پلورالیسم، یک اصطلاح فلسفی، به دیدگاهی اشاره میکند که بر کثرت تأکید میکند، که اغلب در تضاد با مونیسم است که واقعیتی واحد را مطرح میکند، یا دوگانگی که واقعیتی دوگانه را ادعا میکند. این مفهوم با معانی متمایز در متافیزیک، هستی شناسی، معرفت شناسی و منطق تجلی می یابد. در متافیزیک، کثرت گرایی معتقد است که واقعیت از مواد متمایز متعدد در طبیعت تشکیل شده است. در هستیشناسی، به راهها، انواع یا حالتهای مختلف وجود اطلاق میشود. برای مثال، یکی از جنبههای کلیدی پلورالیسم هستیشناختی شامل مقایسه حالتهای وجودی موجوداتی مانند «انسان» و «ماشین» با «اعداد» و دیگر مفاهیم علمی است.
در معرفتشناسی، کثرتگرایی ادعا میکند که هیچ روش منفرد و ثابتی برای درک حقایق درباره جهان وجود ندارد. در عوض، چندین رویکرد معتبر هستند. این موضع اغلب با پراگماتیسم یا با نسبی گرایی مفهومی، زمینه ای یا فرهنگی همراه است. در فلسفه علم، کثرت گرایی ممکن است به معنای پذیرش پارادایم های علمی همجواری باشد که علیرغم توصیف دقیق حوزه های مربوط به خود، با این حال غیرقابل قیاس هستند. در منطق، کثرت گرایی بیانگر این گزاره نسبتاً جدید است که یا هیچ منطق صحیح واحدی وجود ندارد، یا به طور متناوب، بیش از یک منطق صحیح معتبر است، که نمونه آن با کاربرد منطق کلاسیک در اکثر سناریوها در حالی که از منطق ناسازگار برای پرداختن به پارادوکس های خاص استفاده می شود، می باشد.
تکثرگرایی متافیزیکی
کثرت گرایی متافیزیکی در فلسفه به وجود مدل های متافیزیکی متعددی اشاره دارد که ساختار و محتوای واقعیت را توصیف می کند و هم ظاهر خارق العاده و هم امکانات منطقی آن را در بر می گیرد. این با چهار مدل به هم پیوسته ارائه شده در جمهوری افلاطون نشان داده شده است و از طریق تمایز بین پدیدارگرایی و فیزیکالیسم بیشتر توسعه یافته است. پلورالیسم در تقابل با مفهوم متافیزیکی مونیسم قرار می گیرد، در حالی که ثنویت شکل محدودی از کثرت گرایی در نظر گرفته می شود که به طور خاص دقیقاً شامل دو مدل، ساختار، عنصر یا مفهوم است. تمایز اساسی بین شناسایی متافیزیکی قلمروهای واقعیت و حوزههای فرعی محدودتر پلورالیسم هستیشناختی، که به بررسی آنچه در این قلمروها وجود دارد، و کثرتگرایی معرفتشناختی، که به روششناسی برای ایجاد دانش در مورد این قلمروها میپردازد، کشیده میشود.
کثرت گرایی باستان
در یونان باستان، امپدوکلس پیشنهاد کرد که آتش، هوا، آب و زمین اساسی هستند، اگرچه او آنها را به عنوان "ریشه" به جای "عناصر" (στοιχεῖον؛ stoicheion) معرفی کرد، اصطلاحی که بعداً در نوشتههای افلاطون ظاهر شد. از طریق فرآیندهای تداعی (φιλία; philia) و جدایی (νεῖκος; neikos) این عناصر ریشه ای غیرقابل تخریب و تغییر ناپذیر، همه پدیده ها به وجود آمدند، که مشخصه آنها پر بودن (πλήρωμα; pleroma) نسبت (λόγος; logos) و نسبت (λόγος; logos) است. analogos).
Anaxagoras، دیگر فیلسوف یونانی کلاسیک، نیز مانند امپدوکلس، پیوندهایی با پلورالیسم نشان داد. چارچوب متافیزیکی او بر یک nous ضروری مکانیکی متمرکز است که بر "ریشه های" مختلف واقعیت، معروف به homoioneroi حکومت می کند، ترکیب می کند و پراکنده می کند. برخلاف چهار «عنصر ریشهای» امپدوکلس و شبیه به اتمهای متعدد دموکریتوس (اگرچه ماهیت فیزیکی ندارند)، این هومیونروها توسط آناکساگوراس برای روشن کردن کثرت و ذاتی شدن در واقعیت مورد استفاده قرار گرفتند. این نظریه کثرت گرای بودن متعاقباً بر متفکرانی مانند نظریه مونادها گوتفرید ویلهلم لایبنیتس و مفهوم اراده henades یولیوس بانسن تأثیر گذاشت. مفهوم nous حاکم بعداً توسط سقراط و افلاطون پذیرفته شد، اما آنها کارکردی فعالتر و منطقی تر در سیستم های فلسفی خود به آن اختصاص دادند.
ارسطو این عناصر را ادغام کرد، اما تکثر جوهری او اساساً مادی نبود. نظریه هیلومورفیک او را قادر ساخت تا مجموعه کاهش یافته ای از عناصر مادی اساسی را حفظ کند، مطابق با میلزی ها، در حالی که به طور همزمان به مفهوم شار دائمی هراکلیتوس و مفهوم وحدت تغییر ناپذیر پارمنیدس می پردازد. ارسطو در فیزیک خود استدلال های متعددی علیه اتمیسم لوکیپوس و دموکریتوس ارائه کرد که دوگانگی اساسی تهی و اتم ها را مطرح کردند. این استدلالها مبتنی بر پیوستگی متضاد پارادوکسهای زنو و همچنین ملاحظات منطقی و تجربی مربوط به علوم طبیعی بودند. خود اتمها بهعنوان تنوع بینهایتی از تقلیلناپذیرها، دارای اشکال و اندازههای متنوع، که بهطور تصادفی با هم برخورد میکنند و به صورت مکانیکی در فضای خالی در هم قفل میشوند، در نظر گرفته شدهاند، در نتیجه توضیحی تقلیلدهنده برای شکل، نظم و موقعیت قابل تغییر بهعنوان مجموعهای از این اتمهای تغییرناپذیر ارائه میدهند.
کثرت گرایی هستی شناختی
پلورالیسم هستیشناختی آداب، مقولهها یا شیوههای وجودی گوناگون را بررسی میکند. برجستگی اخیر کثرت گرایی هستی شناختی از مشارکت کریس مک دانیل نشات می گیرد که از این دیدگاه در چندین نشریه دفاع می کند. جیسون ترنر اصطلاحی را برای این دکترین ابداع کرد و در همسویی با نظرات مک دانیل پیشنهاد کرد که «در تفسیر مدرن آن، چنین فرض میکند که یک تصویر منطقی واضح از واقعیت مستلزم استفاده از کمیتکنندههای متعدد است که نمیتوان آنها را دربرگیرنده یک حوزه منحصر به فرد تفسیر کرد». او این موضوع را با بیان این که «اعداد، موجودات خیالی، مفاهیم غیرممکن و حفرهها وجود دارند، بیشتر توضیح میدهد. با این حال، ما این موجودات را مانند اتومبیل و انسان نمیدانیم.»
معمولاً، فیلمها، رمانها یا دیگر اشکال شخصیتهای ساختگی یا مجازی بهعنوان «روایتی غیرواقعی یا مجازی» هستند. در نتیجه، شخصیتهای درون این روایتها غیرواقعی در نظر گرفته میشوند و در تضاد با «دنیای واقعی» تجربهی روزانهی بشر هستند. با این وجود، برخی از محققان معتقدند که آثار تخیلی بر درک ما از واقعیت تأثیر میگذارند و در نتیجه دارای نوعی وجود هستند.
تفسیری از مفهوم بازیهای زبانی لودویگ ویتگنشتاین، عدم وجود یک هستیشناسی اساسی، فراگیر و منفرد را مطرح میکند. در عوض، موزاییکی از هستیشناسیهای به هم پیوسته و همپوشانی را پیشنهاد میکند که هرکدام ناگزیر به دیگری تبدیل میشوند. به عنوان مثال، ویتگنشتاین اصطلاح «تعداد» را هم به معنای فنی تخصصی و هم کاربرد رایجتر آن را بررسی میکند:
""خیلی خوب: مفهوم "عدد" برای شما به عنوان مجموع منطقی این مفاهیم متمایز و مرتبط تعریف شده است: اعداد اصلی، اعداد گویا، اعداد واقعی و غیره. به این معنا که من می توانم از کلمه "تعداد" برای یک مفهوم کاملاً محدود استفاده کنم، اما می توانم از آن به گونه ای استفاده کنم که محدوده مفهوم محدود شود ... آیا می توانید مرز را مشخص کنید. تجلیات «تعداد» را نمی توان شناسایی کرد، در عوض، او برای انبوهی از معانی به هم پیوسته استدلال می کند که به طور سیال در بین خود تغییر می کنند. به عنوان نمونه ای خاص، فرم های زبان یا چارچوب های زبانی که از نظر فنی ساخته شده اند، و بنابراین کثرت گرایی هستی شناختی کارناپی را در کنار کارهای فیلسوفان دیگر، از جمله الی هیرش (Hilary Hirsch) مورد بررسی قرار می دهد.
کثرت گرایی معرفت شناختی
پلورالیسم معرفتشناختی به مفهومی اشاره دارد که در سراسر فلسفه و رشتههای مختلف دانشگاهی به کار میرود و به روشهای متنوع کسب دانش و روشهای معرفتشناختی متمایز برای دستیابی به درک جامع از یک حوزه خاص اشاره دارد. در درون فلسفه علم، پلورالیسم معرفتشناختی به عنوان نقطه مقابل تقلیلگرایی پدیدار شد و این دیدگاه مخالف را بیان کرد که برخی از پدیدههای طبیعی را نمیتوان به طور کامل با یک نظریه منفرد تبیین کرد یا از طریق یک رویکرد روششناختی انفرادی به طور کامل بررسی کرد.
کثرت گرایی منطقی
کثرت گرایی منطقی را می توان به روش های مختلفی مفهوم سازی کرد: به عنوان ادعای این که چندین گزارش دقیق از پیامد منطقی وجود دارد (یا اینکه هیچ حساب منفرد «صحیح» غالب نیست)، که بیش از یک مجموعه معتبر از ثابت های منطقی مجاز است، یا حتی اینکه منطق «صحیح» مشروط به شکل منطقی بودن ابزار منطقی خاص است. موضع کثرت گرایانه در مورد پیامد منطقی بیان می کند که واگرایی در روابط پیامدهای منطقی در بین سیستم های منطقی مختلف دلالت بر وجود بیش از یک منطق صحیح دارد. به عنوان مثال، منطق کلاسیک اعتبار استدلال ناشی از انفجار را تأیید می کند، در حالی که در منطق ناسازگار گراهام پریست - به ویژه LP، "منطق پارادوکس" - این استدلال نامعتبر تلقی می شود. با این وجود، مونیست های منطقی ممکن است مخالفت کنند که تعدد نظریه های منطقی ذاتاً به معنای فقدان یک نظریه صحیح واحد نیست. از نظر تاریخی، نظریههای متعددی در فیزیک پدیدار شدهاند، اما این نظریه به عنوان تأیید کننده همه آنها تفسیر نشده است.
کثرت گرایان ابزاری ادعا می کنند که اعتبار یک منطق با کارآیی آن در پرداختن به پرسش های منطقی خاص تعیین می شود. برای مثال، درک گزارههای مبهم ممکن است به منطقی با ارزشهای متعدد نیاز داشته باشد. به طور مشابه، تعیین ارزش صدق پارادوکس دروغگو میتواند مستلزم یک منطق ناسازگار دیالثیک باشد. برای مثال، رودولف کارنپ، نوعی از کثرت گرایی منطقی را پذیرفت:
در منطق هیچ اخلاقی وجود ندارد. هر کس مختار است که منطق خود، یعنی زبان خود را آن طور که می خواهد بسازد. تنها چیزی که از او میخواهد این است که اگر میخواهد درباره آن بحث کند، روشهای خود را به وضوح بیان کند و به جای استدلالهای فلسفی، قواعد نحوی ارائه دهد.
یادداشت ها
گودمن، نلسون. 1978. راه های جهان سازی. هکت. شابک 0915144522، شومیز ISBN 0915144514.
- گودمن، نلسون، 1978، راه های جهان سازی، هکت، ISBN 0915144522، جلد شومیز ISBN 0915144514