رئالیسم فلسفی - که اغلب به عنوان رویکردی به موضوعات مختلف به جای یک آموزه مستقل درک می شود - این دیدگاه است که نوع خاصی از چیزها، که موجوداتی را از مفاهیم انتزاعی مانند اعداد و گزاره های اخلاقی تا جهان فیزیکی در بر می گیرد، دارای وجود مستقل از ذهن است، که بیشتر به وجود آن به عنوان ادراک ذهنی یا ظاهر موضوعی آن دلالت دارد. این مواضع معرفت شناختی و متافیزیکی مختلفی را در بر می گیرد که ادعا می کنند موجودیت های خاصی مستقل از شناخت، فکر یا درک وجود دارند. چنین استقلالی میتواند به دنیای فیزیکی، ابعاد زمانی (گذشته و آینده)، آگاهیهای دیگر، و خود مربوط باشد، و همچنین ممکن است به کلیات، اصول ریاضی، حقایق اخلاقی و خود اندیشه گسترش یابد، البته کمتر به طور مستقیم. برعکس، رئالیسم همچنین میتواند دیدگاههایی را در بر گیرد که تفسیرهای متافیزیکی از واقعیت را کاملاً رد میکنند.
بهعلاوه، رئالیسم میتواند دیدگاهی را در مورد ماهیت بنیادی واقعیت نشان دهد و وجود آن را مستقل از ذهن قرار دهد. این در تضاد با فلسفههای غیرواقعگرایانه است، مانند اشکال خاصی از شکگرایی و تنهاییگرایی، که وجود قابل تأیید هر چیزی خارج از آگاهی فردی را به چالش میکشد. طرفداران رئالیسم اغلب ادعا میکنند که حقیقت از طریق تطابق بین بازنماییهای ذهنی و واقعیت عینی ایجاد میشود.
واقعگرایان عموماً معتقدند که باورهای کنونی صرفاً به واقعیت تقریبی میکنند، اما دقت و جامعیت درک در معرض پالایش است. از نظر تاریخی، رئالیسم در برخی مباحث فلسفی در کنار ایده آلیسم قرار گرفته است. در حال حاضر، بیشتر در تضاد با ضد واقع گرایی است، به ویژه در فلسفه علم.
اولین کاربرد مستند اصطلاح "رئالیسم" در تفاسیر مکتبی قرون وسطی و اقتباس از تفکر فلسفی یونان باستان پدیدار شد.
این موضع فلسفی متعدد در سنت های باستانی هندی نیز پیش ارزش بود.
ریشه شناسی
این اصطلاح از کلمه لاتین متأخر realis به معنای واقعی گرفته شده است. کاربرد اولیه آن در زمینه متافیزیکی انتزاعی به امانوئل کانت در سال 1781 نسبت داده شده است (CPR A 369).
انواع
رئالیسم متافیزیکی
رئالیسم متافیزیکی معتقد است که "همه موجودات موجود دارای خصوصیات و روابط خود به طور مستقل هستند، بدون اینکه وجود یا جوهر آنها منوط به اندیشه یا تجربه باشد." این دلالت بر وجود یک واقعیت عینی، متمایز از هر واقعیت ذهنی منفرد یا چندگانه دارد.
واقع گرایی ساده لوحانه یا مستقیم
رئالیسم ساده لوحانه، که به طور متناوب به آن واقع گرایی مستقیم می گویند، فلسفه ذهنی را تشکیل می دهد که بر اساس یک نظریه عقل سلیم از ادراک استوار است و ادعا می کند که تجربه حسی درک فوری از جهان خارج را ارائه می دهد.
رئالیسم مستقیم
رئالیسم ادراکی نمایانگر دیدگاه عقل سلیم است که موجوداتی مانند میز، صندلی، و فنجان قهوه بدون توجه به هر ناظری به طور مستقل وجود دارند. طرفداران رئالیسم مستقیم بیشتر معتقدند که تعامل ما با این اشیاء فوری است. اشیاء ادراکی شامل اقلام معمولی مانند گیره کاغذ، اجرام آسمانی و ظروف روغن زیتون است. اینها همان موجوداتی هستند که ما مستقیماً از طریق بینایی، بویایی، لامسه، چشایی و شنوایی درک می کنیم. با این وجود، رئالیسم مستقیم به دو نسخه مجزا تقسیم می شود: رئالیسم مستقیم ساده لوحانه و رئالیسم مستقیم علمی. تفاوت آنها در صفاتی است که به اشیاء ادراکی نسبت می دهند، در حالی که آنها تحت مشاهده نیستند. رئالیسم ساده لوح ادعا می کند که این اشیاء تمام ویژگی های معمول درک شده خود را حفظ می کنند، از جمله ویژگی هایی مانند زردی، گرما و جرم. برعکس، رئالیسم علمی معتقد است که برخی از خصوصیات درک شده از یک شی، منوط به ادراک کننده است، و بنابراین، اشیاء مشاهده نشده نباید این ویژگی ها را حفظ کنند. این دیدگاه دارای تبار تاریخی قابل توجهی است:
به طور متعارف، شیرینی و تلخی، گرما و سرما و رنگ وجود دارد. در واقع، فقط اتم ها و خلأ وجود دارد. [دموکریتوس، حدود 460-370 پ.
برعکس، برخی از فلسفههای ایدهآلیستی ادعا میکنند که هیچ جهانی مستقل از ایدههای وابسته به ذهن وجود ندارد، در حالی که برخی از مواضع شکآمیز علیه قابلیت اطمینان ادراکات حسی ما استدلال میکنند. دیدگاه رئالیستی ساده لوحانه معتقد است که اشیاء دارای ویژگی هایی مانند بافت، بو، طعم و رنگ هستند که معمولاً با دقت مطلق درک می شوند. ما آنها را دقیقاً همانطور که واقعاً وجود دارند، میگیریم.
رئالیسم ماندگار
رئالیسم ماندگار چارچوبی هستیشناختی را تشکیل میدهد که ادعا میکند کلیات دارای واقعیت ذاتی در درون خود موجودات خاص هستند، نه اینکه در یک قلمرو متمایز ساکن شوند یا صرفاً ساختارهای اسمی باشند. این دیدگاه عمدتاً با ارسطو و سنت فلسفی ارسطویی مرتبط است.
واقع گرایی علمی
به طور کلی، رئالیسم علمی موضعی فلسفی است که ادعا میکند جهانی که توسط نظریههای علمی به تصویر کشیده میشود، مستقل از ادراک یا تفسیر انسان واقعاً وجود دارد. در فلسفه علم، این مفهوم اغلب به این سوال می پردازد که چگونه موفقیت علمی را می توان به اندازه کافی توضیح داد. محور بحث در مورد موفقیت علمی، وضعیت هستیشناختی موجودیتهای غیرقابل مشاهده است که توسط نظریههای علمی مطرح شدهاند. طرفداران رئالیسم علمی معمولاً ادعا می کنند که می توان ادعاهای قابل اعتمادی درباره موجودات غیرقابل مشاهده کرد و به آنها وضعیت هستی شناختی یکسانی را با پدیده های مشاهده پذیر نسبت داد. فیلسوفان تحلیلی معمولاً واقعگرایی علمی را تأیید میکنند و روش علمی را وسیلهای قابل اعتماد برای درک ماهیت بنیادی واقعیت میدانند. ابزارگرایی به عنوان جایگزین اصلی فلسفی برای رئالیسم علمی است.
واقع گرایی علمی در فیزیک
در فیزیک، بهویژه در مکانیک کوانتومی، رئالیسم معتقد است که جهان دارای درجهای از استقلال ذهنی است. این نشان میدهد که حتی اگر نتایج اندازهگیری بالقوه از قبل خود عمل اندازهگیری وجود نداشته باشد، ظهور آنها لزوماً به خلقت ناظر نسبت داده نمیشود، موضعی که با تفسیر مکانیک کوانتومی «آگاهی باعث فروپاشی میشود» در تضاد است. برعکس، تعبیر «آگاهی باعث فروپاشی میشود» ادعا میکند که تابع موج قبلاً توصیف کاملی از واقعیت را تشکیل میدهد. تحت این دیدگاه، واقعیتهای بالقوه مختلف که توسط تابع موج احاطه شدهاند به همان اندازه معتبر در نظر گرفته میشوند. سپس ناظر تابع موج را از بین می برد و یک واقعیت خاص را به فعلیت می رساند. در نتیجه، واقعیت یک فرد را می توان وابسته به ذهن در این چارچوب مکانیکی کوانتومی خاص در نظر گرفت.
رئالیسم اخلاقی
رئالیسم اخلاقی ادعا میکند که گزارههای اخلاقی گزارههای مربوط به ویژگیهای عینی و مستقل از ذهن واقعیت را بیان میکنند.
رئالیسم زیبایی شناختی
رئالیسم زیباییشناختی (متمایز از فلسفه توسعهیافته توسط الی سیگل، که رئالیسم زیباییشناسی نیز نامیده میشود، و از "رئالیسم" به عنوان یک جنبش هنری) دیدگاه فلسفی است که وجود واقعیات زیباییشناختی مستقل از ذهن انسان را حفظ میکند.
تاریخ رئالیسم متافیزیک
فلسفه یونان باستان
در فلسفه یونان باستان، افلاطون و ارسطو آموزههای واقعگرایانه را در مورد کلیات پیش بردند.
رئالیسم افلاطونی شکلی بنیادی از رئالیسم را نشان میدهد، که وجود اشیاء انتزاعی، بهویژه کلیها، که اغلب در ترجمههای نوشتههای افلاطون به آنها «فرمها» گفته میشود، نشان میدهد. از آنجایی که افلاطون فرم ها را به معنای واقعی کلمه موجودیت های واقعی می داند که مستقل از شناخت انسان وجود دارند، این موضع نیز ایده آلیسم افلاطونی نامیده می شود. بسیار مهم است که این را با درک رایج از «ایدئالیستی» به عنوان خوش بینانه، و نه با دیگر سنت های ایده آلیستی فلسفی، مانند آنچه که توسط جورج برکلی بیان شد، ادغام نکنیم. با توجه به اینکه انتزاعات افلاطونی فاقد ویژگیهای ذهنی مکانی، زمانی یا ذهنی هستند، مسلماً با تأکید بر وجود ذهنی در مرکز ایدهآلیسم برکلی ناسازگار هستند. فرمهای افلاطون شامل اعداد و اشکال هندسی میشود و در نتیجه واقعگرایی ریاضی را در نظریه او گنجانده است. علاوه بر این، گنجاندن شکل خیر چارچوب او را به رئالیسم اخلاقی گسترش می دهد.
در مقابل، دیدگاه ظریفتر ارسطو این را مطرح میکند که کلیات، مانند «آبیرنگی» وجودشان را از ویژگیهای خاصی میگیرند که آنها را نشان میدهند (مثلاً یک پرنده آبی خاص، یک تکه کاغذ آبی، یک ردای آبی). این جزئیات، به نوبه خود، مستقل از هر ذهنی وجود دارند، مفهومی که اساس رئالیسم متافیزیکی کلاسیک است.
فلسفه هند باستان
مکاتب فلسفی هند باستان متعددی از عقاید واقعگرایانه، از جمله سنتهای میمامسا، ویشیشتادوایتا، دوایتا، نیایا، یوگا، سامخیا، سائوترانتیکا، جین، و وایشیکا و غیره پذیرفته شدند. این مکاتب فعالانه از دیدگاههای واقعگرایانه خود دفاع میکردند، فلسفههای ایدهآلیستی، بهویژه فلسفه یوگاچارا را بهشدت نقد میکردند، و ابطالهای دقیق آموزههای یوگاچارا را تدوین میکردند.
فلسفه قرون وسطی
رئالیسم قرون وسطایی از بحث های فلسفی مربوط به مسئله کلیات پدید آمد. یونیورسال ها اصطلاحات یا ویژگی هایی را نشان می دهند که برای چندین موجودیت قابل اجرا هستند که با مفاهیمی مانند "قرمز"، "زیبایی"، "پنج" یا "سگ" مثال می زنند. در این چارچوب فلسفی، رئالیسم (که گاهی به آن رئالیسم اغراقآمیز نیز گفته میشود)، بر خلاف مفهومگرایی و نومینالیسم، چنین فرض میکند که این کلیات، بهطور مستقل و به نحوی پیش از جهان تجربی، وجود اصیل دارند. برعکس، رئالیسم معتدل معتقد است که کلیات صرفاً از طریق نمونه سازی در اشیاء خاص وجود دارند، نه اینکه جدا از آنها وجود داشته باشند. مفهوم گرایی وجود خود را منحصراً در ذهن ادعا می کند، در حالی که اسم گرایی ادعا می کند که کلیات فاقد هر گونه «وجود» واقعی هستند، که صرفاً به عنوان برچسب های زبانی (flatus vocis) برای توصیف اشیاء خاص عمل می کنند.
طرفداران برجسته رئالیسم معتدل شامل توماس آکویناس، دونسکوتوس و دیدگاه های اسکویناس نیز هستند. واقع گرایی.
فلسفه مدرن اولیه
در دوران اولیه مدرن، رئالیسم عقل سلیم اسکاتلند به عنوان یک مکتب فلسفی که به دفاع از رئالیسم ساده لوحانه در برابر پارادوکسها و شکگرایی فلسفی اختصاص داشت، ظهور کرد. این مکتب اظهار داشت که مسائل عقل سلیم برای درک عمومی قابل دسترسی است و اعتقادات عقل سلیم بر زندگی و افکار حتی افرادی که از دیدگاههای غیر عرف طرفدار هستند تأثیر میگذارد. منشأ آن در مشارکت شخصیتهای کلیدی مکتب عقل سلیم اسکاتلند - توماس رید، آدام فرگوسن و دوگالد استوارت - در دوران روشنگری اسکاتلند در قرن هجدهم نهفته است، که در اواخر هجدهم و اوایل قرن نوزدهم در اسکاتلند و آمریکا به شهرت رسیدند. فلسفه های متفکرانی چون جان لاک، جرج برکلی و دیوید هیوم. این موضع فلسفی مستقیماً با «نظام آرمانی» که توسط ایدههای دکارت در مورد محدودیتهای تجربه حسی آغاز شد، مقابله کرد، که متعاقباً لاک و هیوم را به سمت شکاکیتی هدایت کرد که هم اصول دینی و هم قابلیت اطمینان دادههای حسی را به چالش میکشید. واقع گرایان عقل سلیم، شک را غیرمنطقی و اساساً مخالف تجربه روزمره می دانستند که رد آن ضروری بود. آنها اظهار داشتند که تجارب عادی به طور شهودی تضمین قطعی وجود خود، اشیاء ملموس قابل درک از طریق بینایی و لامسه، و "اصول اولیه" اساسی که قادر به حمایت از اعتقادات اخلاقی و مذهبی قوی هستند را ارائه می دهد. اصل اصلی این مکتب توسط بنیانگذار و تأثیرگذارترین شخصیت آن، توماس رید بیان شد:
- اگر اصول خاصی وجود دارد، همانطور که فکر میکنم وجود دارد، که قانون اساسی طبیعت ما را به آنها سوق میدهد، و ما در دغدغههای مشترک زندگی ناگزیریم که آنها را بدیهی بدانیم، بدون اینکه بتوانیم دلیلی برای آنها بیاوریم، اینها همان چیزی است که ما آن را اصول عقل سلیم مینامیم. و آنچه آشکارا با آنها مخالف است، چیزی است که ما آن را پوچ می نامیم.
فلسفه مدرن متاخر
در فلسفه مدرن متاخر، رئالیسم اتریشی به عنوان یک مکتب فکری مهم که از رئالیسم متافیزیکی دفاع می کرد برجسته شد. طرفداران آن شامل فرانتس برنتانو، الکسیوس ماینونگ، ویتوریو بنوسی، ارنست مالی و کارهای اولیه ادموند هوسرل بودند. این فیلسوفان بر عینیت ذاتی حقیقت و استقلال آن از ماهیت ذهنی کسانی که آن را ارزیابی میکنند تأکید کردند.
ماتریالیسم دیالکتیکی، فلسفهای از طبیعت که از آثار فیلسوفان متاخر مدرن کارل مارکس و فردریش انگلس نشأت میگیرد، اغلب بهعنوان جلوهای از واقعگرایی هستیشناختی تفسیر میشود. مشارکت های فلسفی پس از 1891 را می توان به عنوان پیشبرد اصول رئالیسم درک کرد.
فلسفه معاصر
در فلسفه تحلیلی معاصر، چهرههای برجستهای مانند برتراند راسل، لودویگ ویتگنشتاین، جی.ال. آستین، کارل پوپر و گوستاو برگمان از رئالیسم متافیزیکی حمایت کردند. هیلاری پاتنم در ابتدا از رئالیسم متافیزیکی حمایت کرد اما متعاقباً نوعی ضد رئالیسم را پذیرفت که آن را «رئالیسم درونی» نامید. رئالیسم مفهومی، دیدگاهی که دیوید ویگینز ارائه کرده است، شکلی از رئالیسم را نشان میدهد که بر این باور است که چارچوب مفهومی ما دقیقاً با واقعیت مطابقت دارد.
رئالیسم نظری جنبشی را در فلسفه الهام گرفته از قارههای معاصر تشکیل میدهد که به طور گسترده با تعهدش به واقعگرایی مابعدالطبیعی-پسافیزیکی متافیزیکی در تقابل با واقعگرایی مابعدالطبیعهگرا مشخص میشود. پارادایم ها.
یادداشتها
یادداشت ها
مراجع
- Blackburn, Simon (2005). حقیقت: یک راهنما. انتشارات دانشگاه آکسفورد، شرکت ISBN 978-0-19-516824-2.میلر، الکساندر، "رئالیسم"، دایره المعارف فلسفه استنفورد (SEP).
- میلر، الکساندر، "رئالیسم"، دایره المعارف فلسفه استنفورد (SEP)
- اوبراین، دانیل. «اشیاء ادراک». دایره المعارف اینترنتی فلسفه (IEP).
- این مقاله تحقیقاتی فیزیک که در Nature منتشر شده است، به تفصیل یک تحقیق تجربی در مورد رئالیسم غیرمحلی است که نتایج منفی برای دستههای خاصی از رئالیسم در حوزه فیزیک به دست میدهد.