اثبات گرایی یک آموزه فلسفی است که ادعا می کند تمام دانش اصیل یا توتولوژیک یا تجربی است، به این معنی که از حقایق پسینی تشکیل شده است که از طریق عقل و منطق از تجربه حسی استنتاج می شود. رویکردهای معرفتشناختی جایگزین، از جمله شهود، دروننگری یا باور دینی، یا کنار گذاشته میشوند یا بیمعنا تلقی میشوند.
در حالی که روششناسی پوزیتیویستی یک موتیف تکرارشونده در طول تاریخ روشنفکری غرب بوده است، صورتبندی مدرن آن در اوایل قرن نوزدهم با آگوست کنت سرچشمه گرفت. پوزیتیویسم جامعه شناختی او معتقد است که جامعه، مشابه جهان فیزیکی، بر اساس قوانین علمی قابل تشخیص عمل می کند. پس از کنت، چارچوبهای پوزیتیویستی در رشتههای مختلف از جمله منطق، روانشناسی، اقتصاد و تاریخنگاری پدیدار شد. طرفداران پوزیتیویسم عموماً به دنبال ادغام روش شناسی های علمی در حوزه های خاص خود بودند. پوزیتیویسم علیرغم محبوبیت مستمر خود، از آغاز قرن بیستم با انتقاداتی از سوی ضد پوزیتیویست ها و نظریه پردازان انتقادی در علوم اجتماعی مواجه شده است که علم گرایی، تقلیل گرایی، تعمیم بیش از حد و محدودیت های روش شناختی ذاتی آن را مورد استناد قرار می دهند. علاوه بر این، پوزیتیویسم به طور قابل توجهی بر کاردیسم تأثیر گذاشت.
ریشه شناسی
اصطلاح انگلیسی پوزیتیویسم، در این زمینه فلسفی خاص، در قرن نوزدهم از کلمه فرانسوی positivisme اقتباس شد که خود از lang="French-language lang="French-language text"> lang="fr">positivisme سرچشمه می گیرد. «تحمیل شده بر ذهن از طریق تجربه» به معنای فلسفی. صفت مرتبط (لاتین: positivus) با معنایی قابل مقایسه در گفتمان حقوقی، به ویژه هنگامی که قانون ایجابی را با قانون طبیعی در تضاد قرار می دهد، از دوران چاسر استفاده شده است.
پس زمینه
Kieran Egan معتقد است که منشاء پوزیتیویسم را می توان در بعد فلسفی آنچه افلاطون به عنوان مناقشه بین فلسفه و شعر توصیف کرد، تعارضی که متعاقباً توسط ویلهلم دیلتای به عنوان یک واگرایی اساسی بین علوم طبیعی تعبیر شد (آلمانی: N. (Geisteswissenschaften).
During the early nineteenth century, significant progress in the natural sciences prompted philosophers to extend scientific methodologies to other domains. متفکران برجسته، از جمله هانری دو سنت سیمون، پیر سیمون لاپلاس، و آگوست کنت، معتقد بودند که روش علمی - که با رابطه تکراری بین نظریه و مشاهده مشخص می شود - باید جایگزین متافیزیک در تاریخ فکری شود.
پوزیتیویسم در علوم اجتماعی
پوزیتیویسم کنت
آگوست کنت (1798-1857) در ابتدا چارچوب معرفتشناختی پوزیتیویسم را در دوره فلسفه اثباتی، مجموعهای از آثار منتشر شده از 1830 تا 1842 بیان کرد. این مجموعه در سال 1844 توسط A General View of French و pubivl در زبان انگلیسی در سال 1844 به پایان رسید. 1865). سه جلد ابتدایی دوره عمدتاً به علوم فیزیکی تثبیت شده، مانند ریاضیات، نجوم، فیزیک، شیمی و زیست شناسی می پردازد، در حالی که دو جلد بعدی بر ظهور پیش بینی شده علوم اجتماعی تأکید می کند. با شناخت رابطه متقابل نظریه و مشاهده در تحقیق علمی و با دسته بندی علوم بر این اساس، کنت را می توان نخستین فیلسوف علم در فهم معاصر دانست. او مدعی بود که علوم فیزیکی باید ابتدا توسعه یابد و بر توانایی بشریت برای هدایت مؤثر تلاشهای خود به سوی پیچیدهترین و خواستارترین «علم ملکه» خود جامعه بشری مقدم باشد. در نتیجه، دیدگاه پوزیتیویسم او با هدف ترسیم اهداف تجربی روش شناسی جامعه شناختی:
هدف اصلی این بود که سلسله مراتب ذاتی و طبیعی علوم را مشخص کنیم – نه اینکه چگونه ممکن است مرتب شوند، بلکه چگونه آنها لزوماً ساختار یافته اند، مستقل از ترجیحات فردی. ... کنت با به کارگیری «مثبت» به عنوان معیاری برای قرارگیری هر علم به این امر دست یافت و آن را به عنوان میزانی که پدیده ها را می توان دقیقاً تعیین کرد، تعریف کرد. این معیار، همانطور که مشهود است، پیچیدگی نسبی آنها را نیز منعکس می کند، با توجه به اینکه دقت یک علم با پیچیدگی آن نسبت معکوس دارد. علاوه بر این، درجه دقت یا مثبت بودن با میزان حساسیت آن نسبت به نمایش ریاضی مطابقت دارد. در نتیجه، ریاضیات، اگرچه خود علم مشخصی نیست، اما به عنوان معیار جهانی برای تعیین موقعیت هر علم عمل می کند. از طریق این تعمیم، کنت پنج دسته اصلی از پدیدهها را شناسایی کرد که هر کدام دارای اهمیت طبقهبندی معادل هستند، اما به تدریج مثبتتر را کاهش میدهند. او این دسته بندی ها را به عنوان نجوم، فیزیک، شیمی، زیست شناسی و جامعه شناسی تعیین کرد.
آگوست کنت تئوری تکامل اجتماعی را بیان کرد و اظهار داشت که جوامع از طریق سه مرحله متمایز در جستجوی حقیقت پیشرفت می کنند که توسط "قانون سه مرحله" او اداره می شود. هدف او تدوین یک ایدئولوژی سکولار-علمی در میان سکولاریزاسیون مداوم اروپا بود.
کنت سه مرحله را مشخص کرد: (1) مرحله الهیاتی، (2) متافیزیکی و (3) ایجابی. مشخصه مرحله الهیات، اعتقاد بی چون و چرا به تبیین های الهی برای همه پدیده ها بود، و خداوند بر زندگی بشری قبل از عصر روشنگری قدرت عالی را اعمال می کرد. نقشهای اجتماعی و درک انسانی توسط پیوندهای درک شده با موجودات الهی و ساختار کلیسایی دیکته میشد. این مرحله شامل پذیرش بی چون و چرای آموزه های دینی توسط بشریت، پرهیز از تحقیق عقلانی در مورد مسائل اساسی وجودی بود. با محدودیت های تحمیل شده توسط نهادهای مذهبی و پذیرش کامل هر "واقعیت" ارائه شده برای باور اجتماعی مشخص شد.
کنت مرحله متافیزیکی را از عصر روشنگری، دوره ای که عمیقاً تحت تأثیر عقل گرایی منطقی قرار داشت، تا دوره بلافاصله پس از انقلاب فرانسه را در بر می گرفت. این مرحله دوم بر اهمیت فوق العاده حقوق بشر جهانی تأکید می کند و تأکید می کند که بشریت دارای حقوق ذاتی است که مستلزم احترام است. در این دوره، نظامهای سیاسی مختلف، از جمله دموکراسیها و دیکتاتوریها، در تلاشهای خود برای حمایت از این حقوق ذاتی بشر ظهور کردند و منحل شدند.
مرحله اوج قانون جهانی کنت، مرحله علمی یا مثبت است. این مرحله اساساً با برتری حقوق فردی بر اقتدار هر یک از حاکمان مشخص می شود. کنت اظهار داشت که ظرفیت بشریت برای خودگردانی این مرحله را به طور قابل توجهی از پیشینیانش متمایز می کند. در این مرحله، هیچ قدرت برتری به مردم دیکته نمیکند، و خواستههای یک فرد میتواند با اراده آزاد او محقق شود. این اصل سوم در مرحله مثبت از اهمیت بالایی برخوردار است. کنت این سه مرحله را به عنوان چارچوب جهانی برای تکامل اجتماعی تعیین کرد و تأکید کرد که پیشرفت به مرحله دوم یا سوم مستلزم تکمیل و درک کامل مرحله قبل است. همه مراحل متوالی هستند و باید به ترتیب طی شوند.
کنت اظهار داشت که تصدیق گذشته و استفاده از آن برای پیشرفت در آینده برای گذار از مراحل الهیاتی و متافیزیکی بسیار مهم است. مفهوم پیشرفت برای علم نوپای او یعنی جامعه شناسی بنیادی بود. او مدعی بود که جامعهشناسی «به بررسی تاریخی هر علم منجر میشود» زیرا «تاریخ یک علم، از جمله تاریخ سیاسی ناب، بیمعنی است، مگر اینکه به مطالعه پیشرفت عمومی کل بشریت ملحق شود». کنت به قول معروفی میگوید: «از علم، پیشبینی میآید؛ از پیشبینی، عمل میآید»، فلسفه او در مورد رشد فکری انسان را که در فهم علمی به اوج میرسد، در بر میگیرد. از قضا، علی رغم تلاش های کنت برای نشان دادن ضرورت این سه مرحله رشد، به نظر می رسد مرحله پوزیتیویستی تحقق نیافته است. این عدم تحقق از دو شرط ناشی می شود: مرحله پوزیتیویستی مستلزم درک همه جانبه جهان و جهان پیرامون است و جامعه باید همیشه از حضور خود در این مرحله غافل باشد. به عنوان مثال، آنتونی گیدنز استدلال می کند که استفاده مداوم بشر از علم برای کشف و تحقیق مانع از پیشرفت آن فراتر از مرحله دوم، متافیزیکی می شود.
شناخت ماندگار کنت تا حدودی به امیل لیتره نسبت داده می شود که بازبینی پوزیتیویست را در سال 1867 تأسیس کرد. به عنوان رویکردی فلسفی به تاریخ، پوزیتیویسم توسط مورخانی مانند هیپولیت تین اتخاذ شد. هریت مارتینو، نویسنده ویگ که برخی او را اولین جامعه شناس زن می دانند، بسیاری از آثار کنت را به انگلیسی ترجمه کرد. بحثهای علمی در حال انجام به این موضوع مربوط میشود که کنت تا چه اندازه از ایدههای مرشد خود، سنت سیمون استفاده کرده است. با این وجود، تأثیر کنت قابل توجه بود: روشنفکران برزیلی مفاهیم او را در مورد پرورش نخبگان علمی برای تسهیل صنعتی شدن ملت خود پذیرفتند. شعار ملی برزیل، Ordem e Progresso ("نظم و پیشرفت")، از اصل پوزیتیویستی، "عشق به عنوان اصل، نظم به عنوان اساس، پیشرفت به عنوان هدف" گرفته شده است، که در لهستان نیز نفوذ داشت.
کنت بعداً در زندگی حرفهای خود، «دین انسانیت» را برای جوامع پوزیتیویست در نظر گرفت و هدف آن تکرار نقش وحدتبخشی بود که به طور سنتی توسط پرستش مذهبی انجام میشد. او در سال 1849 اصلاحی در تقویم ارائه کرد که آن را «تقویم پوزیتیویستی» نامید. جان استوارت میل، یکی از همکاران نزدیک، بین یک "کنت خوب" - نویسنده دوره فلسفه مثبت - و یک "کنت بد" که مؤلف سیستم مذهبی سکولار بود، تفاوت قائل شد. اگرچه این سیستم ناموفق بود، ظهور آن با انتشار کتاب درباره منشأ گونه ها داروین مصادف شد که به طور جمعی بر ظهور سازمان های انسان گرای سکولار متعدد در طول قرن نوزدهم تأثیر گذاشت، به ویژه از طریق کمک های سکولاریست هایی مانند جورج هولیوک و ریچارد کنگر. در حالی که اکثر طرفداران انگلیسی کنت، از جمله جورج الیوت و هریت مارتینو، تا حد زیادی جنبه های جامع و تاریک سیستم گسترده تر او را رد کردند، آنها مفهوم دین انسانیت و دستور او را برای "vivre pour autrui" ("زندگی برای دیگران") پذیرفتند، که منبع ریشه شناختی "altruism-altruism" است. عمدتاً به عنوان پاسخی به ایده های کنت ظاهر شد. اسپنسر که پس از پیشرفت های قابل توجهی در زیست شناسی تکاملی نوشت، با استفاده از مفاهیمی که اکنون به عنوان داروینیسم اجتماعی شناخته می شوند، تلاش ناموفقی برای فرمول بندی مجدد این رشته انجام داد.
پیروان اولیه Comte
اندکی پس از آن، متفکران مختلف علمی و فلسفی شروع به تدوین تفاسیر متمایز خود از پوزیتیویسم کردند، از جمله چهره هایی مانند امیل زولا، امیل هنکین، ویلهلم شرر و دیمیتری پیساروف. فابین مگنین، به ویژه اولین طرفدار طبقه کارگر فلسفه کنت، به رهبری جنبش «پوزیتیویسم پرولتری» برخاست. کنت مگنین را به عنوان جانشین خود برای ریاست انجمن مثبت منصوب کرد، نقشی که مگنین از سال 1857 تا زمان استعفای او در سال 1880 ایفا کرد. بین المللی. اوژن سمری، روانپزشک، همچنین در جنبش پوزیتیویستی شرکت کرد و پس از تأسیس جمهوری سوم فرانسه در سال 1870، یک باشگاه پوزیتیویستی در پاریس تأسیس کرد.پوزیتیویسم دورکیم
زمینه آکادمیک معاصر جامعه شناسی با مشارکت امیل دورکیم (1858-1917) سرچشمه گرفت. اگرچه دورکیم اصول خاص فلسفه کنت را تا حد زیادی رد کرد، اما چارچوب روش شناختی آن را حفظ کرد و ارتقا داد. او مدعی شد که علوم اجتماعی نشان دهنده یک پیشرفت منطقی از علوم طبیعی به حوزه رفتار انسانی است، و اظهار داشت که آنها می توانند استانداردهای مشابهی از عینیت، عقل گرایی و تحلیل علّی را حفظ کنند. در سال 1895، دورکیم اولین بخش جامعه شناسی اروپا را در دانشگاه بوردو تأسیس کرد و همزمان کار مهم خود را تحت عنوان قوانین روش جامعه شناختی (1895) منتشر کرد. او در این متن چنین بیان کرد: «هدف اصلی ما گسترش عقل گرایی علمی به رفتار انسانی است... آنچه که پوزیتیویسم ما نامیده می شود نتیجه این عقل گرایی است.»
تک نگاری تأثیرگذار دورکیم، خودکشی (1897)، یک مطالعه موردی از میزان خودکشی در میان جمعیت های مختلف روانشناختی و آزمون های اجتماعی کاتولیک ارائه کرده است. رویکردهای فلسفی از طریق بررسی دقیق آمار خودکشی در مناطق مختلف پلیس، او تلاش کرد تا نشان دهد که جوامع کاتولیک در مقایسه با جوامع پروتستان، نرخ خودکشی کمتری را نشان میدهند، پدیدهای که او به جای عوامل فردی یا روانی نسبت داد. او مفهوم عینی، sui generis «واقعیت های اجتماعی» را برای تعریف موضوع تجربی مجزا برای تحقیق جامعه شناختی فرموله کرد. دورکیم پیشنهاد کرد که از طریق چنین تحقیقاتی، جامعهشناسی میتواند تشخیص دهد که آیا جامعهای خاص «سالم» یا «آسیبشناسانه» است و متعاقباً اصلاحات اجتماعی را برای مقابله با فروپاشی سیستمی یا «آنومی اجتماعی» دنبال کند. دورکیم جامعه شناسی را به عنوان "علم نهادها، پیدایش و عملکرد آنها" توصیف می کند.
دیوید اشلی و دیوید ام. اورنشتاین در کتاب درسی آموزش پیرسون ادعا کرده اند که تفسیرهای مثبت گرایی دورکیم به طور بالقوه اغراق آمیز و بی جهت ساده شده است. کنت به تنهایی در میان نظریهپردازان برجسته جامعهشناختی اظهار داشت که حوزه اجتماعی میتواند با همان دقت علوم طبیعی مورد تحلیل علمی قرار گیرد، در حالی که دورکیم برعکس، بر ضرورت روششناسی علمی جامعهشناختی منحصربهفرد تأکید میکرد. مشارکتهای او برای توسعه تحقیقات اجتماعی عملی معاصر، با تکنیکهایی که فراتر از جامعهشناسی گسترش مییابند، بنیادی بود تا روششناسی سایر علوم اجتماعی، از جمله علوم سیاسی، و زمینههای مختلف مانند تحقیقات بازار را پشتیبانی کند.
پوزیتیویسم تاریخی
در تاریخنگاری، پوزیتیویسم تاریخی یا مستند معتقد است که مورخان باید حقیقت عینی گذشته را با اجازه دادن به منابع اولیه برای انتقال اطلاعات بهطور مستقل و بدون تفسیر تکمیلی مشخص کنند. همانطور که توسط مورخ فرانسوی Fustel de Coulanges، طرفدار پوزیتیویسم بیان شده است، "این من نیستم که صحبت می کنم، بلکه خود تاریخ هستم." این اتکای عمیق به شواهد مستند توسط پوزیتیویستهای تاریخی، تکامل روششناسی نقد منبع را تقویت کرد، که برای حذف سوگیری و آشکار کردن منابع اصلی به شکل دستنخوردهشان طراحی شده بود.
پیدایش مکتب پوزیتیویستی تاریخی بهطور مشخص با تاریخدان آلمانی قرن نوزدهم، لئوپولد فون رانک، که تاریخدانان باید حقیقت تاریخی را به پایان برسانند مرتبط است. eigentlich gewesen ist" ("همانطور که در واقع بود"). با این وجود، محققان بعدی این مفهوم، از جمله گئورگ ایگرز، اظهار کردهاند که توسعه کامل آن بیشتر به شاگردان رانکه نسبت داده میشود تا خود رانکه.
در طول قرن بیستم، پوزیتیویسم تاریخی با انتقاد مورخان و فیلسوفان تاریخ مواجه شد که سنتهای فکری گوناگون را نمایندگی میکردند. These critics included Ernst Kantorowicz in Weimar Germany, who asserted that "positivism... risks becoming Romantic when it claims the possibility of discovering the Blue Flower of truth devoid of preconceptions," and Raymond Aron and Michel Foucault in postwar France, both of whom posited that interpretations are inherently plural and that a singular, ultimate objective truth is unattainable. در اثر پس از مرگ خود در سال 1946، ایده تاریخ، مورخ انگلیسی R. G. Collingwood پوزیتیویسم تاریخی را به دلیل یکسان سازی اشتباه حقایق علمی با واقعیات تاریخی مورد انتقاد قرار داد، که همواره از طریق تکرار استنباط می شوند و قابل تأیید نیستند. او همچنین اظهار داشت که تأکید آن بر «مجموعهی حقایق» به مورخان «تسلط بیسابقهای بر مسائل کوچک مقیاس» داده است، در حالی که همزمان منجر به «ضعف بیسابقهای در برخورد با مشکلات مقیاس بزرگ» شده است.
نقد تاریخگرایان از روششناسیهای پوزیتیویستی در تاریخنگاری نشان میدهد که تاریخ اساساً از نظر علم فیزیک و تفاوتهای سوژهشناسی آن مهم است. روش های تحقیقی آن آنها استدلال می کنند که بخش قابل توجهی از تحقیق تاریخی ذاتاً غیرقابل اندازه گیری است، به این معنی که تلاش برای کمی کردن آن به طور اجتناب ناپذیری از دقت می کاهد. بهعلاوه، تاریخنگاران معتقدند که روشهای تجربی و مدلهای ریاضی عموماً برای مطالعه تاریخی قابل استفاده نیستند، در نتیجه از تدوین قوانین کلی و شبه مطلق در تاریخ جلوگیری میکنند.
سایر فیلدهای فرعی
در روانشناسی، جنبش پوزیتیویستی به طور قابل توجهی بر ظهور عملیات گرایی تأثیر گذاشت. به طور خاص، رساله فلسفه علم در سال 1927، منطق فیزیک مدرن، اگرچه در ابتدا برای فیزیکدانان تصور شد، مفهوم تعریف عملیاتی را معرفی کرد، اصطلاحی که متعاقباً در سراسر قرن بیستم برای روششناسی روانشناختی محور شد. به شیوه ای عملی، زیرا اکثر اقتصاددانان به صراحت با ملاحظات معرفت شناختی درگیر نیستند. فردریش هایک، اقتصاددان، پوزیتیویسم را در علوم اجتماعی رد کرد و آن را در مقابل سیستم های دانش تکامل یافته و توزیع شده، ذاتاً محدود می دانست. به عنوان مثال، او استدلال کرد که بخش قابل توجهی از قوانین پوزیتیویستی در مقایسه با قوانین رایج پیش از سواد، تعریف ناقص یا تکامل یافته ناکافی است.
در رویه قضایی، «پوزیتیویسم قانونی» اساساً نشان دهنده انکار قانون طبیعی است. در نتیجه، همپوشانی مفهومی آن با پوزیتیویسم فلسفی تا حدودی کاهش مییابد و در گفتمان معاصر، معمولاً بر اقتدار چارچوبهای سیاسی انسانی تأکید میکند تا دیدگاه «علمی» در مورد قانون.
پوزیتیویسم منطقی
پوزیتیویسم منطقی که متعاقباً و بهطور دقیقتر تجربهگرایی منطقی نامیده میشود، نشاندهنده مکتبی فلسفی است که تجربهگرایی را ادغام میکند - این اصل که شواهد مشاهدهای برای درک جهان ضروری است - با نوعی عقلگرایی، که معتقد است دانش بشری شامل عناصری است که از مشاهده نشأت نمیگیرد.
منشا پوزیتیویسم منطقی را میتوان در بحثهایی جستجو کرد که "اولین حلقه وین" در کافه مرکزی قبل از جنگ جهانی اول برگزار شد. پس از جنگ، هانس هان، یکی از اعضای اصلی، نقل مکان موریتز شلیک به وین را تسهیل کرد. حلقه وین شلیک، در کنار حلقه برلین هانس رایشنباخ، نقش مهمی در انتشار این آموزههای بدیع در طول دهههای 1920 و اوایل دهه 1930 ایفا کرد.
حمایت اتو نورات در ارتقای خودآگاهی جنبش و تقویت آن مؤثر بود. جزوه ای در سال 1929 که توسط نورات، هان و رودولف کارنپ مشترک بود، آموزه های غالب حلقه وین را تشریح کرد. این اصول دربرگیرنده مخالفت شدیدی با تمام اشکال متافیزیک، به ویژه هستی شناسی و گزاره های ترکیبی پیشینی بودند، که متافیزیک را نه نادرست، بلکه به دلیل عدم تأیید تجربی آن فاقد معنا می دانستند. علاوه بر این، معیاری برای معنا ایجاد شد که برگرفته از مشارکتهای فلسفی اولیه لودویگ ویتگنشتاین بود (که خود ویتگنشتاین بعداً در صدد رد آن برآمد). این جنبش همچنین اظهار داشت که تمام دانش باید در یک زبان علمی یکپارچه و استاندارد قابل بیان باشد، و مهمتر از همه، از پروژه "بازسازی عقلانی" دفاع کرد، با هدف جایگزینی سیستماتیک مفاهیم زبان معمولی با معادل های دقیق تر در این زبان استاندارد. با این وجود، این پروژه بلندپروازانه عموماً ناموفق در نظر گرفته میشود.
کارنپ پس از نقل مکان به ایالات متحده، دکترینهای جایگزین را در کار خود، Syntax منطقی زبان معرفی کرد که جایگزین فرمولبندیهای قبلی شد. این تحول عقیدتی، همراه با دیدگاههای متفاوت رایشنباخ و دیگر متفکران، منجر به اجماع شد تا «تجربهگرایی منطقی» را بهعنوان نام انگلیسی برای چارچوب فلسفی مشترک آنها در فاز آمریکایی آن از اواخر دهه 1930 بهکار گیرند. اگرچه جنبش پوزیتیویستی منطقی اکنون منحل شده تلقی می شود، اما تأثیر آن بر پیشرفت فلسفی بعدی همچنان قابل توجه است.
انتقاد
از لحاظ تاریخی، پوزیتیویسم به دلیل تقلیل گرایی ذاتی خود، به ویژه برای ادعای این که همه فرآیندها به رویدادهای فیزیولوژیکی، فیزیکی یا شیمیایی قابل تقلیل هستند، با انتقاد مواجه شده است. که فرآیندهای اجتماعی را می توان به تعاملات و کنش های افراد تقلیل داد. و اینکه موجودات بیولوژیکی در نهایت به سیستم های فیزیکی قابل تقلیل هستند.
G. ب. ویکو، در سال 1725، هر چند با اصطلاحات متمایز، این مفهوم را بیان کرد که قوانین فیزیکی ممکن است مطلق نباشند، بلکه نسبی باشند، این ویژگی به طور بالقوه حتی در علوم اجتماعی بارزتر است. برخلاف جنبش پوزیتیویستی، ویکو از برتری علم ذهن انسان یا علوم انسانی دفاع میکرد و استدلال میکرد که علوم طبیعی نمیتوانند ابعاد درونی و درونی پدیدهها را روشن کنند.
ویلهلم دیلتای بهشدت این پیشفرض را به چالش کشید که فقط تبیینهای معتبر علمی دارند. او ادعای ویکو را تکرار کرد که تبیینهای علمی برای درک ماهیت ذاتی پدیدهها ناکافی است، و در عوض اظهار داشت که دانش انسانگرا بینش افکار، احساسات و امیال را فراهم میکند. دیدگاه دیلتای تا حدی توسط تاریخ گرایی لئوپولد فون رانک (1795-1886) شکل گرفت.
دیدگاه های بحث برانگیز پیرامون پوزیتیویسم در بحث های تاریخی و معاصر در مورد نقش مناسب علم در حوزه عمومی مشهود است. جامعه شناسی عمومی، به ویژه همانطور که توسط مایکل بوراوی بیان شده است، از جامعه شناسان حمایت می کند تا از شواهد تجربی برای برجسته کردن مسائل اجتماعی استفاده کنند و در نتیجه حل بالقوه آنها را تسهیل کنند.
ضد پوزیتیویسم
از اوایل قرن بیستم، جامعهشناسان آلمانی پیشگام ضد پوزیتیویسم روششناختی شدند و از تمرکز تحقیقی بر روی هنجارهای ذهنی فرهنگی انسانی، ارزشها، نمادها و فرآیندهای اجتماعی دفاع کردند. ماکس وبر که در این میان برجسته بود، ادعا کرد که اگرچه جامعهشناسی را میتوان بهدلیل ظرفیتش برای شناسایی روابط علی (بهویژه در انواع ایدهآل) بهطور گسترده بهعنوان «علم» طبقهبندی کرد، اما تحقیق جامعهشناختی باید روابطی متمایز از الگوهای غیرتاریخی، تغییرناپذیر یا تعمیمپذیری را که دانشمندان طبیعی به دنبال آن هستند دنبال کند. وبر جامعه شناسی را به عنوان بررسی سیستماتیک کنش اجتماعی با استفاده از تحلیل انتقادی و روش شناسی ورشتهن مفهوم سازی کرد. دیگر شخصیتهای تأثیرگذار در تکامل ضد پوزیتیویسم جامعهشناختی شامل گئورگ زیمل، فردیناند تونیس، جورج هربرت مید و چارلز کولی بودند که فلسفه، هرمنوتیک و پدیدارشناسی نئوکانتی حمایت فکری گستردهتری از جنبش را فراهم میکردند.
خردگرایی انتقادی و پساپوزیتیویسم
در اواسط قرن بیستم، فیلسوفان برجسته و فیلسوفان علم بررسی انتقادی اصول بنیادی پوزیتیویسم منطقی را آغاز کردند. کارل پوپر در انتشارات خود در سال 1934، منطق اکتشاف علمی، اثبات گرایی را رد کرد. او اظهار داشت که گزارههای جهانی، مانند «همه قوها سفید هستند»، با توجه به غیرممکن بودن ذاتی مشاهده کامل هر نمونه، از نظر تجربی قابل تأیید نیستند. برعکس، پوپر معتقد بود که مشاهده تجربی حداکثر می تواند یک گزاره را جعل کند. به عنوان مثال، مشاهده یک قو سیاه به طور قطعی این ادعا را که همه قوها سفید هستند رد می کند. علاوه بر این، پوپر معتقد بود که نظریههای علمی واقعیت عینی جهان را توصیف میکنند، نه صرفاً پدیدهها یا مشاهداتی که توسط دانشمندان درک میشوند، و او حلقه وین را در کار خود حدسها و ابطالها مورد انتقاد قرار داد. W. V. O. Quine و Pierre Duhem این نقدها را گسترش دادند. تز Duhem-Quine بر عدم امکان آزمایش تجربی یک فرضیه علمی به صورت مجزا تاکید می کند، زیرا هر ارزیابی تجربی یک یا چند پیش زمینه یا فرض کمکی را ضروری می کند، در نتیجه از جعل علمی بدون ابهام جلوگیری می کند. توماس کوهن، در جلد 1962 خود ساختار انقلاب های علمی، نظریه تاثیرگذار خود را در مورد تغییرات پارادایم معرفی کرد. کوهن اظهار داشت که نه صرفاً نظریههای فردی، بلکه کل جهانبینیها در پاسخ به شواهد انباشته دستخوش دگرگونیهای دورهای میشوند.
در مجموع، این مشارکتهای فکری با ظهور عقلگرایی انتقادی و پساپوزیتیویسم به اوج خود رسید. پساپوزیتیویسم نشان دهنده رد آشکار روش علمی نیست، بلکه اصلاحی است از پوزیتیویسم که برای پرداختن به انتقادات فوق الذکر طراحی شده است. این رویکرد، اصول پوزیتیویستی بنیادی، از جمله پتانسیل و ارزش حقیقت عینی را در کنار کاربرد روششناسیهای تجربی، دوباره ترکیب میکند. چنین چارچوبهای پساپوزیتیویستی معمولاً در راهنمای روششناسی تحقیق علوم اجتماعی مشخص میشوند. طرفداران پسا پوزیتیویسم معتقدند که چارچوب های نظری، فرضیه ها، دانش قبلی و ارزش های ذاتی یک محقق می تواند بر نتایج مشاهده تأثیر بگذارد. در نتیجه، پساپوزیتیویست ها از طریق تصدیق صریح سوگیری های بالقوه برای عینیت تلاش می کنند. بر خلاف پوزیتیویست ها، که در درجه اول بر روش شناسی های کمی تأکید دارند، پسا اثبات گرایان هم روش های کمی و هم روش های کیفی را به عنوان راهبردهای تحقیقی مشروع می دانند.
در اوایل دهه 1960، مناقشه پوزیتیویسم بین نظریه پردازان انتقادی و عقل گرایان انتقادی با محوریت راه حل مناسب برای مناقشه قضاوت ارزشی، معروف به Werturteilsstreit ظهور کرد. اگرچه هر دو جناح اذعان داشتند که جامعهشناسی ذاتاً شامل قضاوتهای ارزشی میشود که نتیجهگیریهای بعدی را شکل میدهند، نظریهپردازان انتقادی اتهامات پوزیتیویسم را علیه عقلگرایان انتقادی مطرح کردند. این اتهام به طور خاص این ادعای عقل گرایان انتقادی را هدف قرار می دهد که می توان پژوهش های تجربی را از خاستگاه های متافیزیکی و بی میلی آنها برای پرداختن به پرسش هایی که برای روش شناسی های علمی قابل قبول نیستند جدا کرد. این اختلاف فکری به چیزی کمک کرد که کارل پوپر متعاقباً آن را "افسانه پوپر" نامید، یک تصور غلط رایج در بین مخالفان و طرفداران او که او یا پوزیتیویست بوده یا خود را به عنوان یک پوزیتیویست معرفی می کند.
نظریه انتقادی
اگرچه نظریه ماتریالیسم تاریخی کارل مارکس از پوزیتیویسم متکی بود، سنت مارکسیستی متعاقباً بر توسعه نظریه انتقادی ضد پوزیتیویستی تأثیر گذاشت. یورگن هابرماس، نظریهپرداز انتقادی، عقلانیت ابزاری ناب را بهویژه در رابطه با «عقلانیسازی» فرهنگی غرب مدرن مورد نقد قرار داد و آن را شکلی از علمگرایی یا «علم بهعنوان ایدئولوژی» توصیف کرد. او مدعی شد که پوزیتیویسم ممکن است توسط «تکنوکراتها» که به پیشرفت اجتنابناپذیر جامعه از طریق پیشرفتهای علمی و فناوری باور دارند، پذیرفته شود. علاوه بر این، جنبشهای فکری جدید، مانند رئالیسم انتقادی، برای تطبیق اهداف پساپوزیتیویستی با دیدگاههای مختلف «پسامدرن» در مورد کسب اجتماعی دانش، پدیدار شدهاند.
مکس هورکهایمر دو انتقاد اصلی از صورتبندی کلاسیک پوزیتیویسم را بیان کرد. اعتراض اولیه او این بود که پوزیتیویسم به طور نادرستی کنش اجتماعی انسان را نشان میدهد، و به طور سیستماتیک نمیپذیرد که واقعیتهای اجتماعی ادعایی موجودیتهای خارجی عینی نیستند، بلکه محصولات آگاهی انسانی با واسطه اجتماعی و تاریخی هستند. این نظارت به این معنا بود که پوزیتیویسم نقش «ناظر» را در تشکیل واقعیت اجتماعی نادیده میگرفت و از شرایط تاریخی و اجتماعی مؤثر بر بازنمایی ایدههای اجتماعی غفلت میکرد. پوزیتیویسم با واقعیسازی واقعیت اجتماعی بهعنوان یک موجود عینی مستقل از نیروی کار که چنین شرایطی را ایجاد میکند، اساساً موضوع خود را نادرست معرفی کرد. نقد دوم هورکهایمر تاکید کرد که بازنمایی پوزیتیویستی واقعیت اجتماعی ذاتاً و به طور مصنوعی محافظه کارانه است و به جای به چالش کشیدن آن، در خدمت حفظ وضعیت موجود است. او پیشنهاد کرد که این محافظه کاری ذاتی ممکن است دلیل جذابیت پوزیتیویسم در زمینه های سیاسی خاص باشد. در مقابل، هورکهایمر ادعا کرد که نظریه انتقادی شامل یک بعد بازتابی است که از نظریه سنتی پوزیتیویستی غایب است.
در حالی که برخی از محققان معاصر هنوز به اصولی که هورکهایمر نقد میکرد پایبند هستند، دوره پس از نقدهای او از پوزیتیویسم، به ویژه آنهایی که از فلسفه علم و فلسفه نشأت میگیرند، شاهد ظهور علم پساپوزیتی است. این رویکرد فلسفی به طور قابل توجهی خواسته های معرفت شناختی دقیق پوزیتیویسم منطقی را کاهش می دهد، و ادعای دوگانگی شدید بین مشاهده گر و مشاهده شده را کنار می گذارد. پساپوزیتیویست ها به جای رد صریح تلاش های علمی، به اصلاح و اصلاح آن می پردازند، هرچند میزان وفاداری آنها به اصول علمی به طور قابل ملاحظه ای متفاوت است. به عنوان مثال، برخی پسا پوزیتیویستها این استدلال را تصدیق میکنند که مشاهده ذاتاً دارای ارزش است، اما پیشنهاد میکنند که ارزشهای بهینه برای تحقیق جامعهشناختی، ارزشهای ذاتی علم هستند: شک، سختگیری و فروتنی. مشابه این که برخی از نظریه پردازان انتقادی موضع خود را به عنوان تعهد اخلاقی به اصول برابری طلبانه درک می کنند، این پسا پوزیتیویست ها روش شناسی خود را مبتنی بر تعهد اخلاقی به این فضایل علمی می دانند. در نتیجه، چنین دانشگاهیان ممکن است خود را به عنوان پوزیتیویست یا ضد پوزیتیویست معرفی کنند.
نقدهای اضافی
در نیمه دوم قرن بیستم، پوزیتیویسم نیز در میان جامعه علمی کاهش یافت. قابل توجه است که ورنر هایزنبرگ، فیزیکدان نظری آلمانی و برنده جایزه نوبل که به دلیل مشارکت های بنیادین خود در مکانیک کوانتومی شناخته شده بود، بعداً در حرفه خود تفاوت آشکاری با اصول پوزیتیویستی بیان کرد:
پوزیتیویست ها یک راه حل ساده دارند: جهان را باید به مواردی تقسیم کرد که ما می توانیم به وضوح از آن عبور کنیم و بهتر بگوییم. اما آیا کسی میتواند فلسفه بیمعناتری را تصور کند، زیرا آنچه را که میتوانیم بگوییم به وضوح تقریباً هیچ است؟ اگر همه چیزهای نامشخص را حذف کنیم، احتمالاً با توتولوژی های کاملاً غیر جالب و بی اهمیت باقی می ماندیم.
در اوایل دهه 1970، دانشمندان شهری از سنت کمی، مانند دیوید هاروی، شروع به به چالش کشیدن روش شناسی پوزیتیویستی کردند و اظهار داشتند که مجموعه نظریه ها و روش های علمی موجود در حوزه آنها "نمی تواند چیزی عمیق و عمیق" را در مورد مسائل مبرم محیط های شهری مدرن بیان کند.
بر اساس دایره المعارف کاتولیک، پوزیتیویسم با انتقادهای قابل توجهی از دیدگاه مذهبی و فلسفی مواجه شده است. طرفداران این دیدگاه ها استدلال می کنند که اگرچه حقیقت ممکن است از تجربه حسی سرچشمه بگیرد، اما محدود به آن نیست. آنها ادعا می کنند که پوزیتیویسم نمی تواند عدم وجود ایده ها، قوانین و اصول انتزاعی را که فراتر از واقعیات و روابط قابل مشاهده خاص هستند، نشان دهد، یا ثابت کند که چنین اصولی غیرقابل شناخت هستند. علاوه بر این، پوزیتیویسم ثابت نمی کند که موجودات مادی و جسمانی تمام موجودات موجود را تشکیل می دهند، و نه اینکه دانش بشری صرفاً به آنها محدود می شود. پوزیتیویسم معتقد است که مفاهیم انتزاعی یا ایده های کلی صرفاً بازنمایی های جمعی هستند که از مشاهدات تجربی به دست می آیند. به عنوان مثال، مفهوم "انسان" تصویری ترکیبی در نظر گرفته می شود که از همه افراد مشاهده شده تشکیل شده است. این در تقابل مستقیم با آرمانهای افلاطونی یا مسیحی است که ادعا میکنند یک ایده را میتوان از هر تجلی عینی انتزاع کرد و به طور یکنواخت برای تعداد نامشخصی از اشیاء در همان دسته به کار برد. از این دیدگاه مفهومی، افلاطون گرایی دقت بیشتری ارائه می دهد. تعریف یک ایده به عنوان مجموعه ای از تصاویر جمعی ذاتاً نادقیق و مستعد سردرگمی است، مشخصه ای که با گسترش مجموعه ارائه شده تشدید می شود. در مقابل، یک ایده به صراحت تعریف شده به طور مداوم وضوح را حفظ می کند.
جنبش های فکری جدید، مانند رئالیسم انتقادی، به عنوان نقطه مقابل پوزیتیویسم ظهور کرده اند. رئالیسم انتقادی می کوشد تا اهداف اساسی علوم اجتماعی را با نقدهای پست مدرن ادغام کند. به طور مشابه، تجربه گرایی، که در کنار علم شناختی نسل دوم توسعه یافت، معتقد است که دانش کاملاً مبتنی بر تجربه است و محدود به خود تجربه است. این دیدگاه صریحاً این ادعای پوزیتیویستی را رد می کند که بخشی از دانش بشری پیشینی وجود دارد.
پوزیتیویسم امروز
بحث تاریخی "اثبات گرا" و "ضد پوزیتیویست" همچنان در گفتمان معاصر طنین انداز می شود، اگرچه تعریف دقیق آن مبهم باقی مانده است. محققانی که در چارچوبهای معرفتشناختی متمایز فعالیت میکنند، اغلب مخالفتهای خود را با استفاده از اصطلاحات متفاوت بیان میکنند که منجر به درگیری مستقیم نادر میشود. علاوه بر پیچیدهتر کردن این چشمانداز، تعداد کمی از محققین فعال به صراحت موضعهای معرفتشناختی خود را اعلام میکنند و استنباط مواضع خود را از شاخصهایی مانند انتخابهای روششناختی یا وابستگیهای نظری ضروری میسازند. با این وجود، یک همسویی کامل بین این طبقهبندیها وجود ندارد، و بسیاری از افراد با عنوان «اثباتگرا» در واقع به اصول پساپوزیتیویستی پایبند هستند. یکی از دانشگاهیان این بحث جاری را بهعنوان ساخت اجتماعی «دیگری» توصیف میکند، که در آن هر جناح همتای خود را با آنچه که نیست تعریف میکند، نه با ویژگیهای ذاتیاش هستند، و متعاقباً یکسانی را به مخالفانی نسبت میدهند که واقعاً وجود ندارند. در نتیجه، مفهوم سازی این موضوع نه به عنوان یک بحث منفرد، بلکه به عنوان دو خط مجزای استدلال دقیق تر است: بیان «ضد پوزیتیویستی» یک فرانظریه اجتماعی که نقد فلسفی علم گرایی را در بر می گیرد، و پیشرفت «اثبات گرایانه» یک تحقیق علمی همراه با روش شناسی تحقیق علمی با توجه به اعتبار مجدد کار برای جامعه شناسی. تصور شود که از استانداردهای تعیین شده انحراف دارد. پوزیتیویسم استراتژیک تلاش می کند تا این دو دیدگاه را با هم آشتی دهد.
پوزیتیویسم در علوم اجتماعی
اگرچه بسیاری از دانشمندان علوم اجتماعی معاصر تعهدات معرفت شناختی خود را به صراحت بیان نمی کنند، مقالات پژوهشی منتشر شده در مجلات پیشرو جامعه شناسی و علوم سیاسی آمریکا معمولاً از ساختار استدلالی پوزیتیویستی پیروی می کنند. این مشاهدات این ادعا را تأیید میکند که «بنابراین علوم طبیعی و علوم اجتماعی [مقالات پژوهشی] را میتوان با اطمینان زیادی به عنوان اعضای یک ژانر در نظر گرفت». طرفداران فعلی پوزیتیویسم، آگاهی قابل توجهی از تعصب ناظر و محدودیتهای ساختاری را نشان میدهند. پوزیتیویست های مدرن معمولاً از جستارهای متافیزیکی چشم پوشی می کنند، به جای آن بر بحث های روش شناختی مربوط به وضوح، تکرارپذیری، قابلیت اطمینان و اعتبار تمرکز می کنند. این تکرار پوزیتیویسم اغلب با «تحقیقات کمی» همراه است و در نتیجه فاقد تعهدات نظری یا فلسفی صریح است. نهادینهسازی این رویکرد جامعهشناختی اغلب به پل لازارسفلد نسبت داده میشود که در توسعه روشهای بررسی مقیاس بزرگ و تکنیکهای تحلیل آماری مربوطه نقش داشت. این چارچوب بهویژه برای آنچه رابرت کی مرتون آن را نظریهی دامنهی میانی مینامد مفید است: گزارههای انتزاعی برگرفته از فرضیههای خاص و قواعد تجربی، بهجای اینکه از یک مفهوم انتزاعی فراگیر از کلیت اجتماعی شروع شود.
در صورتبندی اولیه کمتی، «اثباتگرایی» به طور گسترده به کاربرد روششناسی علمی برای تعیین قوانین اساسی حاکم بر پدیدههای فیزیکی و انسانی اشاره میکند، در حالی که «جامعهشناسی» به عنوان رشتهای فراگیر در نظر گرفته میشد که چنین دانشی را برای بهبود اجتماعی ترکیب میکند. پوزیتیویسم، به عنوان یک چارچوب معرفتی، با فهمی که ریشه در اصول علمی دارد، تغییر تکیه از ایمان الهی به علوم تجربی انسانی تعریف می شود. «ضد پوزیتیویسم» به طور رسمی در اوایل قرن بیستم ظهور کرد، بر این فرض که علوم طبیعی و انسانی اساساً در ویژگی های هستی شناختی و معرفتی خود متمایز هستند. هیچ یک از این اصطلاحات در حال حاضر به معنای اصلی خود به کار نمی روند. در حال حاضر، کمتر از دوازده معرفت شناسی متمایز به عنوان پوزیتیویسم دسته بندی می شوند. بسیاری از این رویکردها خود را به عنوان «اثباتگرا» معرفی نمیکنند، یا به این دلیل که در تقابل با اشکال قبلی پوزیتیویسم سرچشمه گرفتهاند یا به این دلیل که این برچسب در طول زمان به یک برچسب تحقیرآمیز تبدیل شده است که اغلب به اشتباه با تجربهگرایی نظری مرتبط است. دامنه نقد ضد پوزیتیویستی نیز به طور قابل توجهی گسترش یافته است، با دیدگاه های فلسفی متعددی که معرفت شناسی اجتماعی مبتنی بر علمی را به طور گسترده رد می کنند یا به دنبال اصلاح آن برای گنجاندن پیشرفت های قرن بیستم در فلسفه علم هستند. با این وجود، پوزیتیویسم که به عنوان کاربرد روشهای علمی برای مطالعه جامعه شناخته میشود، همچنان رویکرد غالب برای پژوهش و ساخت نظری در جامعهشناسی معاصر، بهویژه در ایالات متحده است.
اکثر مقالههای منتشر شده در مجلات جامعهشناسی و علوم سیاسی آمریکا امروزه بهجای جهتگیری پوزیتیویستی از روشهای کیفی به کارگیری، گرایشهای پوزیتیویستی را نشان میدهند. این شیوع را می توان به اعتبار بالاتری نسبت داد که به تحقیقات کمی پوزیتیویستی در علوم اجتماعی نسبت به کارهای کیفی داده شده است. تحقیقات کمی اغلب به راحتی قابل توجیه تلقی می شود، زیرا داده ها می توانند برای رسیدگی به سوالات مختلف تجزیه و تحلیل شوند. چنین تحقیقاتی عموماً علمیتر و قابل اعتمادتر تلقی میشوند، در نتیجه تأثیر بیشتری بر سیاستگذاری و افکار عمومی میگذارند، اگرچه این ارزیابیها اغلب توسط محققانی که در کار غیر پوزیتیویستی هستند مورد اعتراض قرار میگیرند.
علوم طبیعی
ویژگی های اصلی پوزیتیویسم، همانطور که در "دیدگاه دریافت شده" در دهه 1950 بیان شد، شامل موارد زیر است:
- تاکید بر علم به عنوان یک نتیجه، به ویژه به عنوان مجموعه ای از گزاره های زبانی یا عددی.
- مشغولی با بدیهی سازی، که مستلزم نشان دادن چارچوب منطقی و سازگاری درونی این گزاره ها است.
- الزامی که زیرمجموعه ای از این گزاره ها باید قابل آزمایش باشند، به این معنی که آنها مستعد تأیید، تأیید یا جعل تجربی از طریق مشاهده واقعیت هستند. گزارههایی که ذاتاً غیرقابل آزمون تلقی میشدند، مانند گزارههای غایتشناختی، کنار گذاشته شدند و پوزیتیویسم بخش قابل توجهی از متافیزیک کلاسیک را رد کرد.
- اعتقاد به اینکه دانش علمی به صورت تجمعی پیشرفت می کند.
- این ادعا که علم تا حد زیادی از مرزهای فرهنگی فراتر می رود.
- اصل این که یافته های علمی بر اساس نتایج عینی، مستقل از ویژگی های شخصی یا جایگاه اجتماعی محقق است.
- این دیدگاه که نظریههای علمی و پارادایمهای پژوهشی عمدتاً قابل مقایسه هستند.
- تشخیص این است که علم گهگاه مفاهیم جدیدی را که نشان دهنده ناپیوستگی های چارچوب های قبلی است، ادغام می کند.
- پایبندی به مفهوم وحدت علم، با این فرض که یک تلاش علمی منحصربفرد زیربنای رشتههای گوناگونی است که همگی دنیای واقعی یکپارچه را بررسی میکنند.
- اعتقاد به اینکه علم و طبیعت ذاتاً به هم مرتبط هستند و دوگانگی را تشکیل میدهند که همه نظریهها و فرضیات از آن سرچشمه میگیرند، تفسیر میشوند، توسعه مییابند و به کار میروند.
استیون هاوکینگ به طور مشخص از پوزیتیویسم در علوم فیزیکی دفاع می کرد. او در اثر خود، جهان به طور خلاصه (ص 31)، بیان کرد:
یک نظریه علمی قوی، که مفاهیمی مانند زمان یا سایر پدیدهها را در بر میگیرد، به طور ایدهآل باید به مؤثرترین فلسفه علم، بهویژه روششناسی پوزیتیویستی مورد حمایت کارل پوپر و معاصرانش، پایبند باشد. در این چارچوب، یک نظریه علمی به عنوان یک مدل ریاضی عمل میکند که مشاهدات تجربی را هم توصیف و هم نظاممند میکند. یک نظریه مؤثر با ظرفیت آن در توضیح طیف گسترده ای از پدیده ها از طریق مجموعه ای حداقلی از فرضیه های اساسی و ایجاد پیش بینی های دقیق و قابل آزمایش مشخص می شود. ... از دیدگاه پوزیتیویستی، بیان قطعی ماهیت ذاتی زمان امکان پذیر نیست. در عوض، تمرکز به توصیف یک مدل ریاضی بسیار مؤثر برای زمان و تشریح قابلیتهای پیشبینی آن محدود میشود.
Cliodynamics
- کلیودینامیک
- Científico
- چارواکا
- جبرگرایی
- قضیه های ناقص بودن گودل
- انجمن پوزیتیویست لندن
- طبیعت در مقابل پرورش
- حسادت فیزیک
- سیاست علمی
- طبیعت گرایی جامعه شناختی
- پل جدید و ویرجینیا
- ولادیمیر سولوویف
مراجع
- اموری، فردریک. اقلیدس دا کونا و پوزیتیویسم برزیلی بررسی لوسو-برزیلی. 36 (1 (تابستان 1999)): 87–94.The Anthem Companion to Auguste Comte، ویرایش شده توسط Andrew Wernick، 91–116. London: Anthem.
- عنان، نوئل. 1959. قدرت عجیب پوزیتیویسم در اندیشه سیاسی انگلیسی. لندن: انتشارات دانشگاه آکسفورد.
- آردائو، آرتورو. 1963. "همگون سازی و دگرگونی پوزیتیویسم در آمریکای لاتین." مجله تاریخ ایده ها 24 (4): 515–22.
- Bevir, Mark (1993). ارنست بلفورت باکس: مارکسیست، ایده آلیست، پوزیتیویست. مجله تاریخ ایده ها. 54 (1): 119–35. doi: 10.2307/2709863. JSTOR 2709863.مجله تاریخ مدرن 74 (2):217–252.
- بیور، مارک. 2011. ساخت سوسیالیسم بریتانیا. پرینستون PA: انتشارات دانشگاه پرینستون.
- بوردو، میشل. 2006. Les trois états: Science, théologie et metaphysique chez Auguste Comte. پاریس: Éditions du Cerf.
- بوردو، میشل، مری پیکرینگ، و وارن اشماوس، ویراستاران. 2018. عشق، نظم و پیشرفت. Pittsburgh, PA: University of Pittsburgh Press.
- برایانت، کریستوفر G. A. 1985. پوزیتیویسم در نظریه و تحقیقات اجتماعی. نیویورک: چاپخانه سنت مارتین.
- کلیز، گریگوری. 2010. شکاکان امپراتوری. کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج.
- کلیز، گریگوری. 2018. "پروفسور بیزلی، پوزیتیویسم و بین الملل: مسئله میهن پرستی." در ای بیچاره زمین برخیزید: اولین بین المللی در یک چشم انداز جهانی، ویرایش شده توسط فابریس بنسیمون، کوئینتون دلورموز و جین مویسان. لیدن: بریل.
- دی بونی، کارلو. 2013. Storia di un'utopia. La fetare dell'Umanità di Comte e la sua circolazione nel mondo. Milano: Mimesis.
- دیکسون، توماس. 2008. اختراع نوع دوستی. آکسفورد: انتشارات دانشگاه آکسفورد.
- Feichtinger, Johannes, Franz L. Fillafer, and Jan Surman, eds. 2018. جهان های پوزیتیویسم. لندن: پالگریو مک میلان.
- فوربس، جرالدین هندکاک. 2003. پوزیتیویست های انگلیسی و هند. در مقالات مربوط به رنسانس هندی، ویرایش شده توسط راج کومار، 151-63. کشف: دهلی نو.
- گین، مایک. 2006. آگوست کنت. لندن: روتلج.
- گیدنز، آنتونی. پوزیتیویسم و جامعه شناسی. هاینمن. لندن. 1974.
- Gilson, Gregory D. and Irving W. Levinson, eds. پوزیتیویسم آمریکای لاتین: مقالات تاریخی و فلسفی جدید (کتابهای لکسینگتون، 2012) 197 صفحه; این مجموعه دارای مقالات علمی است که به بررسی پوزیتیویسم در حوزه های فکری و سیاسی برزیل، کلمبیا و مکزیک می پردازد.
- Harp, Gillis J. 1995. جمهوری پوزیتیویستی: آگوست کنت و بازسازی لیبرالیسم آمریکایی، 1865-1920. دانشگاه پارک، PA: انتشارات دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا.
- هریسون، رویدن. 1965. قبل از سوسیالیست ها. لندن: روتلج.
- Hoecker-Drysdale، سوزان. 2001. "هاریت مارتینو و پوزیتیویسم آگوست کنت." در Harriet Martineau: Theoretical and Methodological Perspectives، ویرایش شده توسط Michael R. Hill و Susan Hoecker-Drysdale، 169-90. لندن: روتلج.
- کرمر-ماریتی، آنجل. انسان شناسی پوزیتیویستی آگوست کنت، Librairie Honoré Champion، پاریس، 1980.
- کرمر-ماریتی، آنجل. مثبت گرایی، "چه می دانم؟" مجموعه، پاریس، PUF، 1982.
- لگوئیس، کاترین. اثبات گرایی و تخیل: علم گرایی و محدودیت های آن در امیل هنکین، ویلهلم شرر و دیمیتریل پیساروف. انتشارات دانشگاه باکنل. لندن: 1997.
- لنزر، گرترود، ویرایش. 2009. نوشته های اساسی آگوست کنت و پوزیتیویسم. لندن: معامله.
- "پوزیتیویسم." آرشیو اینترنتی مارکسیست ها وب 23 فوریه 2012.
- مک گی، جان ادوین. 1931. جنگ صلیبی برای بشریت. لندن: واتس.
- میل، جان استوارت. آگوست کنت و پوزیتیویسم.
- میزس، ریچارد فون. مثبت گرایی: مطالعه ای در درک انسان. انتشارات دانشگاه هاروارد. کمبریج، ماساچوست: 1951.
- پتیت، آنی. نظام آگوست کنت: از علم تا دین از طریق فلسفه. ورین، پاریس (2016).
- پیکرینگ، مریم. آگوست کنت: بیوگرافی فکری. انتشارات دانشگاه کمبریج کمبریج، انگلستان؛ 1993.
- کوئین، مالکوم. 1924. خاطرات یک پوزیتیویست. لندن: جورج آلن & برنده شوید.
- ریچارد رورتی (1982). عواقب پراگماتیسم.
- Scharff, Robert C. 1995. Comte After Positivism. کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج.
- شانک، دیل اچ. نظریه های یادگیری: دیدگاه آموزشی، پنجم. پیرسون، مریل پرنتیس هال. 1991، 1996، 2000، 2004، 2008.
- Simon, W. M. 1963. پوزیتیویسم اروپایی در قرن نوزدهم. ایتاکا، نیویورک: انتشارات دانشگاه کورنل.
- ساتون، مایکل. 1982. ناسیونالیسم، پوزیتیویسم و کاتولیک. کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج.
- Trindade، Helgio. 2003. "جمهوری پوزیتیویستی در کنت." در Auguste Comte: Positivist Trajectories 1798-1998، ویرایش شده توسط Annie Petit، 363-400. پاریس: L'Harmattan.
- ترنر، مارک. 2000. "تعریف گفتمان ها: "بررسی وست مینستر"، "بررسی دو هفته ای" و پوزیتیویسم کنت." بررسی ادواری ویکتوریا 33 (3): 273–282.
- ورنیک، اندرو. 2001. آگوست کنت و دین بشریت. کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج.
- چه بیشتر، ریچارد. 2005. "Comte, Auguste (1798-1857)." در دایره المعارف اندیشه قرن نوزدهم، ویرایش شده توسط گریگوری کلیس، 123-8. لندن: روتلج.
- Whetsell، Travis و Patricia M. Shields. "دینامیک پوزیتیویسم در مطالعه مدیریت دولتی: تاریخچه فکری و ارزیابی مجدد"، Administration & جامعه. doi:10.1177/0095399713490157.
- ویلس، کات. 2005. انحراف علم: پوزیتیویسم و فرهنگ فکری بلژیکی و هلندی، 1845-1914. آمستردام: انتشارات دانشگاه آمستردام.
- ویلسون، متیو. 2018. "Comtism بریتانیا و طراحی مدرن." تاریخ فکری مدرن x (xx): 1–32.
- ویلسون، متیو. 2018. فضای اخلاقی: شهرسازی آرمانگرایانه پوزیتیویست های بریتانیایی، 1855-1920. لندن: روتلج.
- ویلسون، متیو. 2020. "جامعه شناسی ارائه: در مورد پوزیتیویسم آرمانگرایانه هریت مارتینو و "باشگاه Mumbo Jumbo." مجله تاریخ بین رشته ای ایده ها 8 (16): 1-42.
- Woll, Allen L. 1976. "Positivism and History in Nineteenth Century Chile." مجله تاریخ ایده ها 37 (3): 493-506.
- وودوارد، رالف لی، ویرایش. 1971. پوزیتیویسم در آمریکای لاتین، 1850-1900. لکسینگتون: هیث.
- رایت، تی آر 1986. دین بشریت. کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج.
- رایت، تی آر 1981. "جورج الیوت و پوزیتیویسم: ارزیابی مجدد." بررسی زبان مدرن 76 (2):257–72.
- Wunderlich، راجر. 1992. زندگی پایین و تفکر بالا در زمان مدرن، نیویورک. Syracuse, NY: Syracuse University Press.
- زیا، لئوپولدو. 1974. پوزیتیویسم در مکزیک. آستین: انتشارات دانشگاه تگزاس.
- متن کامل مقاله 1911 دایره المعارف بریتانیکا "پوزیتیویسم" در ویکینبشته
- پورتو آلگره، برزیل بایگانی شده در ۲۴ آوریل ۲۰۱۹ در Wayback Machine
- پوسنان، لهستان
- Maison d'Auguste Comte، فرانسه