در متافیزیک، پدیدارگرایی ادعا میکند که اشیاء فیزیکی وجود مستقلی بهعنوان «اشیاء در خود» ندارند، بلکه صرفاً بهعنوان پدیدههای ادراکی یا محرکهای حسی (مثلاً قرمزی، سختی، نرمی، شیرینی) که در چارچوب فضایی-زمانی درک میشوند، ظاهر میشوند. به طور خاص، دیدگاههای پدیدارگرای خاصی، همه گفتمانهای مربوط به اشیاء فیزیکی خارجی را به عنوان قابل تقلیل به بحثهای دستههای دادههای حسی تفسیر میکنند.
زمینه تاریخی
پدیدارگرایی نشان دهنده یک دکترین تجربی دقیق است. مبانی هستی شناختی آن، در مورد ماهیت هستی، از ایده آلیسم ذهنی جورج برکلی سرچشمه می گیرد، مفهومی که متعاقباً توسط دیوید هیوم اصلاح شد. جان استوارت میل نظریه ادراک را توسعه داد که به طور گسترده به عنوان پدیدارگرایی کلاسیک شناخته می شود. تمایز کلیدی از ایده آلیسم برکلی در توضیح میل از تداوم شی در غیاب ادراک نهفته است. برکلی معتقد بود که ادراک مستمر یک خدای دانای کل وجود همه اشیاء را حفظ می کند، در حالی که میل معتقد بود که احتمالات دائمی تجربه به اندازه کافی برای ادامه وجود یک شی است. چنین احتمالات دائمی قابل تجزیه و تحلیل بهعنوان شرطهای خلاف واقع هستند، که نمونه آن با گزارههایی مانند: «اگر احساسهای نوع y را تجربه میکردم، همزمان احساسات نوع x را تجربه میکردم.»
برعکس، بهعنوان یک چارچوب معرفتشناختی که در چارچوب معرفتشناختی، پتانسیلهای هنر گرایی قابل فهم در مورد بیشتر ابژههای بیرونی هنر مییابد. ایده آلیسم استعلایی امانوئل کانت. کانت اظهار داشت که مکان و زمان، که بهعنوان صورتهای پیشینی و پیششرطهای اساسی تمام تجربههای حسی عمل میکنند، «به جای نمایش چیزها در خود، منحصراً تا آنجا که اینها به عنوان پدیده مفهومسازی میشوند، به اشیا مربوط میشوند». اگرچه کانت معتقد بود که دانش محدود به پدیدهها است، اما وجود اشیایی را که از طریق تجربه تجربی غیرقابل دسترس هستند - یعنی اشیاء در خود یا نومنا - را رد کرد و نه آن را رد کرد. با این وجود، استناد او از نومنا چالشهای متعددی را به همراه داشت و در میان مناقشهبرانگیزترین عناصر نقدهایش باقی میماند.
در نتیجه، «پدیدارگرایی معرفتشناختی» کانت، همانطور که مشخص میشود، به طور قابلتوجهی با تفسیر هستیشناختی قبلی برکلی تفاوت دارد. برکلی مدعی بود که «اشیاء در خود» صرفاً به عنوان مجموعههای ادراک ذهنی از احساسات وجود دارند که قوام و ماندگاری آنها با درک دائمی آنها در ذهن الهی تضمین میشود. بنابراین، در حالی که برکلی معتقد است که اشیاء صرفاً مجموعهای از احساسات هستند، کانت (بر خلاف سایر نظریهپردازان دستهبندی) معتقد است که اشیاء حتی زمانی که توسط یک سوژه یا آگاهی صرفاً انسانی درک نمیشوند، باقی میمانند. توسط راسل، آیر و پوزیتیویست های منطقی شرح داده و اصلاح شده است. ماخ مفهوم وجود خدا را رد کرد و علاوه بر آن این تصور را که پدیده ها داده هایی هستند که توسط ذهن یا آگاهی سوژه ها تجربه می شود را رد کرد. در عوض، ماخ پدیدههای حسی را بهعنوان «دادههای ناب» مطرح کرد، که وجود آنها پیش از هر گونه طبقهبندی دلخواه به حوزههای ذهنی یا فیزیکی بود. بنابراین، ماخ اصل اصلی پدیدارگرایی را ایجاد کرد و آن را از نظریههای دستهبندی اشیا متمایز کرد: پدیدارگرایی ادعا میکند که اشیاء ساختهای منطقی هستند که از دادههای حسی یا ایدهها مشتق شدهاند، در حالی که نظریههای دستهای ادعا میکنند که اشیاء مجموعهها یا مجموعههایی از ایدههای بالفعلدر درون specory, در نظر، به طور واقعی را تشکیل میدهند. ادعای وجود گلابی صرفاً به این معنی است که ویژگی های خاصی (مانند سبزی، سختی) در حال حاضر درک می شود. اگر این ویژگی ها توسط هر ناظری دیگر درک یا تجربه نشود، شی (در این مثال، گلابی) در نتیجه وجود ندارد. در مقابل، صورتبندی ماخ از پدیدارگرایی چنین فرض میکند که اشیاء ساختارهای منطقی برگرفته از ویژگیهای ادراکی را تشکیل میدهند. از این منظر، بیان اینکه یک میز در یک اتاق خالی وجود دارد به این معنی است که اگر فردی در آن اتاق حضور داشت، آنگاه آن شخص میز را درک می کرد. تاکید بر ادراک واقعی نیست، بلکه بیشتر بر امکان مشروط ادراک است.
پوزیتیویسم منطقی، که از حلقه فکری کوچکی که حول فیلسوف موریتز شلیک در وین تشکیل شده بود، سرچشمه میگیرد، و بین دهههای 1930 و 1950 بر بسیاری از فیلسوفان در دنیای انگلیسیزبان تأثیر قابلتوجهی گذاشت. چهرههای کلیدی شکلدهنده این سنت تجربی شامل ارنست ماخ، که کرسی علوم استقرایی در دانشگاه وین را بر عهده داشت - سمتی که بعداً توسط شلیک اشغال شد - و برتراند راسل فیلسوف کمبریج بودند. پوزیتیویستهای برجسته منطقی، از جمله A. J. Ayer و Rudolf Carnap، به دنبال پیادهسازی پدیدارگرایی از نظر زبانشناختی بودند و از این طریق بحثهای دقیق در مورد موجودات فیزیکی، مانند جداول، را منحصراً از طریق دریچه تجربیات حسی واقعی یا بالقوه تسهیل میکردند. اعتقاد [ها] این است که هر چیزی که در نهایت معنادار است را می توان در قالب تجربه [حس] خودمان بیان کرد." او همچنین ادعا کرد که «پدیدارگرا واقعاً به رادیکالترین نوع تجربهگرایی متعهد است: برای او ارجاع به اشیا در نهایت اشارهای به تجربه حسی است...»
با تکیه بر اثر بنیادی جورج برکلی، کالین موری توربین، فیلسوف استرالیایی قرن بیستم، نسخهای قوی از نسخ گرایی که طرفدار آن بود. او با پیشنهاد یک «مدل زبانی» به عنوان جایگزینی برای «مدل هندسی» رایج، که زیربنای هر دو نظریه معاصر ادراک بصری و فلسفه مکانیکی کلاسیک است، به این امر دست یافت.
برای یک پدیدارشناس، همه اشیا باید ذاتاً با تجربه مرتبط باشند. جان استوارت میل اشیاء فیزیکی را صرفاً «امکان دائمی تجربه» توصیف میکند، مفهومی که عمدتاً توسط پدیدارشناسان پذیرفته شده است. در نتیجه، هر بحثی در مورد اشیاء فیزیکی - یا بالقوه غیرفیزیکی - تنها به تجربیاتی اشاره دارد که فرد هنگام تعامل با آنها با آنها روبرو می شود. با این وجود، پدیدارگرایی اساساً بر عملیات ذهنی متکی است که خود از تجربه حسی ناشی نمی شوند. این عملیات غیرتجربی و غیر حسی «...موضوعات غیر تجربی مکان، زمان و تداومی را در بر می گیرد که به نظر می رسد تجربه گرایی در همه اشکالش و علیرغم ساختارهایش نیازمند ... است.»
نقدها
انتقادات
C.I. لوئیس قبلاً پیشنهاد کرد که ادعای "یک دستگیره در جلوی من وجود دارد" به طور ذاتی بر شرط حسی دلالت دارد: "اگر من یک دستگیره در را درک کنم و همزمان یک حرکت گرفتن را آغاز کنم، آنگاه بسیار محتمل است که احساس لمس کردن یک دستگیره در را در ادامه <5> <5>در 100/100 مشاهده کنید." نقدی که برگرفته از مفهوم نسبیت ادراکی است. به عنوان مثال، کاغذ دیواری سفید در زیر نور سفید سفید به نظر می رسد اما در نور قرمز قرمز به نظر می رسد. در نتیجه، هر توالی بالقوه ای از تجربیات ناشی از یک عمل معین ظاهراً نمی تواند به طور قطعی محیط ما را مشخص کند. برای مثال، تنها ثابت میکند که یا کاغذ دیواری سفید زیر نور قرمز یا کاغذ دیواری قرمز زیر نور سفید، در میان ابهامات دیگر وجود دارد.
پدیدارگرایی همچنین با انتقاد نظریه حقیقتساز مواجه است، که فرض میکند حقیقت مشروط به واقعیت است. بر اساس این چارچوب، یک حقیقتآور (مثلاً یک گزاره) به دلیل وجود حقیقتساز متناظر آن (مثلاً یک واقعیت) صادق است. پدیدارگرایان متهم به نقض این اصل شدهاند و با بیان حقایق بدون شناسایی کافی حقیقتسازان، درگیر آنچه «تقلب هستیشناختی» نامیده میشود، شدهاند. این نقد اساساً تبیین پدیدارگرایانه اشیاء مادی را هدف قرار میدهد، بهویژه به چالش حسابداری برای اشیاء مادی درک نشده میپردازد. جان استوارت میل وضوح قابلتوجهی ارائه کرد و پیشنهاد کرد که اشیاء درک نشده را میتوان از طریق شرطهای خلاف واقع توضیح داد: برای مثال، اشیای قیمتی در یک گاوصندوق قفل شده بدون درک باقی میمانند، زیرا اگر ناظری به داخل نگاه کند، یک اثر حسی مربوطه را تجربه میکند. با این حال، نظریهپردازان حقیقتساز ممکن است مخالفت کنند که این راهحل هنوز نمیتواند حقیقتساز را برای چنین شرطی خلاف واقع روشن کند، و این سوال را مطرح میکند که چگونه چنین حقیقتسازی میتواند در هستیشناسی پدیدارگرایانه ادغام شود.
طرفداران قابل توجه
- یوهانس نیکولاس تتنس
- جان فاستر
- کالین موری توربین
- اصول مشاء – اصل فلسفی به نقل از توماس آکویناس
مراجع
کتابشناسی
- پدیدارگرایی در دایره المعارف فلسفه گارزانتی، ویرایش شده توسط جیانی واتیمو و گائتانو چیوراتزی. چاپ سوم. گارزانتی، میلان، 2004. ISBN 88-11-50515-1.
- برلین، آیزایا. ابطال پدیدارگرایی. کتابخانه مجازی آیزایا برلین، 2004.
- بولندر، جان. پدیدارگرایی واقعی: یک نظریه برتری، در SORITES شماره 09، آوریل 1998، صفحات 16-31.
- پدیدارگرایی در PhilPapers
- پدیدارگرایی در پروژه هستی شناسی فلسفه ایندیانا