بدبینی بیانگر تمایل ذهنی است که با پیش بینی نتیجه نامطلوب در یک موقعیت مشخص مشخص می شود. افرادی که بدبینی نشان می دهند معمولاً بر جنبه های منفی زندگی به طور کلی تمرکز می کنند. یک پرسش تشخیصی رایج که برای ارزیابی بدبینی استفاده می شود، این است: "آیا نیمه خالی لیوان است یا نیمه پر است؟" در این زمینه، معمولاً یک بدبین توصیف می شود که لیوان را نیمه خالی یا در موارد شدید، کاملاً خالی از محتوا می داند، در حالی که یک خوش بین آن را نیمه پر می بیند. در طول تاریخ، خلق و خوی بدبینانه به طور قابل توجهی بر حوزه های فکری عمده تأثیر گذاشته است.
ریشه شناسی
اصطلاح بدبینی از کلمه لاتین pessimus گرفته شده است که به معنای "بدترین" است. کاربرد اولیه آن در میان منتقدان یسوعی رمان Candide, ou l'Optimisme ولتر در سال 1759 رخ داد. کار ولتر به مثابه طنز ادعای فلسفی لایب نیتس بود که جهان موجود «بهترین (بهینه) همه جهانهای قابل تصور» را نشان میدهد. یسوعیان مرتبط با Revue de Trévoux در خلال انتقادات خود از ولتر، او را به بدبینی متهم کردند.
به عنوان یک تمایل روانی
در دوران باستان، بدبینی روانی با مالیخولیا مرتبط بود و به فراوانی صفرای سیاه در بدن نسبت داده می شد. تحقیقات در مورد بدبینی شباهت هایی را با تحقیقات در مورد افسردگی نشان می دهد. دیدگاههای روانشناختی تمایلات بدبینانه را به عواملی از پریشانی عاطفی تا استعدادهای بیولوژیکی نسبت میدهند. آرون بک معتقد است که افسردگی ناشی از ادراکات منفی غیرواقعی یک فرد از جهان است. بک مداخلات درمانی را با تسهیل بحث با مراجعان در مورد الگوهای فکری ناسازگارانه آنها آغاز می کند. برعکس، افرادی که بدبینی نشان می دهند اغلب توجیهاتی را برای درک خود از واقعیت بیان می کنند، پدیده ای که در مفاهیمی مانند رئالیسم افسردگی یا رئالیسم بدبینانه مشاهده می شود. انحراف نشان دهنده یک مکانیسم مقابله ای رایج است که توسط افراد مبتلا به افسردگی استفاده می شود، که در آن آنها به دیگران اجازه می دهند افشای کامل را فرض کنند، در نتیجه به طور موثر وضعیت واقعی خود را پنهان می کنند. مؤلفه بدبینی در پرسشنامه افسردگی بک سودمندی را در پیش بینی افکار خودکشی نشان داده است. علاوه بر این، مقیاس ناامیدی بک به عنوان ابزاری برای ارزیابی بدبینی شناخته میشود.
وندر و کلاین سودمندی بالقوه بدبینی را در شرایط خاص برجسته میکنند و بیان میکنند: «اگر کسی در معرض یک سری شکستها قرار میگیرد، اتخاذ یک برنامه بازی محافظهکارانه از نشستن و انتظار و اجازه دادن به دیگران که انتظار بدبینانه را به خطر میاندازد، سودمند است. یکی در تراشه های زندگی غرق می شود، برای اتخاذ یک رویکرد ریسک پذیر گسترده و در نتیجه به حداکثر رساندن دسترسی به منابع کمیاب سودمند است. تحقیقات شامل 5187 دوقلو نوجوان و خواهر و برادرشان نشان میدهد که عوامل ژنتیکی ممکن است تقریباً یک سوم در تغییر گرایش افراد به بدبینی یا خوشبینی نقش داشته باشند و تأثیرات محیطی واریانس باقیمانده را به حساب میآورند. علاوه بر این، مطالعات دوقلو به طور کلی نشان می دهد که عوامل ژنتیکی تقریباً نیمی از تفاوت های بین فردی مشاهده شده در ویژگی های شخصیتی را توضیح می دهند. با این حال، اسپکتور تأکید میکند که در طول عمر یک فرد، بیان ژنتیکی به طور مداوم در پاسخ به محرکهای محیطی تعدیل میشود، مشابه یک سوئیچ دیمر، مکانیزمی که اپی ژنتیک نامیده میشود.
انتقاد
نقد عملی
از نظر تاریخی، دیدگاههای خاصی بیان کردهاند که از یک گرایش بدبینانه، حتی زمانی که از نظر تجربی موجه است، باید به خاطر انعطافپذیری اجتناب کرد. دیدگاه های خوش بینانه عموماً ترجیح داده می شوند و وزن عاطفی قابل توجهی دارند. بر اساس گزارشها، چهرههایی مانند غزالی و ویلیام جیمز دیدگاههای بدبینانه خود را به دنبال تجربههایی از بیماریهای روانشناختی یا حتی روانتنی کنار گذاشتند. با این وجود، چنین نقدهایی اغلب پیشفرض پیشروی اجتنابناپذیری از بدبینی به ناامیدی عمیق و افسردگی شدید را میدهند. با این حال، بسیاری از فیلسوفان با این فرض مخالفت می کنند و ادعا می کنند که اصطلاح «بدبینی» اغلب به اشتباه به کار می رود. در حالی که ارتباطی بین بدبینی و نیهیلیسم وجود دارد، اولی ذاتاً به دومی ختم نمی شود، نکته ای که فیلسوفانی مانند آلبر کامو بر آن تأکید کرده اند. خوشبختی ذاتاً با خوش بینی گره خورده و بدبینی نیز ذاتاً به ناراحتی وابسته نیست. قابل تصور است که هم یک خوشبین ناراضی و هم یک بدبین راضی را تصور کنیم. علاوه بر این، ادعاهای بدبینی می توانند به صورت استراتژیک برای سرکوب انتقادات معتبر مورد استفاده قرار گیرند.
نوریل روبینی، اقتصاددان، که خود را دکتر دووم می نامید، در سال 2006 به دلیل پیش بینی های شوم و در عین حال تا حدی دقیق خود از یک بحران مالی قریب الوقوع قبل از رکود مالی جهانی در سال 2008 با شک و تردیدهای قابل توجهی مواجه شد. با این حال، جاستین فاکس، روزنامهنگار مالی در Harvard Business Review در سال 2010 اشاره کرد که بحران پیشبینیشده روبینی، که شامل بحران ارزی و افزایش ارزش دلار بود، بهطور قابلتوجهی با بحران مالی واقعی سال 2008 تفاوت داشت و فاکس را وادار کرد که پیشبینیهای روبینی را نادرست بداند. منتقدان همچنین مشاهده کردند که علیرغم پیشبینی صحیح خود، روبینی مکرراً بحرانهای بعدی و سقوط شدید بازار اجتنابناپذیر را در طول بهبود اقتصادی پس از فروپاشی پیشبینی کرد. آنها استدلال کردند که این پیشبینیهای بعدی همواره اشتباه بوده و باعث شد سرمایهگذارانی که از توصیههای او پیروی میکنند طولانیترین بازار صعودی در تاریخ ایالات متحده را از دست بدهند. یکی دیگر از مفسران میگوید: «برای یک پیامبر، غالباً نادرست است». تونی رابینز هشدارهای نادرست رکود اقتصادی روبینی را در سالهای 2004، 2005، 2006 و 2007 همراه با پیشبینی نادرست اصلاح «قابل توجه» بازار سهام در سال 2013 مستند کرد. درست دو بار در روز." نریمان بهروش، اقتصاددان، اظهار داشت: "نوریل روبینی به طور مداوم برای یک دهه روایتی از عذاب قریب الوقوع ارائه کرده است؛ در نهایت، یکی از پیش بینی های او محقق شد."
این اثر Personality Plus نشان می دهد که خلق و خوی بدبینانه، مانند مزایای ناخوشایند، ناخوشایند می تواند باشد. این ابزار از تمایل بدبینان به شناسایی مسائل بالقوه ای ناشی می شود که افراد با خلق و خوی خوش بین تر، مانند مثلا، وبا و سانگوئین ممکن است از آنها چشم پوشی کنند.
اشکال دیگر بدبینی
بدبینی فلسفی
بدبینی فلسفی صرفاً یک گرایش روانی یا یک حالت ذهنی نیست. در عوض، یک جهان بینی یا یک موضع فلسفی است که ارزش ذاتی منفی را به زندگی یا هستی نسبت می دهد. طرفداران بدبینی فلسفی اغلب ادعا می کنند که تجربه تجربی جهان غلبه رنج بر رضایت را نشان می دهد، که وجود ذاتاً برای موجودات زنده در سطح هستی شناختی یا متافیزیکی مضر است و زندگی اساساً فاقد معنا یا هدف ذاتی است.
ابعاد سیاسی و فرهنگی
بدبینی فلسفی در تضاد شدید با خوشبینی و حتی آرمانشهری است که مشخصه فلسفههای هگلی است. امیل سیوران اظهار داشت که "هگل مسئول اصلی خوش بینی مدرن است" و عدم درک او از این که "آگاهی فقط اشکال و روش های خود را تغییر می دهد، اما هرگز پیشرفت نمی کند" را زیر سوال برد. بدبینی فلسفی با نداشتن یک ساختار دولتی ایده آل تجویز شده یا یک برنامه سیاسی خاص، خود را از سایر فلسفه های سیاسی متمایز می کند. در عوض، معمولاً به عنوان یک فلسفه ضد سیستماتیک با تأکید بر عاملیت فردی ظاهر می شود. این جهت گیری از شک و تردید بدبینان فلسفی در مورد ظرفیت سیاست های اجتماعی پیشرفت محور برای بهبود واقعی شرایط انسانی ناشی می شود. همانطور که سیوران بیان کرد، "هر قدم به جلو یک گام به عقب را به دنبال دارد: این نوسان بی ثمر تاریخ است." سیوران همچنین از خوش بینی سیاسی به دلیل پرورش "بت پرستی فردا" انتقاد کرد، که او استدلال کرد که می تواند برای توجیه هر اقدامی مورد سوء استفاده قرار گیرد. با این وجود، این دیدگاه مانع درگیری سیاسی برای افراد بدبین نمی شود، نکته ای که کامو در شغیان (1951) استدلال می کند. توماس هابز (1588-1679) نیز دیدگاهی بدبینانه از وضعیت انسان بیان کرد.
یک جریان فکری دیگر که معمولاً با جهان بینی بدبینانه همراه است، بدبینی ذاتی در نقد فرهنگی و درک زوال اجتماعی است. در سال 1880، آنتونی ترولوپ به آرامی این احساس را به سخره گرفت و خلاصه آن را اینگونه بیان کرد: "همه چیز بد پیش می رود. [...] کشاورزان عموماً در آستانه نابودی هستند. تجارت همیشه بد است. کلیسا در خطر است. مجلس اعیان ارزش یک دوجین خرید را ندارد. تاج و تخت به هم می ریزد."
زوال غرب (1918-1922)، به طور قابل توجهی به رواج افکار بدبینانه کمک کرد. اسپنگلر یک مدل تاریخی ادواری ارائه کرد که شباهت هایی با نظریه های ارائه شده توسط جیامباتیستا ویکو (1668-1744) داشت. اشپنگلر فرض کرد که تمدن مدرن غربی در حال تجربه یک مرحله زوال "زمستانی" است که او آن را در آلمانی Untergang نامید. تئوری اسپنگلر در سراسر اروپای بین دو جنگ، به ویژه در آلمان وایمار، تأثیر اساسی داشت. به طور همزمان، سنتگرای جولیوس اوولا (1898-1974) معتقد بود که جهان در کالی یوگا غوطهور است، دورانی که به عنوان عصر تاریک تنزل اخلاقی شناخته میشود.
روشنفکرانی مانند اولیور جیمز پیشرفت اقتصادی را به نابرابری اقتصادی، پرورش تمایلات ساخته شده و آنفلوانزا مرتبط میکنند. منتقدان مصرف گرایی الگوهای رو به افزایش مصرف خودنمایی و رفتار خود محورانه و تصویر محور در فرهنگ را مشاهده می کنند. متفکران برجسته پست مدرن، مانند ژان بودریار (1929-2007)، ادعا کرده اند که فرهنگ معاصر، و در نتیجه وجود انسان، کاملاً از واقعیت عینی جدا شده است.
متفکران محافظه کار، به ویژه محافظه کاران اجتماعی، غالباً دیدگاهی بدبینانه به امور سیاسی اتخاذ می کنند. ویلیام اف. باکلی به دلیل اعلامیهاش، «تاریخ بیثباتی که فریاد میزند «ایست!» شهرت دارد، و ویتاکر چمبرز (1901-1961) معتقد بود که سرمایهداری علیرغم موضعگیری شدید ضد کمونیستیاش بعداً تسلیم کمونیسم میشود. محافظه کاران اجتماعی اغلب تمدن غربی را منحط و پوچ گرا توصیف می کنند که اصول بنیادین خود را در مسیحیت و/یا فلسفه یونانی رها کرده اند و در نتیجه برای زوال اخلاقی و سیاسی مقدر شده است. رابرت بورک رابرت بورک را به سمت گومورا خم می کند و بستن ذهن آمریکایی آلن بلوم را بیانگر این دیدگاه است.
بسیاری از محافظه کاران اقتصادی و آزادی خواهان معتقدند که گسترش قدرت دولت و نفوذ دولت در جامعه امری اجتناب ناپذیر است و در بهترین حالت آنها را تلاشی غیر قابل اجتناب می دانند. آنها ادعا می کنند که تمایل ذاتی بشریت به سمت حکومت است و آزادی، یک وضعیت نابهنجار، به نفع تضمین های اجتماعی و اقتصادی ارائه شده توسط دولت رفاه کنار گذاشته می شود. این ناامیدی سیاسی گهگاه در ادبیات دیستوپیایی تجلی یافته است که نمونه آن در کتاب نوزده و هشتاد و چهار جورج اورول است. معمولاً بین بدبینی سیاسی ملی و تمایل به مهاجرت همبستگی وجود دارد.
در خلال بحران مالی سال 2008 در ایالات متحده، «پورن بدبینانه» نوئولوژیکی پدیدار شد تا نشان دهنده خشنودی ادعایی آخرت شناختی و بقاگرایانه باشد که برخی افراد از پیش بینی، مصرف محتوا و خیال پردازی درباره فروپاشی جامعه مدنی از طریق فروپاشی چهارچوب اقتصادی جهانی
منطقه کاینو به عنوان "بدبین ترین شهرداری فنلاند" انتخاب شده است. در سال 2019، زمانی که بیبیسی ویدئویی در نمایه پوولانکا به نمایش گذاشت و آن را «بدبینترین شهر جهان» نامید، شهرداری به شهرت بینالمللی دست یافت. این بدبینی فراگیر در Kainuu ریشه در فقر تاریخی و قحطی های مکرر این منطقه در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 دارد که منجر به نامگذاری آن در محاوره به عنوان "سرزمین گرسنگی" شد.
بدبینی فناوری و محیطی
بدبینی تکنولوژیکی معتقد است که پیشرفتهای علمی و فناوری به طور ذاتی به بهبود وضعیت انسان کمک نمیکند. این دیدگاه به طور گسترده ای در طول انقلاب صنعتی، به ویژه با جنبش Luddite ظاهر شده است. لودیت ها جابجایی شغلی را به افزایش کارخانه های صنعتی و ماشین آلات پیچیده کارخانه نسبت دادند و آنها را به سمت تخریب آنها سوق داد. به طور مشابه، جنبش رمانتیک نسبت به پیشرفت تکنولوژی ابراز تردید کرد و در عوض از بازگشت به دوران ساده تر و طبیعی تر دفاع کرد. شاعرانی مانند ویلیام وردزورث و ویلیام بلیک ادعا کردند که صنعتی شدن خلوص ذاتی طبیعت را فاسد می کند.
بخشی از منتقدان اجتماعی و محیط بانان معتقدند که جهانی شدن، جمعیت بیش از حد، و روش های اقتصادی کشورهای سرمایه داری معاصر فشار زیادی بر تعادل اکولوژیکی سیاره وارد می کند. آنها هشدار می دهند که بدون مداخله برای کاهش این روندها، تغییرات آب و هوایی تشدید می شود و به نوعی فروپاشی اجتماعی و اکولوژیکی منجر می شود. جیمز لاولاک ادعا میکند که اکولوژی زمین قبلاً آسیبهای جبرانناپذیری را متحمل شده است، و ادعا میکند که حتی یک دگرگونی سیاسی غیرمحتمل برای جلوگیری از زوال آن کافی نیست. لاولاک همچنین استدلال میکند که مکانیسمهای تنظیم آب و هوایی زمین توسط آلودگی غرق میشوند و انتقال قریبالوقوع از شرایط کنونی آن به آب و هوای بسیار گرمتر را پیشبینی میکنند. او این مخمصه را به پدیدهای نسبت میدهد که او آن را «پلیانتروپونمی» مینامد، که به عنوان حالتی تعریف میشود که در آن «انسانها بیش از حد جمعیت میشوند تا زمانی که آسیبهایشان بیشتر از فایده باشد». لاولاک این دیدگاه را با بیان این جمله بیان می کند:
حضور 7 میلیارد نفری که به دنبال آسایش جهانی اول هستند... به وضوح با هموستاز آب و هوا و همچنین با شیمی، تنوع بیولوژیکی و اقتصاد سیستم ناسازگار است.
این شکل از بدبینی در مورد پیامدهای "پیشرفت" معاصر توسط برخی از محیط بانان رادیکال، طرفداران ضد جهانی شدن و نئو-لادیت ها مورد حمایت قرار می گیرد. آنارکو بدوی گرایی تجلی شدیدتری از بدبینی محیطی را نشان می دهد و ظهور قشربندی اجتماعی، اجبار و بیگانگی را به انقلاب کشاورزی نسبت می دهد. طرفداران آنارکو-ابتدایی از صنعتیزدایی، نپذیرفتن فناوری مدرن، و بازگرداندن محیطزیست حمایت میکنند.
تئودور کاچینسکی، معروف به Unabomber، یک آنارکو-ابتدای برجسته بود که یک کمپین گسترده بمباران پستی را انجام داد. کاچینسکی در کار خود در سال 1995، مانیفست Unabomber، تنزل آزادی انسان را که ناشی از گسترش "نظام صنعتی-فناوری" معاصر است، برجسته کرد. مانیفست با این ادعا شروع می شود:
انقلاب صنعتی و پیامدهای آن یک فاجعه برای نسل بشر بوده است. آنها امید به زندگی ما را که در کشورهای «پیشرفته» زندگی میکنند بسیار افزایش دادهاند، اما جامعه را بیثبات کردهاند، زندگی را ناقص کردهاند، انسانها را در معرض تحقیر قرار دادهاند، منجر به رنجهای روانی گسترده (در جهان سوم به رنج جسمانی نیز میشوند) و آسیبهای شدیدی به جهان طبیعی وارد کردهاند. توسعه مداوم فناوری وضعیت را بدتر خواهد کرد. قطعاً انسانها را در معرض ذلتهای بزرگتری قرار میدهد و صدمات بیشتری را به جهان طبیعی وارد میکند، احتمالاً منجر به اختلالات اجتماعی و رنجهای روانی بیشتر میشود، و ممکن است منجر به افزایش رنج فیزیکی حتی در کشورهای «پیشرفته» شود.
در میان افراطیترین سازمانهای بدبین، جنبش انقراض داوطلبانه انسان است که از ریشهکنی گونههای بشری از طریق ضد ناتالیسم دفاع میکند.
مجموعه بحثانگیز پاپ فرانسیس در سال 2015، که به نگرانیهای زیستمحیطی میپردازد، حاوی ارزیابیهای بدبینانه متعددی در رابطه با عملکرد فناوری در بحث است.
بدبینی آنتروپی
"بدبینی آنتروپی" یک دسته متمایز از بدبینی تکنولوژیکی و محیطی را تشکیل می دهد که بر اساس اصول ترمودینامیکی بنا شده است. قانون اول ترمودینامیک بیان می کند که ماده و انرژی در یک سیستم اقتصادی نه تولید می شوند و نه از بین می روند. برعکس، قانون دوم ترمودینامیک، که قانون آنتروپی نیز نامیده میشود، حکم میکند که در اقتصاد، تمام مواد و انرژی از حالتهای قابل استفاده برای انسان (یعنی منابع طبیعی ارزشمند) به حالتهایی نامناسب برای اهداف انسانی (یعنی زبالههای بیارزش و آلودگی) تبدیل میشوند. در نتیجه، تمام فناوریها و تلاشهای بشری صرفاً پیشرفت اجتنابناپذیر به سوی «مرگ گرمایی» سیارهای آینده را تسریع میکنند، که مشخصه آن انرژی تهیشده، منابع طبیعی فرسوده، و محیط تخریبشده است - شرایطی برای حداکثر آنتروپی بهویژه در زمین، برخلاف سهم کلی جهان.
نیکلاس ژرژسکو-روگن، اقتصاددان آمریکایی، که به عنوان یک شخصیت بنیادی در اقتصاد و مبتکر پارادایم اقتصاد بوم شناختی شناخته می شود. ژرژسکو-روگن به طور گسترده مفهوم آنتروپی را در کار اصلی خود، قانون آنتروپی و فرآیند اقتصادی به کار برد. از دهه 1990 تا زمان مرگش در سال 2022، هرمان دالی، اقتصاددان برجسته بومشناسی، نظریهپرداز حالت پایدار و شاگرد سابق ژرژسکو-روگن، به عنوان مؤثرترین مدافع بدبینی آنتروپی در رشته اقتصادی عمل کرد. توزیع عادلانه منابع معدنی محدود زمین در تعداد نامشخصی از نسلهای فعلی و آینده. با توجه به ظرفیت محدود برای پیشبینی اینکه آیا بشریت در نهایت با انقراض مواجه خواهد شد یا خیر، احتمالاً تعداد دقیق این نسلها ناشناخته باقی خواهد ماند. در نتیجه، هر تخصیص فرضی بین زمانی این منابع همواره به رکود اقتصادی جهانی در برخی از مقاطع آینده منتهی می شود.
بدبینی آنتروپی یک دیدگاه رایج در اقتصاد بوم شناختی و جنبش رشد زدایی است.
چشم انداز حقوقی
بیباس مشاهده میکند که برخی از وکلای مدافع کیفری تمایل دارند موضع بدبینانه اتخاذ کنند: "پیشبینیهای خوشبینانه خطر نادرست بودن آشکار در دادگاه را به همراه دارد، که منجر به نتیجه نامطلوبی میشود که نارضایتی موکل را برمیانگیزد. در مقابل، اگر موکلان بر اساس بیش از حد بدبینانه دعاوی خود را مطرح کنند، وکلای خود را به وکیل خود ادامه نمیدهند. جایگزین."
یادداشت ها
- اشمیت، مارک. انبوه بدبینی: منطق فرهنگی از بدترین ها. پالگریو، 2023. ISBN 978-3-031-25351-5.
- Slaboch، Matthew W. راهی به ناکجاآباد: ایده پیشرفت و منتقدان آن. انتشارات دانشگاه پنسیلوانیا، 2018. ISBN 0-812-24980-1.
"بدبینی" . در دایره المعارف بریتانیکا، جلد. 21 (ویرایش یازدهم)، 1911.
- "بدبینی" . دایره المعارف بریتانیکا. جلد 21 (یازدهم ویرایش). 1911.Contestabile، Bruno (2016). "انکار جهان از دیدگاه بی طرفانه". بودیسم معاصر، 17: 49–. doi:10.1080/14639947.2015.1104003 S2CID 148168698.