TORIma Academy Logo TORIma Academy
پست مدرنیسم
فلسفه

پست مدرنیسم

TORIma Academy — فرهنگ / معرفت شناسی / زیبایی شناسی

پست مدرنیسم

پست مدرنیسم

پست مدرنیسم انواع جنبش های هنری، فرهنگی و فلسفی را در بر می گیرد. در اواسط قرن بیستم به عنوان پاسخی بدبینانه به…

پست مدرنیسم طیف متنوعی از جنبش های هنری، فرهنگی و فلسفی را در بر می گیرد. در اواسط قرن بیستم به عنوان پاسخی بدبینانه به مدرنیسم، با تأکید بر سیال بودن معنا، رد حقایق جهانی و موضع انتقادی نسبت به روایت‌های بزرگ، ظهور کرد. در حالی که تعریف آن در رشته‌های مختلف متفاوت است، معمولاً شامل شک و تردید نسبت به هنجارهای تثبیت‌شده، ترکیب سبک‌ها، و آگاهی دقیق از ماهیت ساخته‌شده اجتماعی دانش و واقعیت است.

پست مدرنیسم انواع جنبش های هنری، فرهنگی و فلسفی را در بر می گیرد. در اواسط قرن بیستم به عنوان پاسخی بدبینانه به مدرنیسم ظهور کرد و بر بی ثباتی معنا، رد حقایق جهانی و نقد روایت های بزرگ تأکید داشت. در حالی که تعریف آن در رشته‌های مختلف متفاوت است، معمولاً شامل شک و تردید نسبت به هنجارهای تثبیت‌شده، ترکیب سبک‌ها و توجه به ماهیت مبتنی بر اجتماعی دانش و واقعیت است.

این واژه در دهه‌های 1950 و 1960 به طیف معانی معاصر خود در نقد ادبی و نظریه‌های معماری دست یافت. بر خلاف جاذبه های درک شده مدرنیسم، پست مدرنیسم با استفاده بازیگوشانه از سبک های التقاطی و کنایه نمایشی، در میان ویژگی های دیگر، به ویژه کثرت گرایی و شک، مشخص می شود. منتقدان ادعا می‌کنند که ایده‌آل‌های اخلاقی، سیاسی، و زیبایی‌شناختی را جایگزین سبک و نمایش صرف می‌کند.

در دهه 1990، «پسامدرنیسم» نشان‌دهنده پاسخی کلی مثبت به تکثرگرایی فرهنگی بود. طرفداران اغلب خود را با فمینیسم، چندفرهنگی و پسااستعماری همسو می کنند. تفکر پست مدرن با تکیه بر نظریه پساساختاری، خود را از طریق رد هر گونه روایت تاریخی منحصر به فرد و بنیادی متمایز کرد. این دیدگاه مشروعیت روایت روشنگری از پیشرفت و عقلانیت را به چالش کشید. منتقدان ادعا می‌کنند که مقدمات آن منجر به شکلی نیهیلیستی از نسبی‌گرایی می‌شود. در نتیجه، در فرهنگ عامه، اغلب به یک اصطلاح تحقیرآمیز تبدیل شده است.

از لحاظ تاریخی، ظهور آن با دوره‌های صنعتی شدن، جهانی شدن و تحولات فرهنگی قابل توجه همزمان بود. کاربردهای اولیه در هنر و ادبیات متعاقباً از طریق مشارکت چهره هایی مانند لیوتار، دریدا، فوکو، بودریار و جیمسون به نظریه فلسفی و اجتماعی تبدیل شد. در عمل، پست مدرنیسم در حوزه‌های مختلف - از جمله هنر، معماری، ادبیات، موسیقی، رقص، تئاتر، مد، بازاریابی و دانشگاه‌ها - با پذیرش کثرت، پاستیچ، انعکاس و نسبی‌گرایی تجلی می‌یابد. اگرچه برخی از محققان ادعا می کنند که برجستگی پست مدرنیسم کاهش یافته است، اما تأثیر آن در فرهنگ معاصر باقی می ماند و گهگاه به آنچه جنبش های پسا پست مدرن یا بازسازی نامیده می شوند، تبدیل می شود.

تعاریف

"پسامدرنیسم" به عنوان "اصطلاح بسیار مورد مناقشه" و "مفهومی به ویژه ناپایدار" توصیف می شود که "اشیاء و پدیده های فرهنگی متمایز متعددی را به شیوه های گوناگون تعیین می کند." از سوی دیگر، می‌توان آن را به‌عنوان یک حالت عمومی غالب یا Zeitgeist در نظر گرفت.

در حالی که طرفداران پست مدرنیسم عموماً هدف مشترکی برای فراتر رفتن از محدودیت‌های درک شده مدرنیسم دارند، خود اصطلاح «مدرنیسم» تفاسیر مختلفی را در میان منتقدان رشته‌های مختلف هنری دارد. علاوه بر این، استثناهایی حتی برای این فرض اساسی وجود دارد. به عنوان مثال، منتقد ادبی ویلیام سپانوس، پست مدرنیسم را نه به عنوان یک دوره تاریخی، بلکه به عنوان شیوه خاصی از تخیل ادبی، مفهوم‌سازی می‌کند و از این طریق متون پیشامدرن مانند اورستس اوریپید یا دن کیشوت سروانتس را در محدوده آن گنجانده است.

مفاهیم انتقادی، با ادعای اینکه "به طور قطعی بارگذاری شده است" و قادر به انجام "تقریبا هر کاری که نیاز دارید انجام شود" است. در مقابل، نظریه‌پرداز رسانه، دیک هبدیج، ابهام ذاتی این اصطلاح را نقد کرد و مجموعه‌ای از مفاهیم به ظاهر نامرتبط را که برچسب پست مدرنیستی نامیده شده‌اند، از «دکور اتاق» یا «ویدئوی «خراش» گرفته تا ترس از سلاح هسته‌ای و نتیجه‌گیری از چنین اصطلاحی که «وضعیت» را شامل می‌شود، فهرست‌بندی کرد. پدیده‌ها صرفاً یک «کلمات سرسام‌آور» بودند.

علی‌رغم این پیچیدگی‌های تعریفی، محقق هانس برتنز دیدگاه زیر را پیشنهاد می‌کند:

اگر وجه مشترکی برای همه این پست مدرنیسم ها وجود دارد، آن بحران در بازنمایی است: از دست دادن عمیقاً احساس ایمان به توانایی ما برای بازنمایی واقعیت، به معنای وسیع. مهم نیست که آنها ماهیت زیبایی‌شناختی، معرفت‌شناختی، اخلاقی یا سیاسی داشته باشند، بازنمایی‌هایی که قبلاً به آنها تکیه می‌کردیم، دیگر نمی‌توانند بدیهی تلقی شوند.

اندیشه پست مدرن با شک و تردیدی اساسی نسبت به روایات فراگیر و روش شناسی های مرسوم مشخص می شود. در قلمروهای هنر، ادبیات و معماری، این دیدگاه باعث از بین رفتن مرزهای سبکی و عمومی می‌شود، ادغام التقاطی عناصر متنوع را ترویج می‌کند و دوگانگی‌های تثبیت‌شده مانند هنر عالی در مقابل فرهنگ عامه را به چالش می‌کشد. در گفتمان علمی، کثرت دیدگاه‌ها و تأثیر عمیق پیشینه‌های فرهنگی و شخصی بر ادراک را برجسته می‌کند و از این طریق دستیابی به عینیت مطلق را زیر سؤال می‌برد. پست مدرنیسم در سراسر رشته هایی از جمله فلسفه، آموزش، تاریخ و سیاست از ارزیابی مجدد انتقادی نهادهای ریشه دار و هنجارهای اجتماعی، حمایت از تنوع و برچیدن تقسیم بندی های انضباطی سنتی حمایت می کند. در حالی که این مفاهیم کاملاً بدیع نبودند، پست مدرنیسم به طور قابل توجهی آنها را تقویت کرد و از شکاکیتی غالباً بازیگوشانه و در عین حال گاهی عمیقاً انتقادی و فراگیر استفاده کرد تا آنها را به عنوان ویژگی های تعیین کننده تثبیت کند.

نمای کلی تاریخی

مدرنیسم و پست مدرنیسم دو جنبش فرهنگی گسترده را نشان می دهند که در پاسخ به دگرگونی های مهم در جامعه غربی پدید آمدند. بافت اجتماعی عمیقاً توسط پدیده‌هایی مانند انقلاب صنعتی، شهرنشینی، سکولاریزاسیون، پیشرفت‌های تکنولوژیک، دو جنگ جهانی و جهانی شدن تغییر یافت. مدرنیسم، که در اواخر قرن نوزدهم ظاهر شد، با هدف بازیابی حقایق و ارزش‌های بنیادین از طریق ارزیابی مجدد بنیادی مفاهیم و ساختارهای مرسوم در رشته‌های متعدد بود. برعکس، پست مدرنیسم در اواسط قرن بیستم ظهور کرد و موضعی شکاکانه اتخاذ کرد که وجود حقایق جهانی را به چالش کشید و پارادایم های مدرنیستی را با پذیرش پیچیدگی ها و تضادهای ذاتی هستی معاصر پیکربندی مجدد کرد. با این حال، پذیرش گسترده آن با دامنه معنایی معاصر آن تا دهه 1950 و 1960 اتفاق نیفتاد.

رویدادهای اولیه

هنرمند جان واتکینز چپمن اولین بار در سال 1870 اصطلاح "پسامدرن" را به کار برد و "سبک نقاشی پست مدرن" را به عنوان واگرایی از امپرسیونیسم فرانسوی توصیف کرد. به همین ترتیب، اولین مدخل ارائه شده توسط فرهنگ لغت انگلیسی آکسفورد به سال 1916 برمی گردد و گاس میگر را به عنوان "یکی از معدود نقاشان "پسا" مدرن که سبکش متقاعدکننده است معرفی می کند.

در مقاله ای در سال 1914، کشیش اسقفی و مفسر فرهنگی، J. M. Thompson، اصطلاحات مذهبی را توصیف کرد. نقد، و ادعا می کند که «دلیل وجودی پست مدرنیسم این است که با بسط دادن آن به دین و همچنین الهیات، به احساس کاتولیک و همچنین به سنت کاتولیک، از دونگری مدرنیسم فرار کند و در نقد آن دقیق باشد». راندولف بورن، منتقد فرهنگی، این واژه را برای توصیف ژاپن در مقاله خود «آمریکای فراملی» به کار برد. متعاقباً، در سال 1926، برنارد ایدینگز بل، که به عنوان رئیس کالج سنت استفان خدمت می کرد و همچنین کشیش اسقفی بود، پست مدرنیسم و ​​مقالات دیگر را منتشر کرد. این نشریه کاربرد اولیه این اصطلاح را برای تعیین یک دوره تاریخی پس از مدرنیته نشان می دهد. این مقاله هنجارها، نگرش‌ها و عملکردهای پایدار اجتماعی-فرهنگی را که از عصر روشنگری سرچشمه می‌گیرد، در کنار یک واگرایی فرهنگی درک شده از آموزه‌های مرسوم مسیحی، نقد می‌کند.

آرنولد جی. در جایی که او اظهار داشت که "عصر پست مدرن خود ما با جنگ عمومی 1914-1918 آغاز شده است."

در سال 1942، منتقد ادبی و نویسنده H. R. Hays پست مدرنیسم را به عنوان یک شکل ادبی نوظهور توصیف کرد. در هنر، این اصطلاح همچنین کاربرد اولیه خود را در سال 1949 برای بیان نارضایتی از جنبش معماری مدرنیستی به رسمیت شناخته شده به عنوان سبک بین المللی پیدا کرد.

در حالی که این کاربردهای اولیه عناصر موضوعی خاصی از گفتمان اواخر قرن بیستم را نشان می دهد، تداوم مستقیم در بحث وجود ندارد. شروع دقیق این بحث متعاقب خود موضوع بحث است و محققان منشا آن را در دهه‌های 1950، 1960، 1970 یا 1980 پیشنهاد می‌کنند.

توسعه نظری

در اواسط دهه 1970، دانیل بل، جامعه شناس آمریکایی، پست مدرن را واکنشی نیهیلیستی به تضعیف اخلاق کاری پروتستان و رد ارزش های سنتی توسط مدرنیسم توصیف کرد. او استدلال می کرد که آرمان های مدرنیته به ترجیحات صرف مصرف کننده تقلیل یافته است. با این حال، چارچوب بل، تا اواسط دهه 1980، زمانی که ژان بودریار و فردریک جیمسون، با اقتباس از هنر و نقد ادبی، این واژه را در گفتمان جامعه‌شناختی احیا کردند، کشش محدودی پیدا کرد.

در نیمه دوم قرن بیستم، بحث‌های پیرامون بحث‌های مربوط به دیسک مدرن در زمینه‌ی بحث‌های پسامدرن برجسته‌تر بود. با این وجود، اختلافات اساسی همچنان ادامه داشت و این پرسش را مطرح می کرد که آیا پست مدرنیسم به منزله گسست قطعی از مدرنیسم، احیا و تشدید آن، یا به طور همزمان رد و رادیکالیزه کردن پیشینیان تاریخی آن است. در دهه 1980 در حالی که برخی از این بحث ها اندیشه پساساختارگرایانه فرانسوی را در بر می گرفت، پست مدرنیسم تنها به دنبال این ابداعات هنری و گفتگوهای انتقادی جایگاه خود را به عنوان یک مفهوم فلسفی متمایز تثبیت کرد.

در چارچوب نظریه ادبی و معماری

هانس برتنز و پری اندرسون اظهار می دارند که شاعران کوه سیاه، چارلز اولسون و رابرت کریلی، در ابتدا در دهه 1950 از اصطلاح "پست مدرن" به معنای معاصر آن استفاده کردند. مخالفت آنها با شعر مدرنیستی، همراه با دیدگاه هایدگری اولسون، به طور قابل توجهی به ایجاد پست مدرنیسم به عنوان یک موضع جدلی در برابر اصول خردگرایانه محوری در پروژه روشنگری کمک کرد.

در دهه 1960، کاربرد تأییدی این اصطلاح در میان خصیصه ای تحقیرآمیز در میان نسل جوان تغییر کرد که توسط نسل جوان جدید اقتباس شد. و آرمان های سیاسی کمونیستی. به عنوان مثال، ایروینگ هاو، منتقد ادبی، ادبیات پست مدرن را به دلیل انعکاس منفعلانه، به جای تلاش فعالانه برای تغییر شکل دادن به چیزی که به عنوان ماهیت "بی شکل فزاینده" جامعه معاصر درک می کرد، مورد انتقاد قرار داد.

دهه 1970 شاهد تغییر دیگری بود، که عمدتاً تحت تأثیر بررسی گسترده آثار ادبی حصن در زمینه ایهاب بود. مدرنیسم حسن، با معرفی شاعران کوه سیاه به عنوان نمونه های برجسته این پارادایم جدید پست مدرن، بازیگوشی نیچه ای و آنارشیسم شوخ طبعانه آن را ستود و این ویژگی ها را با جاذبه عمیق مدرنیسم در تضاد قرار داد.

(برعکس، فریدریش نیچه نقد فیزیوتراپی مارتینی فلسفه فلسفه غرب و بررسی مارتینی-فیزیکی فلسفه غرب را معرفی کرد. چالش‌هایی که ذاتاً زمینه‌ای برای ستایش زیبایی‌شناختی نبودند، با این وجود، تأثیر بعدی آنها بر گفتمان پیرامون پست مدرنیسم عمدتاً از طریق پساساختارگرایی فرانسوی هدایت شد. چارلز جنکس، نظریه‌پرداز معماری، آوانگارد هنری را با دگرگونی اجتماعی پیوند داد و توجه قابل توجهی را فراتر از محافل دانشگاهی به خود جلب کرد. جنکس که به شدت تحت تأثیر معمار آمریکایی رابرت ونتوری قرار گرفته بود، از تنوع فرم ها حمایت کرد و تعامل فعال با بافت محلی محیط ساخته شده را ترویج کرد و این رویکرد را در برابر "سبک اقتدارگرا" مدرنیسم بین المللی قرار داد.

تاثیر پساساختارگرایی

در طول دهه 1970، نقد پست مدرن به تدریج نظریه پساساختارگرایی، به ویژه روش ساختارشکنی برای تحلیل متن را که عمدتاً با ژاک دریدا مرتبط بود، ادغام کرد. دریدا در پی آن بود که ایرادات ذاتی و غیرقابل دفاع دیدگاه های بنیادگرایانه در مورد زبان و دانش را نشان دهد. این دوره ارتباط قابل توجهی از پست مدرنیسم را با نوعی خود انعکاسی ضد بازنمایی نشان داد.

دهه 1980 شاهد تعامل انتقادی فزاینده ای با بورس تحصیلی میشل فوکو بود که متعاقباً بحث های پست مدرنیسم را با نگرانی های سیاسی در مورد روابط قدرت اجتماعی القا کرد. این دوره همچنین نشانگر پیوند نوپای پست مدرنیسم با فمینیسم و ​​چندفرهنگی بود. به ویژه کریگ اوونز، منتقد هنری، نه تنها صراحتاً پست مدرنیسم را به فمینیسم مرتبط می‌داند، بلکه به طور بحث‌انگیز از ترکیب کلی آن حمایت می‌کند، ادعایی که حتی بسیاری از فمینیست‌های دلسوز، از جمله نانسی فریزر و لیندا نیکلسون، در برابر آن مقاومت می‌کنند.

تعمیم

اگرچه نقد و اندیشه پسامدرن دارای زیربنای فلسفی اولیه بود، اصطلاح "پست مدرنیسم" به طور رسمی توسط ژان فرانسوا لیوتار در نشریه خود در سال 1979، شرایط پست مدرن: گزارشی در مورد دانش وارد فرهنگ لغت فلسفی شد. این اثر مهم متعاقباً به عنوان یک کاتالیزور مهم برای بحث‌های فکری متعدد در مورد این اصطلاح عمل کرد.

در دهه 1990، پست مدرنیسم به طور فزاینده‌ای با گفتمان انتقادی و فلسفی که مستقیماً مربوط به پست مدرنیته یا خود اصطلاح پست مدرن بود در هم آمیخت. تمرکز آن فراتر از رشته‌های هنری خاص یا هنرها به طور کلی گسترش یافت و به جای آن به چالش‌های اجتماعی فراگیرتر ارائه شده توسط گسترش روزافزون فرهنگ‌ها و فرم‌های متنوع تغییر کرد. این دوره همچنین ارتباط خود را با پسااستعمار و سیاست هویت نشان داد.

هم‌زمان، پسامدرنیسم به‌عنوان یک «گرایش فلسفی» کلی که به شکلی پراکنده از نسبی‌گرایی پیوند خورده بود، به‌طور عمومی مفهوم‌سازی شد. در این زمینه، این اصطلاح همچنین به عنوان یک "اصطلاح گاه به گاه سوء استفاده" در حوزه های غیر آکادمیک شروع به کار کرد. علاوه بر این، برخی از ناظران آن را به عنوان یک "سبک زندگی" زیباشناختی توصیف کردند که مظهر التقاط و خود کنایه بازیگوش است.

"جنگ های علمی"

پیدایش چیزی که بعداً به عنوان جنگ های علمی شناخته شد را می توان در انتشار ساختار انقلاب های علمی توسط فیزیکدان و مورخ علم توماس کوهن در سال 1962 دنبال کرد. کوهن بیان کرد که مسیر تحقیق علمی - از جمله انواع سؤالات مطرح شده و معیارهای پاسخ های معتبر - توسط «پارادایمی» اداره می شود که «علم عادی» را در هر دوره معینی تعریف می کند. اگرچه چارچوب نظری کوهن مستقیماً از ایده‌های پست مدرن یا فلسفه قاره‌ای مشتق نشده است، اما چارچوب نظری کوهن به طور قابل توجهی گفتمان بسیاری از شرایط پست مدرن را شکل داد و متعاقباً به عنوان آغازگر "معرفت شناسی پست مدرن" در چارچوب فلسفه علم تفسیر شد. مفروضات اساسی پارادایم های جدید آنها را با پیشینیان خود «متقابل غیرقابل قیاس» می کند، علیرغم پتانسیل آنها برای ارائه توضیحات پیشرفته از جهان مادی. مفهوم‌سازی رادیکال‌تر از قیاس‌ناپذیری، که توسط فیلسوف علم پل فایرابند ارائه شد، ادعاهای قوی‌تری را مطرح کرد که گفتمان عمدتاً انگلیسی-آمریکایی در مورد علم را به توسعه پساساختارگرایی در فرانسه مرتبط می‌کرد.

برای برخی از ناظران، پیامدها فراتر از نگرانی‌های صرفا معرفت‌شناختی بود. برای مثال، اسرائیل شفلر، فیلسوف، اظهار داشت که مجموعه دانش علمی که پیوسته در حال گسترش است، «اصل اخلاقی» را مجسم می‌کند که جامعه را از گرایش‌های استبدادی و قبیله‌ای ذاتی آن محافظت می‌کند. در نتیجه، با ادغام نفوذ پساساختارگرایی، گفتمان پیرامون علم گسترش یافت تا فرهنگ غربی را در کل آن در بر گیرد.

فیلسوفان سیاسی فرانسوی آلن رنو و لوک فری مجموعه‌ای از پاسخ‌ها را به این تفسیر از پست مدرنیسم آغاز کردند که متعاقباً آلن سوکال فیزیکدان را الهام بخشید تا مقاله‌ای عمداً بی‌معنا را به یک مجله پست مدرن ارائه کند. این ارسال پذیرفته شد و در سال 1996 منتشر شد. اگرچه "حقه سوکال" در نهایت نتوانست هیچ چیز قطعی در مورد پست مدرنیسم یا علم ثابت کند، اما به طور قابل توجهی درک عمومی از یک "جنگ" فکری پرمخاطره را تقویت کرد، روایتی که قبلاً توسط کتاب های مشهور منتشر شده در اواخر دهه 1980 و 1990 ایجاد شده بود. با این حال، در اواخر دهه 1990، این بحث تا حد زیادی فروکش کرد، که تا حدی به این موضوع نسبت داده می‌شود که این بحث حول نسخه‌های کاهگلی از پست مدرنیسم و علم شکل گرفته است.

در هنر

پست مدرنیسم طیف گسترده ای از جنبش ها و سبک های هنری را در بر می گیرد. در هنرهای تجسمی، رویکردهای شناخته شده پست مدرن شامل هنر پاپ، هنر مفهومی، هنر فمینیستی، ویدئو آرت، مینیمالیسم و ​​نئو اکسپرسیونیسم است. این نام برای ژانرها و هنرمندان مختلف موسیقی مانند جان کیج، مدونا و پانک راک نیز اعمال می‌شود که همگی با تعاریف پست مدرن همسو هستند. بیان پست مدرن در بسیاری از رشته های خلاق، از جمله ادبیات، فیلم، معماری، تئاتر، مد و رقص تجلی یافت. به عنوان مثال، هنر پاپ اندی وارهول، که در رسانه‌های متعدد اجرا شد، تمایزات مرسوم بین فرهنگ بالا و پایین را به چالش کشید و در نتیجه مرزهای جدایی هنرهای زیبا از طراحی تجاری را محو کرد. آثار او، به ویژه در مجموعه نمادین قطی سوپ کمبل از دهه 1960 نمونه‌ای از حساسیت پست مدرنیستی را به مخاطبان گسترده‌تری معرفی کرد.

در نقد جنبش‌های پست مدرنیستی در هنر اغلب چندین ایراد ذکر می‌شود: یک انحراف ادبی-محققانه برای هنرمندی، زیبایی‌گرایانه‌تر از یک هنرمند. به این معنا، نقص در انسجام یا درک، انحراف از اصول ساختاری روشن، و درگیری مداوم با عناصر موضوعی تاریک و منفی.

معماری

گفتمان علمی در مورد پست مدرنیسم و معماری با آثار چارلز جنکس، معمار و منتقد، ارتباط نزدیکی دارد. این ارتباط با سخنرانی های او در اوایل دهه 1970 و مقاله او در سال 1975 با عنوان "ظهور معماری پست مدرن" آغاز شد. با این وجود، معماری او همچنان کتاب زبان معماری پست مدرن است که ابتدا در سال 1977 منتشر شد و پس از آن در هفت نسخه منتشر شد. جنکس در این اثر مهم اعلام کرد: «معماری مدرن در سنت لوئیس، میسوری، در 15 ژوئیه 1972 در ساعت 3:32 بعد از ظهر (یا در همان حوالی) زمانی که طرح بدنام پرویت-ایگو، یا بهتر بگوییم چندین بلوک تخته‌ای آن، کودتای نهایی را دریافت کرد، درگذشت. شبیه به مدرنیسم، به طور مشخص در حوزه های مختلف هنری ظاهر می شود. به‌ویژه، در معماری، او استدلال می‌کند که این معماری بیش از یک واکنش صرف علیه مدرنیسم است. در عوض، آنچه را که او به عنوان کدگذاری مضاعف تعیین می کند، تجسم می کند. این مفهوم به عنوان «ترکیب تکنیک‌های مدرن با چیز دیگری (معمولاً ساختمان‌های سنتی) به منظور برقراری ارتباط معماری با مردم و اقلیتی که معمولاً معماران دیگر هستند، تعریف می‌شود.

در انتشارات خود، «بازبینی پست مدرنیسم»، تری فارل و آدام فورمن ادعا می‌کنند که پسامدرنیسم در درون معماری، تجربه‌ای هیجان‌انگیزتر را به معماری معرفی کرد. رابرت ونتوری پست مدرنیست به عنوان مثال، در مخالفت مستقیم با گفته مدرنیستی لودویگ میس ون در روهه، "کمتر، بیشتر است" به طور معروف پاسخ داد: "کمتر خسته کننده است."

رقص

نام "رقص پست مدرن" عمدتاً به تئاتر رقص جادسون مرتبط است که در دهه‌های 1960 و 1970 در روستای گرینویچ نیویورک فعالیت می‌کرد. یک اصل اساسی این جنبش از تلاش‌های آهنگساز جان کیج برای برچیدن دوگانگی بین هنر و زندگی نشأت می‌گیرد، مفهومی که به‌ویژه توسط رقصنده و طراح رقص آمریکایی مرس کانینگهام، شریک کیج، مطرح شده است. رقصندگان جادسون به طور سیستماتیک "رقص را از قراردادهای نمایشی خود مانند تکنیک های فانتزی، لباس های فانتزی، داستان های پیچیده و صحنه سنتی حذف کردند و از حرکات روزمره (نشستن، راه رفتن، زانو زدن و سایر حرکات) استفاده کردند تا قطعات خود را خلق کنند و اغلب آنها را در فضاهای معمولی اجرا می کردند. کارگاه رقصندگان آنا هالپرین در سانفرانسیسکو، که در دهه 1950 برای فراتر رفتن از محدودیت های فنی رقص مدرن تأسیس شد، مفاهیمی را به وجود آورد که متعاقباً در جادسون توضیح داده شد. هالپرین، سیمون فورتی و ایون راینر به عنوان "غول های میدان" شناخته می شوند.

گروه جادسون متشکل از رقصندگان آموزش دیده، هنرمندان تجسمی، فیلمسازان، نویسندگان و آهنگسازان آموزش دیده هستند که تبادل روش ها و نقد رقص متعارف را با تاکید "بیشتر بر فرآیند ایجاد رقص نهایی" ترویج می کنند. در پایان دهه 1970، تغییری از این رقص تحلیلی پست مدرن رخ داد که منجر به تجدید علاقه به بیان معنا شد. در طول دهه‌های 1980 و 1990، رقص به‌تدریج عناصر مشخصه پست‌مدرن، از جمله آمیختگی ژانر، براندازی سلسله‌مراتب فرهنگی بالا-پایین، و ادغام ابعاد سیاسی را با هم ترکیب کرد.

فیلم

سینمای پست مدرن تلاش می‌کند تا ساختارهای روایی مرسوم و شخصیت‌پردازی‌های رایج در فیلم‌های جریان اصلی را واژگون کند و همزمان تعلیق ناباوری تماشاگران را به چالش بکشد. مشخصاً، این فیلم‌ها دوگانگی فرهنگی بین هنر بالا و پایین را نیز از بین می‌برند و اغلب بازنمایی‌های تثبیت شده جنسیت، نژاد، طبقه، ژانر و خطی بودن زمانی را با هدف تولید آثاری که از پارادایم‌های روایی سنتی منحرف می‌شوند، واژگون می‌کنند.

سینمای پست مدرن از طریق چند ویژگی تعیین کننده از فیلم روایی مدرنیستی و سنتی متمایز می شود. یک ویژگی اصلی شامل کاربرد گسترده ادای احترام یا پاستیشه است که مستلزم تقلید از سبک یا شخصیت خلاقیت های هنری از قبل موجود است. ثانیاً، فرا ارجاع یا خود ارجاع برای تأکید بر روابط متقابل تصاویر در رسانه، به جای ارتباط آنها با واقعیت خارجی، به کار می رود. این تکنیک اغلب به بینندگان ماهیت ساخته شده فیلم را یادآوری می کند، به طور بالقوه از طریق بینامتنی که در آن شخصیت ها به آثار تخیلی دیگر اشاره می کنند. ویژگی سوم شامل روایت‌هایی است که از توالی زمانی منحرف می‌شوند، در نتیجه پیشرفت زمانی را ساختارشکنی یا تکه تکه می‌کنند تا مصنوعی بودن رسانه سینمایی برجسته شود. علاوه بر این، یک عنصر مشترک، همگرایی عمدی اشکال فرهنگی ابرو و کم ابرو است. اساساً اشکال متنوعی از تضاد جزء لاینفک پست مدرنیسم هستند.

فیلم ریدلی اسکات در سال 1982، بلید رانر، به عنوان تصویری اساسی از پست مدرنیسم، بررسی‌های آکادمیک گسترده‌ای را به خود جلب کرده است. داستان در آینده‌ای دیستوپیایی می‌گذرد، و روایت روی «مثل‌کننده‌ها» - کارگران اندرویدی پیشرفته که عملاً از انسان‌ها قابل تشخیص نیستند - متمرکز است که با فرار از نقش‌های تعیین‌شده‌شان تعقیب و حذف می‌شوند. این فیلم عمداً تمایزات ژانری و فرهنگی را در هم می آمیزد و سبک های متفاوت و دوره های تاریخی را با هم ترکیب می کند. به عنوان مثال، زیبایی‌شناسی آینده‌نگر با «لباس‌ها و دفاتر بی‌نظیر دهه 1940، مدل موی پانک راک، سبک‌های پاپ مصری و فرهنگ شرقی» در کنار هم قرار می‌گیرد. این ادغام فیلم نوآر و علمی تخیلی در زیرژانر «تکن نوآر» نمونه ای از ساختارشکنی قراردادهای سینمایی و ژانرهای تثبیت شده است. علاوه بر این، فیلم به عنوان نمونه ای تعبیر شده است که استودیوهای بزرگ از «عرفان و رمز و راز واژه «پست مدرن» به عنوان پیش فروش استفاده می کنند، و در نتیجه ویژگی های هالیوودی را تولید می کنند که «همه ویژگی های پست مدرن را نشان می دهد». برعکس، «پاسخ‌های انتقادی به بلید رانر در امتداد یک پیوستار مدرن/پسامدرن متفاوت است،» که نشان می‌دهد تحلیل‌هایی که از چارچوب‌های «مدرنیستی» در مقابل «پست مدرنیستی» استفاده می‌کنند، تفاسیر اساساً متمایز را ارائه می‌دهند.

ادبیات

در سال 1971، ایهاب حسن، نظریه‌پرداز ادبی آمریکایی، با اثر مهم خود، تجزیه اورفئوس: به سوی ادبیات پسامدرن، "پسامدرنیسم" را در مطالعات ادبی به طور قابل توجهی رایج کرد. محقق دیوید هرویتز خاطرنشان می کند که نویسندگان آمریکایی از جمله جان بارت (که به طرز تحریک آمیزی "فرسودگی" رمان را به عنوان یک ژانر بیان کرد)، دونالد بارتلم و توماس پینچون به طور متفاوتی با پیشرفت های سبکی یافت شده در پیدار فینیگان و آثار بعدی ساموئل بکت درگیر بودند. ادبیات پست مدرن اغلب رابطه پیچیده خود را با واقعیت پیش‌زمینه می‌کند. رمان پست مدرن از آزمایش زبانی، روایت‌های پیچیده، دیدگاه‌های چندگانه و نتیجه‌گیری‌های مبهم استفاده می‌کند و در نتیجه مفهوم سنتی رمان را به‌عنوان بازنمایی وفادار جهان به چالش می‌کشد.

در اثر خود در سال 1987، داستان پست‌مدرنیستی، برایان مک‌هیل به شکلی فراتر از مدرنیسم به پست مدرنیسم می‌پردازد. که متون پست مدرنیستی از مبانی مدرنیستی بیرون آمده اند. او استدلال می‌کند که این تغییر شامل پیشرفتی از تحقیقات مربوط به ماهیت و مرزهای دانش درباره «جهان» فرد (که «مسلط معرفت‌شناختی» نامیده می‌شود) به کاوش در شیوه‌های هستی و هستی در «انواع مختلف جهان‌ها» (که به آن «مسلط هستی‌شناختی» گفته می‌شود) است. مقاله مک‌هیل در سال 2007، «پسامدرنیسم چه بود؟»، با استفاده از زمان گذشته در بحث پسامدرنیسم، پیشینه ریموند فدرمن را پذیرفته است. محققان دیگر معتقدند که پست مدرنیسم ادبی راهبردهای ترکیبی و معنایی مانند شمولیت، عدم تبعیض عمدی، انتخاب نکردن، و "غیرممکن بودن منطقی" را در بر می گیرد.

موسیقی

تأثیر پست مدرن در تمام جنبه های موسیقی نفوذ می کند. تعامل آن با مخاطبان گسترده ای مستلزم قدردانی از ارجاعات، کنایه ها و پاستیک ها است که با تنوع قابل توجهی در بین هنرمندان و آثار مربوطه آنها آشکار می شود. در موسیقی عامه پسند، منتقدان و محققان مدونا، دیوید بووی و تاکینگ هدز را به عنوان چهره های برجسته پست مدرن معرفی کرده اند. اعتقاد سنتی مبنی بر اینکه موسیقی هنری - به‌ویژه آهنگ‌های جدی و کلاسیک - دارای شایستگی‌های فرهنگی و فنی برتر در مقایسه با سنت‌های عامیانه و عامیانه است، تحت نظارت پسامدرن کاهش یافت، زیرا علاقه علمی به‌طور فزاینده‌ای به سمت ترکیب‌های موسیقی و ترکیب‌های متقاطع گرایش پیدا کرد.

پست مدرنیسم در موسیقی با چندین ویژگی کلیدی مشخص می شود، از جمله ترکیب ژانر، ترکیب کنایه، طنز، و تقلید از خود، تمرکز بر کاوش "سطحی" به جای نگرانی های ساختاری رسمی مدرنیسم، و درگیر شدن مجدد با تونالیته. این تغییر به معنای کاهش تسلط دیدگاه های موسیقی اروپامحور و ظهور موسیقی جهانی است که بر اساس اصول پست مدرن شکل گرفته است. آهنگسازان استراتژی‌های مختلفی را اتخاذ کردند: برخی به جای رویکردهای تجربی به حالت‌های مرسوم بازگشتند، برخی دیگر سلسله‌مراتب موسیقایی تثبیت شده را به چالش کشیدند، و برخی عناصر موسیقایی متفاوت را ادغام کردند.

جاناتان کرامر، آهنگ‌ساز، مشاهده کرد که آثار موسیقی آوانگارد - که برخی آن‌ها را به‌عنوان نوگرای بالقوه طبقه‌بندی می‌کنند تا پست‌مدرنیسم - آنها را به‌جای پست‌مدرنیسم به‌عنوان مدرنیست طبقه‌بندی می‌کنند. ناراحت کننده یعنی همان ایده ای که موسیقی چیست." در طول دهه 1960، آهنگسازانی مانند هنریک گورکی و فیلیپ گلس با خلق موسیقی که با بافت‌های ساده‌تر و هارمونی نسبتاً همخوان مشخص می‌شود، به نخبه‌گرایی و ویژگی‌های ناهنجار مدرنیسم آتونال آکادمیک پاسخ دادند. در مقابل، جان کیج به طور قابل توجهی پارادایم‌های ساختاری مدرنیستی را با ادغام عناصر احتمالی مستقیماً در چارچوب ساخته‌های خود به چالش کشید.

در سال 2023، اندی کوش، منتقد موسیقی، Talking Heads را «آرت پانک‌های نیویورکی» توصیف کرد که «ترکیبی از پست مدرنیسم عصبی و شیار غیرقابل انکار آن‌ها را به یکی از گروه‌های راک تعیین‌کننده در اواخر دهه 1970 و 80 تبدیل کرد». دیک هبدیج، نظریه‌پرداز رسانه، در تحلیل موزیک ویدیوی «جاده به ناکجاآباد» در سال 1989 اظهار داشت که گروه «به‌طور التقاطی از طیف وسیعی از منابع دیداری و شنیداری استفاده می‌کنند تا یک «سبک خانه» متمایز یا ترکیبی ایجاد کنند که از زمان شکل‌گیری خود در اواسط دهه 1970 استفاده کرده‌اند. راک/پاپ/ویدئو/هنر/پرفورمنس/مخاطب هستند، و به این ترتیب آنها را "یک گروه کاملاً پست مدرنیستی" می‌نامند. دیوید برن، خواننده اصلی، گیتاریست و ترانه سرا، در سال 2011 اظهار داشت که "هر چیزی را می توان با هم ترکیب کرد - یا همانطور که امروز گفته می شود - و هر چیزی برای الهام گرفتن یک بازی منصفانه بود."

آکادمیسین های آوانگارد، مدونا خواننده آمریکایی را به عنوان "شخصیت آموزگار برجسته" معرفی کردند. زیر رشته در مطالعات فرهنگی ساخت عمدی او از جنسیت و هویت، در کنار ادغام کنایه های فیلم کلاسیک در موزیک ویدیوهایی مانند «دختر مادی» (1984) و «خودت را بیان کن» (1989)، او را به عنوان یک چهره مهم برای نظریه پردازان فرهنگی، که کار او را به عنوان «تفسیر مدل های پسامدرنیستی سوبژکتیویته» تعبیر کردند، قرار داد. مدونا به عنوان نمونه ای از چندپارگی، پاستیچ، نگاه به گذشته، ضدبنیادگرایی و تمایززدایی در نظر گرفته شد. به طور خاص، ویدیوی "دختر ماده" "براندازی براندازی براندازی نگاه مردانه" مورد تحلیل انتقادی قرار گرفت.

نمایش و تئاتر

تئاتر پست مدرن به عنوان پاسخی به کنوانسیون های تئاتری مدرنیستی توسعه یافت. اکثر تولیدات پست مدرن بر خطاپذیری ذاتی حقیقت مطلق تأکید می کنند و از این طریق مخاطبان را وادار می کنند تا تفسیرهای خود را فرموله کنند. در نتیجه، تئاتر پست مدرن در درجه اول به جای ارائه راه حل های قطعی، برای طرح پرسش ها عمل می کند.

مجسمه

در سال 1961، کلیس اولدنبرگ، مجسمه‌ساز، یکی از چهره‌های برجسته جنبش پاپ آرت، فلسفه هنری خود را اینگونه بیان کرد: "من طرفدار هنری هستم که سیاسی-اروتیکال-عرفانی است... من طرفدار هنری هستم که خود را با مزخرفات روزمره درگیر می‌کند و هنوز هم در صدر قرار می‌گیرد." بعداً در همان سال، او فروشگاه را در محله ای از فروشگاه های سکه ای در پایین ایست ساید نیویورک تأسیس کرد و عمداً هنر و تجارت را با هم ترکیب کرد. او در آنجا نسخه‌های گچی با رنگ‌آمیزی واضح از اقلام معمولی مانند همبرگر، قوطی نوشابه، لباس و لباس زیر را خلق کرد و به فروش رساند و اظهار داشت: "موزه در مفهوم b[ourgeois] برابر است با فروشگاه در من."

در فلسفه

پیش سازهای پساساختارگرا

در طول دهه 1970، مجموعه متنوعی از نظریه پردازان فرانسوی که اغلب به عنوان «پساساختارگرایان» طبقه بندی می شوند، نقدی بر فلسفه مدرن فرموله کردند و تأثیرات مشهودی از نقدهای فریدریش نیچه و مارتین هایدگر از متافیزیک به دست آوردند. اگرچه تعداد کمی از این نظریه پردازان به صراحت از اصطلاح «پست مدرن» استفاده کردند، اما بسیاری از آنها متعاقباً آنها را متفکران پست مدرن معرفی کردند. پساساختارگرایی گهگاه یا حوزه ای متمایز یا زیرمجموعه ای از پست مدرنیسم در نظر گرفته می شود و در مواقع دیگر جذب پست مدرنیسم شده است. در حالی که مفاهیم آنها به طور قابل توجهی بر بحث های مربوط به پست مدرن تأثیر گذاشت، این پساساختارگرایان فرانسوی به طور فعال در ایجاد تعاریف خود از پست مدرن شرکت نکردند یا تلاش نکردند تا تعاریف خود را از پست مدرن ایجاد کنند.

پساساختارگرایان، مشابه ساختارگرایان، بر این باورند که هویت‌های انسانی، ارزش‌ها و شرایط اقتصادی به‌جای داشتن ویژگی‌های ذاتی قابل درک در انزوا، عناصر سازنده‌ای متقابل از یک کل یکپارچه هستند. در حالی که ساختارگرایی تولید معنا را از طریق روابط اساسی در چارچوب شبه زبانی فراگیر بررسی می کند، پساساختارگرایی این فرض اساسی را اتخاذ می کند اما این تصور را که چنین سیستم هایی می توانند همیشه ایستا یا به طور متمرکز سازماندهی شوند را رد می کند. در عوض، پساساختارگرایان بر فرآیندهای تاریخی متنوعی که از طریق آن ساختارهای فرهنگی تولید می شوند، تأکید می کنند. آنها همچنین ادعا می‌کنند که معنا به‌جای اینکه صرفاً کشف شود، به‌طور فعال تولید می‌شود، بنابراین مفهوم سنتی «بازنمایی» - که فرض می‌کند معنا توسط یک مدلول عینی تعیین می‌شود - برای تمرکز بر ظرفیت پویایی زبان برای جعل معانی بدیع، تغییر جهت می‌دهند.

از نظر سیاسی، این متفکران در ابتدا همدردی‌های مارکسیستی را در خود داشتند، و متعاقباً مخالفت‌گرایی فرانسوی را تجربه کردند و کاربردهای نظری آن تحولات اجتماعی پس از شور و شوق کوتاه انقلابی کمونیستی در می 1968 در فرانسه نقطه عطف مهمی بود.

ژاک دریدا و ساختارشکنی

ساختارشکنی، روش شناسی توسعه یافته توسط ژاک دریدا، در فلسفه، نقد ادبی، و خواندن دقیق به کار می رود. این کتاب بر این فرض عمل می‌کند که می‌کوشد آن را از طریق تحلیل متنی اثبات کند، که هر متنی حاوی نکات ذاتی «تصمیم‌ناپذیر» است که هر معنای پایداری را که نویسنده مد نظر دارد، زیر سوال می‌برد. هدف دریدا نشان دادن این بود که عمل نوشتن همواره عناصر سرکوب‌شده را آشکار می‌کند و در نتیجه مخالفت‌های دوتایی را که فرض می‌شود زیربنای متن هستند، به چالش می‌کشد. با وجود این، دریدا از لغو مفاهیمی مانند «منشأ» یا «حقیقت» دفاع نکرد. بلکه نقد او هرگونه ادعای قطعیت را هدف قرار می داد. او چنین مفاهیم متافیزیکی را «در حال پاک شدن» توصیف کرد و خواندن ساختارشکن را نوعی «بازی دوگانه» توصیف کرد.

از این دیدگاه تحلیلی، دریدا ادعا کرد که عمل متافیزیک در سنت روشنفکری غربی بر سلسله مراتب‌های ناشناخته و زیرمجموعه‌های مختلف متکی است. این رویکرد حضور و خلوص را بر امر ممکن و پیچیده اولویت می‌دهد، و دومی را به‌عنوان انحرافات بی‌ربط با تحقیق فلسفی رد می‌کند. اساساً، دریدا استدلال می‌کرد که تفکر متافیزیکی به یکی از قطب‌های اپوزیسیون امتیاز می‌دهد در حالی که جایگزین را نادیده می‌گیرد یا به حاشیه می‌برد. او اصطلاح «مابعدالطبیعه حضور» را برای توصیف این رویکرد بنیادگرایانه به دانش ابداع کرد و اظهار داشت که انسان‌ها دسترسی بدون واسطه به واقعیت ندارند. این تلاش برای ساختارشکنی و به چالش کشیدن مفروضات اساسی فلسفه مدرن برای بسیاری از متفکران پست مدرن بسیار تأثیرگذار بود.

میشل فوکو در مورد روابط قدرت

میشل فوکو، فیلسوف و نظریه‌پرداز اجتماعی فرانسوی، معتقد است که قدرت بر اساس منطق ذاتی نهادهای اجتماعی عمل می‌کند، که از مقاصد خاص هر عامل فردی جدا شده‌اند. به گفته فوکو، افراد به طور همزمان محصول و مشارکت کننده در این پویایی قدرت هستند. در میان روش‌شناسی‌های مختلف خود، او از «روش تبارشناسی» الهام‌گرفته از نیچه برای بررسی دقیق روابط قدرت در سراسر دگرگونی‌های تاریخی آن‌ها استفاده کرد.

ماهیت دقیق جهت‌گیری سیاسی فوکو و ثبات مواضع نظری او همچنان موضوع بحث‌های جاری میان منتقدان و موافقان است. با این وجود، تحلیل‌های سیاسی فوکو به طور پیوسته دو ویژگی اصلی را نشان می‌دهد: دیدگاه تاریخی و روش‌شناسی گفتمانی. او پدیده‌های اجتماعی را در بافت‌های تاریخی آن‌ها به دقت بررسی کرد و بر تکامل آنها در طول زمان تمرکز کرد. علاوه بر این، او از مطالعه متون مکتوب، معمولاً آثار دانشگاهی، به عنوان ماده اولیه برای تحقیقات خود استفاده کرد. از طریق این رویکرد، فوکو تلاش کرد تا روشن کند که چگونه شکل‌گیری تاریخی گفتمان‌ها عمیقاً تفکر سیاسی و ساختارهای نهادی معاصر را شکل داده است.

Jean Baudrillard on Hyperreality

اگرچه ژان بودریار به طور رسمی در جامعه‌شناسی آموزش دیده بود، اما در زمینه‌های مختلف فعالیت می‌کرد. بودریار با استفاده از اصطلاحات فنی خاص از روانکاو ژاک لاکان، استدلال کرد که تولید اجتماعی از تولید اشیاء محسوس به تولید نشانه ها و نمادها تغییر کرده است. این سیستم مبادله نمادین، که از هر مرجع مستقیمی در امر واقعی جدا شده است، چیزی را تشکیل می دهد که او آن را «فوق واقعیت» می نامد. همانطور که یکی از مفسران بیان کرد، "هایپررئال سیستمی از شبیه سازی است که خود را شبیه سازی می کند."

بودریار معتقد بود که پست مدرنیته حالتی را نشان می‌دهد که در آن واقعیت چنان عمیقاً توسط نشانه‌ها میانجی‌گری می‌شود که ذاتاً غیرقابل دسترس می‌شود، و افراد را کاملاً به قلمرو شبیه‌سازی‌ها محدود می‌کند - تصاویری که از هر مرجع بیرونی برخوردار نیستند. این مفهوم فراواقعیت به عنوان مرحله نهایی شبیه‌سازی مشخص می‌شود، که در آن نشانه‌ها و تصاویر به خودارجاعی کامل دست می‌یابند.

مفهوم‌سازی بودریار از پست مدرنیته به‌عنوان «آخرالزمانی» توصیف می‌شود، که منجر به بحث‌های علمی در مورد اینکه آیا نوشته‌های بعدی‌اش یک داستان علمی تخیلی یا ادعایی ژنتیکی هستند، منتهی می‌شود. یک دیدگاه جایگزین نشان می دهد که بودریار عمداً شخصیت یک مأمور تحریک کننده را به خود گرفته است.

بحران مشروعیت

مرکز گفتمان روشنفکری پیرامون پست مدرنیسم، تحقیق اساسی در زمینه مبانی معرفت‌شناختی نظریه است: به‌ویژه، چه چیزی یک گزاره را درست یا یک عمل را از نظر اخلاقی صحیح می‌داند. این مناقشه بنیادی به ویژه در پاسخ هابرماس به نقد ضدبنیاد پسامدرن لیوتار، که تفسیر بنیادی خود هابرماس از مدرنیسم را به چالش کشید، مشهود است.

شرایط پست مدرن

ژان فرانسوا لیوتار به دلیل پیشگامی در استفاده از اصطلاح "پست مدرن" در چارچوب فلسفی، به ویژه در انتشاراتش در سال 1979، شرایط پست مدرن: گزارشی در مورد دانش شناخته شده است. در درون این متن اصلی، لیوتار یک تعریف مختصر ارائه کرد: «با ساده‌سازی تا حد زیادی، من پست مدرن را به‌عنوان بی‌باوری نسبت به فراروایت‌ها تعریف می‌کنم.

لیوتار «فرا روایت‌ها» را به‌عنوان ساختارهای روایی جامع تعریف می‌کند که نمونه‌هایی از آن را مسیحیت، G. W. F. هگل، سنتی‌ها و کارهیل‌ها و سنت‌های مارکوفی و هگل می‌دانند. برای شکل دادن به درک بنیادی افراد از موقعیت و هدف خود در سطح جهانی ادغام شوند. ناامیدی اولیه او از مارکسیسم متعاقباً به یک ادعای گسترده تر در مورد فراروایت تبدیل شد. او ادعا کرد که در غیاب یک روایت واحد و یکپارچه، افراد با روایت‌های متنوع و خاص گروهی (یا «بازی‌های زبانی»، مفهومی برگرفته از لودویگ ویتگنشتاین) باقی می‌مانند که فاقد هر گونه دیدگاه جهانی برای داوری خود هستند.

لیوتار اظهار داشت که این شرایط باعث ایجاد یک بحران فراگیر از یک مفهوم نافذ در هاله‌ای شد. با وجود رد نظریه عقلانیت ارتباطی هابرماس. اگرچه گزارش لیوتار اساساً به این موضوع می‌پردازد که چگونه این بینش ادعاهای عینیت علمی را به چالش می‌کشد، استدلال گسترده‌تر او اساساً کل مفهوم مشروعیت متعالی را زیر و رو می‌کند. در نتیجه، طرفداران یک بازی زبانی خاص باید مشروعیت آن را از طریق معیارهایی مانند کارایی یا عملی بودن اثبات کنند. با این حال، لیوتار به جای تأیید مفاهیم به ظاهر نسبی‌گرایانه این استدلال، بسیاری از تحقیقات بعدی خود را به کاوش مکانیسم‌هایی برای ایجاد ارتباط بین این «بازی‌ها»، به‌ویژه در مورد ابعاد اخلاقی و سیاسی اختصاص داد.

نقد فلسفی یورگن هابرماس

یورگن هابرماس، فیلسوف برجسته و منتقد پسامدرنیسم فلسفی، در انتشارات خود در سال 1985، گفتمان فلسفی مدرنیته ادعا کرد که نظریه پردازان پست مدرن تضاد اجرایی را به نمایش گذاشته اند. به طور خاص، او استدلال کرد که نقدهای آنها از مدرنیته مبتنی بر مفاهیم و روش‌شناسی است که ذاتاً از عقل مدرن ناشی می‌شود.

هابرماس این روشنفکران را به دلیل رد موضوع و اتخاذ رویکردهای تجربی و آوانگارد مورد انتقاد قرار داد. او معتقد بود که انتقادات آنها از مدرنیسم به طور متناقضی در اشتیاق به همان موضوعی است که آنها سعی در ساختارشکنی دارند. بعلاوه، هابرماس از بین بردن مرز بین فلسفه و ادبیات توسط پست مدرنیست ها به چالش کشیده شد و اظهار داشت که چنین تاکتیک های بلاغی از اهمیت استدلال مستدل و عقلانیت ارتباطی می کاهد.

نقد هابرماس از پست مدرنیسم به طور قابل توجهی به دلیل بحث های اساسی در بحث های بعدی شکل گرفت. محقق گری آیلسورث خاطرنشان کرد که برخلاف کسانی که ممکن است گفتمان پست مدرنیستی را صرفاً ناهماهنگی رد کنند، ظرفیت هابرماس برای "خواندن دقیق متون پست مدرنیستی و گفتمانی گواه بر قابل فهم بودن آنهاست." این درگیری با ایده های پست مدرن، به نوبه خود، برخی از فیلسوفان پست مدرن، به ویژه پیرو لیوتار، را بر آن داشت تا به طور مشابه به انتقادات هابرماس بپردازند.

بازخوانی مارکسیستی فردریک جیمسون

ظهور نسبی گرایی زبانی باعث انتقاد اساسی از محقق مارکسیست فردریک جیمسون شد. جیمسون با تکیه بر مبانی نظری که توسط اقتصاددان مارکسیست ارنست ماندل و بینش‌هایی از نوشته‌های اولیه ژان بودریار، جامعه‌شناس ایجاد شد، درک خود از پست مدرنیسم را به عنوان «منطق فرهنگی سرمایه‌داری متاخر» بیان کرد. این مفهوم گسترش گسترده فرهنگی را در یک اقتصاد توصیف می کند که به جای تولید مادی، به وسیله نمایش و سبک هدایت می شود. جیمسون معتقد بود که پست مدرنیسم، محصول شرایط خاص سیاسی و تاریخی است که قلمرو اجتماعی را شکل می‌دهد، نمی‌توان صرفاً پذیرفت یا رد کرد. در عوض، برای درگیر شدن مؤثر با واقعیت معاصر، نیاز به تحلیل و درک دقیق دارد.

جیمسون چندین ویژگی شرایط پست مدرن را ترسیم کرد. یکی از ویژگی های اصلی، محو شدن مرزهای بین فرهنگ عالی و فرهنگ توده است. علاوه بر این، انحلال یک «من بورژوایی» منسجم منجر به یک سوبژکتیویته تکه تکه می‌شود و افراد را به تجربه آنچه که او «کاهش عاطفه» می‌خواند – یعنی جدایی عاطفی از محیط اجتماعی – سوق می‌دهد. این کاهش معنا در «بی عمقی» به اوج می رسد، چالشی در تشخیص اهمیت عمیق فراتر از ارائه سطحی مصنوعات فرهنگی. وقتی تاریخ به مجموعه‌ای از سبک‌ها خلاصه می‌شود، قدرت سیاسی آن کاهش می‌یابد. این دگرگونی با انتقال از "مضحک"، که در آن سبک ها برای انتقال پیامی خاص ترکیب می شوند، به "پاستیک" که شامل ترکیب بی رویه سبک ها صرف نظر از معانی اصلی تاریخی یا زمینه ای آنها می شود، نمونه است.

نئوپراگماتیسم ریچارد رورتی

ریچارد رورتی، فیلسوف آمریکایی، به دلیل تفسیر زبانی خود از نئوپراگماتیسم شناخته شد. رورتی اگرچه در ابتدا به سمت فلسفه تحلیلی گرایش داشت، متعاقباً اصول بازنمایی گرایانه آن را رد کرد. تأثیرات فکری اصلی او به جای پساساختارگرایان، چارلز داروین، هانس گئورگ گادامر، جی دبلیو اف هگل و مارتین هایدگر را در بر می گرفت.

رورتی مفهوم واقعیت مستقل از ذهن و زبان را به طور انتقادی بررسی کرد. او اظهار داشت که زبان به عنوان ابزاری ابزاری برای سازگاری با محیط و دستیابی به اهداف خاص عمل می کند. این دیدگاه طبیعت گرایانه او را بر آن داشت تا از تعقیب متعارف یک قوه ذهنی برتر که قادر به درک مستقیم موجودات اسمی بود دست بردارد.

رورتی در عوض از تأکید بر مفهوم سازی جایگزین های تخیلی برای باورهای موجود، به جای جستجوی حقایق قابل تأیید مستقل حمایت کرد. او مدعی شد که یک انسان گرایی خلاق و سکولار، بدون باری از اظهارات جزمی در مورد حقیقت و اخلاق، پایه و اساس پیشرفت اجتماعی را تشکیل می دهد. رورتی نئوپراگماتیسم خود را به عنوان بسط اهداف روشنگری تفسیر کرد و به دنبال ابهام زدایی از وجود انسان و جایگزینی ساختارهای قدرت متعارف با ساختارهای مبتنی بر مدارا و آزادی بود.

برنامه های کاربردی در سایر رشته ها

درک جامع پست مدرنیسم مستلزم بررسی نمودهای آن در رشته‌های مختلف از جمله حقوق، آموزش، برنامه‌ریزی شهری، مطالعات دینی، و علوم سیاسی و غیره است. میزان تأثیر آن به طور قابل توجهی بین زمینه ها در نوسان است، که نشان دهنده میزان متفاوتی است که نظریه ها و مفاهیم پست مدرن در کاربردهای عملی گنجانده شده اند.

انسان شناسی

انعکاس گرایی یک اصل اصلی انسان شناسی پست مدرن را تشکیل می دهد که شامل فرآیند مداوم خودآگاهی انتقادی با هدف تصدیق ذهنیت ذاتی در تفسیر است. سایر اقدامات اساسی شامل اولویت‌بندی دیدگاه‌های موضوعات مورد مطالعه است. پذیرش نسبیت گرایی فرهنگی که ارزش ها و باورها را در چارچوب های فرهنگی خاص خود ارزیابی می کند. حفظ شک و تردید در مورد ظرفیت علم برای تولید دانش عینی و قابل کاربرد جهانی؛ و رد روایات یا نظریه‌های فراگیر که مدعی توضیح جامع فرهنگ‌های گوناگون هستند.

مساله فراگیر سوبژکتیویته نگرانی مهمی را ایجاد می‌کند: با توجه به اینکه گزارش‌های قوم‌نگاری بر اساس دیدگاه نویسنده شکل می‌گیرند، یک سوال اساسی در تحلیل فرهنگ‌های فردی در رابطه با اعتبار علمی تفاسیر نویسنده پدیدار می‌شود. کلیفورد گیرتز که به‌عنوان شخصیتی بنیادی در انسان‌شناسی پست مدرنیسم شناخته می‌شود، اظهار داشت که "نوشته‌های انسان‌شناختی خود تفسیر هستند، و تفسیرهای مرتبه دوم و سوم هستند. (طبق تعریف، فقط یک "بومی" موارد درجه اول را می‌سازد: فرهنگ فرهنگ اوست.)"

فمینیسم

فمینیسم پست مدرن تئوری پست مدرن را با دیدگاه های فمینیستی فرانسوی ادغام می کند و اساساً مفهوم یک موضوع زن جهانی را رد می کند. هدف اصلی آن از بین بردن هنجارهای پدرسالارانه عمیقاً ریشه دار در جامعه است که نابرابری جنسیتی را تداوم می بخشد. این رویکرد به نقد ذات‌گرایی، فلسفه سنتی و حقایق جهانی می‌پردازد، در عوض از به رسمیت شناختن تجربیات متنوع در میان زنان برای برجسته کردن ناهمگونی ذاتی آنها حمایت می‌کند. استفاده از حقایق جهانی برای همه زنان تجارب فردی را کاهش می‌دهد، زیرا هنجارهای اجتماعی اغلب از مفهوم‌سازی‌های مردانه از تصویر زنان نشأت می‌گیرد.

فمینیسم پست‌مدرن تلاش می‌کند تا چارچوب‌های مفهومی را تحلیل کند که به نابرابری جنسیتی کمک می‌کند، تلاش برای پیشبرد برابری با انتقاد از لوگومرکزی، حمایت از متون‌گرایی چندگانه، حمایت از متون چندگانه، حمایت از موضوعات مختلف. با این حال، این روش شناسی به طور جهانی در گفتمان فمینیستی پذیرفته نمی شود. برخی از منتقدان معتقدند که اندیشه پست مدرن مداخلات انتقادی را که نظریه فمینیستی به دنبال دستیابی به آن است به خطر می اندازد، در حالی که سایر فمینیست ها از یکپارچگی آن دفاع می کنند.

قانون

در پاسخ به محدودیت های درک شده از فرمالیسم قانونی و پوزیتیویسم، محققان حقوق پست مدرن روش شناسی های متنوعی را برای پرداختن به ابعاد رویه ای و اخلاقی در فقه تدوین کرده اند. به طور خاص، این محققان بر نابرابری‌های سیستماتیکی که در چارچوب‌های قانونی تعبیه شده است، تأکید می‌کنند که اغلب توسط عواملی مانند نژاد، جنسیت، و وضعیت اجتماعی-اقتصادی تشدید می‌شود.

روانشناسی

در سال 1992، لس آنجلس تایمز ظهور یک گروه تأثیرگذار از "روانشناسان پست مدرن" را مستند کرد که اظهار داشتند "تصور آمریکایی از خود منزوی و یکپارچه" یک تصور اشتباه است. درعوض، افراد متشکل از چندین من هستند که به صورت پویا در پاسخ به زمینه‌های موقعیتی مختلف ساخته شده‌اند. این دیدگاه اساساً پارادایم مدرنیستی روانشناسی را به عنوان علم فرد به چالش می کشد و در عوض از دیدگاهی نسبت به انسان به عنوان ساختارهای فرهنگی و جمعی دفاع می کند که عمدتاً توسط زبان شکل می گیرد تا یک خود درونی.

در سال 2001، کنت گرگن، یکی از شخصیت‌های مهم در نظریه روان‌شناسی پست مدرن، اصول اساسی روان‌شناسی مدرنیستی سنتی را به‌عنوان «تاکید بر ذهن فردی، جهانی قابل شناخت عینی، و زبان به‌عنوان حامل حقیقت» ترسیم کرد. او انتقادات گسترده‌ای از این مفروضات در علوم انسانی و علوم مشاهده کرد، که منجر به توسعه یک چارچوب روان‌شناختی شد که در آن «جهان‌شمولی‌گرایی استعماری با گفتگوی جهانی بین افراد برابر جایگزین می‌شود». گرگن همچنین ملاحظات مهمی را تصدیق کرد، از جمله این ادعای واقع گرایانه که واقعیت ساخته شده اجتماعی، واقعیت عینی قابل مشاهده را بی اعتبار نمی کند. اتهام عدم انسجام، جایی که پست مدرنیسم ظاهراً حقیقت و عینیت را انکار می کند و در عین حال ادعاهای حقیقت را مطرح می کند. و نسبی گرایی اخلاقی ادراک شده آن، که به دلیل نداشتن پایه اخلاقی اصولی مورد انتقاد قرار می گیرد. در نهایت، او به این نتیجه رسید که مسیر روان‌شناسی همچنان «در تعادل است.»

در سال ۲۰۲۱، جان اسمدسلند، روان‌شناس، تلاش‌های چند دهه‌ای روان‌شناسی را برای تقلید از علوم طبیعی و پرداختن به غیرقابل پیش‌بینی بودن رفتار فردی به طور انتقادی بررسی کرد. او توضیح داد که چگونه روش رایج به طور انحصاری به تجزیه و تحلیل آماری داده‌های سطح گروه و یافته‌های متوسط ​​متکی شد و در نتیجه ارتباط با فرآیندهای روان‌شناختی افراد را از دست داد. در نتیجه اسمدسلاند از کنار گذاشتن این رویکرد علوم طبیعی دفاع کرد و اظهار داشت که این رویکرد «به یک کوچه کور کاملاً قابل تشخیص منتهی شده است.»

در سال 2024، استاد روانشناسی آمریکایی ادوین گانت بیان کرد که روانشناسی همچنان با هویت رشته ای خود دست و پنجه نرم می کند، به ویژه «برای اینکه تصمیم بگیرد که آیا خانه واقعی انسان است یا خیر». فلسفه و ادبیات یا در میان رشته های STEM." او روانشناسی را به عنوان "مکانی کلیدی که در آن کشمکش فکری بین مدرنیسم و پست مدرنیسم در دانشگاه انجام می شود" توصیف کرد.

برنامه ریزی شهری

برنامه‌ریزی شهری مدرنیستی با هدف مفهوم‌سازی و توسعه شهرها بر اساس اصول تولید انبوه صنعتی، به نفع مداخلات در مقیاس بزرگ، یکنواختی زیبایی‌شناختی و راه‌حل‌های معماری پیش‌ساخته بود. این روش متعاقباً به دلیل کاهش سرزندگی شهری با ناتوانی در به رسمیت شناختن تنوع و در عوض ترویج محیط‌های همگن مورد انتقاد قرار گرفت. اثر تأثیرگذار جین جاکوبز در سال 1961، مرگ و زندگی شهرهای بزرگ آمریکا، نقدی جامع از برنامه ریزی شهری مدرنیستی ارائه کرد و در تغییر احساسات عمومی علیه برنامه ریزان برجسته مدرنیست، مانند رابرت موزس، نقش اساسی داشت.

نظریه‌های برنامه‌ریزی شهری پست مدرن از تنوع حمایت می‌کنند، بر عدم قطعیت، انعطاف‌پذیری و تغییر تأکید می‌کنند، در نتیجه آرمان‌شهرگرایی سنتی را رد می‌کنند و در عین حال به طور متناقضی رویکرد اتوپیایی به فکر و عمل را اتخاذ می‌کنند. هدف این جنبه «مقاومت» پست مدرنیته، ساختارشکنی مدرنیسم، بررسی انتقادی منشأ آن بدون بازگشت لزوما به آنهاست.

الهیات

جنبش الهیات پست مدرن، الهیات مسیحی را از دریچه نظریه پست مدرن و فلسفه های گوناگون پست هایدگری بازتفسیر می کند. از روش‌شناسی‌هایی مانند پساساختارگرایی، پدیدارشناسی و ساختارشکنی برای به چالش کشیدن تفاسیر ثابت، بررسی اهمیت تجربه زیسته، و آشکار کردن مفروضات و ناسازگاری‌های متنی پنهان استفاده می‌کند. این جنبش در دهه‌های 1980 و 1990 سرچشمه گرفت، زمانی که چندین فیلسوف، با الهام از مارتین هایدگر، شروع به انتشار آثاری کردند که با الهیات مسیحی درگیر بود.

کوین جی. ونهوزر، الهی‌دان، دسته‌بندی‌های علمی موجود را ترکیب می‌کند و به تفصیل می‌پردازد: هفت شکل پسافیزیکی، متمایز، پسافیزیکی، متمایز و متمایز را ترسیم می‌کند. ساختارشکنی، بازسازی‌کننده، فمینیستی، پست مدرنیته انگلیسی-آمریکایی، و ارتدوکس رادیکال. او تأکید می‌کند که این گونه‌شناسی، در حالی که «موقتی و خطاپذیر [اما نه کاملاً دلبخواه» است، اما دو معیار اصلی را برآورده می‌کند: هر رویکردی توسط چندین الهی‌دان اتخاذ می‌شود، و هر یک «بر این باور است که به مدرنیته پاسخ می‌دهند، رد می‌کنند، یا از آن عبور می‌کنند، نه ساکن آن».

در فرهنگ عامه

مد

پست مدرنیسم در مد از طریق کاوش‌هایی که مفاهیم سنتی ظرافت را به چالش می‌کشید، آشکار شد. به عنوان مثال، مجموعه بهار/تابستان 1997 ری کاواکوبو «لباس‌هایی را که به‌طور نامتقارن با غاز پوشانده شده بودند، به نمایش گذاشت که برجستگی‌هایی در نواحی غیرمنتظره بدن ایجاد می‌کرد». به طور مشابه، کلاه dreadlocks Issey Miyake در سال 1985 "یک تجربه مد فوری و در عین حال غیر دائمی "چند فرهنگی" را ارائه داد. ویوین وست وود "رویکردی بسیار چند زبانه" را اتخاذ کرد، از کارهای اولیه او که لباس های دهه 1950 را تکرار می کرد تا تحقیقات بعدی او در مورد سبک های تاریخی و تأثیرات فرهنگی متنوع. نمایش افتتاحیه او در سال 1981، "دزدان دریایی"، ترکیبی از عناصر تاریخ بریتانیا، لباس های قرن 18 و 19، و طراحی پارچه آفریقایی، همراه با موسیقی متن رپ و موسیقی قومی.

حساسیت مد پست مدرن نیز در خرده فرهنگ های دهه 1960 و 1960 ظهور کرد. گروه‌هایی مانند هیپی‌ها و پانک‌ها با انتخاب‌هایشان در موسیقی، مواد غیرقانونی، عامیانه تخصصی و ارائه شخصی، هویت‌های ناسازگارانه متمایز را جعل کردند. با این حال، از آنجایی که این سبک‌ها به طور گسترده‌ای مورد پذیرش جریان اصلی قرار گرفتند، منتقدان ادعا می‌کنند که اهمیت عمیق خود را از دست داده‌اند، و ادعا می‌کنند که «پذیرش ویژگی‌های سطحی بدون تعهد به سبک زندگی خرده‌فرهنگی، طغیان را ارائه می‌دهد».

طراحی گرافیک

بحث اولیه پست مدرنیسم در طراحی گرافیک در مجله بریتانیایی طراحی در اواخر دهه 1960 مطرح شد. این گفتمان دیدگاهی عمل گرایانه، البته تا حدودی ناراحت کننده، در مورد نقش طراحی گرافیک در پرداختن به الزامات اقتصادی یک چشم انداز جهانی در حال تغییر اتخاذ کرد. طراحی گرافیک به‌عنوان انجام «سبک‌سازی فعال سطوح محصول (مانند سطوح بسته‌بندی و تبلیغات)،» در تعامل با خواسته‌های مصرف‌کننده بدون تحمیل قضاوت‌های اخلاقی مشخص شد. ویراستار کورین هیوز-استنتون این دیدگاه را خلاصه کرد و اظهار داشت: «پسامدرنیسم نگرشی است که به عنوان پاسخی خلاقانه به تحولات اجتماعی-اقتصادی در حال تکامل ظاهر می‌شود؛ به جای جدایی آکادمیک از ملاحظات تجاری و حرفه‌ای، دلالت بر مشارکت فعال دارد.»

بازاریابی

در بازاریابی، پست مدرنیسم بر تجارب سفارشی شده تأکید می کند و از کاربرد تعمیم های گسترده بازار فاصله می گیرد. آکادمیک استفان براون این پویایی را بیان می کند و مشاهده می کند: "بازاریابان در مورد مصرف کنندگان می دانند، مصرف کنندگان در مورد بازاریابان می دانند، بازاریابان می دانند که مصرف کنندگان در مورد بازاریابان می دانند، و مصرف کنندگان می دانند بازاریابان می دانند که مصرف کنندگان در مورد بازاریابان می دانند." براون، در کار خود در سال 1993، اظهار داشت که پارادایم پست مدرن تا حد زیادی تلاش‌ها برای اجرای نظم سفت و سخت و فعالیت در سیلوهای واحدهای جداگانه را رد می‌کند. درعوض، او از بازاریابان برای همکاری و استفاده از ویژگی‌های «هنری» مانند شهود، خلاقیت، خودانگیختگی، حدس و گمان، احساسات و مشارکت فعال حمایت کرد.

تأثیر مداوم

از اواخر دهه 1990، یک احساس قابل تشخیص در فرهنگ عامه و دانشگاه پدیدار شد که نشان می دهد پست مدرنیسم "از مد افتاده است." در مقابل، برخی از محققان معتقدند که پست مدرنیسم دیگر در چارچوب تولید فرهنگی معاصر مطرح نیست.

تحقیقی در سال 2020 تغییر ظاهری از پست مدرنیسم به پست مدرنیسم را بررسی کرد، به ویژه بر روی "تغییر شرایط اجتماعی که مصرف کننده را به سمت مصرف به شیوه ای خاص سوق می دهد." در این مطالعه، اشعار ترانه‌های مدونا (نماینده پست مدرنیسم)، تیلور سویفت (نماینده پست مدرنیسم) و لیدی گاگا (به‌عنوان یک شخصیت انتقالی) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. این به طور سیستماتیک پنج ویژگی پست مدرن را که اغلب در گفتمان بازاریابی شناسایی می‌شوند - ضد بنیادگرایی، تمایز زدایی، تکه تکه شدن، معکوس شدن تولید و مصرف و فراواقعیت - با مظاهر پست‌مدرن متناظر آن‌ها مقایسه کرد: بازنویسی، تمایز مجدد، درگیر شدن مجدد، ایجاد تعادل مجدد بین تولید و مصرف، و به‌ترتیب. این تحقیق به این نتیجه رسید که پست مدرنیسم "پرجنب‌وجوش، ابداع مجدد باقی می‌ماند، و ممکن است فراخوان‌ها برای نابودی آن تا حدی بیش از حد باشد." علاوه بر این، دستاوردهای سوئیفت به‌عنوان نشان‌دهنده «تغییر قابل‌توجهی از مواضع ساختارشکن به بازسازی در مورد خود و محیط اطرافش» تفسیر شد، اگرچه «تعامل، اشتیاق و صمیمیت پست‌مدرن» او به‌عنوان «تا حدودی سطحی، اجتماعی‌پرستانه، و در مفهوم بین‌العمل‌گرایانه و متداول‌گرایانه» توصیف شد. پساانسان گرایی و سایبورژیسم باعث ایجاد یک ارزیابی مجدد انتقادی از خود پست مدرنیسم شده است که منجر به ابداع اولیه اصطلاحات پساپسامدرنیسم و پساپسا ساختارگرایی در سال 2003 شده است. متعاقباً، گروه محدودی از منتقدان، چارچوب های متفاوتی از فرهنگ را در نظر گرفته اند تا در نظر داشته باشند. پست مدرنیسم در میان این نظریه پردازان، رائول اشلمن، که پرفورماتیسم را معرفی کرد، برجسته است. ژیل لیپووتسکی، معروف به هایپر مدرنیته؛ نیکلاس بوریو، که آلترمدرن را توسعه داد. و آلن کربی که دیجی مدرنیسم (که قبلا شبه مدرنیسم نامیده می شد) را ابداع کرد. تا به امروز، هیچ یک از این نظریه‌ها یا اصطلاحات نوظهور به پذیرش علمی گسترده‌ای دست نیافته‌اند.

در سال 2022، استیون کانر اظهار داشت که، علی‌رغم اعلامیه‌های مداوم در مورد منسوخ شدن یا نابودی قریب‌الوقوع آن، پست مدرنیسم در عوض از طریق یک فرآیند گسترده‌تر از بافت فرهنگی فرو ریخته است. او تعداد کمی از پدیده‌ها را مشاهده کرد که در حال حاضر می‌توان آنها را به‌عنوان سبک متمایز پست مدرن طبقه‌بندی کرد، و این را به این واقعیت نسبت داد که «تقابل یا ترکیب سبک‌ها در تمام سطوح فرهنگ کاملاً عادی شده است». کانر همچنین ادعا کرد که تنش پویا بین فرهنگ بالا و پایین "به یک فرنی ولرم ریخته شده است." علاوه بر این، او شرایط فرامدرن فرامدرن را اکنون «جهان‌شمول، برگشت‌ناپذیر و فراپایدار، که بیش از همه در افزایش عظیم فناوری‌های اطلاعاتی با واسطه دیجیتالی تجسم یافته است» توصیف کرد. کانر به این نتیجه رسید که پست مدرنیسم در دهه 2020 نمایانگر حساسیتی است که به طور کامل در هستی روزمره ادغام شده است، که دستخوش دگرگونی اساسی و احتمالاً گذرا از ویژگی هایی مانند کنایه، کثرت گرایی و دوسوگرایی به فوریت، خشم و مطلق گرایی تقلیل دهنده شده است.

مراجع

نقل‌ها

درباره این نوشته

پست مدرنیسم چیست؟

راهنمایی کوتاه درباره پست مدرنیسم، ویژگی‌های اصلی، کاربردها و موضوعات مرتبط.

برچسب‌های موضوع

پست مدرنیسم چیست توضیح پست مدرنیسم مبانی پست مدرنیسم نوشته‌های فلسفه فلسفه به کردی موضوعات مرتبط

جست‌وجوهای رایج درباره این موضوع

  • پست مدرنیسم چیست؟
  • پست مدرنیسم چه کاربردی دارد؟
  • چرا پست مدرنیسم مهم است؟
  • چه موضوعاتی با پست مدرنیسم مرتبط‌اند؟

آرشیو دسته‌بندی

مجموعه مقالات فلسفی و فلسفه کردی

در این بخش، به کاوش عمیق در دنیای گسترده فلسفه می‌پردازیم. از مباحث بنیادین اخلاق، ذهن و منطق گرفته تا بررسی جنبش‌های فلسفی بزرگ و اندیشه‌های فیلسوفان برجسته. همچنین، نگاهی ویژه به فلسفه کردی خواهیم داشت و ابعاد مختلف

خانه بازگشت به فلسفه