TORIma Academy Logo TORIma Academy
شک و تردید فلسفی
فلسفه

شک و تردید فلسفی

TORIma Academy — معرفت شناسی

شک و تردید فلسفی

شک و تردید فلسفی

شک و تردید فلسفی (املای بریتانیا: شکاکیت؛ از یونانی σκέψις skepsis، "پرسش") خانواده ای از دیدگاه های فلسفی است که امکان ...

شک و تردید فلسفی (که به طور جایگزین شکاکیت در انگلستان، برگرفته از واژه یونانی σκέψις، skepsis، به معنای "پژوهش")) طیفی از دیدگاه های فلسفی را در بر می گیرد که اساساً دستیابی به دانش را به چالش می کشد. این شکل از شک گرایی با گسترش رد خود حتی به ادعاهای دانش بسیار معقول که معمولاً عقل سلیم اولیه تلقی می شوند، خود را از سایر رویکردهای شک گرایانه متمایز می کند. طرفداران تشکیک فلسفی به طور کلی به دو گروه عمده دسته بندی می شوند: کسانی که امکان علم را انکار می کنند و کسانی که با استناد به شواهد ناکافی از تعلیق حکم دفاع می کنند. این دسته بندی با واگرایی تاریخی بین شکاکان آکادمیک و شکاکان پیرونی در فلسفه یونان باستان تشابهاتی دارد. به طور خاص، شک پیرونی به عنوان تمرینی برای خودداری از قضاوت شناخته می شود، در نتیجه شک گرایی را به عنوان یک سبک زندگی برای دستیابی به آرامش درونی مفهوم می کند. در حالی که برخی از مظاهر شکاکیت فلسفی همه اشکال دانش را رد می کند، برخی دیگر این رد را به حوزه های خاصی محدود می کنند، مانند آموزه های اخلاقی یا ماهیت جهان خارج. منتقدان اغلب ادعا می‌کنند که شک فلسفی ذاتاً خود ابطال‌کننده است، زیرا به نظر می‌رسد طرفداران آن می‌دانند که دانش دست نیافتنی است. مخالفت‌های بیشتر غالباً غیرقابل قبول بودن و جدایی آن از تجربه روزمره بشر را برجسته می‌کند.

شکاکیت فلسفی (املای بریتانیا: شکاکیت؛ از یونانی σκέψις skepsis، "تحقیق") خانواده ای از دیدگاه های فلسفی است که امکان دانش را زیر سوال می برد. تفاوت آن با سایر اشکال شکاکیت در این است که حتی ادعاهای معرفتی بسیار قابل قبولی را که متعلق به عقل سلیم اولیه است رد می کند. شکاکان فلسفی اغلب به دو دسته کلی طبقه بندی می شوند: کسانی که منکر همه امکان های معرفت هستند و کسانی که از تعلیق حکم به دلیل عدم کفایت شواهد دفاع می کنند. این تمایز بر اساس تفاوت بین شکاکان آکادمیک و شکاکان پیرونی در فلسفه یونان باستان الگوبرداری شده است. شک پیرونی تمرینی برای تعلیق قضاوت است، و شک در این معنا به عنوان شیوه ای از زندگی درک می شود که به تمرین کننده کمک می کند تا به آرامش درونی دست یابد. برخی از انواع شکاکیت فلسفی همه اشکال دانش را رد می کنند، در حالی که برخی دیگر این رد را به حوزه های خاصی محدود می کنند، به عنوان مثال، دانش در مورد آموزه های اخلاقی یا در مورد جهان خارج. برخی از نظریه‌پردازان شک‌گرایی فلسفی را بر اساس این ادعا مورد انتقاد قرار می‌دهند که این یک ایده خود ابطال‌کننده است، زیرا به نظر می‌رسد طرفداران آن ادعا می‌کنند می‌دانند که دانشی وجود ندارد. اعتراضات دیگر بر غیرقابل قبول بودن و دوری از زندگی عادی متمرکز است.

نمای کلی

شک گرایی فلسفی نشان دهنده یک موضع پرسشگر در مورد ادعاهای دانش پذیرفته شده گسترده است. به طور گسترده تر، شک و تردید مستلزم گرایش انتقادی به انواع مختلف ادعاهای دانش است. در این مفهوم کلی، شک و تردید در زندگی روزمره رایج است; به عنوان مثال، بسیاری از افراد نسبت به رشته هایی مانند فراروانشناسی یا طالع بینی شک و تردید معمولی نشان می دهند و اظهارات طرفداران خود را زیر سوال می برند. با این حال، همین افراد معمولاً شک خود را به سایر ادعاهای دانش، مانند آنچه در متون آموزشی استاندارد ارائه شده است، گسترش نمی دهند. شک فلسفی با به چالش کشیدن حتی آن دسته از ادعاهای معرفتی که عقل سلیم اساسی تلقی می شوند و به طور غیرقابل انکار قطعی به نظر می رسند، از این شکاکیت معمولی جدا می شود. در نتیجه، گاهی اوقات به آن شک رادیکال می گویند. در موارد شدید، حتی ممکن است ادعا شود که نمی توان گزاره هایی مانند "من دو دست دارم" یا "خورشید فردا طلوع خواهد کرد" را شناخت. بنابراین، شک و تردید فلسفی دیدگاهی نیست که معمولاً افراد در زندگی روزمره از آن استقبال می کنند. این رد دانش معمولاً با الزام به تعلیق قضاوت در مورد گزاره مورد مناقشه همراه است. این مستلزم حفظ ذهنی باز است، نه تأیید و نه انکار گزاره، بدون تعهد به هر یک از این دو موضع. شک‌گرایی فلسفی اغلب از این فرض سرچشمه می‌گیرد که صرف‌نظر از اطمینانی که فرد نسبت به یک باور خاص احساس می‌کند، احتمال خطا همیشه وجود دارد. بر اساس این مشاهدات، ادعا می شود که چنین اعتقادی به منزله علم نیست. شک و تردید فلسفی از این نظر ناشی می شود که این پتانسیل خطا ممکن است در مورد اکثر باورها صدق کند. با توجه به پیامدهای گسترده اش، شک فلسفی برای نظریه های معرفت اهمیت قابل توجهی دارد، زیرا مقدمات اساسی آنها را به چالش می کشد.

تعریف معینی شک فلسفی را نه صرفاً به عنوان رد برخی از اشکال دانش پذیرفته شده به طور گسترده، بلکه به عنوان رد همه جانبه همه دانش ها توصیف می کنند. از این منظر، در حالی که افراد ممکن است در موقعیت‌های خاص باورهای نسبتاً محکمی داشته باشند، این باورها هرگز به عنوان دانش واقعی در نظر گرفته نمی‌شوند. برعکس، مظاهر کمتر رادیکال شک گرایی فلسفی، این رد را به حوزه های خاصی محدود می کند، مانند وجود جهان بیرونی یا اصول اخلاقی. در برخی موارد، خود دانش به طور کامل نادیده گرفته نمی شود، اما امکان دستیابی به یقین مطلق رد می شود.

طرفداران کمی از شکاکیت فلسفی در سخت‌ترین شکل آن دفاع می‌کنند. اغلب به عنوان ابزاری نظری برای ارزیابی سایر نظریه ها عمل می کند. این دیدگاه آن را به عنوان یک روش فلسفی برای شناسایی آسیب‌پذیری‌های یک نظریه، یا برای بی‌اعتبار کردن آن یا برای اصلاح آن به یک تکرار برتر، چارچوب می‌دهد. با این وجود، برخی نظریه پردازان شک فلسفی را از شکاکیت روش شناختی متمایز می کنند: اولی دستیابی به یقین در معرفت را به چالش می کشد، در حالی که دومی به طور سیستماتیک تمام ادعاهای معرفت را به دقت بررسی می کند تا حقیقت را از باطل تشخیص دهد. به طور مشابه، شک علمی با شک فلسفی تفاوت دارد. این یک موضع معرفت‌شناختی را نشان می‌دهد که در آن اعتبار ادعاهایی که توسط شواهد تجربی پشتیبانی نمی‌شوند مورد تردید قرار می‌گیرد. در عمل، این اصطلاح معمولاً به ارزیابی انتقادی ادعاها و نظریه‌هایی اشاره دارد که به عنوان شبه علم تلقی می‌شوند، نه گفتمان استاندارد و چالش‌های ذاتی در تحقیقات علمی.

در فلسفه باستان، شک‌گرایی نه صرفاً به‌عنوان نظریه‌ای درباره ماهیت دانش، بلکه به‌عنوان شیوه‌ای جامع از زندگی تصور می‌شد. این دیدگاه بر این باور استوار است که تعلیق قضاوت در مورد موضوعات مختلف، آرامش درونی را تقویت می‌کند و در نتیجه به ادایمونیا شکاک کمک می‌کند.

طبقه بندی

شک گرایی را می توان بر اساس دامنه آن دسته بندی کرد. شک محلی به شک در مورد حوزه های معرفتی خاص (مثلاً شک اخلاقی، شک نسبت به دنیای بیرونی یا شک نسبت به اذهان دیگر) مربوط می شود، در حالی که شک رادیکال بر عدم امکان دانستن هر چیزی، حتی واقعیت ندانستن، تاکید می کند.

شک‌گرایی را می‌توان با روش‌شناسی آن نیز طبقه‌بندی کرد. فلسفه غرب دو رویکرد اولیه به شکاکیت را مشخص می کند. شک دکارتی، که تا حدودی به اشتباه از رنه دکارت نامگذاری شده است (که علیرغم استفاده از استدلال‌های شک‌گرایانه سنتی در تأملاتش برای زیربنای معرفت‌شناسی عقل‌گرایانه‌اش، خود شکاک نبود)، تلاش می‌کند تا دوبله بودن هر ادعای معرفت ادعایی را نشان دهد. برعکس، شک آگریپان مفهوم توجیه را بر احتمال صرف شک اولویت می دهد. از این منظر، هیچ روشی برای توجیه یک ادعا کافی نیست. یک ادعای جزمی توجیه معتبری نیست. و استدلال دایره ای نمی تواند نتیجه گیری خود را ثابت کند.

سناریوهای شکاک

یک سناریوی شکاک موقعیتی فرضی را تشکیل می‌دهد که در استدلال‌ها برای ایجاد شک و تردید در مورد یک ادعا یا دسته‌بندی خاص از ادعاها استفاده می‌شود. به طور معمول، چنین سناریویی موجودی فریبنده را نشان می‌دهد که می‌تواند حواس ما را گمراه کند و توجیه دانشی را که معمولاً سالم تلقی می‌شود، بی‌اعتبار کند. هدف آن به چالش کشیدن ادعاهای دانش روزمره ما است، با توجه به اینکه نمی‌توانیم صحت این سناریوهای مشکوک را به طور قطعی رد کنیم. این سناریوها توجه علمی قابل توجهی را در فلسفه مدرن غرب به خود جلب کرده است.

سناریوی شک‌گرایانه برجسته در فلسفه مدرن غرب در مراقبه‌هایی درباره فلسفه اول رنه دکارت ارائه شده است. دکارت در پایان اولین مراقبه چنین می‌گوید: "من گمان می‌کنم که اهریمن شیطانی با نهایت قدرت و حیله تمام نیروی خود را برای فریب دادن من به کار گرفته است."

شک گرایی معرفت شناختی

به عنوان یک دیدگاه معرفت شناختی، شکاکیت اساساً امکان معرفت را زیر سؤال می برد. این با سایر اشکال تحقیق شک‌گرایانه، مانند شک‌گرایی دکارتی، با به چالش کشیدن وجود دانش به‌طور کلی و نه تمرکز بر مقوله‌های خاص دانش، متفاوت است.

شک‌گرایان معتقدند که اعتقاد صرف به یک گزاره، ادعای دانش در مورد آن را تضمین نمی‌کند. در نتیجه، شکاکان در تقابل با بنیادگرایی قرار می‌گیرند، موضعی فلسفی که وجود باورهای بنیادی را تأیید می‌کند که یا بدیهی هستند یا نیازی به توجیه خارجی ندارند. (نمونه ای گویا از چنین بنیادگرایی در اخلاق اسپینوزا ارائه شده است.)

شکاکان با استفاده از استدلال هایی مانند سه گانه مونخهاوزن و مسئله معیار ادعا می کنند که دستیابی به هر باور معینی غیرممکن است. این موضع معمولاً به عنوان «شک گرایی جهانی» یا «شک گرایی رادیکال» شناخته می شود. برعکس، مبناگرایان برای توجیه اعتبار ذاتی باورهای اساسی به همین سه گانه استناد کرده اند. نیهیلیسم معرفت شناختی، متمایز از شک گرایی عمومی، به طور خاص امکان معرفت انسانی را انکار می کند، البته نه لزوماً معرفت به معنای وسیع آن.

شک گرایی معرفت شناختی به طور کلی به دو شکل متمایز طبقه بندی می شود: شک کاهش یافته و تقلیل ناپذیر. در حالی که متضاد هستند، هر دو بیانگر بیان واقعی تفکر شکاکانه هستند. بدبینی کاهش‌یافته ادعاهای دانش «قوی» یا «سخت» را نمی‌پذیرد، اما برخی ادعاهای ضعیف‌تر را که ممکن است «دانش مجازی» نامیده می‌شوند، مجاز می‌سازد، مشروط بر اینکه مبتنی بر باور موجه باشد. برخی از طرفداران شک کاهش یافته نیز خطاپذیر هستند و معتقدند که دانش مستلزم یقین مطلق نیست. این شکاکان کاهش یافته معتقدند که دانش نیازی به اطمینان ندارد و باورهای متعدد، از نظر عملی، به اندازه کافی قطعی هستند تا اقداماتی را برای داشتن زندگی مهم و معنادار هدایت کنند. در مقابل، شک و تردید نادیده گرفته شده هر دو ادعای دانش مجازی و قوی را رد می کند. طبقه بندی دانش به عنوان قوی، ضعیف، مجازی یا واقعی می تواند به طور قابل توجهی بر اساس دیدگاه یک فرد و تعریف آنها از دانش متفاوت باشد. شک‌گرایان تسکین‌ناپذیر معتقدند که حقایق عینی ذاتاً ناشناخته هستند و از وجودی منزوی برای دستیابی به آرامش ذهنی دفاع می‌کنند و استدلال می‌کنند که همه پدیده‌ها در جریان و نسبی هستند. در نتیجه، امتناع از صدور قضاوت بسیار مهم است، زیرا فقط نظرات احتمالی، نه دانش قطعی، قابل دستیابی است.

نقد

شک گرایی فلسفی اشکال مختلفی از انتقاد را به خود جلب کرده است. برخی از نقدها آن را ذاتاً خود ابطال‌کننده توصیف می‌کنند، در حالی که برخی دیگر استدلال می‌کنند که غیرقابل قبول، از نظر روان‌شناختی غیرقابل دفاع، یا صرفاً یک تمرین فکری غیرمولد است. این دیدگاه از این مشاهده سرچشمه می گیرد که شک فلسفی، در عین رد امکان معرفت، به نظر می رسد که همزمان ادعاهای معرفتی خود را نیز پیش می برد. به عنوان مثال، این ادعا که "هیچ دانشی وجود ندارد" خود یک ادعای دانش را تشکیل می دهد. این پارادوکس به ویژه برای اشکال شکاکیت فلسفی که همه انواع دانش را انکار می کنند، مناسب است. برای مثال، یک شکاک جهانی، توجیه عقلانی هر ادعایی را انکار می‌کند، اما به ارائه استدلال‌هایی می‌پردازد که هدفشان توجیه عقلانی این انکار است. در پاسخ به این ایراد، برخی از شکاکان فلسفی انکار معرفت خود را به حوزه های خاصی محدود کرده اند و بدین وسیله دانش را به طور کلی رد نمی کنند. دفاع دیگر، شک فلسفی را نه به عنوان یک چارچوب نظری، بلکه به عنوان یک ابزار روش شناختی، چارچوب می دهد. در این ظرفیت، می‌توان به‌طور مؤثری برای به چالش کشیدن و اصلاح نظام‌های فلسفی، علی‌رغم محدودیت‌های آن به‌عنوان یک نظریه مستقل، استفاده کرد.

یک نقد برجسته ادعا می کند که شک فلسفی با توجه به واگرایی قابل توجه آن با تجربه معمولی انسانی، عمیقاً ضد شهود است. به عنوان مثال، تعلیق همزمان همه باورها، اگر از نظر روانی دست نیافتنی نباشد، بسیار غیرعملی به نظر می رسد. علاوه بر این، حتی اگر چنین وضعیتی قابل دستیابی باشد، توصیه نادرست خواهد بود، زیرا "شکاک کامل از گرسنگی می میرد یا به دیوارها یا از پنجره ها راه می رود." این نقد در حالی که اذعان می کند که برخی از استدلال ها ممکن است از شکاکیت فلسفی حمایت کند، این نقد معتقد است که این استدلال ها برای اثبات چنین نتیجه گیری رادیکالی کافی نیستند. طرفداران فلسفه عقل سلیم با این دیدگاه همسو می شوند و معتقدند که باورهای معمولی و شهودی از اعتبار بیشتری نسبت به استدلال های پیچیده ارائه شده توسط شکاکان برخوردارند. به عنوان مثال، جورج ادوارد مور، نه از طریق درگیری با استدلال های پیچیده آن، بلکه با ارائه یک مشاهدۀ مستقیم: حضور دو دست او، در پی مقابله با شک و تردید در مورد وجود جهان خارج بود. مور این مشاهدات را منبع قابل اعتمادی از دانش می‌دانست که ذاتاً با شک جهان بیرونی ناسازگار است، زیرا لزوماً مستلزم وجود حداقل دو شیء فیزیکی است.

یک نقد مرتبط، شک فلسفی را به عنوان یک "تمرین دانشگاهی بیهوده" یا "اتلاف وقت" توصیف می کند. این دیدگاه غالباً از این فرض سرچشمه می‌گیرد که به دلیل نامعتبر بودن اولیه و جدایی از وجود روزمره، حداقل کاربرد عملی یا بدون آن را ارائه می‌دهد. آرتور شوپنهاور، در این زمینه، بدبینی رادیکال را به یک قلعه مرزی تسخیرناپذیر تشبیه کرد که پادگان آن هیچ تهدیدی را تهدید نمی کند زیرا هرگز از دیوارهای خود خارج نمی شود، و پیشنهاد می کند که بهتر است به آن نادیده گرفته شود. برعکس، دفاع از شک گرایی فلسفی تأثیر قابل توجه آن را بر تاریخ گسترده تر فلسفه برجسته می کند، که فراتر از حوزه متفکران شک گرا است. این تأثیر به موضع انتقادی ذاتی آن نسبت داده می شود که به طور مداوم زیربنای معرفتی نظریه های فلسفی متنوع را به چالش می کشد. چنین چالش‌هایی غالباً واکنش‌های خلاقانه‌ای را از سوی فیلسوفان دیگر برانگیخته‌اند، و تغییراتی را در نظریه‌های تأثیرگذار برای دور زدن مخالفت‌های شک‌آمیز انجام داده‌اند.

پیر لو موروان دو واکنش منفی رایج به شک‌گرایی فلسفی را شناسایی می‌کند. اولی آن را تهدیدی برای تمام نظریه های فلسفی می داند و در رد آن تلاش می کند. دیدگاه دوم، شک فلسفی را یک انحراف بیهوده می داند که باید کاملاً دور زده شود. با این حال، لو موروان از رویکرد سوم سازنده حمایت می کند: استفاده از شک گرایی به عنوان ابزاری فلسفی در موارد خاص برای فراتر رفتن از تعصبات و پرورش خرد عملی.

مسیر تاریخی شکاکیت غربی

شک گرایی در یونان باستان

شک‌گرایان یونان باستان درک معاصر «شک‌گرایان» را که دلالت بر شک انتخابی یا موضعی دارد، دربر نداشتند. دغدغه‌های اصلی آنها معرفت‌شناختی، مشاهده ناکافی بودن حمایت از ادعاهای حقیقت، و روان‌درمانی بود، با تشخیص این که باورها اغلب باعث ناراحتی ذهنی می‌شدند.

سنت نظام‌مند شک‌گرایی غربی را می‌توان حداقل به پیرهوی الیس (متولد c) ردیابی کرد. احتمالاً حتی به گزنوفان (متولد ج. 570 پ.م.). عناصر شک گرایی نیز در میان «سوفسطاییان قرن پنجم [که] اشکالی از مناظره را توسعه دادند که به عنوان مقدماتی برای استدلال شک‌آمیز عمل می‌کردند و خود را به استدلال متقاعدکننده برای هر دو طرف یک موضوع می‌بالیدند.»

در فلسفه هلنیستی، پیرونیسم و ​​مکتب آکادمیک اصول گرایی دوطرفه طرح‌ریزی شده را تشکیل دادند. در نتیجه، اصطلاحات Academic و Pyrrhonist اغلب مترادف با شکاک شدند.

فلسفه پیررونیسم

پیرونیسم مطابق با سایر فلسفه‌های هلنیستی، هدف اودایمونیا بود که پیروانش با رسیدن به آتاراکسی (یک حالت آرامش روانی) به دنبال آن بودند. آنها دریافتند که این آرامش را می توان با پرورش دوران (تعلیق قضاوت) در مورد موضوعاتی که بدیهی نبودند تقویت کرد. Epoché با کنار هم قرار دادن جزمات مخالف برای از بین بردن اعتقادات و با بررسی دقیق توجیه هر عقیده ای قابل دستیابی بود. برای تقویت این رویکرد تحقیقی، پیرونیست‌ها استدلال‌های شک‌آمیز فوق‌الذکر (ده حالت Aenesidemus و پنج حالت آگریپا) را فرموله کردند که ماهیت غیرقابل توجیه باورها را نشان می‌داد:

پیرو الیس: زمینه بیوگرافی

همانطور که در گزارشی از زندگی پیرو توسط شاگردش تیمون فیلیوس مستند شده است، پیرو از مسیری خاص برای دستیابی به شادی و آرامش حمایت کرد:

خود پدیده ها به همان اندازه بی تفاوت، ناپایدار و نامعین هستند. در نتیجه، نه ادراکات حسی و نه قضاوت های ما را نمی توان به طور قطعی به عنوان درست یا نادرست طبقه بندی کرد. بنابراین، اتکا به این استعدادها بی مورد است. درعوض، فرد باید حالتی از قضاوت معلق و عاری از تصورات از پیش تعیین شده، سوگیری یا نوسان داشته باشد. این مستلزم این است که هر پدیده‌ای را ثابت کنیم که وجودش قطعی‌تر از عدم وجودش نیست، یا هم وجود دارد و هم وجود ندارد، یا اینکه نه وجود دارد و نه وجود ندارد.

Aenesidemus

پیرونیسم به عنوان یک جنبش فلسفی پس از مرگ شاگرد پیرو، تیمون، رو به افول گذاشت. آکادمی به تدریج موضعی جزم‌گرایانه‌تر اتخاذ کرد و باعث شد که آئنسیدموس در قرن اول پیش از میلاد از آکادمیک‌ها به‌عنوان «رواقیون در حال مبارزه با رواقیون» انتقاد کند. او متعاقباً از آکادمی جدا شد تا پیرونیسم را مجدداً تأسیس کند. برجسته‌ترین سهم آئنسیدموس در اندیشه شک‌گرایانه، رساله گمشده‌اش، گفتارهای پیررونی بود که محتوای آن عمدتاً از طریق نوشته‌های فوتیوس، سکستوس امپریکوس، و تا حدی دیوژن لائرتیوس قابل دسترسی است. استدلال‌های شک‌آمیز که عمدتاً به Aenesidemus نسبت داده می‌شوند ده حالت فوق‌الذکر هستند که برای تسهیل دوران

فرمول‌بندی شده‌اند.
Sextus Empiricus

نوشته‌های سکستوس امپریکوس (حدود 200 پس از میلاد) سابقه اولیه پیررونیسم باستانی را تشکیل می‌دهند. به طور قابل توجهی قبل از دوران سکستوس، آکادمی موضع شکاکانه خود را کنار گذاشته بود و به عنوان یک نهاد رسمی وجود نداشت. سکستوس به طور سیستماتیک استدلال‌های شک‌گرایانه پیرونیستی را گردآوری و شرح داد، که عمدتاً رواقی‌ها را هدف قرار می‌داد، اما همچنین شامل نقد تمام مکاتب فلسفی هلنیستی، از جمله شک‌گرایان آکادمیک می‌شد.

سکستوس، به‌عنوان نظام‌مندترین نویسنده بازمانده در میان شکاکان یونانی شناخته می‌شود. شک و تردید این حالت‌ها را می‌توان در سه حوزه اصلی شک دسته‌بندی کرد: مربوط به درک ذهنی، جهان عینی، و رابطه بین ادراک کننده و جهان. استدلال‌های بعدی این حالت‌ها را روشن می‌کنند.

از دیدگاه ذهنی، ظرفیت‌های ادراک حسی و استدلال در بین افراد تنوع نشان می‌دهند. با توجه به اینکه دانش از هر یک از این قوا مشتق شده است، و هیچ کدام به طور مداوم قابل اعتماد نیستند، اساس دانش مشکل به نظر می رسد. به عنوان مثال، یک فرد مبتلا به کوررنگی، جهان را به طور متمایز از افراد دارای بینایی معمولی درک می کند. علاوه بر این، اولویت دادن به عقل به عنوان مبنایی برای دانش توجیه پذیر نیست، به این معنی که نمی توان ادعا کرد که حیوانات عاقل در مقایسه با حیوانات غیرمنطقی، دانش برتری دارند، زیرا این حیوانات مهارتی در جهت یابی در اطراف خود نشان می دهند، در نتیجه بر نوعی «دانستن» در مورد برخی جنبه های محیطی دلالت دارند. او معتقد بود که ترجیحات از تأثیرات حسی سرچشمه می گیرند، و بنابراین، تغییرات در ترجیحات را می توان به روش های متفاوتی نسبت داد که در آن افراد از یک شی تأثیر می پذیرند. (Empiricus, p. 56)

سوم، به نظر می‌رسد که ادراکات حاصل از هر حس فردی فاقد اشتراک با ادراکات حواس دیگر است. برای مثال، ادراک بصری «قرمز» کمترین رابطه را با حس لامسه لمس کردن یک جسم قرمز دارد. این واگرایی زمانی آشکار می‌شود که حواس ما اطلاعات متناقضی تولید می‌کنند: برای مثال، یک سراب ویژگی‌های قابل مشاهده خاصی را نشان می‌دهد، اما هیچ پاسخی از سایر روش‌های حسی ایجاد نمی‌کند. در نتیجه، حواس دیگر، برداشت های بصری را باطل می کنند. علاوه بر این، یک فرد ممکن است از ظرفیت های حسی کافی برای درک جهان به طور جامع برخوردار نباشد. به دست آوردن یک حس اضافی به طور بالقوه می تواند جنبه هایی از واقعیت را آشکار کند که حواس پنج گانه موجود نمی توانند آن را منتقل کنند. بنابراین، اگر بتوان حواس ما را از طریق مقایسه بین حسی غیرقابل اعتماد نشان داد، و اگر آنها به طور بالقوه ناقص باشند (بدون حس فرضی «کامل تر»)، منطقاً نتیجه می شود که همه قوای حسی ما ممکن است غیرقابل اعتماد باشند. (Empiricus، p. 58)

چهارم، شرایطی که در آن ادراک رخ می دهد را می توان به ترتیب به صورت طبیعی یا غیرطبیعی طبقه بندی کرد، مانند حالت های بیداری یا خواب. با این حال، کاملاً قابل قبول است که پدیده‌های جهان واقعاً با ظاهر آنها در حالت‌های غیرطبیعی مطابقت داشته باشند (مثلاً اگر واقعیت یک رویای مفصل باشد). (امپیریکوس، ص 59)

دلایل شک می تواند از رابطه بین "واقعیت" عینی و تجربه ذهنی ناشی شود. به نظر می‌رسد ویژگی‌های فضایی اشیاء، مانند موقعیت‌ها، فواصل و مکان‌های آن‌ها بر نحوه درک فرد از آنها تأثیر می‌گذارد. به عنوان مثال، یک رواق ممکن است زمانی که از یک انتها به آن نگاه می شود، مخروطی به نظر برسد، اما از طرف دیگر متقارن به نظر می رسد و ویژگی های متمایز را ارائه می دهد. از آنجایی که اینها ویژگی های متفاوتی هستند، اظهار اینکه یک شی به طور همزمان دارای هر دو ویژگی است، مستلزم اعتقاد به ویژگی های متناقض است. با توجه به پوچ بودن این موضوع، هنگام مواجهه با تجربیات متضاد، باید قضاوت در مورد ویژگی های واقعی یک شی را متوقف کرد. (Empiricus: 63)

علاوه بر این، می توان مشاهده کرد که ادراکات، به یک معنا، تحت تأثیر تجربه هستند. هر تصوری - به عنوان مثال، از یک صندلی - به طور پیوسته به متن تبدیل می شود (به عنوان مثال، در کنار یک میز، روی یک تشک). در نتیجه، درک اغلب محدود به چگونگی تجلی ایده‌ها در زمینه‌های مرتبط با آن‌ها می‌شود، که مانع شناخت ماهیت واقعی یک شیء می‌شود و فقط ظاهر آن را در یک محیط خاص آشکار می‌کند. (Empiricus: 64)

به دنبال این خط استدلال، یک شکاک ممکن است نسبیت همه چیز را با این استدلال که:

  1. ظاهر مطلق یا از ظواهر نسبی انشعاب دارد یا نیست.
  2. اگر ظواهر مطلق با ظاهرهای نسبی تفاوتی ندارند، پس ذاتاً نسبی هستند.
  3. اما، اگر ظواهر مطلق با ظاهرهای نسبی تفاوت داشته باشند، باز هم نسبی هستند، زیرا همه تمایزات دلالت بر رابطه ای با آن چیزی دارند که با آن تفاوت دارند. بنابراین، «متفاوت» از چیزی به معنای نسبی بودن با آن است. (Empiricus: 67)

در نهایت، دلایل عدم اعتقاد به دانش معین از چالش‌هایی که در درک اشیاء به صورت مجزا وجود دارد، ناشی می‌شود. مواردی که به صورت جداگانه مشاهده می شوند ممکن است ویژگی های متفاوتی با زمانی که در مقادیر زیاد دیده می شوند متفاوت باشند. برای مثال، تراشه‌های شاخ بز وقتی جدا می‌شوند سفید است، اما شاخ سالم سیاه به نظر می‌رسد.

استدلال‌های شکاک

پیرونیست‌های یونان باستان استدلال‌های مختلفی ارائه کردند تا نشان دهند که ادعاهای مربوط به واقعیت را نمی‌توان به اندازه کافی اثبات کرد. دو مجموعه برجسته از این استدلال ها به طور گسترده ای شناخته شده است. مجموعه قدیمی‌تر به عنوان ده تروپ آینه‌سیدموس شناخته می‌شود، اگرچه مشخص نیست که آیا او این تروپ‌ها را منشا گرفته است یا صرفاً آنها را از آثار قدیمی پیرونیست‌ها نظام‌مند کرده است. این عبارات منطقی برای دوران یا تعلیق قضاوت ارائه می‌کنند و شامل موارد زیر می‌شوند:

  1. گونه های مختلف جانوری حالت های متفاوتی از ادراک را نشان می دهند؛
  2. تغییرهای قابل مقایسه در بین انسانها مشاهده می شود؛
  3. برای یک فرد، اطلاعات حسی می تواند ذاتاً متناقض باشد؛
  4. علاوه بر این، ادراک در طول زمان به دلیل تغییرات فیزیکی در نوسان است؛
  5. علاوه بر این، این داده ها بر اساس روابط محلی متفاوت است؛
  6. اشیاء فقط به طور غیرمستقیم و با واسطه موادی مانند هوا یا رطوبت دستگیر می شوند.
  7. این اشیاء از نظر رنگ، دما، اندازه و حرکت در حالت تغییر دائمی هستند.
  8. همه ادراکات رابطه ای و متقابل تاثیرگذار هستند؛
  9. مکرر نوردهی و سفارشی ارزیابی انتقادی برداشت های ما را کاهش می دهد؛
  10. همه افراد با عقاید گوناگون، تحت نظام‌های حقوقی و شرایط اجتماعی متفاوت بزرگ شده‌اند.

مجموعه ای دیگر از استدلال ها به عنوان پنج تروپ آگریپا شناخته می شود:

  1. اختلاف - عدم قطعیتی که با اختلاف نظرها در میان فیلسوفان و عموم مردم مشخص می شود.
  2. پیشرفت تا بی نهایت - این اصل که همه اثبات ها بر مواردی تکیه می کنند که خود مستلزم اثبات هستند و به دنباله ای بی پایان منجر می شود که به عنوان استدلال رجعت نیز شناخته می شود.
  3. رابطه - همه چیزها با تغییر روابطشان یا وقتی از منظرهای مختلف نگاه می‌شود، دستخوش تغییر می‌شوند.
  4. فرض - حقیقت ادعا شده بر اساس یک فرض حمایت نشده است.
  5. دایره - اعتبار حقیقت ادعا شده مستلزم دایره ای بودن براهین است.

طبق گفته ویکتور بروچارد، "پنج عنوان را می توان رادیکال ترین و دقیق ترین صورت بندی شکاکیت فلسفی که تا به حال ارائه شده است در نظر گرفت. به یک معنا، آنها هنوز هم امروز مقاومت ناپذیر هستند."

شکاکیت آکادمیک

مشارکت‌های فلسفی پیرو متعاقباً بر آکادمی افلاطونی تأثیر گذاشت و در ابتدا به صورت شک و تردید آکادمیک در آکادمی میانه به رهبری آرسیلاوس (حدود 315–241 پ. کلیتوماخوس، یکی از شاگردان کارنیدس، چارچوب فلسفی مربی خود را به عنوان ارائه یک مدل معرفت شناختی مبتنی بر حقیقت تعبیر کرد. سیاستمدار و فیلسوف رومی، سیسرو، نیز با وجود ظهور همزمان گرایش جزم‌گرایانه‌تر در این مکتب، از ویژگی شک‌گرایی آکادمی جدید استقبال کرد.

درگیری آگوستین با شک و تردید

در سال 386 پس از میلاد، آگوستین Contra Academicos (در برابر شکاکان دانشگاهی) را منتشر کرد، اثری که ادعاهای شکاکان دانشگاهی (266-90 قبل از میلاد) را بر اساس استدلال‌های بعدی به چالش می‌کشید:

احیای شکاکیت در قرن شانزدهم

رساله فرانسیسکو سانچس، که هیچ چیز شناخته شده نیست (منتشر شده در سال 1581 با عنوان Quod nihil scitur)، به عنوان اثری محوری در شکاکیت رنسانس قرار دارد.

میشل دو مونته (1523)

میشل دو مونتن، شخصیت برجسته در احیای شکاکیت در قرن شانزدهم، تحقیقات خود را در مورد شکاکیت آکادمیک و پیرونیسم در مقالات خود مستند کرد.

مهم‌ترین مشارکت او در تفکر شک‌گرایانه در مقاله‌ای یافت می‌شود که عمدتاً بین سال‌های 1575 و 1576 نوشته شده است، با عنوان "عذرخواهی از ریموند سبوند". در این دوره، مونتن به خواندن سکستوس امپیریکوس و تلاش برای ترجمه آثار ریموند سبوند، که شامل نمایش وجود طبیعی مسیحیت بود، مشغول بود. استقبال علمی از ترجمه های مونتنی شامل نقدهایی بر اثبات سبوند بود. مونتن به برخی از این انتقادات در عذرخواهی پرداخت و دفاعی از منطق سبوند ارائه کرد که شخصیتی شکاک و شبیه به پیرونیسم را به نمایش گذاشت. استدلال متقابل او به شرح زیر بود:

  1. منتقدانی که ضعف استدلال‌های سبوند را تأیید می‌کردند، ناخواسته گرایش انسان خودخواهانه به فرض برتری منطق خود بر منطق دیگران را آشکار کردند.
  2. گونه های جانوری متعددی از جنبه های مختلف برتری را نسبت به انسان نشان می دهند. برای اثبات این ادعا، مونتین نمونه‌هایی از سگ‌ها را ذکر کرد که استدلال منطقی نشان می‌دهند و قیاس‌های خود را برای درک محیط خود می‌سازند، نمونه‌ای که قبلاً توسط Sextus Empiricus استفاده شده بود.
  3. با توجه به اینکه حیوانات نیز دارای عقلانیت هستند، ستایش بیش از حد ظرفیت‌های ذهنی انسان یک مغالطه است - جلوه‌ای از حماقت انسان. در نتیجه، دلیل یک فرد را نمی توان به طور قطعی برتر از دیگری دانست.
  4. علاوه بر این، آموزه‌های دینی گاهی اوقات از جهل حمایت می‌کنند و معتقدند که افراد می‌توانند به جای اتکا به منطق شخصی، با رعایت وظیفه‌ای به دستورات الهی برای یادگیری، به ایمان دست یابند.

مارین مرسن (1588–1648)

مارین مرسن، یک شخصیت چندگانه که شامل نقش‌های نویسنده، ریاضیدان، دانشمند و فیلسوف است، در ابتدا از علم و مسیحیت علیه ملحدان و پیرونیست‌ها دفاع کرد. متعاقباً، او خود را وقف ترویج پیشرفت علم و «فلسفه جدید» کرد، جنبشی که شامل شخصیت هایی مانند گاسندی، دکارت، گالیله و هابز بود. سهم مهم او در مورد شک گرایی La Verité des Sciences است، جایی که او معتقد است که علیرغم محدودیت‌های ذاتی در تشخیص ماهیت واقعی پدیده‌ها، تحقیقات علمی امکان تدوین قوانین و اصول قطعی حاکم بر ادراکات حسی را فراهم می‌کند.

یک پیررونیست ممکن است با این استدلال که فریب حسی منجر به پسرفت یا دایره‌ای بی‌نهایت در کسب دانش می‌شود، با این ادعاها مقابله کند. با این حال، مرسن این را رد کرد و اظهار داشت که اصول تجربی پذیرفته شده را می توان در طول زمان فرضیه کرد و به شدت مورد آزمایش قرار داد تا اعتبار پایدار آنها تأیید شود.

علاوه بر این، مرسن اظهار داشت که اگر شک جهانی امکان پذیر باشد، خود شک می تواند تا بی نهایت مورد شک قرار گیرد، که به این معناست که در نهایت باید حقیقتی وجود داشته باشد. او همچنین مجموعه وسیعی از دانش ریاضی، فیزیکی و سایر دانش‌های علمی را که از طریق آزمایش‌های مکرر و برخورداری از کاربرد عملی تأیید شده است، برجسته کرد. به طور قابل توجهی، مرسن در میان تعداد محدودی از فیلسوفانی بود که ایدئولوژی پیشگامانه هابز را پذیرفتند و آن را به عنوان یک علم نوظهور بشریت درک کردند.

شک گرایی در قرن هفدهم

توماس هابز (1588–1679)h

توماس هابز در طول اقامت طولانی خود در پاریس، به طور فعال در یک حلقه روشنفکر برجسته شرکت کرد که شامل شکاکان برجسته ای مانند گاسندی و مرسن بود که کارشان بر شک گرایی و معرفت شناسی متمرکز بود. هابز بر خلاف شرکای شکاک خود، اساساً شک و تردید را به عنوان یک موضوع اصلی در نوشته های خود مطرح نکرد. با این وجود، معاصران او به دلیل زیر سوال بردن موزاییک موزاییک پنج کتاب و تفسیرهای سیاسی و روانشناختی او از پدیده های دینی، او را به عنوان یک شکاک مذهبی معرفی کردند. در حالی که خود هابز از به چالش کشیدن سایر اصول دینی خودداری می کرد، ملاحظات او در مورد تألیف موزاییک به طور قابل توجهی بر سنت های مذهبی تأثیر گذاشت و زمینه را برای شکاکان مذهبی بعدی، از جمله اسپینوزا و آیزاک لا پیریر، برای بررسی بیشتر باورهای اساسی در چارچوب مذهبی یهودی-مسیحی آماده کرد. پاسخ هابز به شک گرایی و معرفت شناسی به ویژه سیاسی بود: او معتقد بود که دانش اخلاقی و دینی هر دو ذاتاً نسبی هستند و فاقد هرگونه معیار مطلق حقیقت هستند. در نتیجه، او استدلال کرد که معیارهای خاص حقیقت در مورد ادیان و اخلاقیات برای مصلحت سیاسی، با هدف ایجاد یک حکومت کارآمد و یک جامعه باثبات، تدوین و نهادینه شده است.

بارخ اسپینوزا و شک مذهبی

بارخ اسپینوزا به عنوان یک چهره پیشگام در میان فیلسوفان اروپایی که شک و تردید مذهبی را پذیرفتند. او که عمیقاً با فلسفه دکارتی آشنا بود، روش دکارتی را به طور ابتکاری در گفتمان دینی به کار برد و از آن برای تحلیل متون مقدس استفاده کرد. هدف اسپینوزا به چالش کشیدن ادعاهای معرفت شناختی چارچوب مذهبی یهودی-مسیحی-اسلامی با بررسی مبانی دوگانه آن بود: کتاب مقدس و معجزات. او معتقد بود که تمام دانش دکارتی یا عقلانی باید در دسترس همگان باشد. در نتیجه، او استدلال کرد که کتب مقدس، به استثنای کتب منسوب به عیسی، نباید به عنوان دانش الهی و باطنی در نظر گرفته شوند، بلکه باید به عنوان محصول تخیل نبوی در نظر گرفته شوند. این ادعا نقش کتاب مقدس را به عنوان مبنایی برای دانش کاهش داد و آنها را صرفاً به عنوان اسناد تاریخی باستانی طبقه بندی کرد. علاوه بر این، اسپینوزا امکان معجزه را رد کرد و ادعا کرد که ماهیت معجزه آسای درک شده آنها صرفاً از ناآگاهی انسان نسبت به پدیده های طبیعی ناشی می شود. اسپینوزا از طریق رد اعتبار هر دو کتاب مقدس و معجزات، بستر ادعاهای دانش دینی را از بین برد، و بدین وسیله تصور خود را از دانش دکارتی به عنوان داور منفرد حقیقت تثبیت کرد. اسپینوزا در حالی که عمیقاً نسبت به آموزه‌های دینی بدبین بود، بدبینی شدیدی نسبت به عقل و عقلانیت نشان داد. او با ربط دادن آن به شناخت خدا بر حقانیت عقل صریحاً تأیید کرد و اظهار داشت که شک در مورد تعقیب عقلانی معرفت نه از نقص‌های ذاتی در خود معرفت عقلی، بلکه از عدم درک اساسی خدا ناشی می‌شود. بنابراین، آمیختگی منحصر به فرد اسپینوزا از شک دینی و شک ستیزی عقلانی، معرفت شناسی را با تشریح ادعاهای معرفتی الهیات از معرفت عقلانی به طور قابل توجهی تغییر داد.

پیر بیل (1647–1706)

پیر بیل، فیلسوف فرانسوی اواخر قرن هفدهم، توسط ریچارد پاپکین به دلیل گسترش رادیکال سنت شکاکانه او به عنوان یک "سواس‌شکاک" شناخته شد. بیل که در یک خانواده کالوینیست در کارلا-بیل به دنیا آمد، ابتدا قبل از بازگشت به کالوینیسم به کاتولیک گروید. این نوسان مذهبی باعث نقل مکان او از فرانسه به هلندی شد که از نظر مذهبی مدارا بیشتری داشت، جایی که او در آنجا اقامت کرد و تا پایان عمر کار خود را دنبال کرد.

بیل ادعا کرد که حقیقت از طریق عقل دست نیافتنی است، و ادعا می کرد که تمام تلاش های بشر برای کسب دانش مطلق با شکست مواجه است. روش شناسی اولیه او عمیقاً شکاکانه و ساختارشکنانه بود: او با دقت نظریات موجود را در همه حوزه های دانش بشری مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داد تا کاستی های منطقی ذاتی و در نتیجه پوچ بودن اساسی آنها را آشکار کند. بیل در کار بزرگ خود، Dictionnaire Historique et Critique (فرهنگ تاریخی و انتقادی)، با دقت به تناقضات منطقی در آثار تاریخی متعدد اشاره کرد و بدین وسیله بر بیهودگی نهایی عقلانیت تأکید کرد. این رد همه جانبه عقل در نهایت او را به این نتیجه رساند که ایمان تنها و نهایی راه رسیدن به حقیقت را نشان می دهد.

نیت واقعی زیربنای آثار عمیقاً ساختارشکن بیل همچنان موضوع بحث های علمی است. در حالی که برخی از محققان او را به عنوان یک فیدئیست طبقه بندی کرده اند، برخی دیگر او را یک ملحد مخفی فرض کرده اند. بیل بدون توجه به اعتقادات شخصی خود، از طریق برچیدن مفاهیم بنیادین الهیات و حمایت از تساهل مذهبی و الحاد در نوشته هایش، تأثیر قابل توجهی بر عصر نوپای روشنگری اعمال کرد.

شکاکیت در عصر روشنگری

دیوید هیوم (1711–1776)

دیوید هیوم به عنوان یکی از تأثیرگذارترین حامیان شکاکیت فلسفی در طول عصر روشنگری و یک شخصیت برجسته در روشنگری اسکاتلند و تجربه گرایی بریتانیا ظاهر شد. او به ویژه از شکاکیت در مورد استدلال استقرایی حمایت کرد و به بررسی انتقادی مبانی اخلاقیات پرداخت و از این طریق مسئله معروف باید را فرموله کرد. روش‌شناسی شک‌گرایانه او حتی رادیکال‌تر از روش پیشنهادی دکارت است.

هیوم معتقد بود که هر مفهوم قابل درک باید یا به عنوان یک تکرار ذهنی مستقیم از یک تأثیر حسی یا به عنوان یک ترکیب بدیع از تأثیرات چندگانه سرچشمه بگیرد. در نتیجه، او مدعی شد که تلاش‌های بشری مانند دین، خرافات و متافیزیک، فاقد پایه‌هایی در برداشت‌های حسی واقعی، دارای ادعاهای منطقی غیرقابل دفاعی برای دانش هستند. علاوه بر این، هیوم نشان داد که علم خود یک پدیده روانشناختی است که ریشه در تداعی ایده ها دارد، به ویژه فرض روابط علت و معلولی، که به طور مشابه فاقد پایه در تجربه حسی است. این دیدگاه او را به این نتیجه رساند که حتی دانش علمی نیز منطقاً غیرقابل توجیه است، زیرا نه عینی است و نه قابل تأیید، بلکه حدسی ضعیفی است که از ادراک ذهن از همبستگی های ثابت بین رخدادهای گسسته ناشی می شود. بنابراین، تحلیل هیوم به شک و تردید عمیق در مورد دستیابی به دانش معین منتهی می‌شود و در نهایت نشان می‌دهد که در قوی‌ترین حالت، علم مربوط به طبیعت انسانی به‌عنوان «تنها پایه محکم برای سایر علوم» عمل می‌کند.

امانوئل کانت (1724–1804)h

امانوئل کانت (1724-1804) در مقابله با نقد شکاکانه دیوید هیوم از علیت تلاش کرد تا پایه ای برای علم تجربی ایجاد کند. هیوم (1711-1776) ادعا کرده بود که هیچ تحلیلی از علت و معلول را نمی توان با چارچوب تجربه گرایانه ای که اساساً توسط جان لاک (1632-1704) بیان شد، تطبیق داد. با این حال، تلاش کانت برای پایه‌گذاری دانش علمی تجربی به طور همزمان دامنه اشکال دیگر دانش را محدود کرد، به‌ویژه آنچه را که او «دانش متافیزیکی» نامید. در نتیجه، کانت علم تجربی را مشروع می دانست، در حالی که تا حد زیادی متافیزیک و فلسفه را نامشروع می دانست. استثنای اصلی در این تمایز بین دانش مشروع و نامشروع، اخلاق بود، که اصول آن را کانت ادعا می‌کرد، می‌توان از طریق عقل محض، مستقل از دانش تجربی مورد نیاز برای تحقیق علمی، درک کرد. بنابراین، کانت در مورد متافیزیک و فلسفه به طور کلی (به استثنای اخلاق به عنوان تنها استثنا) موضعی شکاکانه اتخاذ کرد. این شک و تردید، در کنار شکاکیت صریح G. E. Schulze، گفتمان قابل توجهی را در مورد شکاکیت در فلسفه ایده آلیست آلمانی برانگیخت و به ویژه بر هگل تأثیر گذاشت. اصل اصلی کانت این بود که ماهیت واقعی واقعیت (noumenon یا چیز در خود) فراتر از درک عقل انسانی باقی می ماند، حتی اگر جهان تجربی طبیعت برای درک بشر قابل دسترسی باشد. بنابراین، واقعیت نهایی هرگز نمی تواند شناخته شود. در مخالفت با کانت، هگل استدلال کرد که در حالی که کانت به درستی تشخیص داده است که مفاهیم «محدود» از «فهم» (همان‌طور که هگل آن‌ها را نامیده است) مانع شناخت واقعیت می‌شود، بشریت به چنین مفاهیمی محدود نمی‌شود و در واقع می‌تواند از طریق «مفاهیم نامتناهی» برآمده از خودآگاهی به شناخت واقعیت دست یابد.

شک گرایی در قرن بیستم و فلسفه معاصر

G. ای. مور به طور قابل توجهی استدلال "اینجا یک دست است" را برای مقابله با شک و تردید در مقاله خود در سال 1925، "دفاع از عقل سلیم" مطرح کرد. مور اظهار داشت که او می تواند وجود دنیای بیرونی را به سادگی با بیان موارد زیر در حالی که دستانش را نشان می دهد نشان دهد: "اینجا یک دست است؛ این یک دست دیگر؛ بنابراین، حداقل دو شی وجود دارد؛ در نتیجه، شک دنیای بیرونی رد می شود." این استدلال برای حمایت از عقل سلیم و به چالش کشیدن مواضع شک و تردید صورت گرفت. متعاقباً، لودویگ ویتگنشتاین، در اثر پس از مرگش درباره یقین که پس از مرگش در سال 1969 منتشر شد، ادعا کرد که استدلال مور نیروی خود را از قراردادهای استفاده از زبان معمولی گرفته است، نه از هرگونه بینش معرفت شناختی ذاتی. در مورد شک و تردید تحلیل تاریخی او از شک گرایی، ارائه شده در تاریخ شک گرایی از ساوونارولا تا بایل (با نسخه اولیه آن با عنوان تاریخ شکاکیت از اراسموس تا دکارت)، برای دهه ها پس از انتشار آن در سال 1960 به مرجع معتبر تحقیقات مدرن در این زمینه تبدیل شد. بری استرود همچنین کمک زیادی به ادبیات شکاکیت فلسفی کرد، به ویژه با تک نگاری او در سال 1984، اهمیت شکاکیت فلسفی. با شروع در اواسط دهه 1990، استراد با همکاری ریچارد فومرتون، استدلال های ضد برون گرایی مهمی را مطرح کرد که از موضعی به نام «شک گرایی فرامعرفت شناختی» حمایت می کرد. دیگر فیلسوفان برجسته معاصر که به دلیل مشارکت در شک گرایی شناخته شده اند عبارتند از: جیمز پرایور، کیت دروز و پیتر کلاین.

توسعه تاریخی شکاکیت در سنت های فلسفی غیرغربی.

شک گرایی در فلسفه هند باستان

آجنا

Ajñana (به معنای واقعی کلمه "غیر دانش") نشان دهنده یک مکتب شکاک در فلسفه هند باستان بود که به عنوان یک جنبش شرامانا و رقیب مهم بودیسم اولیه و جینیسم عمل می کرد. طرفداران آجنا که در متون بودایی و جین مستند شده بودند، عدم امکان کسب دانش در مورد پدیده های متافیزیکی یا تعیین ارزش صدق گزاره های فلسفی را تأیید کردند. آنها همچنین استدلال کردند که حتی اگر چنین دانشی قابل دستیابی باشد، برای دستیابی به رستگاری نهایی هم بی فایده و هم مضر خواهد بود.

بودیسم

بودای تاریخی آموزه های خاصی مانند امکان نیروانا را تأیید کرد. با این حال، او شکلی از شک و تردید را در مورد سؤالات خاص نیز پذیرفت، که آنها را «تبیین نشده» (avyākata) یا «نامفهوم» (acinteyya) رها کرد. او با تشخیص این جستارهای عمدتا متافیزیکی برای مسیر معنوی مفید نبوده و موجب سردرگمی و «انبوهی از دیدگاه ها» می شود، او از تعلیق قضاوت در مورد آنها دفاع کرد. این راهبرد به او اجازه داد تا راهی معرفتی بسازد، متمایز از آنچه او افراطی ادعای عینیت مطلق (مرتبط با اظهارات جین ماهاویرا در مورد علم کل) و شک افراطی (که توسط متفکر آجنا، سانجایا بلاتی پوتا مثال می‌زند) متمایز می‌کرد. فیلسوف بودایی ناگارجونا، به طور خاص، بنیانگذار مکتب مادهیاماکا در نظر گرفته می شود که با شک یونانی مقایسه شده است. اعلامیه ناگارجونا مبنی بر «عدم تز» (pratijña) تشابهاتی را با ادعای سکستوس امپیریکوس مبنی بر عدم داشتن موقعیت نشان می دهد. ناگارجونا با بیان اینکه بودا معتقد بود خوشبختی واقعی از طریق دفع «تفکر بیهوده» (پراپانکا که به عنوان «تکثیر مفهومی» نیز شناخته می شود) به دست می آید. شکاک، همسو با مسیر کلی فلسفه بودایی اولیه. هیز بیان می کند:

... هم در بودیسم اولیه و هم در شکاکان می توان این دیدگاه را یافت که تلاش انسان برای رسیدن به خوشبختی، عالی ترین خیر، با سرسختی او در داشتن عقاید بی اساس و غیر ضروری در مورد همه چیز، مانع می شود. من استدلال خواهم کرد که بسیاری از فلسفه بودایی را می توان به عنوان تلاشی برای شکستن این عادت به پایبندی به نظرات تلقی کرد.

آکادمیسین‌هایی مانند آدریان کوزمینسکی پیشنهاد کرده‌اند که پیرهوی الیس (حدود 365 تا 270 قبل از میلاد) ممکن است در سفرهایش با اسکندر مقدونی با بودایی‌های هندی برخورد کرده و تحت تأثیر آنها قرار گرفته باشد.

فلسفه کارواکا

مکتب ماتریالیسم کارواکا (سنسکریت: चार्वाक) که به نام لوکایاتا نیز شناخته می شود، مکتب فلسفه هند باستانی است که به طور کلاسیک استناد شده، اما از نظر تاریخی مورد مناقشه قرار گرفته است. علیرغم فقدان متون اصلی یا آموزه‌های معتبر بازمانده، طرفداران این نظام به طور مکرر در رساله‌های فلسفی مکاتب دیگر مورد اشاره قرار می‌گیرند، که اغلب به عنوان نقطه مقابلی اولیه برای بیان استدلال‌های خود عمل می‌کنند.

کارواکا به‌عنوان یک سیستم «هترودوکسی» (ناستیکای متمایل به خصلت‌گرایانه‌گرایانه‌گرایانه) طبقه‌بندی می‌شود. این مکتب همچنین به دلیل تردید شدید خود در مورد اصول ادیان هندی، مانند تناسخ و کارما، شناخته شد.

جینیسم

در حالی که فلسفه جین دستیابی به دانایی مطلق یا معرفت مطلق (Kevala Jnana) را در لحظه روشنگری مطرح می کند، نظریه anekantavada یا «چند وجهی بودن» آن - که به عنوان اصل کثرت گرایی نسبی نیز شناخته می شود - شکلی عملی از تحقیق دینی شکاکانه را مجاز می داند. این به طور خاص در مورد موجودات ناروشن صدق می کند، نه برای عالمان عالم.

این نظریه فرض می‌کند که حقیقت یا واقعیت به‌طور مشخص از دیدگاه‌های مختلف درک می‌شود، به این معنی که هیچ دیدگاه واحدی تمام حقیقت را در بر نمی‌گیرد. دکترین جین ادعا می‌کند که یک شی دارای آرایه‌ای بی‌نهایت از حالت‌ها و کیفیت‌های وجودی است که به دلیل محدودیت‌های ذاتی بشر، نمی‌توان آن‌ها را در تمام جنبه‌ها و مظاهر آن به طور کامل درک کرد. Anekantavada، که در لغت به معنای دکترین عدم یک جانبه بودن یا چندگانگی است، اغلب به عنوان "غیر مطلق گرایی" ترجمه می شود. Syadvada، نظریه پیش‌فرض مشروط، anekānta را با حمایت از پیشوند «Syād» برای هر عبارت بیان می‌کند. سیادوادا نه تنها به عنوان بسط هستی شناسی آنکنتا بلکه به عنوان یک نظام منطقی مستقل عمل می کند. با توجه به ماهیت پیچیده واقعیت، هیچ گزاره انفرادی نمی تواند به طور کامل ماهیت آن را بیان کند. در نتیجه، اصطلاح «سیات» باید مقدم بر هر گزاره باشد، و دیدگاهی مشروط را ارائه دهد و در نتیجه هرگونه جزم اندیشی در گزاره را کاهش دهد. جین ها معتقدند که موجودات کاملاً روشن بین دارای ظرفیت درک واقعیت از همه زوایا هستند، بنابراین به دانش نهایی از همه پدیده ها دست می یابند. با این حال، این مفهوم دانایی کل با انتقاد متفکران بودایی مانند دارماکیرتی مواجه شد.

فلسفه چینی باستان

  • "مناظره در مورد شادی ماهی" (知魚之樂): این حکایت ژوانگ ژو را نشان می دهد که با فیلسوف معاصر خود هوی شی در مورد توانایی آنها برای تعیین شادی ماهی در یک برکه بحث می کند. ژوانگ ژو به قول معروف، "تو من نیستی. از کجا می دانی که من نمی دانم که ماهی ها خوشحال هستند؟" (سیل های پاییز 秋水篇، *Zhuangzi*).
  • "پروانه رویا" (周公夢蝶): پارادوکس "رویای پروانه" نشان دهنده سرگردانی ژوانگ ژو پس از دیدن خواب پروانه بودنش است، که منجر به این انعکاس می شود: "اما او نمی دانست که او ژوانگ ژو است که رویا می بیند، اما او در خواب دیده بود، او یک رویا بود یا یک پروانه بود. ژو." (بحث در مورد مساوی کردن همه چیز 齊物篇، *Zhuangzi*).
ژوانگ ژو از طریق این روایات در *ژوانگزی*، اعتقاد خود را در مورد محدودیت های ذاتی زبان و ارتباطات انسانی، در کنار دست نیافتنی نهایی حقیقت جهانی، منتقل کرد و بدین وسیله هویت خود را به عنوان یک شکاک تثبیت کرد. با این وجود، او یک شکاک افراطی نبود. به کارگیری روش‌های شک‌گرایانه او جزئی بود و در درجه اول در خدمت اثبات عقاید تائوئیستی او بود که خود او به طور جزمی به آن اعتقاد داشت.

وانگ چونگ (27 – c. 100 CE)

وانگ چونگ (王充) به عنوان نماینده اصلی جناح شکاک در مدرسه کنفوسیوس در چین در قرن اول میلادی ظاهر شد. او پیشگام روش شناسی نقد عقلانی بود که برای به چالش کشیدن تفکر جزمی فراگیر عصر خود، از جمله پدیدارشناسی (ایدئولوژی غالب کنفوسیوس معاصر که همه پدیده های طبیعی را با اخلاق انسانی مرتبط می کرد)، فرقه های مورد حمایت دولت، و خرافات رایج، به کار برد. چارچوب فلسفی او هر دو دیدگاه تائوئیستی و کنفوسیوس را ادغام می‌کند، که مبتنی بر رویکردی سکولار و عقلانی برای فرمول‌بندی فرضیه‌هایی است که از رویدادهای طبیعی برای روشن کردن کیهان به دست می‌آیند. این رویکرد نمونه ای از طبیعت گرایی شبیه به اصول فلسفی اپیکوریانی مانند لوکرتیوس بود.

فلسفه اسلامی قرون وسطی

عدم انسجام فیلسوفان، رساله ای است که توسط محقق گرانقدر غزالی (1058-1111) تألیف شده است، نشان دهنده تحولی محوری در معرفت شناسی اسلامی است. درگیر شدن غزالی با شک گرایی با اتخاذ یک گاه گرایی الهیاتی به اوج خود رسید، آموزه ای که ادعا می کند همه رویدادهای علّی و فعل و انفعالات نه از الحاقات مادی بلکه از اراده مستقیم و بی واسطه خداوند ناشی می شوند.

زندگی نامه اواخر عمر غزالی، رهایی از خطا (المنقد من الحالال)، سفر فکری او را شرح می دهد. او حل یک بحران شک و تردید معرفت شناختی را از طریق اشراق الهی توصیف می کند، که او آن را "نوری که خداوند متعال در سینه من افکند ... کلید اکثر دانش" نامید. سپس اصول کلام، فلسفه اسلامی و اسماعیلیه را به طور کامل بررسی و درک کرد. غزالی ضمن اذعان به شایستگی کلام و فلسفه اسلامی، در نهایت به این نتیجه رسید که هر سه روش ناکافی هستند و حقیقتی عمیق را منحصراً در تجربیات عرفانی و بینش های معنوی حاصل از اعمال صوفیانه می یابد. ویلیام جیمز، در انواع تجارب مذهبی، این زندگینامه را متن مهمی برای "دانشجوی صرفاً ادبی که مایل است با درونیات ادیان غیر از مسیحیت آشنا شود" تشخیص داد، که تشابهاتی با اعترافات مذهبی شخصی و آثار زندگینامه ای در سنت مسیحی دارد.

مراجع

Popkin, Richard H. 2003. The History of Skepticism from Savonarola to Bayle. نیویورک: انتشارات دانشگاه آکسفورد.

درباره این نوشته

شک و تردید فلسفی چیست؟

راهنمایی کوتاه درباره شک و تردید فلسفی، ویژگی‌های اصلی، کاربردها و موضوعات مرتبط.

برچسب‌های موضوع

شک و تردید فلسفی چیست توضیح شک و تردید فلسفی مبانی شک و تردید فلسفی نوشته‌های فلسفه فلسفه به کردی موضوعات مرتبط

جست‌وجوهای رایج درباره این موضوع

  • شک و تردید فلسفی چیست؟
  • شک و تردید فلسفی چه کاربردی دارد؟
  • چرا شک و تردید فلسفی مهم است؟
  • چه موضوعاتی با شک و تردید فلسفی مرتبط‌اند؟

آرشیو دسته‌بندی

مجموعه مقالات فلسفی و فلسفه کردی

در این بخش، به کاوش عمیق در دنیای گسترده فلسفه می‌پردازیم. از مباحث بنیادین اخلاق، ذهن و منطق گرفته تا بررسی جنبش‌های فلسفی بزرگ و اندیشه‌های فیلسوفان برجسته. همچنین، نگاهی ویژه به فلسفه کردی خواهیم داشت و ابعاد مختلف

خانه بازگشت به فلسفه