پساساختارگرایی یک جنبش فلسفی است که عینیت و پایداری ساختارهای تفسیری پیشنهاد شده توسط ساختارگرایی را به چالش میکشد و ادعا میکند که این ساختارها اساساً توسط سیستمهای قدرت گستردهتر شکل گرفتهاند. در حالی که دیدگاههای گوناگون پساساختارگرایی نقدهای متنوعی از ساختارگرایی ارائه میکنند، مضامین تکرارشونده شامل رد خودکفایی ذاتی ساختارگرایی و بررسی انتقادی تقابلهای دوتایی است که ساختارهای بنیادی آن را تشکیل میدهند. در نتیجه، پساساختارگرایی از رویکردی دفاع میکند که از تفسیر رسانه یا جهان از طریق چارچوبهای از پیش تعیینشده و ساختهشده اجتماعی اجتناب میکند.
پساساختارگرایی جنبشی فلسفی است که عینیت یا ثبات ساختارهای تفسیری گوناگونی را که ساختارگرایی مطرح میکند زیر سوال میبرد و آنها را نظامهای قدرت گستردهتری میداند. اگرچه پساساختارگرایان مختلف نقدهای متفاوتی از ساختارگرایی ارائه میکنند، مضامین مشترک شامل رد خودکفایی ساختارگرایی و نیز بازجویی از تقابلهای دوتایی که ساختارهای آن را تشکیل میدهند، است. بر این اساس، پساساختارگرایی ایده تفسیر رسانه ها (یا جهان) را در ساختارهای از پیش ساخته شده اجتماعی کنار می گذارد.
ساختارگرایی معتقد است که فرهنگ انسانی را می توان از طریق یک مدل ساختاری مشابه با زبان درک کرد. این چارچوب یک واقعیت انضمامی، مفهومسازیهای انتزاعی از واقعیت، و یک «مرتب سوم» را که میان این دو حوزه میانجیگری میکند، ترسیم میکند.
بنابراین، یک نقد پساساختارگرایانه ممکن است ادعا کند که ساختن معنا از چنین تفسیری مستلزم یک فرض (غالبا) است که تعاریف این نشانهها هم معتبر و هم غیرقابل تغییر هستند. بعلاوه، این نشان می دهد که نویسنده ای که نظریه ساختارگرایانه را به کار می گیرد، به نوعی بیرون و مستقل از ساختارهایی است که آنها توصیف می کنند، و در نتیجه درک کامل آنها را ممکن می سازد. سختی و تمایل به طبقه بندی حقایق جهانی، مشخصه تفکر ساختارگرایانه، اغلب به عنوان هدفی برای تحقیقات پساساختارگرایانه عمل می کند، حتی زمانی که پساساختارگرایی بر اساس مفاهیم ساختارگرایانه واقعیت با واسطه رابطه متقابل نشانه ها بنا شده است.
شخصیت های برجسته ای که آثارشان غالباً به عنوان آثار Derdari، Jachela، به عنوان پست ساختارگرا طبقه بندی می شوند. فوکو، ژیل دلوز و ژان بودریار، اگرچه بسیاری از نظریه پردازان با عنوان «پساساختارگرا» این نام را رد کرده اند.
تاریخچه
پساساختارگرایی در دهه 1960 در فرانسه به عنوان پاسخی انتقادی به ساختارگرایی ظهور کرد. J. G. Merquior مشاهده کرد که یک "رابطه عشق و نفرت" پیچیده با ساختارگرایی چشم انداز فکری را در میان متفکران برجسته فرانسوی آن دهه مشخص می کند. این دوره همچنین با تحولات سیاسی-اجتماعی قابل توجهی مشخص شد، بهویژه شورشهای دانشجویی و کارگری علیه دولت در ماه مه 1968. ژاک دریدا در سخنرانی خود در سال 1966 با عنوان «ساختار، نشانه و بازی در گفتمان علوم انسانی»، پایاننامهای را در رابطه با یک دیدگاه گسسته مطرح کرد. دریدا این پدیده را بهعنوان «مرکززدایی» از کیهان فکری تثبیتشده تفسیر کرد و این «رویداد» را بهعنوان شکلی از «بازی» توصیف کرد تا یک پیشرفت خطی یا انحراف از یک مرکز ثابت.
سال بعد، در سال 1967، رولان بارت «مرگ نویسنده» را منتشر کرد، که در آن یک منبع شیفتی بهعنوان متافی از نویسنده بهعنوان متافی تعریف میکرد. متن داده شده بارت استدلال کرد که هر متن ادبی دارای معانی متعددی است و نویسنده عامل اصلی تعیین کننده محتوای معنایی اثر نیست. او معتقد بود که "مرگ نویسنده" به طور همزمان به معنای "تولد خواننده" است، که منبع مولد تکثیر معانی متنی می شود.
بارتس و مفهوم فرازبان
در عناصر نشانهشناسی (1967)، بارت مفهوم فرازبان را معرفی کرد که به عنوان رویکردی نظاممند برای بحث در مورد مفاهیمی مانند معنا و دستور زبان فراتر از محدودیتهای یک زبان سنتی (در درجه اول) تعریف میشود، که در آن نمادها جایگزین کلمات و عبارات متعارف میشوند. او خاطرنشان کرد که اگر برای توضیح یک زبان درجه یک به یک فرازبان نیاز باشد، ممکن است دیگری لازم باشد، که به طور بالقوه منجر به این می شود که فرازبان ها به طور کامل جایگزین زبان های درجه اول شوند. بارت ماهیت قهقرایی این سیستم ساختارگرا را به طور انتقادی افشا کرد، جایی که نظمهای زبانی برای تبیین خود به یک فرازبان وابسته است، در نتیجه این خطر میافتد که ساختارشکنی خود به یک فرازبان تبدیل شود و همه زبانها و گفتمان را در معرض بررسی دائمی قرار دهد. مشارکتهای دیگر بارت نیز نظریههای ساختارشکن در مورد متون را ارتقا داد.
سخنرانی دریدا در جانز هاپکینز
طبقهبندی گاه به گاه پساساختارگرایی به عنوان یک جنبش متمایز را میتوان به این واقعیت نسبت داد که نقدهای فزاینده ساختارگرایی همزمان با رشد علاقه آکادمیک ساختارگرایی در دانشگاههای ایالات متحده برجسته شد. این علاقه فزاینده در کنفرانسی در سال 1966 در دانشگاه جانز هاپکینز با عنوان «زبانهای نقد و علوم انسان» به اوج رسید که فیلسوفان تأثیرگذار فرانسوی مانند ژاک دریدا، رولان بارت و ژاک لاکان را ارائه میکرد.
سخنرانی ژاک دریدا با عنوان «ساختار، نشانه و بازی در علوم انسانی» که در آن کنفرانس ارائه شد، نشاندهنده تلاش اولیه برای بیان محدودیتهای نظری در ساختارگرایی و توسعه مفاهیمی بود که کاملاً متفاوت از چارچوبهای ساختارگرایانه هستند. از نظر زبانی، اغلب به تمایل گسترده تر به بازی با کلمات و طنز نسبت داده می شود. برعکس، ساختگرایی اجتماعی، همانطور که در پژوهشهای بعدی میشل فوکو توضیح داده شد، قرار است با افشای مکانیسمهای دگرگونی تاریخی، «بازی» را از طریق عاملیت استراتژیک ایجاد کند.
پسا ساختارگرایی و ساختارگرایی
ساختارگرایی که در دهههای 1950 و 1960 به عنوان یک جریان فکری در فرانسه سرچشمه گرفت، ساختارهای نهفته را در مصنوعات فرهنگی، از جمله متون، بررسی کرد و از چارچوبهای تحلیلی برگرفته از زبانشناسی، روانشناسی، انسانشناسی و سایر رشتهها برای تفسیر آنها استفاده کرد. یک اصل اصلی ساختارگرایی، مفهوم تقابل دوتایی است، که در آن جفت اصطلاحات یا مفاهیم متضاد و در عین حال به هم پیوسته مورد استفاده معمولاً به صورت سلسله مراتبی سازماندهی می شوند. نمونههای گویا عبارتند از: روشنگری/رومانتیسم، مرد/زن، گفتار/نوشتن، عقلانی/عاطفی، دلالت/دلالت، نمادین/تخیلی، و شرق/غرب.
پساساختارگرایی این فرض ساختارگرایانه را رد میکند که اصطلاح غالب در یک جفت فرعی آن دوتایی را تغییر میدهد. در عوض، معتقد است که ایجاد دانش صرفاً بر اساس تجربه بدون واسطه (پدیدارشناسی) یا ساختارهای سیستماتیک (ساختارگرایی) غیرقابل دفاع است، با توجه به اینکه زمینه های تاریخی و فرهنگی به طور ذاتی بررسی ساختارهای زیربنایی را شکل می دهند و آنها را مستعد سوگیری ها و تفسیرهای نادرست می کنند. ژیل دلوز و دیگر نظریه پردازان این عدم امکان ذاتی را نه به عنوان یک نقص یا ضرر، بلکه بیشتر به عنوان انگیزه ای برای "جشن و رهایی" درک کردند. روش شناسی پساساختارگرایانه معتقد است که درک یک شی، مانند یک متن، نیازمند تحلیل هم از خود شی و هم سیستم های معرفتی ای است که آن را ایجاد کرده اند. مرزبندی نامشخص بین ساختارگرایی و پساساختارگرایی بیشتر با خودشناسایی نادر دانشمندان به عنوان پساساختارگرایان پنهان می شود. مشخصاً، برخی از دانشگاهیان که در ابتدا با ساختارگرایی مرتبط بودند، از جمله رولان بارت و میشل فوکو، متعاقباً در گفتمان پساساختارگرایی به شهرت رسیدند.
طرفداران کلیدی
افراد فهرست شده در زیر اغلب به عنوان پساساختارگرا یا درگیر مرحله پساساختارگرایی از کار فکری خود شناسایی می شوند:
نقدها
مفسران خارجی دقت آکادمیک و اعتبار فکری پساساختارگرایی را به چالش کشیده اند. در سال 1990، جان سرل، فیلسوف آمریکایی، اظهار داشت: «گسترش نظریه ادبی «پساساختارگرایی» شاید شناخته شده ترین نمونه از یک پدیده احمقانه اما غیر فاجعه آمیز باشد. همزمان، آلن سوکال، فیزیکدان، در سال 1997، «حرفهای پست مدرنیست/پساساختارگرایی را که اکنون در برخی بخشهای آکادمی آمریکا هژمونیک است، نقد کرد.»
در نشریهاش در سال 1999، چه کسی پول پایپر را پرداخت؟ سازمان های اطلاعاتی در دوران جنگ سرد این ابتکار با هدف محدود کردن نفوذ مارکسیستی در میان روشنفکران و نهادهای دانشگاهی انجام شد. ساندرز توضیح میدهد که سیا «منابع گستردهای را برای برنامه مخفی تبلیغات فرهنگی متعهد کرده است» که برای «سوختن [e] روشنفکران اروپای غربی از شیفتگی دیرینهاش نسبت به مارکسیسم و کمونیسم به سمت دیدگاهی سازگارتر با «روش آمریکایی» طراحی شده بود. او همچنین گزارش سیا، فرانسه: فرار از روشنفکران چپ را برجسته می کند، که فوکو را به دلیل "تخریب انتقادی نفوذ مارکسیستی در علوم اجتماعی" تحسین می کند.
در سال 1992، نورمن هالند محقق ادبیات، یک نقص اساسی را در جنبش پساساختارگرایی شناسایی کرد و آن را به جنبش فرساختارگرایی نسبت داد. مدل زبانی این مدل در دهه 1950 با چالشهای مهمی مواجه بود و متعاقباً توسط زبانشناسان بهطور گسترده کنار گذاشته شد:
نظرات سوسور، تا آنجا که من میدانم، توسط زبانشناسان مدرن، تنها توسط منتقدان ادبی و فیلسوفان گاه به گاه تایید نمیشود. [پیروی دقیق از سوسور] نظریههای ادبی و فیلمهای اشتباهی را در مقیاس بزرگی برانگیخته است. می توان ده ها کتاب تئوری ادبی را پیدا کرد که در دال ها و مدلول ها غوطه ور شده اند، اما فقط تعداد انگشت شماری که به چامسکی اشاره می کنند."
مراجع کتابشناختی
مراجع
مواد منبع
ساختار، نشانه و بازی در گفتمان علوم انسانی نوشته ژاک دریدا
- ساختار، نشانه و بازی در گفتمان علوم انسانی - ژاک دریدا
- اسمیت، ریچارد جی، ویرایش. (2010). فرهنگ بودریار. انتشارات دانشگاه ادینبورگ شابک 9780748639229. JSTOR 10.3366/j.ctt1g09vw4.
- میزراخ، استیو. صحبت کردن پومو: تحلیلی از جنبش پست مدرن.
- منبع جامعی در مورد میشل فوکو که حاوی آرشیو نوشتهها و سخنرانیهای وی است.
- یک پلت فرم مشارکتی طراحی شده برای تسهیل شرح ایده های پساساختارگرایی و تولید مفاهیم بدیع که ریشه در چارچوب های پساساختارگرایی دارد.