TORIma Academy Logo TORIma Academy
فیزیکالیسم
فلسفه

فیزیکالیسم

TORIma Academy — متافیزیک / فلسفه ذهن

فیزیکالیسم

فیزیکالیسم

در فلسفه (مابعدالطبیعه)، فیزیکالیسم این موضع است که همه چیز فیزیکی است، چیزی فراتر از فیزیکی وجود ندارد، و همه چیز ...

در متافیزیک، فیزیکالیسم موضعی فلسفی است که ادعا می‌کند همه پدیده‌ها اساساً فیزیکی هستند، هیچ موجودی فراتر از قلمرو فیزیکی وجود ندارد، و همه ویژگی‌ها بر ویژگی‌های فیزیکی چیره می‌شوند. این موضع به شدت در تضاد با ایده آلیسم است، که فرض می کند واقعیت اساساً ذهنی است. فیزیکالیسم یک مونیسم هستی‌شناختی را تشکیل می‌دهد، بر خلاف دیدگاه‌های دوگانه (دوآلیسم ذهن-بدن) یا کثرت‌گرایانه که جوهرهای متعددی را مطرح می‌کنند، یک جوهر بنیادی منفرد را مطرح می‌کند. علیرغم تفاوت‌های قابل‌توجه، فیزیکالیسم با طبیعت‌گرایی مشترکات قابل‌توجهی دارد.

فیزیکالیسم رابطه نزدیکی با ماتریالیسم دارد، از آنجایی که علوم فیزیکی توضیحات خود را در مورد پدیده‌های مشاهده‌شده پیش بردند، تکامل یافت. اصطلاحات «فیزیکالیسم» و «ماتریالیسم» اغلب به صورت مترادف به کار می روند، با این حال می توان آنها را با تشخیص اینکه فیزیک چیزی فراتر از ماده را در بر می گیرد، متمایز کرد. فیزیکالیسم فراتر از ماده است و شامل مفاهیمی مانند انرژی، قوانین فیزیکی، فضا، زمان، فضازمان، ماده عجیب و غریب، ساختار، فرآیندهای فیزیکی، اطلاعات، حالت‌ها و نیروها می‌شود که توسط فیزیک و سایر رشته‌های علمی ترسیم شده است.

یک نظرسنجی در سال 2020 نشان داد که فیزیک‌گرایی دیدگاه غالب را در میان فیلسوفان تشکیل می‌دهد. مخالفت.

فراتر از حوزه فلسفی، فیزیکالیسم ممکن است به این اعتقاد اشاره کند که فیزیک مؤثرترین یا در واقع تنها وسیله برای درک حقیقت در مورد جهان یا واقعیت است.

تعریف فیزیکالیسم در فلسفه

اصطلاح "فیزیکالیسم" به طور رسمی در طول دهه 1930 توسط اتو نورات و رودولف کارنپ وارد گفتمان فلسفی شد.

در چارچوب فیزیکالیسم، اصطلاح "فیزیکال" به عنوان یک مفهوم فلسفی عمل می کند و از تعاریف جایگزین موجود در یک شخصیت علمی حرفه ای کار، متمایز است. از لحاظ نظری قابل جعل با مشاهده). در این زمینه خاص، یک "ویژگی فیزیکی" ممکن است یک ترکیب متافیزیکی یا منطقی از خواص را نشان دهد که به طور معمول فیزیکی در نظر گرفته نمی شود. مفهوم supervenience اغلب برای بیان این ایده از "ترکیب متافیزیکی یا منطقی از ویژگی ها" به کار می رود. Supervenience معتقد است که هیچ دو رویدادی نمی‌توانند در تمام ویژگی‌های فیزیکی یکسان باشند، اما در هیچ ویژگی ذهنی با هم متفاوت باشند، و همچنین یک شی نمی‌تواند بدون تغییر فیزیکی متناظر دچار تغییر ذهنی شود. معرفی برتری با این فرض فیزیکی ضروری است که مفاهیم انتزاعی مختلفی که معمولاً فیزیکی در نظر گرفته نمی شوند، با این وجود وجود دارند.

فیزیکالیسم نوع هویت

فیزیکالیسم هویت نوع، که به طور متناوب به آن نظریه هویت ذهن - بدن گفته می شود، ادعا می کند که رویدادهای ذهنی به انواعی طبقه بندی می شوند که مستقیماً با انواع خاصی از رویدادهای فیزیکی مطابقت دارند. به عنوان مثال، یک نوع رویداد ذهنی خاص، مانند درد، با یک نوع رویداد فیزیکی خاص، مانند شلیک الیاف C مرتبط است. با توجه به این دیدگاه، هر بروز درد همواره با نمونه هایی از فعال شدن فیبر C مطابقت دارد. در نتیجه، فیزیکالیسم نوع-هویت با ادعای یک هویت بین انواع مشخص می شود: هر نوع ذهنی با برخی از انواع فیزیکی یکسان در نظر گرفته می شود.

یک اعتراض رایج به فیزیکالیسم-هویت نوع، چالشی است که تحقق پذیری چندگانه ایجاد می کند. تحقق پذیری چندگانه این نظریه را مطرح می کند که یک حالت ذهنی یکسان را می توان با حالت های فیزیکی متنوع نشان داد. این مفهوم مستلزم نگاشت چند به یک از حالات فیزیکی به حالات ذهنی است.

فیزیکالیسم با هویت نشانه

فیزیکالیسم هویت نشانه ای ادعا می کند که هر رویداد ذهنی فردی یک رویداد فیزیکی خاص (یک رویداد فیزیکی نشانه) را تشکیل می دهد، اما بدون نگاشت نوع به نوع مربوطه بین رویدادهای ذهنی و فیزیکی. مونیسم غیرعادی دیویدسون به عنوان متداول ترین مثال از فیزیکالیسم هویت نشانه ای است. یک مزیت کلیدی فیزیکالیسم نشانه-هویت در سازگاری آن با اصل تحقق پذیری چندگانه نهفته است. در نتیجه، حالات روانی مانند درد را می‌توان با انبوهی از رویدادهای فیزیکی متفاوت نشان داد، حتی در غیاب هر گونه شباهت گونه‌شناختی بین این رویدادهای فیزیکی.

اشکال تقلیلی و غیرکاهشی فیزیکالیسم

مفهوم تقلیل گرایی

در فلسفه ذهن، تقلیل گرایی به طور کلی به عنوان فرآیند تقلیل پدیده های روانشناختی به اصول اساسی فیزیک و شیمی مفهوم سازی می شود. به‌طور ساده‌تر، تقلیل‌گرایی فرض می‌کند که یک سیستم به‌طور کامل توسط مجموع اجزای تشکیل‌دهنده آن تعریف می‌شود. فیزیکالیسم شامل تکرارهای تقلیل دهنده و غیر تقلیل کننده می شود. فیزیکالیسم تقلیلی به طور خاص معتقد است که حالات ذهنی از نظر هستی شناختی از حالات فیزیکی متمایز نیستند و بنابراین قابل تقلیل به آنها هستند.

مفهوم ظهور

Emergentism، نظریه‌ای که در اوایل قرن بیستم مطرح شد، معتقد است که ویژگی‌های نوظهور یک سیستم به عنوان نتایج جدیدی از تعامل ویژگی‌های تشکیل‌دهنده آن به وجود می‌آیند، اما از آنها متمایز هستند. مفاهیم ظهور قوی اغلب در بحث های فیزیکالیسم غیر تقلیل دهنده ظاهر می شوند. این موضع فلسفی بر این ایده تأکید می کند که کل از مجموع صرف اجزای خود فراتر می رود. در فلسفه ذهن، ظهور اغلب با دوگانگی مالکیت همراه است.

نقدهای فیزیکالیسم

برهان دانش

از لحاظ تاریخی، اعتراضات متعددی علیه فیزیکالیسم مطرح شده است، که بسیاری از آنها بر ناسازگاری درک شده کیفیات موجود در یک جهان کاملاً فیزیکی تمرکز دارند. در این میان، شناخته شده ترین بحث دانش است که توسط فرانک جکسون بیان شد و معروف به عنوان "اتاق مری" ارائه شد.

این استدلال سناریوی فرضی مری را ارائه می دهد، زنی که در یک اتاق سیاه و سفید محصور شده و جهان را تنها از طریق یک مانیتور تلویزیون تک رنگ در طول زندگی خود تجربه می کند. علیرغم دسترسی او به دانش فیزیکی جامع، از جمله تمام حقایق فیزیکی مربوط به رنگ، دیدگاه فیزیکالیستی نشان می دهد که مریم دانش کاملی از جهان دارد. با این حال، پس از آزادی او در جهان، آشکار می شود که مری فاقد دانش خاصی است، به ویژه احساس یا تجربه درک رنگ. این سؤال را ایجاد می کند: اگر مریم فاقد چنین دانشی بود، چگونه می توان نظارت بر همه چیز را بر جسم حفظ کرد؟

پاسخ های فیزیکالیست

یک برهان متقابل که توسط لارنس نمرو و دیوید لوئیس صورت‌بندی شده است، فرضیه توانایی نامیده می‌شود. این فرضیه بین دانش گزاره‌ای، که نمونه آن با «مری می‌داند که آسمان معمولاً در طول روز آبی است» و دانش عملی، مانند «مریم می‌داند که چگونه از کوه بالا برود»، تفاوت می‌گذارد. این ادعا می کند که کسب مری از تجربه رنگ صرفاً دانش عملی است. در نتیجه، این پاسخ فرض می‌کند که در حالی که مریم از تجربه‌اش دانش به دست می‌آورد، دانش گزاره‌ای لازم برای اعتبار منطقی استدلال دانش را تشکیل نمی‌دهد.

برهان فلسفی زامبی

یک چالش مکرر برای هر دو فیزیکالیسم پیشینی و فیزیکالیسم به طور گسترده، "برهان قابل تصور" است که به عنوان استدلال زامبی نیز شناخته می شود. این آرگومان تقریباً به صورت زیر پیش می رود:

  1. فیزیکالیسم ادعا می کند که همه پدیده های جهان ما، از جمله آگاهی، اساساً فیزیکی هستند.
  2. در نتیجه، اگر فیزیکالیسم صادق باشد، یک جهان ممکن متافیزیکی مشابه با جهان واقعی در تمام حقایق فیزیکی، همه چیز موجود در جهان واقعی را در بر می گیرد. به طور خاص، تجربه آگاهانه در چنین جهانی وجود دارد.
  3. می توان تصور کرد که دنیایی از نظر فیزیکی مشابه دنیای خودمان است اما فاقد آگاهی است - یک "دنیای زامبی". این تصور بر امکان متافیزیکی چنین جهانی دلالت دارد.
  4. بنابراین، فیزیکالیسم نادرست است. (این نتیجه از مقدمات (2) و (3) از طریق modus tollens گرفته شده است.)

وجود بالقوه زامبی‌های فلسفی (p-zombies) به این معنی است که حالات ذهنی بر حالات فیزیکی تأثیر نمی‌گذارند و در نتیجه فیزیکالیسم را رد می‌کنند. دیوید چالمرز، فیلسوف استرالیایی، ادعا می کند که قابل تصور بودن یک زامبی امکان متافیزیکی آن را ایجاد می کند.

پاسخ های فیزیکالیست

گالن استراوسون ادعا می‌کند که قابل تصور بودن زامبی‌ها را نمی‌توان اثبات کرد، و این استدلال را به دلیل فقدان پیش‌فرض بنیادی آن بی‌اعتبار می‌کند.

دانیل دنت معتقد است که فیلسوفانی که تصور کردن زامبی‌ها را ادعا می‌کنند، پیوسته نیازهای شناختی را دست‌کم می‌گیرند، نیازهای شناختی آن‌ها را در تصور یا تصورات تصور می‌کنند. تعاریف خود او اصطلاح زامبی‌ها را - p-زامبی‌هایی که دارای باورهای مرتبه دوم هستند - برای استدلال برای عدم انسجام P-زامبی‌ها معرفی کرد و اظهار داشت: «زیمبوها فکر می‌کنندZ آنها هوشیار هستند، فکر می‌کنندZ آن‌ها ویژگی‌هایی دارند، فکر می‌کنندZ آن‌ها فقط از راه‌هایی رنج می‌برند که این دردها را تحمل می‌کنند. نه آنها و نه ما هرگز نتوانستیم کشف کنیم!» دنت در کار خود در سال 1995، بی خیالی غیرمعمول زامبی ها، قیاسی بین آگاهی و سلامتی ترسیم می کند.

حذف فرضی هوشیاری، در حالی که تمام سیستم های شناختی را حفظ می کند - یک تمرین تخیلی رایج اما اساساً ناقص - مشابه فرض حذف سلامتی است در حالی که تمام عملکردها و قابلیت های بدن را مختل می کند. نه سلامتی و نه آگاهی را نمی توان به گونه ای قابل تفکیک تصور کرد.

مایکل لینچ معتقد است که استدلال فلسفی برای تصور زامبی ها، انتخابی بین شک در وجود آگاهی خودمان و تأیید غیرممکن بودن زامبی ها را مجبور می کند. اگر زامبی ها به اشتباه خود را آگاه بدانند، قطعیت تجربه خودآگاه ما مشکوک می شود. ما ممکن است به اشتباه به حالات ذهنی آگاهانه اعتقاد داشته باشیم، در حالی که در واقعیت، صرفاً دارای یک اعتقاد نادرست هستیم. لینچ معتقد است که رد کردن احتمال زامبی‌ها موضعی منطقی‌تر از به چالش کشیدن واقعیت آگاهی خودمان است.

دانیل استولجار «استراتژی مفهومی خارق‌العاده» را معرفی کرده است، که معتقد است تنها مفهوم آگاهی، به جای ویژگیخاصیت یک.

معضل همپل

به‌طور سنتی، فیزیکالیست‌ها یک تعریف «تئوری‌محور» از فیزیکی را اتخاذ کرده‌اند که بر اساس فیزیک معاصر یا فیزیک آینده (ایده‌آل) آینده نگر است. معضل همپل که به افتخار فیلسوف علم کارل گوستاو همپل نامگذاری شده است، با بیان مشکلات ذاتی هر دو روش، فیزیکالیسم را به چالش می کشد. اگر فیزیک توسط فیزیک فعلی تعریف شود، فیزیکالیسم بسیار محتمل است که اشتباه باشد، با توجه به این احتمال قوی (با پشتیبانی فراالقایی بدبینانه) که بخش های قابل توجهی از فیزیک معاصر نادرست است. برعکس، اگر فیزیک آینده (ایده آل) یا فیزیک کامل مشخص شود، فیزیکالیسم به طور غیرقابل قبولی مبهم یا نامعین می شود.

پاسخ فیزیکالیست

بعضی از فیزیکالیست‌ها، از جمله آندره ملنیک، پیش‌فرض اول این معضل را پذیرفته و اذعان می‌کنند که تعریف کنونی فیزیکالیسم به احتمال زیاد نادرست است، مشروط بر اینکه از هر گزاره جایگزین موجود، مانند دوگانگی، قابل قبول‌تر باشد. ملنیک ادعا می کند که این دیدگاه منعکس کننده نگرش علمی کلی نسبت به چارچوب های نظری است. به عنوان مثال، طرفداران نظریه تکاملی ممکن است بپذیرند که فرمول فعلی آن در معرض تجدید نظر در آینده است، اما آنها بر اساس این اعتقاد که نظریه تکاملی کنونی از هر مفهوم رقیب معاصر، مانند خلقت گرایی، پیشی می گیرد، از آن دفاع می کنند. در نتیجه، ملنیک از تعریف فیزیکالیسم در رابطه با فیزیک معاصر و اتخاذ یک موضع معرفتی مشابه در رابطه با صحت آن، همانطور که دانشمندان معمولاً نسبت به نظریه‌های علمی پذیرفته شده فعلی دارند، دفاع می‌کند.

سایر فیزیکالیست‌ها از فیزیکالیسم از طریق مفهوم‌سازی‌های جایگزین حمایت می‌کنند. به عنوان مثال، فرانک جکسون، درک «مبتنی بر شی» از جسم را پیشنهاد کرده است. دیوید پاپینو و باربارا مونترو یک شخصیت پردازی «از طریق منفی» را ارائه کرده اند که اساساً امر فیزیکی را با چیزی که حذف می کند تعریف می کند: ذهنی. بنابراین، استراتژی via negativa، فیزیکی را به عنوان غیر ذهنی تفسیر می کند.

استدلال از Overdetermination

جاگوان کیم به فیزیکالیسم غیر تقلیل‌کننده اعتراض می‌کند و انتقاد خود را در مسئله تعیین بیش از حد استوار می‌کند. او فرض می کند که M1 باعث M2 (نماینده رویدادهای ذهنی) و P1 باعث P2 (نماینده رویدادهای فیزیکی) می شود. علاوه بر این، M1 بر روی P1 فوق‌العاده است (یعنی P1 متوجه M1 می‌شود)، و M2 بر روی P2 فوق‌العاده است (یعنی P2 متوجه M2 می‌شود). اگر هم P1 باعث P2 و هم M1 باعث M2 شود، این سناریو بیش از حد علّی را تشکیل می دهد. برای دور زدن این تعیین بیش از حد، باید M1 یا P1 به عنوان علت P2 حذف شوند. با توجه به اصل بسته شدن علّی جسمانی، M1 لزوماً منتفی است. در نتیجه، فیزیکالیست غیر تقلیل‌گر با انتخاب اجتناب‌ناپذیری بین دو جایگزین نامطلوب مواجه است: پذیرش بیش‌تعیین‌گرایی یا پذیرش پدیده‌گرایی. بنابراین کیم ادعا می کند که علیت ذهنی را می توان تنها از طریق اتخاذ دیدگاه تقلیل گرایانه حفظ کرد، که در آن ویژگی های ذهنی به دلیل تقلیل آنها به ویژگی های فیزیکی، از نظر علّی مؤثر تلقی می شوند.

استدلال از دیدگاه اول شخص

لیست مسیحی معتقد است که وجود دیدگاه‌های اول شخص - جایی که یک فرد به‌عنوان خودش به جای دیگری وجود دارد - فیزیکالیسم را رد می‌کند. او استدلال می‌کند که از آنجایی که حقایق اول شخص نمی‌توانند بر واقعیت‌های فیزیکی تأثیر بگذارند، این امر نه تنها فیزیکالیسم، بلکه بیشتر اشکال دوگانه‌گرایی را که با متافیزیک صرفاً سوم شخص مشخص می‌شود، به چالش می‌کشد. لیست علاوه بر این، یک «چهار راه» برای نظریه‌های آگاهی مطرح می‌کند، و پیشنهاد می‌کند که حداکثر سه مورد از ادعاهای متافیزیکی زیر می‌توانند به طور همزمان درست باشند: «واقع‌گرایی اول‌شخص»، «غیر سالیپس‌گرایی»، «عدم تکه تکه‌شدن» و «یک جهان»، و بدین‌ترتیب دلالت بر این دارد که حداقل یکی باید نادرست باشد. او برای آشتی دادن با ماهیت ذهنی آگاهی بدون فرورفتن در سولیپسیسم، مدلی را ارائه کرده است که آن را «نظریه ی آگاهی چندجهانی» می نامد. این مفاهیم به سؤال عمیق مطرح شده توسط بنج هلی مرتبط است.

چشم انداز جایگزین

فیزیکالیسم واقع گرایانه

مفهوم گالن استراوسون از فیزیکالیسم واقع گرایانه که به عنوان مونیسم واقع گرایانه نیز شناخته می شود، بیان می کند که فیزیکالیسم ذاتاً متضمن پان روان گرایی، یا حداقل، خرد روانی است. استراسون معتقد است که «بسیاری – شاید بیشتر – کسانی که خود را فیزیکی یا ماتریالیست می‌دانند [به اشتباه] این گزاره را می‌پذیرند که ماده فیزیکی، اساساً و ذاتاً کاملاً غیرتجربه‌ای است... حتی زمانی که تصدیق می‌کنند، مانند ادینگتون، که ماده‌ی فیزیکی، ذاتاً دارای «طبیعتی به‌عنوان فعالیت ذهنی یا فعالیت ذهنی است که می‌تواند به معنای خود را نشان دهد». او استدلال می‌کند که از آنجایی که ظاهراً پدیده‌های تجربی نمی‌توانند از پدیده‌های کاملاً غیرتجربه‌ای بیرون بیایند، این امر فیلسوفان را به سمت دوگانگی جوهری، دوگانگی مالکیتی، ماتریالیسم حذف‌کننده و «همه تلاش‌های نادرست دیگر برای تقلیل جامع ذهنی به غیر ذهنی» سوق می‌دهد.

طرفداران فیزیکالیسم اصیل باید بپذیرند که زیرمجموعه ای از اجزای اساسی ذاتاً شامل تجربه است. آنها مجبورند حداقل ریز روان را اتخاذ کنند. با توجه به اینکه همه موجودات عینی فیزیکی هستند، که همه موجودات فیزیکی از غایت های فیزیکی بنیادی تشکیل شده اند، و تجربه جزء واقعیت انضمامی را تشکیل می دهد، به نظر می رسد که این موضع تنها موضع عقلانی است که فراتر از یک «استنتاج به بهترین توضیح» است. ریزروان گرایی معادل پان روان گرایی نیست، زیرا فیزیک گرایان واقع گرا در حال حاضر می توانند این فرضیه را مطرح کنند که تنها انواع خاصی از غایت ها ذاتاً تجربی هستند. با این حال، آنها باید صحت بالقوه پان روان گرایی را بپذیرند، با میکروروان گرایی - پذیرش این که حداقل برخی از غایات باید تجربی باشند - یک گام اولیه مهم را نشان می دهد. استراسون پیشنهاد می‌کند که اگر «جوهر درونی چیزها آشکار می‌شد»، این تصور که برخی، اما نه همه غایت‌های فیزیکی، تجربی هستند، به این ایده شباهت خواهد داشت که برخی، اما نه همه غایت‌های فیزیکی، مکانی-زمانی هستند (با فرض اینکه فضازمان جنبه بنیادی واقعیت است). او نسبت به چنین ناهمگونی عمیقی در بنیادی ترین سطح هستی تردید شدید دارد. در واقع، او بعداً دیدگاه خود را مورد بازنگری قرار داد و تشخیص اینکه چرا این دیدگاه را شکلی از دوگانه انگاری نمی‌دانند، چالش برانگیز یافت. در نتیجه، او ادعا می کند که فیزیکالیسم، به ویژه فیزیکالیسم اصیل، نیازمند تجربه گرایی یا پان روان گرایی است. او معتقد است که تمام مواد فیزیکی، در اشکال مختلف پرانرژی آن، یک پدیده درگیر تجربه است. در حالی که در ابتدا این ایده را غیر متعارف می دانست، اما از آن زمان به آن عادت کرد و آن را تنها جایگزین «دوگانه انگاری جوهری» تشخیص داد. بنابراین، فیزیکالیسم اصیل، یا فیزیکالیسم واقع گرایانه، متضمن پان روان گرایی است، و هر چالشی که از این مفهوم ناشی می شود باید توسط یک فیزیکالیست واقعی مقابله شود.

علوم شناختی

یادداشت ها

مراجع

Çavkanî: Arşîva TORÎma Akademî

درباره این نوشته

فیزیکالیسم چیست؟

راهنمایی کوتاه درباره فیزیکالیسم، ویژگی‌های اصلی، کاربردها و موضوعات مرتبط.

برچسب‌های موضوع

فیزیکالیسم چیست توضیح فیزیکالیسم مبانی فیزیکالیسم نوشته‌های فلسفه فلسفه به کردی موضوعات مرتبط

جست‌وجوهای رایج درباره این موضوع

  • فیزیکالیسم چیست؟
  • فیزیکالیسم چه کاربردی دارد؟
  • چرا فیزیکالیسم مهم است؟
  • چه موضوعاتی با فیزیکالیسم مرتبط‌اند؟

آرشیو دسته‌بندی

مجموعه مقالات فلسفی و فلسفه کردی

در این بخش، به کاوش عمیق در دنیای گسترده فلسفه می‌پردازیم. از مباحث بنیادین اخلاق، ذهن و منطق گرفته تا بررسی جنبش‌های فلسفی بزرگ و اندیشه‌های فیلسوفان برجسته. همچنین، نگاهی ویژه به فلسفه کردی خواهیم داشت و ابعاد مختلف

خانه بازگشت به فلسفه