TORIma Academy Logo TORIma Academy
اومانیسم رنسانس
فلسفه

اومانیسم رنسانس

TORIma Academy — اخلاق / فلسفه انسانی

اومانیسم رنسانس

اومانیسم رنسانس

اومانیسم رنسانس یک جهان بینی متمرکز بر ماهیت و اهمیت بشریت است که از مطالعه دوران باستان کلاسیک پدید آمده است. اومانیست های رنسانس…

اومانیسم رنسانس نمایانگر دیدگاهی فلسفی است که ماهیت و اهمیت انسان را در اولویت قرار می دهد، که از تعامل علمی با دوران باستان نشات می گیرد.

هدف اومانیست های رنسانس پرورش جمعیتی مسلط در ارتباطات شیوا و واضح است، و از این طریق امکان مشارکت فعالانه و مشارکت فعالانه مردم در جامعه مدنی را فراهم می کند. رفتار اگرچه در ابتدا توسط یک نخبگان محدود با دسترسی به آموزش و متون ایجاد شد، اما اومانیسم به عنوان یک ابتکار فرهنگی گسترده برای نفوذ در تمام اقشار جامعه در نظر گرفته شد. هدف اصلی آن احیای میراث فرهنگی، سنت‌های ادبی و فلسفه اخلاقی تمدن یونانی-رومی بود.

این جنبش فکری قبل از انتشار در سراسر اروپای غربی در طول قرن‌های 14، 15 و 16 در ایتالیا سرچشمه گرفت. از لحاظ تاریخی، اصطلاح انسان‌گرا (ایتالیایی: umanista) معلمان و دانشمندانی را که در علوم انسانی، به‌ویژه studia humanitatis مشغول بودند، مشخص می‌کرد. این برنامه درسی شامل مطالعه ادبیات لاتین و یونان باستان، دستور زبان، بلاغت، تاریخ، شعر و فلسفه اخلاق بود. نامگذاری در قرن نوزدهم تغییر کرد، زمانی که این رشته به عنوان انسان گرایی شناخته شد و جایگزین نام قبلی علوم انسانی شد. متعاقباً، نام متداول اومانیسم رنسانس معرفی شد تا آن را از جنبش‌های اومانیستی بعدی متمایز کند.

اغلب، اومانیست‌های رنسانس به مسیحیت پایبند بودند و تلاش‌های خود را بر "تصفیه و تجدید مسیحیت" به جای لغو آن متمرکز کردند. هدف آنها بازگرداندن ad fontes ("به منابع ناب")، به‌ویژه اناجیل، عهد جدید، و نوشته‌های پدران کلیسا بود، در نتیجه چارچوب‌های پیچیده الهیات دوره قرون وسطی را دور زدند.

تعریف

به طور کلی، تلاش فکری اومانیست‌های رنسانس ایتالیا در طول قرن‌های چهاردهم و پانزدهم با محوریت studia humanitatis که به عنوان مطالعه علوم انسانی یا "برنامه درسی با تمرکز بر مهارت‌های زبانی" تعریف می‌شود. این ابتکار با هدف احیای میراث فرهنگی یونان و روم باستان از طریق سنت‌های ادبی و فلسفی آن، استفاده از این تجدید حیات کلاسیک برای القای اصول اخلاقی دوران باستان در طبقات حاکم بود - کاری که جیمز هانکینز آن را به عنوان "سیاست فضیلت" توصیف می‌کند. با این وجود، ترکیب دقیق این studia humanitatis همچنان موضوع بحث علمی قابل توجهی است. همانطور که یکی از محققین برجسته جنبش مشاهده می کند:

اومانیسم ایتالیایی اولیه، که از بسیاری جهات سنت‌های دستوری و بلاغی قرون وسطی را ادامه داد، نه تنها نام جدید و جاه‌طلبانه‌تر را به Trivium قدیمی ارائه کرد (Studia humanitatis)، بلکه دامنه، محتوا و اهمیت واقعی آن را در تولیدات آموزشی و دانشگاه‌های آموزشی مدرسه و برنامه‌های آموزشی خود افزایش داد. studia humanitatis منطق را کنار گذاشت، اما آنها نه تنها تاریخ، یونانی و فلسفه اخلاق را به دستور زبان و بلاغت سنتی اضافه کردند، بلکه شعر را که زمانی دنباله‌ای از دستور زبان و بلاغت بود، به مهمترین عضو کل گروه تبدیل کردند.

با این وجود، بنجامین جی. کهل، در مقاله خود "مفهوم در حال تغییر studia humanitatis در اوایل رنسانس"، به دقت این تعریف را بررسی می کند و تفاسیر متنوعی را که این اصطلاح در طول دوره به دست آورده است، شرح می دهد.

در نتیجه، عبارت studia humanitatis در طول قرن‌ها تفاسیر گوناگونی به دست آورد، با اومانیست‌ها در دولت‌شهرهای ایتالیایی، تعاریف مختلفی را اتخاذ و منتشر کردند. با این وجود، به طور مداوم شیوه‌ای از یادگیری را نشان می‌دهد - چه رسمی و چه غیررسمی - با هدف تقویت رشد اخلاقی.

با الهام از دوران باستان کلاسیک، اومانیست‌های رنسانس رویکردهای بدیع بلاغی و پارادایم‌های آموزشی جدید را توسعه دادند. برخی از محققان معتقدند که اومانیسم همچنین دیدگاه‌های اخلاقی و مدنی بدیعی را بیان می‌کند و اصول راهنما را برای همه شهروندان ارائه می‌کند. اومانیسم رنسانس به عنوان یک جنبش متضاد با آنچه که مورخان بعدی ویگ به عنوان «پیاده‌روی باریک» مرتبط با مکتب‌گرایی قرون وسطایی توصیف کردند، ظهور کرد.

تاریخچه

در اواخر قرن 13 و اوایل قرن 14، تحول فرهنگی قابل توجهی در چندین منطقه اروپایی آغاز شد. کشف مجدد، مطالعه فشرده، و قدردانی مجدد از نویسندگانی که قبلاً فراموش شده بودند و دنیای کلاسیکی که آنها نمایندگی می‌کردند، باعث احیای پر جنب و جوش مدل‌های زبانی، سبکی و ادبی باستان شد. این دوره آگاهی از ضرورت تجدید فرهنگی را پرورش داد که گهگاه مستلزم انحراف از هنجارهای فرهنگی معاصر بود. نسخه‌های خطی و کتیبه‌ها بسیار مورد توجه قرار می‌گرفتند و مدل‌های گرافیکی مربوط به دوران باستان اغلب تقلید می‌شدند. این «بازگشت به باستان» عنصر اولیه آنچه را که «پیش انسان‌گرایی» نامیده می‌شود، تشکیل می‌دهد، به‌ویژه در توسکانی، منطقه ونتو، و در دربار پاپ آوینیون، از طریق تلاش‌های چهره‌هایی مانند لواتو لواتی و آلبرتینو موساتو در پادوآ، لاندولفو کولونا در پراچوله‌فرنسا در ویگنون، رونتوره. توسکانی و متعاقباً در آوینیون، در میان بسیاری دیگر.

در قرن چهاردهم، چندین انسان‌گرای پیشگام، از جمله پترارک، جووانی بوکاچیو، کولوچیو سالوتاتی، و پوجیو براکیولینی، خود را به‌عنوان گردآورنده‌های برجسته دست‌نوشته‌های عتیقه متمایز کردند. در این میان، پترارک لقب «پدر اومانیسم» را به خاطر حمایت پیشگام خود از مطالعه تمدن های بت پرستان و آموزش فضایل کلاسیک به عنوان وسیله ای برای حفظ ارزش های مسیحی به دست آورد. او همچنین یک کتابخانه شخصی داشت، اگرچه بسیاری از نسخه های خطی آن باقی نمانده است. بسیاری از انسان‌گراها، مانند پترارک، به کلیسای کاتولیک خدمت می‌کردند و احکام مقدس را بر عهده داشتند، در حالی که برخی دیگر به عنوان وکیل و صدراعظم در شهرهای ایتالیا فعالیت می‌کردند و از این طریق به کارگاه‌های کپی کتاب دسترسی پیدا کردند که نمونه‌ای از شاگرد پترارک، سالوتاتی، صدراعظم فلورانس بود.

در ایتالیا، برنامه درسی آموزشی اومانیستی به سرعت مورد پذیرش قرار گرفت، و منجر شد که بسیاری از اعضای طبقات بالا در اواسط قرن پانزدهم، اغلب همراه با آموزش سنتی مکتبی، آموزش های اومانیستی دریافت کردند. مقامات عالی رتبه کلیسای کاتولیک غالباً انسان گرا بودند که منابع لازم برای جمع آوری کتابخانه های قابل توجه را در اختیار داشتند. یک نمونه قابل توجه کاردینال باسیلیوس بساریون است که از ارتدوکس یونانی به کاتولیک گرویده بود و به عنوان یکی از داناترین علمای عصر خود شناخته می شد. چندین پاپ قرن 15 و اوایل قرن 16 اومانیست بودند، از جمله Aeneas Silvius Piccolomini (پاپ پیوس دوم)، نویسنده ای پرکار که رساله ای با عنوان آموزش پسران نوشت. این رشته‌های دانشگاهی در مجموع به عنوان علوم انسانی شناخته شدند و جنبش فکری که از آنها الهام گرفته‌اند به‌عنوان انسان‌گرایی شناخته می‌شود.

هجوم دانشمندان و مهاجران یونانی بیزانس پس از غارت قسطنطنیه توسط صلیبیون و فروپاشی نهایی امپراتوری بیزانس در سال 1453 به طور قابل‌توجهی توسط محققان لاتینی به‌طور قابل توجهی کشف شد. کتابخانه ها آشنایی عمیق آنها با آثار یونان باستان در احیای ادبیات و علم یونان مؤثر بود. چهره های برجسته در میان این محققان عبارتند از: Gemistus Pletho، George of Trebizond، Theodorus Gaza، و John Argyropoulos.

مراکز کلیدی اومانیسم رنسانس در بولونیا، فرارا، فلورانس، جنوا، لیورنو، مانتوآ، پادوآ، پیزا، ناپل، رم، ونیز، وینسانو، و سینا، ایجاد شد.

اومانیسم ایتالیایی به اسپانیا گسترش یافت و فرانسیسکو دو ویتوریا به عنوان مهمترین طرفدار آن ظهور کرد. کار مهم او در مورد حقوق اتباع اسپانیایی در آمریکا منجر به به رسمیت شناختن او به عنوان پدر حقوق بین الملل مدرن شد. ویتوریا مدرسه سالامانکا را با آنتونیو د نبریجا به عنوان یکی از اعضای برجسته تأسیس کرد. علاوه بر این، یک دایره اومانیستی در اطراف پادشاه اسپانیا و امپراتور روم مقدس، چارلز پنجم، از جمله چهره هایی مانند آلفونسو و خوان دو والدس، خوان لوئیس ویوز و لوئیزا سیجئا شکل گرفت. چارلز همچنین یکی دیگر از انسان شناسان برجسته، مرکورینو دی گتینارا را به عنوان صدراعظم خود منصوب کرد. برادران والدس، گاتینارا و آنتونیو دو گوارا از برپایی مجدد یک امپراتوری مسیحی و جهانی روم دفاع کردند، مفهومی که در ابتدا از سلطنت دانته آلیگری مشتق شده بود. وضعیت مداوم جنگ در اسپانیا، که نمونه آن درگیری هایی مانند جنگ های ایتالیا و جنگ های عثمانی و هابسبورگ بود، تفسیری ستیزه جویانه از اومانیسم را تقویت کرد که به نام las armas y las letras ("سلاح ها و حروف") که ابتدا در دربار چارلز توسط Baldaglionessum گسترش یافت. فرانسه، آلمان، کشورهای پایین، لهستان-لیتوانی، مجارستان و انگلستان، با پذیرش گسترده فناوری چاپ پس از 1500 تسهیل شد و متعاقباً با جنبش اصلاح طلبی در هم آمیخت. در فرانسه، گیوم بوده (1467-1540) انسان‌گرای برجسته، روش‌های فیلولوژیکی اومانیسم ایتالیایی را در بررسی‌های سکه‌شناسی باستانی و تاریخ حقوقی به کار گرفت، و تفسیری جامع بر قانون ژوستینیان ارائه کرد. بوده، مطلق‌گرای سلطنتی (برخلاف موضع جمهوری‌خواهان umanisti ایتالیایی اولیه)، فعالانه درگیر امور مدنی بود، به عنوان دیپلمات برای فرانسیس اول خدمت می‌کرد و در تأسیس کالج اساتید رویا (که بعداً به نام ). همزمان، مارگریت دو ناوار، خواهر فرانسیس اول، خود را به عنوان شاعر، رمان نویس و عارف مذهبی متمایز کرد و از حلقه ادبی شاعران و نویسندگان بومی، از جمله کلمان مارو، پیر دو رونسار، و فرانسوا رابله حمایت کرد.

تفکر بت پرست و مسیحی در رنسانس

تعداد قابل توجهی از اومانیست ها شخصیت های کلیسایی بودند، از جمله پاپ های برجسته ای مانند پیوس دوم، سیکستوس چهارم، و لئو ایکس، و مقامات ارشد کلیسا اغلب از اومانیست ها حمایت می کردند. بخش قابل توجهی از تلاش‌های انسان‌گرایانه بر تقویت درک و ترجمه متون مقدس کتاب مقدس و مسیحیت اولیه، چه قبل و چه پس از اصلاحات، متمرکز شده است، جنبشی که به طور قابل توجهی توسط کمک‌های دانشمندان غیرایتالیایی، اروپای شمالی مانند اراسموس، ژاک لوفور d'Étaples، ویلیام گروسیلو سوئدی شکل گرفته است. مگنوس.

توضیح

فرهنگ فلسفه کمبریج تأثیر عمیق تفکر خردگرایانه باستانی بر روشنفکران رنسانس را برجسته می کند:

در اینجا، هیچ وزنی از ماوراءالطبیعه که بر ذهن انسان فشار می‌آورد، احساس احترام و وفاداری نمی‌کرد. انسانیت - با همه قابلیت ها، استعدادها، نگرانی ها، مشکلات، امکانات متمایزش- مرکز توجه بود. گفته می‌شود که متفکران قرون وسطی به زانو درآوردن فلسفه می‌کردند، اما با تقویت مطالعات جدید، جرأت می‌کردند بایستند و به قامت کامل برسند.

به عنوان مثال، در سال 1417، پوجیو براکولینی نسخه خطی لوکرتیوس را که مدت ها گم شده بود کشف کرد، متنی که فلسفه اپیکوری را توضیح می داد، اگرچه محققان دوره رنسانس در عوض تا حد زیادی از تفسیرهای گرافیتی و تمرکز بر محتوای گرافیتی و تمرکز بر محتوای آن پرهیز کردند. جنبه های نحوی.

تا سال 1564 بود که مفسر فرانسوی دنیس لامبین (1519-1519) در پیشگفتار اثر اعلام کرد که "او عقاید اپیکوریوس لوکریتیوس را "خیال آمیز، پوچ و مخالف مسیحیت" می دانست. اظهارات مقدماتی لامبین تا قرن نوزدهم به عنوان تفسیر معتبر عمل می کرد. دکترین مناقشه برانگیز اپیکور، که لذت را به عنوان خیر برتر معرفی می کرد، "محبوب نبودن فلسفه او را تضمین کرد". برعکس، لورنزو والا دفاعی از اپیکوریسم را از طریق یکی از طرفین گفتگوهای خود ارائه کرد.

اپیکوریسم

چارلز ترینکهاوس "اپیکورگرایی" والا را به عنوان یک مانور استراتژیک تفسیر می‌کند که واقعاً توسط والا برگزار نمی‌شود، بلکه قصد داشت رواقی‌گرایی را به چالش بکشد، فلسفه‌ای که او در کنار اپیکوریسم، به همان اندازه تابع دکترین مسیحی می‌دانست. طرفداری والا، یا بهتر است بگوییم اقتباس از اصول اپیکوری، متعاقباً توسط اراسموس، "شاهزاده اومانیست ها" در اثر او اپیکور پذیرفته شد.

اگر افرادی که زندگی مطلوبی دارند اپیکوریان در نظر گرفته می شوند، آنگاه افراد صالح و پارسا این فلسفه را با اصالت ترین نمونه نشان می دهند. بعلاوه، اگر نامگذاری یک نگرانی باشد، هیچ شخصیتی به اندازه مسیح، بنیانگذار و رهبر محترم فلسفه مسیحی، سزاوارتر از نام "اپیکوری" نیست، با توجه به اینکه اصطلاح یونانی epikouros به معنای " یاور" است. او به طور منحصربه‌فردی به بشریت در زوال آن کمک کرد، در زمانی که قانون طبیعی تقریباً با تخطی از بین رفت، شریعت موسی به جای اصلاح رذیلت‌ها را برانگیخت و شیطان بر جهان سلطه بلامنازع داشت. در نتیجه، کسانی که به اشتباه مسیح را دارای حالتی مالیخولیایی و غم انگیز معرفی می کنند و از وجودی تاریک حمایت می کنند، عمیقاً در اشتباه هستند. برعکس، او به تنهایی لذت بخش ترین زندگی را نشان می دهد که سرشار از رضایت واقعی است.

این گزیده دیدگاه اومانیستی را نشان می‌دهد که متون کلاسیک بت پرستی، از جمله فلسفه اپیکوری، را با تفاسیر الهیات مسیحی آنها مطابقت می‌داد.

نئوافلاطونی

نوافلاطونیان دوره رنسانس، از جمله مارسیلیو فیچینو، که ترجمه‌های لاتین او از نوشته‌های افلاطون تا قرن نوزدهم تأثیرگذار بودند، تلاش کردند تا افلاطون‌گرایی را با آموزه‌های مسیحی هماهنگ کنند و از پیشنهادات پدران اولیه کلیسا لاکتانتیوس و سنت آگوستین استفاده کنند. پیکو دلا میراندولا به دنبال این مسیر فکری، به دنبال ایجاد یکپارچگی همزمان از ادیان و فلسفه‌های مختلف با مسیحیت بود. با این حال، تلاش های او توسط مقامات کلیسایی، که کار او را به دلیل دیدگاه هایش در مورد جادو انکار کردند، تایید نشد.

تکامل و دریافت

سر جان هیل، مورخ رنسانس، توصیه می‌کند که رابطه مستقیمی بین اومانیسم رنسانس و کاربردهای معاصر این اصطلاح ایجاد نکنید. او می‌گوید: «اومانیسم رنسانس باید از هرگونه اشاره‌ای به «انسان‌دوستی» یا «انسان‌گرایی» به معنای مدرن آن از رویکرد عقلانی و غیر مذهبی به زندگی دور نگه داشته شود... واژه «اومانیسم» گمراه می‌شود... اگر در تقابل با مسیحیتی دیده شود که دانش‌آموزان آن می‌خواهند مکمل آن باشند، نه در تضاد با منبع کاوش‌های صبور باستانی خود.

آزادی فردی

استیون کریس، مورخ، دیدگاهی را بیان می‌کند که به‌طور گسترده‌ای از مورخ سوئیسی قرن نوزدهم، یاکوب بورکهارت سرچشمه می‌گیرد، و ادعا می‌کند که: رهایی گسترده تر فرد دولت شهرهای شمالی ایتالیا، از طریق درگیر شدن با آداب و رسوم گوناگون شرقی، به تدریج در زمینه ترجیحات زیبایی‌شناختی و لباس‌ها، اجازه دادند. آثار دانته و به‌ویژه اصول مورد حمایت پترارک و اومانیست‌هایی مانند ماکیاولی، بر شایستگی استقلال فکری و بیان شخصی تأکید داشتند. مقالات مونتن می‌تواند قانع‌کننده‌ترین و واضح‌ترین شرح یک جهان‌بینی فردگرایانه را در سالنامه‌های تاریخ ادبی و فلسفی ارائه کند.

در میان برخی از اومانیست‌های رنسانس، دو جریان فکری مهم ظهور کردند: نوافلاطونی‌گرایی رنسانس و هرمتیک. از طریق مشارکت چهره هایی مانند نیکلاس کوزا، جووردانو برونو، کورنلیوس آگریپا، توماسو کامپانلا، و جووانی پیکو دلا میراندولا، این گرایش ها گهگاه به شکل گیری یک نظام مذهبی متمایز نزدیک می شدند. از این میان، هرمتیک تأثیر مستمر قابل توجهی را در سنت‌های فکری غرب حفظ کرده است، در حالی که نوافلاطونی‌گرایی به‌عنوان یک جنبش فکری مسلط تا حد زیادی از بین رفت و متعاقباً به جریان‌های باطنی غربی مانند تئوسوفی و ​​فلسفه‌های عصر جدید کمک کرد. «تز یتس» فرانسیس یتس معتقد است که تفکر باطنی رنسانس، قبل از زوال آن، مفاهیم متعددی را برای تکامل روش علمی معرفی کرده است، اگرچه این ادعا همچنان موضوع بحث های علمی است.

قرن شانزدهم و فراتر از آن

اگرچه اومانیست ها تا اواسط قرن شانزدهم و پس از آن در به کارگیری تلاش های علمی خود در حمایت از کلیسا اصرار داشتند، اما جو مذهبی شدیدا متخاصم پس از اصلاحات، ضد اصلاحات را تسریع کرد. هدف این جنبش سرکوب مخالفان علیه الهیات کاتولیک بود، با ابتکارات مشابهی که در میان فرقه های پروتستان مشاهده شد. برخی از اومانیست‌ها، از جمله کاتولیک‌های میانه‌رو مانند اراسموس، به دلیل انتقادهایی که از کلیسای نهادی داشتند، با خطر بدعت‌گذاری شناخته شدند.

چندین اومانیست برجسته در اصلاحات ادغام شدند و نقش های رهبری را بر عهده گرفتند. چهره های قابل توجه عبارتند از فیلیپ ملانچتون، اولریش زوینگلی، هنری هشتم، جان کالوین و ویلیام تیندیل. برعکس، برخی مانند ژاک لوفور دوتاپل، در حالی که وابستگی کاتولیک خود را حفظ کردند، از جنبش ابراز حمایت کردند.

ضد اصلاحات، که توسط شورای ترنت (1545-1563) افتتاح شد، منجر به سفت و سخت شدن مواضع الهیات ریشه‌ای در کاتولیک شد. فلسفه مکتبی با این وجود، چارچوب‌های آموزشی ایجاد شده توسط یسوعی‌ها اصول اومانیستی را در بر می‌گرفت.

تاریخ نگاری

تز بارون

هانس بارون (1988-1900) را به‌عنوان منشأ واژه‌ی رایج «اومانیسم مدنی» معرفی می‌کنند. تز بارون که در دهه 1920 توسعه یافت و اساساً با تحقیق او در مورد لئوناردو برونی شکل گرفت، یک جریان اصلی اومانیسم را مطرح کرد که به ویژه در فلورانس و ونیز رایج بود و به آرمان های جمهوری متعهد بود.

در اثر مهم خود، chef-d'œuvre، بحران رنسانس اولیه ایتالیا: اومانیسم مدنی و آزادی جمهوری خواهان در عصر کلاسیک گرایی و استبداد، مورخ آلمانی ادعا کرد که اومانیسم مدنی در حوالی سال 1402 بین میلان و در خلال تضادهای مهم فلورانس ظهور کرد. دهه 1390. او اومانیسم پترارک را تلاشی بلاغی و سطحی توصیف کرد و این جریان فکری بدیع را به عنوان انحراف از ایدئولوژی فئودالی و ظاهراً «اخروی» (یعنی الهی) قرون وسطایی تلقی کرد. در عوض، دولت جمهوری خواه و آزادی های آن را در چارچوب «اومانیستی مدنی» در اولویت قرار داد. اگرچه پس از انتشار بحران، "تز بارون" انتقادهای فزاینده‌ای را در دهه‌های بعدی به همراه داشت.

در دهه 1960، مورخان فیلیپ جونز و پیتر هرد، ستایش بارون از اومانیست‌های "جمهوری‌خواه" را ساده لوحانه می‌دانستند و ادعا می‌کردند که این تعهدات کمتر از قبل منتشر شده بود. و در عمل تقریباً به اندازه سلطنت‌ها غیردموکراتیک بودند. جیمز هانکینز همچنین مشاهده می‌کند که تفاوت در اصول سیاسی در میان اومانیست‌هایی که به الیگارشی‌ها خدمت می‌کنند در مقابل آن‌هایی که به شاهزادگان خدمت می‌کنند، به‌ویژه آشکار نبود، با توجه به اینکه اومانیست‌هایی که توسط ساختارهای مختلف دولتی به کار گرفته شده‌اند، همه آرمان‌های مدنی بارون را مجسم می‌کنند. در نتیجه، هانکینز معتقد است که "برنامه اصلاحات سیاسی برای جنبش اومانیستی که توسط پترارک پایه گذاری شده است، مرکزی است. اما این یک پروژه "جمهوری" به معنای جمهوری بارون نیست؛ این یک محصول ایدئولوژیک مرتبط با یک نوع رژیم خاص نیست."

گارین و کریستلر

یوجنیو گارین و پل اسکار کریستلر، دو محقق برجسته دوره رنسانس، در طول زندگی حرفه ای خود رابطه مشترکی را حفظ کردند. علیرغم ارتباط دوستانه آنها، این دو مورخ دیدگاههای اساسی در مورد ماهیت اومانیسم رنسانس داشتند.

همزمان با بحث‌های آنها در مورد این دیدگاه‌های متضاد، گفتمان فرهنگی گسترده‌تری درباره اومانیسم با محوریت ایده‌های ژان پل سارتر و مارتین هایدگر در حال گسترش بود.

اگرچه این گفتمان فراتر از محدوده مطالعات رنسانس رخ داد، بحث اساسی به طور قابل توجهی بر ادامه اختلاف بین کریستلر و گارین تأثیر گذاشت. کریستلر، که قبلاً با هایدگر مطالعه کرده بود، به طور مشابه اومانیسم رنسانس را به عنوان یک فلسفه متمایز رد کرد. قابل توجه است که Der italienische Humanismus گارین همزمان با پاسخ هایدگر به سارتر منتشر شد، حرکتی استراتژیک که روبینی آن را تلاشی توصیف می‌کند: «رویایی پیشگیرانه بین اومانیسم تاریخی و نئواومانیسم‌های فلسفی». گارین علاوه بر این اظهار داشت که اومانیست‌های رنسانس «خشم مشخصی را که اگزیستانسیالیست‌ها به مردانی نسبت می‌دادند که به طور ناگهانی از آزادی رادیکال خود آگاه شده بودند» تجربه کردند، بنابراین فلسفه را با اومانیسم رنسانس بیشتر ادغام کرد.

هنکینز بحث کریستلر در مقابل گارین را به شرح زیر خلاصه می‌کند:

I. R. Grigulevich

طبق نظر ایوسف گریگولویچ، مورخ روسی و قاتل استالینیستی، دو ویژگی بارز اومانیسم اواخر رنسانس «شورش علیه شیوه‌های فکری انتزاعی و ارسطویی و توجه آن به مشکلات جنگ، فقر و بی‌عدالتی اجتماعی» بود.

اومانیسم مسیحی

یادداشت ها

Çavkanî: Arşîva TORÎma Akademî

درباره این نوشته

اومانیسم رنسانس چیست؟

راهنمایی کوتاه درباره اومانیسم رنسانس، ویژگی‌های اصلی، کاربردها و موضوعات مرتبط.

برچسب‌های موضوع

اومانیسم رنسانس چیست توضیح اومانیسم رنسانس مبانی اومانیسم رنسانس نوشته‌های فلسفه فلسفه به کردی موضوعات مرتبط

جست‌وجوهای رایج درباره این موضوع

  • اومانیسم رنسانس چیست؟
  • اومانیسم رنسانس چه کاربردی دارد؟
  • چرا اومانیسم رنسانس مهم است؟
  • چه موضوعاتی با اومانیسم رنسانس مرتبط‌اند؟

آرشیو دسته‌بندی

مجموعه مقالات فلسفی و فلسفه کردی

در این بخش، به کاوش عمیق در دنیای گسترده فلسفه می‌پردازیم. از مباحث بنیادین اخلاق، ذهن و منطق گرفته تا بررسی جنبش‌های فلسفی بزرگ و اندیشه‌های فیلسوفان برجسته. همچنین، نگاهی ویژه به فلسفه کردی خواهیم داشت و ابعاد مختلف

خانه بازگشت به فلسفه