم گرایی وجود انحصاری جزییات عینی را تأیید می کند، در حالی که برخی از اشکال نظریه بسته بندی ادعا می کنند که فقط ویژگی ها وجود دارند. برعکس، نظریه‌های چند طبقه‌ای معتقدند که واقعیت بیش از یک مقوله اساسی را در بر می‌گیرد، بنابراین موجودیت‌ها را به دو یا چند طبقه‌بندی اساسی تقسیم می‌کنند. این نظریه‌ها معمولاً به صورت سیستم‌های مقوله‌ای ظاهر می‌شوند و بالاترین جنس موجود را برمی‌شمارند تا فهرستی جامع از همه موجودات ارائه کنند.

گفتمان مربوط به مونیسم و ​​ثنویت به طور انتقادی مقوله‌های بنیادی تشکیل دهنده واقعیت را بررسی می‌کند. مونیسم بر این باور است که در بنیادی ترین لایه خود، واقعیت شامل یک نوع واحد از موجودیت یا جوهر است. ماتریالیسم، یک دیدگاه برجسته مونیستی، ادعا می کند که همه پدیده ها اساساً مادی هستند. در نتیجه، پدیده های ذهنی، از جمله باورها، عواطف و آگاهی، یا وجود ندارند و یا به عنوان ویژگی های ظهوری ماده، مانند حالات خاص مغز، تعبیر می شوند. برعکس، ایده آلیست ها معتقدند که همه هستی اساساً ذهنی است. از این منظر، پدیده‌های فیزیکی مانند شکل‌های زمین‌شناسی، فلور و اجرام آسمانی به‌عنوان ایده‌ها یا ادراکات درون ضمیر خودآگاه مفهوم‌سازی می‌شوند. مونیسم خنثی موضعی میانی اتخاذ می کند و پیشنهاد می کند که ذهن و ماده هر دو مظاهر مشتق شده از یک واقعیت بنیادی تر و منحصر به فرد هستند. با این حال، دوگانه‌گرایان معتقدند که ذهن و ماده به‌عنوان اصول مستقلی وجود دارند که یا به‌عنوان جوهرهای متمایز یا به‌عنوان دسته‌های متفاوت از ویژگی‌ها ظاهر می‌شوند. در زمینه هستی‌شناختی متمایز، مونیسم در تقابل با پلورالیسم قرار می‌گیرد، نه به تعداد انواع بنیادی، بلکه به کمیت موجودیت‌ها. در این چارچوب، مونیسم بیانگر این ادعای بحث برانگیز است که واقعیت صرفاً از یک موجود واحد و فراگیر تشکیل شده است. کثرت گرایی، دکترینی که به طور گسترده پذیرفته شده است، وجود موجودیت های متمایز متعدد را مطرح می کند.

بر اساس دسته بندی های اساسی

هستی‌شناسی ویژگی‌های جوهری دارای اهمیت تاریخی یک چارچوب نظری چند طبقه‌ای را تشکیل می‌دهد. این نظریه بیان می‌کند که واقعیت، در بنیادی‌ترین لایه‌اش، شامل مواد غیرقابل تحلیلی است که با کلیات مشخص می‌شوند، که هم ویژگی‌های ذاتی یک ماده منفرد و هم روابط حاصل از بین مواد را در بر می‌گیرد. تئوری زیرلایه‌ای که نزدیک به هم مرتبط است، ادعا می‌کند که هر جسم انضمامی از ویژگی‌ها و یک زیرلایه تشکیل شده است. ویژگی متمایز این است که خود زیرلایه فاقد ویژگی‌های ذاتی است و در عوض به‌عنوان یک ویژگی بی‌ویژگی یا خاص خاص عمل می‌کند که صرفاً از این ویژگی‌ها پشتیبانی می‌کند.

تئوری‌های هستی‌شناختی جایگزین متعددی ارائه شده‌اند که نقش اساسی مواد به‌عنوان اجزای اصلی واقعیت را به چالش می‌کشند. هستی‌شناسی‌های چیزها پیشنهاد می‌کنند که جهان از موجودات مجزا تشکیل نشده است، بلکه از «مواد» پیوسته‌ای تشکیل شده است که فضا را فرا می‌گیرد. این "مواد" می تواند در اشکال متنوع ظاهر شود و اغلب به عنوان بی نهایت قابل تقسیم مفهومی است. هستی شناسی فرآیند، برعکس، فرآیندها یا رویدادها را به عنوان موجودیت های اساسی شناسایی می کند. این دیدگاه معمولاً بر ماهیت پویای واقعیت تأکید می‌کند، و ادعا می‌کند که وجود با شار دائمی و نه سکون مشخص می‌شود. نظریه‌های دسته‌ای ادعا می‌کنند که اشیاء متعارف وجود ندارند. در عوض، واقعیت صرفاً شامل مجموعه‌ای از ویژگی‌های همزمان است. به عنوان مثال، یک لیمو را می توان به عنوان یک بسته نرم افزاری با خواصی مانند زردی، ترشی و گرد بودن تصور کرد. در تئوری سنتی بسته نرم افزاری، ویژگی های درون یک بسته کلی در نظر گرفته می شوند، به این معنی که یک ویژگی واحد را می توان در چندین بسته متمایز مثال زد. در مقابل، تئوری trope bundle فرض می‌کند که ویژگی‌ها موجودیت‌های خاصی هستند که هر کدام منحصراً به یک بسته تعلق دارند.

برخی چارچوب‌های هستی‌شناختی، ارتباط متقابل را بر اشیاء مجزا اولویت می‌دهند. رابطه‌گرایی ادعا می‌کند که واقعیت، در بنیادی‌ترین لایه‌اش، کاملاً رابطه‌ای است. رئالیسم ساختاری اونتیک با این مقدمه بنیادی موافق است و بر شیوه ای که این روابط در ساختارهای پیچیده ادغام می شوند تأکید می کند. زیرمجموعه‌ای از رئالیست‌های ساختاری معتقدند که فقط روابط وجود دارد، بنابراین وجود اشیاء منفرد را انکار می‌کنند. برعکس، سایر طرفداران استدلال می کنند که اشیاء منفرد وجود دارند اما مشروط به ساختارهایی هستند که در آنها تعبیه شده اند. هستی شناسی واقعیت یک رویکرد جایگزین را ارائه می دهد، که بر چگونگی ترکیب موجودات از دسته های متفاوت برای تشکیل جهان متمرکز است. حقایق که به آن حالت امور نیز گفته می شود، موجودیت های پیچیده ای هستند. به عنوان مثال، این واقعیت که زمین یک سیاره است شامل جسم خاص زمین و ویژگی سیاره بودن است. هستی‌شناسی‌های واقعیت معتقدند که واقعیت‌ها اجزای اساسی واقعیت هستند، به این معنی که اشیا، ویژگی‌ها و روابط فاقد وجود مستقل هستند و تنها از طریق مشارکت در واقعیت‌ها به واقعیت کمک می‌کنند.

در طول تاریخ تفکر فلسفی، نظریه‌های هستی‌شناختی متعددی ارائه شده‌اند که هر کدام بر اساس مقوله‌های بنیادی متمایز بنا شده‌اند. به عنوان مثال، ارسطو یکی از اولین چارچوب های مقوله ای را تدوین کرد که شامل ده مقوله متمایز است: جوهر، کمیت، کیفیت، رابطه، مکان، تاریخ، وضعیت، حالت، کنش و اشتیاق. به همین ترتیب، یک نظام مقوله‌ای تأثیرگذار اولیه در فلسفه هند، که از مکتب وایشیکا سرچشمه می‌گیرد، شش دسته را مشخص می‌کند: جوهر، کیفیت، حرکت، کلی، فرد و ذات. علاوه بر این، ایده‌آلیسم استعلایی امانوئل کانت، سیستمی از دوازده مقوله را در بر می‌گیرد که او آن‌ها را به‌عنوان مفاهیم ناب فهم مفهوم‌سازی کرد. این دسته‌بندی‌ها بیشتر به چهار طبقه اولیه سازمان‌دهی می‌شوند: کمیت، کیفیت، رابطه و روش. اخیراً، فیلسوفانی مانند سی. اس. پیرس، ادموند هوسرل، ساموئل الکساندر، رودریک چیشولم، و ای.

سایر چارچوب های هستی شناختی

بحث بین هستی شناسی های سازنده و رابطه ای در درجه اول به ساختار ذاتی موجودیت های خاص می پردازد. هستی شناسی های تشکیل دهنده فرض می کنند که اشیا دارای یک ترکیب داخلی هستند که در آن ویژگی ها به عنوان عناصر تشکیل دهنده آنها عمل می کنند. نظریه‌های دسته‌ای نمونه‌ای از این موضع هستند و ادعا می‌کنند که اشیا اساسا مجموعه‌ای از ویژگی‌ها هستند. برعکس، هستی‌شناسی‌های رابطه‌ای این دیدگاه را رد می‌کنند و ادعا می‌کنند که اشیا فاقد ساختار درونی هستند. در نتیجه، خواص در درون آنها ذاتی نیستند، بلکه بیشتر به آنها مربوط می شوند. یک تشبیه مصور، اشیاء را به بالشتک‌های پین و ویژگی‌ها را به پین‌ها تشبیه می‌کند که می‌توانند بدون تبدیل شدن به اجزای جدانشدنی، به اشیا متصل شوند یا از آنها جدا شوند. هستی‌شناسی‌های رابطه‌ای اغلب با اشکال خاصی از اسم‌گرایی، که وجود ویژگی‌های جهانی را انکار می‌کنند، همسو می‌شوند.

هستی‌شناسی‌های سلسله مراتبی پیشنهاد می‌کنند که واقعیت در سطوح مجزای وجود ساختار یافته است. در حالی که موجودیت‌ها در همه سطوح واقعی در نظر گرفته می‌شوند، نهادهای سطح پایین‌تر از سطوح بالاتر بنیادی‌تر تلقی می‌شوند. این نشان می دهد که موجودیت های سطح پایین می توانند مستقل از موجودیت های سطح بالاتر زندگی کنند، در حالی که نهادهای سطح بالاتر مشروط به وجود همتاهای سطح پایین تر هستند. برای مثال، یک چارچوب هستی‌شناختی سلسله‌مراتبی بیان می‌کند که ذرات بنیادی بنیادی بیشتری نسبت به اشیاء ماکروسکوپی تشکیل‌دهنده‌شان دارند، مانند صندلی‌ها و میزها. نظریات دیگر در این پارادایم ادعا می‌کنند که مواد بنیادی‌تر از ویژگی‌هایشان هستند و طبیعت در بنیادی بودن بر فرهنگ مقدم است. در مقابل، هستی‌شناسی‌های مسطح، مفهوم هر موجودی را که وضعیت هستی‌شناختی ممتازی دارد را رد می‌کنند و ادعا می‌کنند که همه موجودیت‌ها در یک سطح معادل وجود دارند. از این منظر، تحقیق اولیه به جای تعیین سطح سلسله مراتبی وجود یک موجودیت، صرفاً بر وجود یک موجود متمرکز است.

نظریه‌های هستی‌شناختی استقامت گرایی و پردورانتیسم تلاش می‌کنند تا ماندگاری اشیاء مادی را در طول زمان‌های زمانی روشن کنند. Endurantism فرض می کند که اشیاء مادی موجودات سه بعدی هستند که زمان را طی می کنند و حضور کامل خود را در هر لحظه حفظ می کنند. در نظر گرفته می شود که این اشیاء هویت خود را با وجود به دست آوردن یا از دست دادن خواص در طی فرآیندهای تغییر حفظ می کنند. برعکس، پردورانتیسم ادعا می کند که اشیاء مادی موجوداتی چهار بعدی هستند که نه تنها از نظر مکانی بلکه زمانی نیز گسترش می یابند. در نتیجه، چنین اشیایی از اجزای زمانی تشکیل شده‌اند که در هر لحظه فقط یک بخش وجود دارد. از منظر پردورانتیستی، تغییر به این معناست که یک بخش زمانی اولیه کیفیت های متمایزی را در مقایسه با بخش زمانی بعدی نشان می دهد. به عنوان مثال، زمانی که درختی برگ هایش را می ریزد، یک بخش زمانی اولیه دارای شاخ و برگ است، در حالی که بخش زمانی بعدی فاقد آن است.

هستی شناسی دیفرانسیل یک چارچوب پساساختارگرا را نشان می دهد که رابطه پیچیده بین مفاهیم هویت و تفاوت را بررسی می کند. این استدلال می کند که هستی شناسی سنتی هویت را به عنوان مفهوم بنیادی در اولویت قرار می دهد، در ابتدا موجودیت ها را با ویژگی های اساسی آنها تعریف می کند قبل از اینکه متعاقباً تفاوت ها را بر اساس این مفهوم اولیه بیان کند. در مقابل، هستی شناسان دیفرانسیل اولویت را به تفاوت قائل هستند و ادعا می کنند که هویت یک موجود یک تعیین ثانویه است که مشروط به تمایز آن از سایر موجودات است.

هستی شناسی شی گرا (OOO) یک جریان فلسفی در درون رئالیسم نظری است که ماهیت درونی و نقش کارکردی ابژه ها را بررسی می کند. این دیدگاه، اشیاء را اجزای اساسی واقعیت می داند. به عنوان یک هستی شناسی مسطح عمل می کند، OOO این فرض را رد می کند که موجودیت های خاصی نسبت به سایرین حالت وجودی اساسی تری دارند. این اصل مبنای استدلال آن است که اشیا وجودی مستقل از شناخت و ادراک انسان را حفظ می کنند.

روش شناسی هستی شناختی

روش‌شناسی‌های هستی‌شناختی شامل رویکردهای مختلفی است که برای انجام تحقیقات هستی‌شناختی و برای ارزیابی چارچوب‌های نظری رقیب به کار می‌رود. هیچ روش منفرد و استاندارد جهانی وجود ندارد. در عوض، این رویکردهای متنوع موضوعات مورد مطالعه در فرائونتولوژی هستند.

تحلیل مفهومی به عنوان روشی برای درک مفاهیم هستی شناختی و روشن ساختن اهمیت آنها عمل می کند. این رویکرد شامل تجزیه مفاهیم به عناصر تشکیل دهنده آنها و شناسایی شرایط لازم و کافی برای کاربرد آنها در یک موجودیت است. چنین بینش هایی به هستی شناسان در تعیین وجود انواع موجودیت های خاص، مانند اعداد کمک می کند. یک تکنیک مرتبط در هستی شناسی پدیدارشناختی، تنوع ایدتیکی است که به دنبال تعیین ویژگی های بنیادی مقوله های مختلف ابژه است. دست اندرکاران پدیدارشناسی این فرآیند را با مفهوم سازی نمونه ای از نوع مورد بررسی آغاز می کنند. متعاقباً، آنها به طور سیستماتیک صفات تصوری را تغییر می دهند تا تشخیص دهند که کدام یک تغییر ناپذیرند و بدین وسیله ماهیت اساسی آنها را آشکار می کنند. روش استعلایی با تصدیق مستقیم وجود یک موجودیت آغاز می شود. مرحله بعدی شامل بررسی مفاهیم هستی‌شناختی این مشاهدات، بررسی شرایط لازم برای امکان یا وجود موجودیت است.

یک روش جایگزین مبتنی بر شهود است که به‌عنوان دلهره‌های غیر استنتاجی در رابطه با صحت اصول کلی ظاهر می‌شود. این اصول بنیادی می توانند به عنوان بستری برای ساختن و بسط یک نظام هستی شناختی از طریق استدلال قیاسی عمل کنند. یک تکنیک متمایز مبتنی بر شهود از آزمایش‌های فکری برای استخراج بینش‌های بدیع استفاده می‌کند. این فرآیند مستلزم مفهوم‌سازی یک سناریوی مربوط به یک مسئله هستی‌شناختی و متعاقباً استفاده از استدلال خلاف واقع برای ارزیابی پیامدهای آن است. برای مثال، هستی شناسان خاصی با طرح موجودات فرضی که از نظر فیزیکی یکسان هستند اما فاقد آگاهی هستند، رابطه ذهن و ماده را بررسی می کنند.

روش‌شناسی‌های طبیعت‌گرا از یافته‌های علوم طبیعی برای تعیین مؤلفه‌های واقعیت استفاده می‌کنند. دیدگاه برجسته‌ای که توسط ویلارد ون اورمن کواین بیان شده است، بیان می‌کند که تحقیق هستی‌شناختی می‌تواند با بررسی دقیق تعهدات هستی‌شناختی موجود در نظریه‌های علمی ادامه یابد. این رویکرد بر این فرض استوار است که نظریه‌های علمی قابل‌اعتمادترین گزارش از واقعیت را ارائه می‌کنند، و با بررسی پیش‌فرض‌های هستی‌شناختی زیربنایی آن‌ها می‌توان از پتانسیل توضیحی آن‌ها استفاده کرد.

اصول حاکم بر انتخاب نظریه، معیارهایی را برای ارزیابی محاسن و اشکالات نظریه های هستی شناختی، متمایز از هدایت فرمول بندی آنها، ارائه می کنند. برای مثال، تیغ اوکام از ترجیح نظریه های ساده تر حمایت می کند. سادگی در یک نظریه می‌تواند به اشکال مختلف ظاهر شود، مانند استفاده از حداقل مجموعه‌ای از انواع پایه یا توصیف جهان با تعداد محدودی از موجودیت‌های بنیادی. هستی شناسان همچنین قدرت توضیحی نظریه ها را در اولویت قرار می دهند و از آنهایی که قادر به توضیح طیف وسیعی از مشاهدات هستند، حمایت می کنند. علاوه بر این، همخوانی یک نظریه با عقل سلیم عامل ارزیابی دیگری را تشکیل می دهد. برخی از هستی شناسان از این اصل برای به چالش کشیدن نظریه هایی استفاده می کنند که به طور قابل توجهی از درک متعارف یک موضوع معین فاصله دارند.

در قلمرو هستی شناسی کاربردی، مهندسی هستی شناسی به فرآیند سیستماتیک ساخت و اصلاح مدل های مفهومی برای حوزه های خاص اشاره دارد. توسعه یک هستی شناسی جدید از ابتدای پیدایش آن مستلزم چندین مرحله مقدماتی است، از جمله تعریف محدوده دامنه ای که باید مدل سازی شود و بیان هدف و موارد استفاده مورد نظر هستی شناسی. مهندسان هستی شناسی پس از شناسایی مفاهیم اساسی مربوط به حوزه، به تعریف این مفاهیم و ترسیم روابط بین آنها می پردازند. این فرآیند معمولاً از یک زبان رسمی برای اطمینان از دقت و در موارد خاص برای فعال کردن قابلیت محاسبه خودکار استفاده می کند. پس از آن، در مرحله بررسی، اعتبار هستی شناسی با استفاده از داده های آزمون ارزیابی می شود. دستورالعمل‌های خاص متعددی برای اجرای این مراحل مختلف پیشنهاد شده‌اند که شامل رویکردهایی مانند روش Cyc، روش‌شناسی گرونینگر و فاکس، و روش‌شناسی می‌شود. در سناریوهای خاص، انطباق یک هستی شناسی موجود برای تطبیق با یک دامنه و هدف خاص به جای ایجاد de novo عملی تر است.

فیلدهای مرتبط

هستی‌شناسی با حوزه‌های دانشگاهی متعدد، به ویژه منطق، که بر اصول استنتاج معتبر تمرکز دارد، تلاقی می‌کند. دست اندرکاران هستی شناسی اغلب از چارچوب های منطقی برای بیان درک مفهومی خود، به ویژه در هستی شناسی رسمی، استفاده می کنند. یک عنصر کلیدی در این تلاش، کمیت وجودی است ( <معناشناسی> {\displaystyle \exists } )، یک عملگر منطقی که دلالت بر وجود دارد. به عنوان مثال، در منطق مرتبه اول، عبارت <معناشناسی> x سگ ( x ) {\displaystyle \exists x{\text{Dog}}(x)} وجود سگ ها را تایید می کند. برخی از فیلسوفان با تحلیل ساختارهای ذاتی اندیشه و زبان به هستی شناسی می پردازند و معتقدند که این ساختارها منعکس کننده ماهیت خود هستی هستند. نگرانی‌های مربوط به دقت زبان طبیعی، برخی از هستی‌شناسان را بر آن داشته است تا یک زبان رسمی جدید به نام ontologese ایجاد کنند که هدف آن تصویرسازی دقیق‌تر از معماری بنیادی واقعیت است.

در علم اطلاعات، هستی‌شناسی‌ها اغلب به‌عنوان چارچوب‌های مفهومی یا فهرست‌هایی برای حوزه‌های خاص عمل می‌کنند و طبقه‌بندی موجودیت‌ها و نمایش رسمی داده‌های مرتبط را امکان‌پذیر می‌سازند. این نرم افزار دارای ارتباط قابل توجهی برای علوم کامپیوتر است، که پایگاه های داده را برای ذخیره سازی داده ها توسعه می دهد و فرآیندهای محاسباتی را برای تبدیل و استفاده خودکار آن طراحی می کند. برای مثال، یک سازمان ممکن است یک هستی‌شناسی شامل دسته‌هایی مانند شخص، شرکت، آدرس و نام برای ساختار و ذخیره داده‌های مشتری و کارمند در یک پایگاه داده استفاده کند. گاهی اوقات موقعیت‌هایی پیش می‌آید که در آن اطلاعات از حوزه‌های متفاوت باید مبادله شود، یا پایگاه‌های داده‌ای که از هستی‌شناسی‌های مجزا استفاده می‌کنند نیاز به یکپارچگی دارند. چنین ادغامی توسط هستی شناسی های بالایی که از مرزهای یک حوزه خاص فراتر می روند، تسهیل می شود. این هستی‌شناسی‌ها از دسته‌های گسترده‌ای استفاده می‌کنند که در بیشتر، اگر نه همه، دامنه‌ها قابل اجرا هستند، که نمونه آن‌ها با هستی‌شناسی ادغام شده فوقانی پیشنهادی و هستی‌شناسی رسمی پایه است.

کاربردهای مشابه هستی‌شناسی در زمینه‌های متنوعی رایج است که به مدیریت ساختاریافته اطلاعات گسترده نیاز دارند. به عنوان مثال، هستی شناسی پروتئین، یک چارچوب رسمی برای تصویر استاندارد موجودات مرتبط با پروتئین و ارتباطات متقابل آنها ارائه می دهد. در ژنتیک، هستی شناسی ژن و هستی شناسی توالی عملکردهای مشابهی را انجام می دهند. Environment Ontology یک سیستم بازنمایی دانش را ارائه می دهد که به طور خاص برای اکوسیستم ها و پویایی های محیطی طراحی شده است. علاوه بر این، Friend of a Friend چارچوبی مفهومی برای بیان روابط میان افراد، علایق و فعالیت‌هایشان ایجاد می‌کند.

از دهه 1990، مفهوم هستی‌شناسی توجه علمی فزاینده‌ای را در انسان‌شناسی به خود جلب کرده است، پدیده‌ای که گاهی از آن به عنوان «چرخش هستی‌شناختی» یاد می‌شود. این خط تحقیق به بررسی چگونگی درک و تفسیر فرهنگ های مختلف از ماهیت اساسی هستی می پردازد. توجه ویژه به درک دیدگاه‌های هستی‌شناختی جمعیت‌های بومی و واگرایی آنها از معرفت‌شناسی‌های غربی معطوف شده است. برای نشان دادن این واگرایی، برخی از محققان معتقدند که بسیاری از جوامع بومی تعمد را به موجودات غیر انسانی، مانند گیاهان، جنگل‌ها، یا رودخانه‌ها نسبت می‌دهند. این دیدگاه، که به عنوان آنیمیسم شناخته می‌شود، در هستی‌شناسی‌های بومیان آمریکا نیز مشهود است، که بر پیوستگی عمیق همه موجودات زنده و ضرورت حفظ تعادل و هماهنگی با جهان طبیعی تأکید می‌کند.

هستی‌شناسی رابطه نزدیکی با الهیات، به‌ویژه در مورد تحقیق دومی در مورد وجود خدا به‌عنوان برتری دارد. برهان هستی‌شناختی که در ابتدا توسط آنسلم کانتربری صورت‌بندی شد، تلاش می‌کند تا وجود الوهیت را ثابت کند. این برهان خداوند را کامل ترین موجود متصور می داند. در نتیجه استنباط می شود که وجود خداوند ضروری است، زیرا موجودی که فاقد وجود است را نمی توان کامل ترین موجود متصور دانست. نقطه همگرایی بیشتر بین این دو رشته در نظریه‌های هستی‌شناختی نهفته است که خدا یا یک موجود غایی را به عنوان اصل بنیادی زیربنای واقعیت مطرح می‌کنند. با این حال، هایدگر این روش شناسی را نقد کرد و آن را به عنوان هستی‌شناسی معرفی کرد.

تاریخچه

تحقیقات فلسفی باستان در هستی‌شناسی از گمانه‌زنی‌های مربوط به ماهیت بنیادی هستی و منشأ کیهان سرچشمه می‌گیرد. بحث‌های اولیه در مورد جوهر واقعیت در اوپانیشادها، متون مقدس هند باستانی از حدود 700 سال قبل از میلاد، که مبنایی الهی برای جهان مطرح می‌کنند و به بررسی اینکه آیا واقعیت نهایی مفرد است یا جمع، ظاهر می‌شود. مکتب سامخیا، سنت آغازین ارتدوکس در فلسفه هند، هستی شناسی ثنوی الحادی را برگرفته از اوپانیشادها ایجاد کرد و آگاهی ناب و ماده را به عنوان دو اصل اصلی خود قرار داد. متعاقباً، مکتب وایشیکا یک سیستم طبقه بندی گسترده را معرفی کرد. همزمان، در چین باستان، تائوئیسم لائوزی در قرن ششم قبل از میلاد، نظم ذاتی جهان را که تائو نامیده می‌شود، و شکل‌گیری آن را از طریق تعامل یین و یانگ بررسی کرد. جنبش فلسفی Xuanxue در قرن سوم پس از میلاد بیشتر به رابطه بین هستی و نیستی پرداخت.

با شروع قرن ششم قبل از میلاد، فیلسوفان پیشسوکرات در یونان باستان به دنبال ارائه گزارش های عقلانی از کیهان بودند و یک اصل اساسی مانند آب یا آتش را به عنوان منشأ اولیه همه هستی پیشنهاد کردند. پارمنیدس (حدود 515-450 پ. افلاطون (427-347 پ.م.) با الهام گرفتن از اندیشه پیشسوکراتی، نظریه خود را در مورد اشکال، که بین اشکال تغییرناپذیر و کامل و ماده تمایز قائل می شود، تنظیم کرد، ماده دوم دارای درجه کمتری از وجود است و از این اشکال تقلید می کند. ارسطو (384-322 پ.م.) متعاقباً سیستم طبقه بندی پیچیده ای را پیش برد و مفهوم جوهر را به عنوان شیوه اولیه وجود معرفی کرد. مکتب نوافلاطونی که در قرن سوم پس از میلاد ظهور کرد، منبعی غیرقابل وصف از همه چیز را مطرح کرد که به عنوان یک نامگذاری شد، که از وجود خود فراتر می رود.

در طول دوره قرون وسطی، مسئله کلیات موضوع مهمی در هستی شناسی بود. بوئتیوس (477-524 پس از میلاد) اظهار داشت که کلیات می توانند نه تنها در درون ماده بلکه در درون عقل ساکن شوند. این دیدگاه بر پیتر آبلارد (1079-1142 پس از میلاد) تأثیر گذاشت، که مدعی بود کلیات منحصراً در ذهن وجود دارند. توماس آکویناس (1224-1274 م.) تمایزات هستی شناختی اصلی، از جمله دوگانگی بین وجود و ذات، جوهر و حادث، و ماده و صورت را بیشتر توضیح داد و آن را اصلاح کرد. او همچنین ماورایی‌ها را که نمایانگر فراگیرترین ویژگی‌ها یا حالت‌های هستی هستند، بررسی کرد. جان دانز اسکاتوس (1266-1308) اظهار داشت که همه موجودات، از جمله الوهیت، دارای یک شیوه وجودی مشترک هستند، و هر یک دارای یک جوهره متمایز است که به آن هِکِسیتی می گویند. ویلیام اکهام (حدود 1287-1347 پس از میلاد) اصل تیغ اوکام را معرفی کرد، و پیشنهاد کرد که در ارزیابی تبیین‌های رقیب، صرفه‌جویانه‌ترین نظریه هستی‌شناختی، با استفاده از کمترین عناصر، ترجیح داده شود.

در فلسفه عربی-فارسی، ابن سینا (980-1037 میلادی) هستی شناسی را با الهیات ادغام کرد و خدا را موجودی ضروری معرفی کرد که همه موجودات دیگر که فقط وجود ممکنی دارند از او نشأت می گیرند. در فلسفه هندی قرن هشتم، مکتب Advaita Vedanta به وجود آمد که وجود یک موجود منحصر به فرد و همه جانبه را تأیید می کرد و ادراک موجودات متمایز متعدد را توهمی توصیف می کرد. از قرن سیزدهم میلادی به بعد، مکتب ناویا-نیایا بر هستی‌شناسی وایشیکا گسترش یافت و به طور خاص به پیچیدگی‌های عدم و نفی پرداخت. قرن نهم در چین شاهد ظهور نئوکنفوسیوسیسم بود که مفهوم li را پیش برد، یک اصل عقلانی که به عنوان زمینه اساسی هستی و نظم کیهانی شناخته می شود.

رنه دکارت (1596-1650) یک هستی شناسی دوگانه را در طول دوره نوپای مدرن پایه گذاری کرد و تمایز اساسی بین ذهن و ماده به عنوان جوهرهای مجزا و دارای تعامل علّی مطرح کرد. در مقابل، باروخ اسپینوزا (1632-1677) ثنویت دکارتی را رد کرد و یک هستی‌شناسی مونیستی را پیش برد که یک موجود واحد را هم با خدا و هم با طبیعت شناسایی می‌کرد. گوتفرید ویلهلم لایبنیتس (1646-1716) جهانی متشکل از مواد ساده یا مونادهای متعددی را پیشنهاد کرد که هماهنگ هستند اما در تعامل مستقیم نیستند. جان لاک (1632-1704) نظریه زیرلایه خود را معرفی کرد، که فرض می کند هر شی دارای یک زیرلایه بدون ویژگی است که به عنوان پشتیبان ویژگی های آن عمل می کند. کریستین وولف (1679-1754) نقشی اساسی در نهادینه کردن هستی شناسی به عنوان یک رشته دانشگاهی متمایز ایفا کرد و بدین ترتیب دامنه آن را از دیگر تحقیقات متافیزیکی مشخص کرد. جورج برکلی (1685-1753) هستی‌شناسی ایده‌آلیستی را توسعه داد و ادعا کرد که اشیاء مادی اساساً شامل ایده‌هایی هستند که توسط ذهن‌ها درک می‌شوند.

امانوئل کانت (1724-1804) این تصور را به چالش کشید که انسانها می توانند دانش مستقیمی از موجودات مستقل موجود و ماهیت ذاتی آنها کسب کنند و بدین وسیله دانش را به قلمرو ظواهر محدود کنند. از نظر کانت، هستی‌شناسی پدیده‌های بیرونی را بررسی نمی‌کرد، بلکه چارچوبی نظام‌مند از مفاهیم ناب فهم را فراهم می‌کرد. گئورگ ویلهلم فردریش هگل (1770-1831) تحت تأثیر فلسفه کانتی، ارتباطی بین هستی شناسی و منطق ایجاد کرد و هویت هستی و اندیشه را تأیید کرد و ساختارهای بنیادی آنها را به دقت بررسی کرد. آرتور شوپنهاور (1788-1860) فلسفه هگلی را رد کرد و در عوض پیشنهاد کرد که جهان مظهر اراده ای کور و غیرعقلانی است. فرانسیس هربرت بردلی (1846-1924) روح مطلق را واقعیت غایی و فراگیر می دانست و همزمان وجود هرگونه رابطه خارجی را انکار می کرد. در درون فلسفه هندی، سوامی ویوکاناندا (1863-1902) با تأکید بر وحدت ذاتی همه هستی، درباره Advaita Vedanta توضیح داد. سری آروبیندو (1872-1950) یک "ادوایتا واقع گرایانه" را بیان کرد، که جهان را نه به عنوان یک توهم، بلکه به عنوان یک تجلی اصیل و تکاملی یک آگاهی الهی تفسیر می کند.

در سپیده دم قرن بیستم، ادموند هوسرل (1859-1919) روش descriptivenoneerology و3 آن را به کار برد. تمرکز بر تجربه، برای رسیدگی به مسائل پیچیده هستی شناختی. این چارچوب مفهومی متعاقباً از شاگردش مارتین هایدگر (1889-1976) الهام گرفت تا معنای هستی را از طریق کاوش در شیوه اساسی وجود انسان روشن کند. ژان پل سارتر با تحلیل رابطه بین هستی و نیستی از منظر وجود، آزادی و آگاهی انسان، به مشارکت های فلسفی هایدگر پاسخ داد. نیکولای هارتمن (1882-1950) با تکیه بر روش پدیدارشناختی، هستی شناسی سلسله مراتبی پیچیده ای را ساخت که واقعیت را در چهار سطح مجزا طبقه بندی می کند: بی جان، بیولوژیکی، روانی و معنوی.

الکسیوس ماینونگ (1853-1920) یک نظریه هستی شناختی بحث برانگیز را بیان کرد که اشیاء موجود را به عنوان اجزای جدایی ناپذیر هستی گنجانده بود. برتراند راسل (1872-1970) در مقابله با این گزاره، هستی شناسی مبتنی بر واقعیت به نام اتمیسم منطقی را فرموله کرد. این مفهوم توسط لودویگ ویتگنشتاین اولیه (1889-1951) بیشتر اصلاح شد و متعاقباً بر چارچوب هستی شناختی D. M. Armstrong (1926-2014) تأثیر گذاشت. در مقابل، آلفرد نورث وایتهد (1861-1947) هستی شناسی فرآیندی را توسعه داد. رودولف کارنپ (1891-1970) اعتبار عینی نظریه‌های هستی‌شناختی را به چالش کشید و مدعی شد که وجود منوط به چارچوب زبانی انتخابی است. ایده های او به طور قابل توجهی بر ویلارد ون اورمن کواین (1908-2000) تأثیر گذاشت، که تعهدات هستی شناختی موجود در نظریه های علمی را برای حل معضلات هستی شناختی به دقت تحلیل کرد. شاگرد کواین، دیوید لوئیس (1941-2001)، موضع رئالیسم مودال را مطرح کرد، که فرض می کند جهان های ممکن دارای همان درجه واقعیت و عینیت جهان واقعی هستند. از اواخر قرن بیستم، علاقه فزاینده‌ای به هستی‌شناسی کاربردی در علوم کامپیوتر و اطلاعات وجود داشته است، که ناشی از توسعه چارچوب‌های مفهومی متناسب با حوزه‌های خاص است.

مراجع

مراجع

یادداشت ها

نقل‌ها

منابع

Çavkanî: Arşîva TORÎma Akademî

درباره این نوشته

هستی شناسی چیست؟

راهنمایی کوتاه درباره هستی شناسی، ویژگی‌های اصلی، کاربردها و موضوعات مرتبط.

برچسب‌های موضوع

هستی شناسی چیست توضیح هستی شناسی مبانی هستی شناسی نوشته‌های فلسفه فلسفه به کردی موضوعات مرتبط

جست‌وجوهای رایج درباره این موضوع

  • هستی شناسی چیست؟
  • هستی شناسی چه کاربردی دارد؟
  • چرا هستی شناسی مهم است؟
  • چه موضوعاتی با هستی شناسی مرتبط‌اند؟

آرشیو دسته‌بندی

مجموعه مقالات فلسفی و فلسفه کردی

در این بخش، به کاوش عمیق در دنیای گسترده فلسفه می‌پردازیم. از مباحث بنیادین اخلاق، ذهن و منطق گرفته تا بررسی جنبش‌های فلسفی بزرگ و اندیشه‌های فیلسوفان برجسته. همچنین، نگاهی ویژه به فلسفه کردی خواهیم داشت و ابعاد مختلف

خانه بازگشت به فلسفه