افلاطونیسم شامل آموزههای فلسفی افلاطون و نظامهای بعدی است که از آنها مشتق شدهاند، که اغلب در تضاد با نامگرایی یا ضد واقعگرایی قرار دارند. این سنت فلسفی عمیقاً بر اندیشه غربی تأثیر گذاشته است. افلاطونیسم، که به عنوان رئالیسم افلاطونی نیز شناخته می شود، واقعیت عینی اشکال یا موجودات انتزاعی را فرض می کند و در درجه اول به مسئله کلیات می پردازد. این موجودات انتزاعی برای سکونت در قلمرو سوم متمایز، جدا از هر دو دنیای بیرونی تجربی و حوزه درونی ذهنی آگاهی قرار دارند. این چارچوب مفهومی به ویژگیها، انواع، قضایا، معانی، اعداد، مجموعهها و ارزشهای حقیقت گسترش مییابد.
فلسفه افلاطون در ابتدا به دنبال آشتی دادن با واقعیت محسوس و در عین حال غیرقابل درک، مرتبط با جریان هراکلیتی و بررسی شده توسط علوم تجربی، با واقعیت غیرقابلمشاهده و در عین حال غیرقابل درک با واقعیت مشهود و غیرقابل کاوش بود. ریاضیات انگیزه اصلی افلاطون از هندسه سرچشمه می گیرد که منعکس کننده تأثیر قابل توجه فیثاغورث است. در دیالوگ هایی مانند Phaedo، Symposium، و جمهوری، فرم ها به طور مشخص به عنوان کهن الگوهای کامل نشان داده می شوند، که اشیاء دنیوی صرفاً کپی های ناقصی هستند. استدلال انسان سوم ارسطو نشان دهنده مشهورترین نقد آن از دوران باستان است.
افلاطون آکادمی را تأسیس کرد. در طول قرن سوم قبل از میلاد، آرسیلاس شکاکیت آکادمیک را معرفی کرد، که تا سال 90 قبل از میلاد به عنوان یک اصل اساسی برای مؤسسه عمل کرد، زمانی که آنتیوخوس اجزای رواقی را وارد کرد، شک گرایی را رد کرد و عصر افلاطونیسم میانه را آغاز کرد. متعاقباً، در قرن سوم پس از میلاد، فلوطین ابعاد عرفانی بیشتری را ادغام کرد و بدین وسیله نوافلاطونی را پایه گذاری کرد، که در آن رأس نهایی وجود به عنوان یک یا خیر، منبع اولیه همه پدیده ها شناسایی شد. از طریق تمرین فضیلت و مراقبه، روح دارای ظرفیت صعود و رسیدن به اتحاد با این غایی بود.
مفاهیم افلاطونی متعددی توسط کلیسای مسیحی، بهویژه کلیسای کاتولیک روم، که صورتهای افلاطون را به عنوان افکار الهی تفسیر میکرد، جذب شد، موضعی که مفهومگرایی الهی نیز نامیده میشود. همزمان، نوافلاطونیسم عمیقاً عرفان مسیحی را در سنت غربی شکل داد، به ویژه از طریق سنت آگوستین، دکتر کلیسای کاتولیک، که چارچوب فکری او به طور قابل توجهی توسط Enneads فلوطین مشخص شد، و بدین وسیله عناصر بنیادی برای الهیات مسیحی غربی را پی ریزی کرد. اصول افلاطونی پس از آن در دوران رنسانس و در فلسفه تحلیلی معاصر، به ویژه با ظهور افلاطون گرایی ریاضی در فلسفه جدید ریاضیات، تجدید حیات کردند.
فلسفه
مرکز این فلسفه نظریه اشکال است. وجود اصیل صرفاً در این اشکال - کهن الگوهای ابدی، تغییر ناپذیر و کامل - قرار دارد که همه اشیای خاص که توسط حواس درک می شوند، تقلید ناقصی از آنها هستند. در نتیجه، اشیاء حسی بیشماری که در معرض جریان دائمی هستند، فاقد وجود واقعی تلقی میشوند. کمیت فرم ها مطابق با تعداد مفاهیم جهانی است که از تجربیات حسی خاص به دست می آیند. متن بعدی متافیزیک و معرفت شناسی دوره میانی افلاطون را نشان می دهد:
[سقراط:] "از آنجایی که زیبا در مقابل زشت است، آنها دو نفر هستند."
گلاکون تأیید کرد، "مطمئنا."
«و با توجه به دوگانگی آنها، آیا هر موجودی مفرد است؟»
"من نیز با این ادعا موافقم."
"این اصل به طور مشابه در مورد مفاهیمی مانند عدالت و بی عدالتی، خیر و شر و همه اشکال دیگر صدق می کند. هر شکل ذاتاً مفرد است، اما تجلی فراگیر آن در پیوند با اعمال، موجودات فیزیکی و سایر اشکال، ادراک کثرت را ایجاد می کند."
"دقیقا."
"بنابراین، من یک تمایز را پیشنهاد می کنم: از یک طرف، کسانی هستند که اخیراً آنها را دوستداران مناظر، صنایع دستی و افراد عملی نامیدید؛ از سوی دیگر، کسانی هستند که در حال حاضر مورد بحث قرار می گیرند و می توان آنها را منحصراً به عنوان فیلسوف معرفی کرد."
"آیا می توانید در مورد این تمایز توضیح دهید؟"
«کسانی که به مناظر و صداها قدردانی میکنند، به آواها، رنگها، شکلها، و تمام آفریدههای حاصل از آنها جذب میشوند، اما عقلشان نمیتواند جوهر زیبایی را درک یا درک کند».
"بی شک."
"در واقع، فقط تعداد معدودی از آنها توانایی درک زیبایی را به شکل خالص آن دارند. آیا این درست نیست؟"
"کاملا."
"فردی را در نظر بگیرید که اشیاء زیبا را تصدیق می کند، اما وجود خود زیبایی را انکار می کند، و قادر به پیروی از راهنمایی در جهت شناخت آن نیست. آیا نمی خواهید ادعا کنید که چنین شخصی در حالت خواب مانند به جای بیداری وجود دارد؟ آیا رویا دیدن، خواه خودآگاه یا ناخودآگاه، این اعتقاد به این نیست که یک شباهت صرف، بلکه شبیه بودن آن نیست؟" "من به صراحت موافقم که چنین فردی رویایی را تجربه می کند."
"برعکس، فردی که به خود زیبایی اعتقاد دارد، هم آن را درک می کند و هم موجوداتی را که در آن سهیم هستند، بدون اینکه شرکت کنندگان را با ذات یا ماهیت برای شرکت کنندگان اشتباه بگیرد، آیا این شخص در خواب است یا بیدار؟"
"چنین شخصی غیرقابل انکار بیدار است."(Republic Book V, 475e-476d, ترجمه شده توسط G. M. A. Grube)
در کتاب ششم جمهوری، صورت خیر بهعنوان شکل برتر مطرح شده است، که بهعنوان منشأ همه ایدههای دیگر و پایهای است که وجود و درک همه اشکال دیگر بر آن بستگی دارد. معرفت وجود حقیقی، به ویژه اشکال، را نمی توان از طریق تأثیرات حسی به دست آورد. در عوض، صرفاً از طریق فعالیت ذاتی روح، جدا از انحرافات و اختلالات حسی، که مستلزم کاربرد دقیق عقل است، قابل دستیابی است. دیالکتیک که به عنوان روش علمی اولیه در این تلاش عمل می کند، افراد را به سمت درک اشکال و در نهایت به عالی ترین شکل خیر هدایت می کند. اندیشه نوافلاطونی بعدی، که توسط فلوطین آغاز شد، خیر توصیف شده در جمهوری را با امر متعالی و مطلق ارائه شده در اولین فرضیه پارمنیدس (137c-142a) یکی دانست.
نظریه اخلاقی افلاطونی اساساً ریشه در خیر دارد. فضیلت به عنوان دانش، به ویژه درک این شکل عالی مفهوم سازی می شود. با توجه به اینکه سه جزء روح - عقل، روح و اشتها - هر کدام در این فرآیند شناختی سهیم هستند، سه فضیلت اصلی پدیدار میشوند: خرد، شجاعت و میانه روی. اصل وحدتبخش در میان این فضایل، عدالت است که تضمین میکند هر بخش از روح منحصراً در چارچوب وظایف تعیینشده خود عمل میکند.
افلاطونی تأثیر عمیقی بر سنتهای فکری غرب داشت. تفاسیر متعددی از تیمائوس نشان میدهد که افلاطونیسم، شبیه به ارسطوگرایی، جهانی ابدی را مطرح میکند، که در تضاد با سنت یهودیت نزدیک است که ادعا میکند جهانی ایجاد شده در زمان تاریخی با تاریخ پیوسته و ثبت شده است. افلاطونیسم جدا از ارسطویی، ایده ها را بر ماده ترجیح می دهد و فرد را با روح یکسان می داند. در نتیجه، بسیاری از مفاهیم افلاطونی به عناصری ماندگار در الهیات مسیحی تبدیل شدند.
مرکز نظام فلسفی افلاطون، نظریه روح است. فرانسیس کورنفورد اصول دوگانه اساسی افلاطونی را به عنوان اولاً نظریه اشکال و ثانیاً آموزه جاودانگی روح معرفی کرد.
تاریخچه
فلسفه باستان
آکادمی
افلاطونیسم در ابتدا در گفتگوهای افلاطون بیان شد، جایی که سقراط به عنوان مجرای برای بیان آموزه های خاص عمل می کند، که مطابقت آنها با فلسفه واقعی سقراط تاریخی همچنان موضوع بحث های علمی است. افلاطون سخنرانی های خود را در آکادمی افلاطونی برگزار کرد، بیشه ای مقدس که در آن سوی دیوارهای شهر آتن قرار داشت. این نهاد پس از مرگ افلاطون برای مدت قابل توجهی در همان مکان باقی ماند. تاریخچه آن به طور معمول به سه مرحله متمایز تقسیم می شود: آکادمی قدیمی، میانه و جدید. از چهره های برجسته آکادمی قدیم می توان به اسپئوسیپوس (برادرزاده افلاطون) که تا سال 339 قبل از میلاد رهبری این نهاد را بر عهده داشت و گزنوکراتس که تا سال 313 پیش از میلاد رهبری کرد، اشاره کرد. هر دو محقق تلاش کردند تا نظریه های عددی فیثاغورث را با نظریه بنیادی اشکال افلاطون ادغام کنند.
آکادمی شک
تقریباً 266 قبل از میلاد، آرسیلاوس رهبری آکادمی را بر عهده گرفت. این دوره که به عنوان آکادمی میانه نامگذاری شد، با تأکید آشکار بر شک گرایی فلسفی مشخص شد. ويژگي تعيين كننده آن، نقد فلسفه رواقي، به ويژه ادعاهاي آنان در مورد قطعيت صدق و ظرفيت معرفتي انسان بود. آکادمی جدید با Carneades در 155 قبل از میلاد آغاز شد، که چهارمین جانشین Arcesilaus در رهبری بود. این مرحله تا حد زیادی جهت گیری شکاکانه خود را حفظ کرد و امکان درک حقیقت مطلق را رد کرد. هم آرسیلاوس و هم کارنیادس ادعا کردند که مواضع شکاکانه آنها با اصول معتبر افلاطونی سازگار است.
افلاطونیسم میانی
تقریباً 90 سال قبل از میلاد، آنتیوخوس اسکالن شک گرایی را رد کرد و بدین وسیله عصری را آغاز کرد که افلاطونیسم میانی نامیده می شد، که در آن اندیشه افلاطونی با آموزه های مشائی خاص و رواقی های متعدد ترکیب شد. در درون افلاطونیسم میانه، صورتهای افلاطونی بهعنوان موجودات درونی در درون عقول عقلانی و نه موجودات متعالی، دوباره مفهومسازی شدند. همزمان، کیهان مادی به عنوان موجودی زنده و متحرک شناخته می شد که به عنوان روح جهان شناخته می شد. پلوتارک در این دوران از جایگاه برجسته فکری برخوردار بود. خصلت همزمان افلاطونی در این دوره با ادغام آن با فیثاغورث، به ویژه توسط نومنیوس آپامئا، و در فلسفه یهود، که فیلو اسکندریه نمونه ای از آن است، نشان می دهد.
نوافلاطونی
در طول قرن سوم، فلوطین فلسفه افلاطونی را بازتفسیر و نظامبندی کرد و بدین وسیله نوافلاطونی را پایهگذاری کرد، آموزهای که افلاطونی میانه را با عناصر عرفانی ادغام میکرد. در راس این سلسله مراتب متافیزیکی، یگانه یا خیر قرار دارد که به عنوان منشأ نهایی همه پدیده ها مطرح می شود. از این یکی سرچشمه می گیرد، گویی بازتابی از ذات خود، عقل، یا nous، که مخزن پایان ناپذیری از اشکال را در بر می گیرد. جهان-روح، که به عنوان تراوش و انعکاس nous در نظر گرفته می شود، توسط آن ایجاد می شود و در درون آن قرار می گیرد، و منعکس کننده رابطه nous با یکی است. بعلاوه، جهان-نفس با آغشته شدن به ماده ذاتاً ناموجود، اجسام فيزيكي را تشكيل مي دهد كه وجود آنها در درون آن پايدار است. در نتیجه، طبیعت به عنوان یک کلیت واحد درک می شود که هم با زندگی و هم روح آغشته است. روح فردی که توسط تجسم مادی خود محدود شده است، مشتاق فراتر رفتن از محدودیت های جسمانی و بازگشت به مبدأ اولیه خود است. از طریق پرورش فضیلت و تفکر دقیق فلسفی، روح دارای این ظرفیت است که فراتر از عقل گفتمانی به حالت خلسه صعود کند، و او را قادر میسازد تا خیر مفرد و اولیه را که فراتر از درک عقل است، درک کند یا با آن متحد شود. بنابراین هدف نهایی از وجود انسان به عنوان دستیابی به این تجربه واحد با خیر یا یگانه فرض می شود.
شاگرد فلوطین، پورفیری، و متعاقباً ایامبلیخوس، این نظام فلسفی را بیشتر توضیح دادند، که اغلب در تضاد عمدی با مسیحیان اولیه مسیحیت از نظر مسیحیان متقدم مسیحی متقدم بود. صورت بندی های آموزه توحیدی آکادمی افلاطون در این دوران با پروکلوس (متوفی 485)، مفسر برجسته آثار افلاطون، به عنوان برجستهترین رهبر آن، دوباره تأسیس شد. این موسسه تا زمان بسته شدن آن توسط امپراتور روم ژوستینیانوس در سال 529 پس از میلاد به فعالیت خود ادامه داد.
فلسفه قرون وسطی
مسیحیت و افلاطونیسم
نوافلاطونیسم تأثیر قابل توجهی بر اندیشه مسیحی اعمال کرد، به ویژه از طریق کمک های کلمنت اسکندریه، اوریگن، و پدران کاپادوکیه. آگوستین مقدس نیز عمیقاً تحت تأثیر افلاطونی قرار گرفت، که او از طریق ترجمه لاتین ماریوس ویکتورینوس از نوشتههای پورفیری و/یا فلوطین به آن دسترسی پیدا کرد.
در طول قرون وسطی، افلاطونگرایی از مقام فکری قابل توجهی برخوردار بود. علاوه بر این، فلسفه افلاطونی بر سنتهای عرفانی شرقی و غربی تأثیر گذاشت. همزمان، افلاطون گرایی به کار فیلسوفان مختلف، از جمله کسانی که با مکتب شارتر مرتبط بودند، اطلاع رسانی کرد. اگرچه تفکر ارسطویی در قرن سیزدهم نسبت به فلسفه افلاطونی اهمیت بیشتری پیدا کرد، اما نظام فلسفی سنت توماس آکویناس عناصر اساساً افلاطونی را در چندین جنبه کلیدی حفظ کرد.
فلسفه مدرن
رنسانس
دوره رنسانس شاهد تجدید علاقه به تفکر افلاطونی بود که به درگیری مستقیم با نوشتههای خود افلاطون گسترش یافت. آکادمی فلورانسی مارسیلیو فیچینو نشان دهنده تلاشی عمدی برای احیای روح و ساختار آکادمی اصلی افلاطون بود. از اعضای برجسته این آکادمی می توان به جیوانی پیکو دلا میراندولا اشاره کرد.
مفاهیم فلسفی افلاطون به طور قابل توجهی بر بسیاری از متفکران مذهبی در انگلستان قرن شانزدهم، هفدهم و نوزدهم، به ویژه افلاطونیان کمبریج، تأثیر گذاشت. برعکس، پروتستانتیسم ارتدوکس در قاره اروپا به طور مکرر نسبت به عقل طبیعی ابراز تردید می کرد و اغلب از افلاطونیسم انتقاد می کرد. یک چالش قابل توجه در استقبال اولیه اروپای مدرن از آثار افلاطون شامل پرداختن به مضامین همجنس گرایی موجود در نوشته های او بود.
اصطلاح مسیح افلاطونی بیانگر دیدگاهی دوگانه است که به افلاطون نسبت داده می شود، که معتقد است روح ذاتاً خوب است در حالی که ماده ذاتاً شر است. این دیدگاه علیرغم تضاد مستقیم آن با آموزه های کتاب مقدس، بر برخی از فرقه های مسیحی تأثیر گذاشت و منجر به انتقادهای مداوم از سوی بسیاری از مربیان مسیحی معاصر شد. به عنوان مثال، کلیسای متدیست ادعا می کند که مسیح افلاطونی در تقابل مستقیم با "سابقه کتاب مقدس خداست که هر چیزی را که آفریده است نیکو می خواند."
فلسفه معاصر
افلاطونیسم مدرن
فراتر از تکرارهای تاریخی افلاطونیسم، که از چهره هایی مانند افلاطون و فلوطین نشأت گرفته است، یک مفهوم سازی مدرن شامل نظریه اشیاء انتزاعی است.
افلاطونیسم، در تفسیر معاصر خود، وجود اشیاء انتزاعی را تأیید می کند - موجوداتی که نه مکانی هستند و نه زمانی، و بنابراین کاملاً غیر فیزیکی و غیر ذهنی هستند. این درک خاص از افلاطونیسم بیانگر یک موضع فلسفی مدرن است.
این افلاطونیسم مدرن به اشکال مختلف و در زمانهای مختلف، از سوی فیلسوفان متعددی از جمله برنارد بولزانو، که از ضد روانشناسی دفاع میکرد، حمایت شده است. نوشتههای افلاطون تأثیر عمیقی بر متفکران قرن بیستم مانند آلفرد نورث وایتهد، کمک به فلسفه فرآیند او و بر رئالیسم و متافیزیک انتقادی نیکلای هارتمن گذاشت.
فلسفه تحلیلی
در فلسفه معاصر، اکثر افلاطونیان مفاهیم بنیادی خود را به مقاله اصلی گوتلوب فرگه به نام «اندیشه» نسبت میدهند که از افلاطونیسم در مورد گزارهها دفاع میکند، و اثر تأثیرگذار او، مبانی حساب، متنی بنیادی برای برنامه منطقگرایانه برای پلاتونیسم که از اعداد دفاع میکند. فیلسوفان تحلیلی برجسته معاصر که افلاطون گرایی متافیزیکی را پذیرفتند عبارتند از برتراند راسل، آلونزو چرچ، کورت گودل، دبلیو وی او کواین، دیوید کاپلان، سائول کریپکه، ادوارد زالتا و پیتر ون اینواگن. آیریس مرداک همچنین افلاطون گرایی را در فلسفه اخلاق پذیرفت، همانطور که در نشریه او در سال 1970، حاکمیت خیر بیان شد.
نقد معرفت شناختی پل بناسراف از افلاطونیسم معاصر به عنوان مهم ترین چالش آن ظاهر شده است.
فلسفه قاره
در فلسفه قارهای معاصر، استدلالهای ادموند هوسرل در مخالفت با روانشناسی به طور گستردهای ناشی از درک افلاطونی از منطق است که تحت تأثیر فرگه و مربی او بولزانو شکل گرفته است. هوسرل در تحقیقات منطقی خود (1900-1901) به صراحت از بولزانو، جی. دبلیو. دیگر فیلسوفان برجسته قارهای معاصر که با افلاطونیسم در زمینهای گستردهتر درگیر شدهاند، میتوان به لئو اشتراوس، سیمون ویل و آلن بدیو اشاره کرد.
نفوذ مذهبی
افلاطونی نه تنها بر آموزههای «ارتدوکس» مسیحیت و اسلام، بلکه بر سنتهای گنوستیک یا باطنی «هترودوکس» رایج در جهان باستان، از جمله مانوی، مندائیسم، و هرمسییسم تأثیر عمیقی گذاشته است. در طول رنسانس اروپا، پژوهش در مورد هرمسیسم و فلسفه مستقیم افلاطونی - در کنار سایر مطالعات باطنی و فلسفی مانند جادو و عرفان یهودی و کیمیاگری اسلامی - به جادو و کیمیاگری آن عصر کمک کرد، که نشان دهنده ترکیبی از تفاسیر مختلف فلسفی افلاطونی است. مفهوم احیای بت پرستی رومی، مطابق با نقد سنتی او از جامعه مدرن. آرتورو رگینی، باطنیشناس ایتالیایی و همکار اوولا، به طور مشابه مفاهیم نوافلاطونی را در تلاشهای خود برای احیای اعمال مذهبی روم باستان پیش برد.
کیمیاگری
- کیمیا
- هرمتیسم
- ایناتیسم
- فهرست افلاطونیان باستان
- آموزه های نانوشته افلاطون; بحث هایی در باطن گرایی افلاطون
- روح جهانی
شکل های قابل توجه
- هارولد اف. چرنیس، محقق متخصص در رابطه بین افلاطون و ارسطو.
یادداشت ها
مراجع
آکرمن، سی. عنصر مسیحی در افلاطون و فلسفه افلاطونی. ترجمه آسبری ساموئل رالف. ادینبورگ: T. & تی کلارک، 1861.
- Ackermann, C. عنصر مسیحی در افلاطون و فلسفه افلاطونی. ترجمه آسبری ساموئل رالف. ادینبورگ: T. & تی کلارک، 1861.
- کاسیرر، ارنست. رنسانس افلاطونی در انگلستان. ترجمه جیمز پی پتگرو. ادینبورگ: نلسون، 1953.
- دورتر، کنت. 1982. فائدون افلاطون: یک تفسیر. تورنتو: انتشارات دانشگاه تورنتو.
- کرومبی، ایان. 1962. بررسی عقاید افلاطون، جلد. 1. لندن: روتلج.
- فرد، دوروتیا. 1978. "اثبات نهایی جاودانگی روح در افلاطون Phaedo 102a–107a." Phronesis، 23.1: 27-41.
- کریستلر، پل اسکار. "افلاطون گرایی رنسانس". در اندیشه رنسانس: سویه های کلاسیک، اسکولاستیک و انسان گرایانه. نیویورک: هارپر، 1961.
- واکر، دانیل پیکرینگ. الهیات باستانی: مطالعات افلاطونی مسیحی از قرن پانزدهم تا هجدهم. لندن: داکورث، 1972.
- افلاطونی مسیحی و نوافلاطونی مسیحی
- افلاطونیان و نوافلاطونیان اسلامی