رومانتیسم که به طور متناوب به آن جنبش رمانتیک یا عصر رمانتیک میگویند، یک پدیده هنری و فکری است که در اواخر قرن هجدهم در اروپا ظهور کرد. این جنبش با هدف حمایت از ذهنیت، تخیل و درک طبیعت در بافت های اجتماعی و فرهنگی، به عنوان پاسخی مستقیم به عصر روشنگری و انقلاب صنعتی عمل می کرد.
پیروان رمانتیسیسم قراردادهای اجتماعی غالب را رد کردند، در عوض دیدگاهی اخلاقی را پذیرفتند که مشخصه آن فردگرایی است. آنها معتقد بودند که اشتیاق و شهود برای درک جهان ضروری است، و اظهار داشتند که زیبایی فراتر از ویژگی های صوری صرف است تا طنین عاطفی عمیقی را در بر گیرد. بر اساس این چارچوب فلسفی، رمانتیستها از چندین اصل اصلی دفاع میکردند: احترام عمیق هم به طبیعت و هم به ماوراء طبیعی، ایدهآلسازی دورههای تاریخی بهعنوان ذاتاً نجیبتر، شیفتگی شدید به چیزهای عجیب و غریب و معمایی، و اعتلای قهرمانانه و والا. درک آن به عنوان عصری که با جوانمردی، قهرمانی و تعامل هماهنگتر انسان و محیط تعریف میشود. این دیدگاه آرمانی در تقابل شدید با ارزشهای جامعه صنعتی معاصر خود قرار داشت، جامعهای که آنها به دلیل ماتریالیسم اقتصادی بیگانهکننده و تأثیرات زیانبار زیستمحیطی آن را نقد میکردند. تصویر رمانتیک از قرون وسطی به نقطه کانونی گفتمان علمی تبدیل شد و اغلب این اتهامات را مطرح می کرد که چنین تصویرهایی اغلب جنبه های کمتر مساعد وجود قرون وسطی را نادیده می گیرند.
اجماع دانشمندان نشان می دهد که رمانتیسیسم بین 1800 و 1850 به اوج خود رسیده است. احیای "نئورومانتیک" بعدی. این مظاهر متأخر جنبش با مخالفتشان با فرمهای هنری تجربی و انتزاعی پیشرونده که مشخصه هنر مدرن بود، در کنار ساختارشکنی هارمونی اهنگی مرسوم در ترکیبهای موسیقی متمایز شد. طرفداران این بسط ها از اخلاق رمانتیک حمایت کردند و بر عمق عاطفی در بیان هنری و موسیقایی تاکید کردند و در عین حال مهارت فنی را در یک اصطلاح رمانتیک توسعه یافته نشان دادند. با ظهور جنگ جهانی اول، محیط فرهنگی و هنری غالب دستخوش چنان دگرگونی چشمگیری شده بود که رمانتیسم تا حد زیادی به جنبش های جانشین تقسیم شد. آخرین چهره های برجسته رمانتیک متاخر که به این آرمان ها پایبند بودند در دهه 1940 درگذشت. علیرغم احترام مستمر آنها، آنها به طور فزاینده ای نابهنگام تلقی می شدند.
رومانتیسم نشان دهنده یک جنبش چند وجهی بود که دیدگاه های متنوعی را در بر می گرفت که در سراسر تمدن غربی در سطح جهانی منتشر شد. جنبش و ایدئولوژی های متضاد آن در طول زمان درگیر فرآیند شکل دهی متقابلی شدند. پس از افول، فلسفه رمانتیک و عبارات هنری تأثیر عمیق و ماندگاری بر حوزههای مختلف از جمله هنر، موسیقی، داستانهای نظری، فلسفه، سیاست و محیطزیست گذاشتند، تأثیری که تا دوران معاصر ادامه دارد. با این حال، توجه به این نکته مهم است که مفاهیم مدرن «عاشقانهسازی» و «عاشقانهسازی» اغلب کمترین رابطه را با خود جنبش رمانتیک تاریخی دارند.
نمای کلی
خط زمان
در اکثر جهان غرب، رمانتیسیسم اوج خود را تقریباً بین سالهای 1800 و 1850 تجربه کرد. اصول اساسی رمانتیسیسم از جریان پیشین ضدروشنگری آلمانی به نام Sturm und Drang (به آلمانی "طوفان و استرس") سرچشمه میگیرد. این جنبش پیشرو مستقیماً ادعای روشنگری را به چالش کشید که درک بشر از جهان را می توان تنها از طریق عقلانیت به دست آورد، در عوض شهود و احساسات را به عنوان اجزای اساسی بینش و درک پیشنهاد کرد. انتشار کتاب غم و اندوه ورتر جوان یوهان ولفگانگ فون گوته در سال 1774 کمک قابل توجهی به شکل گیری جنبش رمانتیک و اصول اصلی آن کرد. علاوه بر این، وقایع و زیربناهای فلسفی انقلاب فرانسه بهعنوان تأثیرات مستقیم، با تعداد زیادی رمانتیک اولیه در سراسر اروپا که با آرزوها و دستاوردهای انقلابیون فرانسوی ابراز همبستگی کردند.
همگرایی عوامل باعث افول رمانتیسیسم در اواسط قرن نوزدهم شد. اینها شامل ظهور رئالیسم و ناتورالیسم، انتشار منشاء گونه ها چارلز داروین، تغییر اجتماعی از شور انقلابی فراگیر در اروپا به محیط سیاسی محافظه کارتر، و جهت گیری مجدد آگاهی عمومی به سمت پیامدهای فوری پیشرفت تکنولوژیکی و طبقات شهری شدن بود، اما محدود به آنها نبود. با شروع جنگ جهانی اول، رمانتیسیسم تا حد زیادی تحت الشعاع جنبشهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نوپایی قرار گرفت، که بسیاری از آنها با آنچه به عنوان توهمات و دغدغههای اصلی رمانتیکها تصور میکردند مخالف بودند.
رومانتیسم تأثیر عمیق و پایداری بر تمدن غرب گذاشته است، با آفرینشهای هنری، موسیقی و ادبی متعددی که ایدهآلهای آن را متجلی میکنند که پس از پایان رسمی جنبش پدیدار میشوند. تاکید جنبش بر قدردانی از طبیعت اغلب به عنوان یک عنصر اساسی برای ابتکارات حفاظتی معاصر ذکر می شود. در دوران طلایی هالیوود، اکثر موسیقیهای فیلم با اصطلاح رمانتیک غنی و ارکستری ساخته میشدند، سبکی که همچنان در موسیقی سینمای قرن بیست و یکم رایج است. علاوه بر این، اصول فلسفی رمانتیسیسم به طور قابل توجهی افکار سیاسی مدرن را شکل داده است و بر ایدئولوژی های لیبرال و محافظه کار تأثیر گذاشته است.
هدف
رومانتیسیسم اساساً با اولویت دادن به احساسات و فردگرایی، در کنار آرمانسازی گذشته و جهان طبیعی تعریف میشد که اغلب زیباییشناسی قرون وسطایی را بر اشکال کلاسیک ترجیح میداد. این جنبش تا حدی به عنوان یک واکنش متقابل به انقلاب صنعتی و ایدئولوژی مسلط روشنگری، به ویژه عقلانی کردن علمی آن از طبیعت، ظهور کرد. با این حال، تأثیر آن به تاریخنگاری، شیوههای آموزشی، شطرنج و علوم اجتماعی نیز گسترش یافت.
رومانتیسیسم تأثیر اساسی و پیچیدهای بر اندیشههای سیاسی گذاشت و محافظهکاری، لیبرالیسم، رادیکالیسم و ناسیونالیسم را شکل داد.
رومانتیسم، شکلهای متمایز و متمایز هنرمند را از تصورات کلاسیک متمایز و متضاد هنرمند بالاتر برد. این جنبش بر احساسات شدید بهعنوان چشمهای واقعی از تجربه زیباییشناختی تأکید میکرد، در نتیجه تجربیات همدردی، هیبت، شگفتی و وحشت را با اهمیتی بدیع آغشته میکرد، تا حدی با قالببندی این احساسات بهعنوان واکنشهای طبیعی به «زیبا» و «عالی».
رومانتیکها در عین حال که ارزشهای رومانتیک او در هنر و سنتهای فرهنگی تأکید میکردند. به طور همزمان از مواضع سیاسی رادیکال، رفتار غیر متعارف و خودانگیختگی واقعی حمایت می کند. در تضاد با عقل گرایی و کلاسیک گرایی روشنگری، رمانتیسیسم مضامین قرون وسطایی را احیا کرد و دیدگاهی شبانی از گذشته اروپایی «اصیل»تر ارائه کرد، که در مقابل دیدگاهی انتقادی شدید از دگرگونی های اجتماعی معاصر، مانند شهرنشینی، که با انقلاب صنعتی تسریع شده بود، قرار گرفت. این جنبش از دستاوردهای افراد «قهرمان»، به ویژه هنرمندانی که به طور فزاینده ای به عنوان پیشتازان فرهنگی معرفی می شدند، تجلیل می کرد. برای مثال، شخصیت برجسته رمانتیک، پرسی بیش شلی، در اثر خود «دفاع از شعر»، شاعران را بهعنوان «قانونگذاران ناشناخته جهان» توصیف میکند.
تعریف رمانتیسیسم
ویژگی های اساسی
رومانتیسیسم به آزادی هنرمند در بیان اصیل احساسات و مفاهیم شخصی اهمیت زیادی می داد. رمانتیک های برجسته، مانند نقاش آلمانی کاسپار دیوید فردریش، معتقد بودند که وضعیت عاطفی یک هنرمند باید بر روش شناسی رسمی آنها حاکم باشد. فردریش به قول معروفی گفته بود که "احساس هنرمند قانون اوست". ویلیام وردزورث، شاعر رمانتیک، با تکرار این دیدگاه، اظهار داشت که شعر باید از «سرریز خود به خودی احساسات قدرتمند» سرچشمه بگیرد، که شاعر متعاقباً آنها را «در آرامش به خاطر میآورد» و بدین ترتیب کشف شکلی متمایز مناسب برای انتقال این احساسات را تسهیل میکند.
رومانتیکها این اعتقاد راسخ داشتند که هنر برگرفته از احساسات ذاتاً شیوههای مناسب و هماهنگ برای بیان محتوای اساسی خود را کشف میکند، مشروط بر اینکه هنرمند از قراردادهای راکد و پیشینههای بیگانه اجتناب کند. ساموئل تیلور کولریج و دیگر نظریه پردازان پیشنهاد کردند که هنرمندان ذاتی به طور غریزی به قوانین طبیعی خاصی از تخیل پایبند هستند که استقلال خلاقانه به آنها داده شود. این «قوانین طبیعی» بهعنوان طیف وسیعی از رویکردهای رسمی تلقی میشدند که بهطور بالقوه به اندازه تعداد افرادی که آثار هنری مهمی را تولید میکردند، متفاوت بودند. بسیاری از رمانتیک ها معتقد بودند که آثار نابغه هنری "ex nihilo" یا "از هیچ" بدون اتکا به مدل های از پیش موجود پدید آمده اند. این مفهوم اغلب "اصالت رمانتیک" نامیده می شود. مترجم و شخصیت تاثیرگذار رمانتیک، آگوست ویلهلم شلگل، در سخنرانیهای دراماتیک و هنرهای دراماتیک ادعا کرد که ارزشمندترین ویژگی بشریت تمایل آن به واگرایی و تنوع است.
طبق نظر آیزایا برلین، رمانتیسیسم شامل «روحیهای جدید و بیقرار، که بهدنبال نفوذ خشونتآمیز در اشکال کهنه و گرفتگی بود، مشغلهی عصبی با حالات درونی دائماً در حال تغییر آگاهی، اشتیاق به نامحدود و غیرقابل تعریف، برای بازگشت همیشگی به جنبش و تلاش برای تغییر، تلاش برای بازگشت دائمی به منبع تلاش و کوشش است. ابراز وجود فردی و جمعی، جستجوی ابزاری برای بیان اشتیاق غیرقابل انکار برای اهداف دست نیافتنی».
هنرمندان رمانتیک به طور یکسان اعتقاد عمیقی در مورد اهمیت و ویژگی های الهام بخش طبیعت داشتند. آنها نسبت به محیط های شهری و هنجارهای اجتماعی بدبینی داشتند. علاوه بر این، آنها مخالفت خود را با هنرمندان دوران ترمیم و روشنگری، که تمرکز اصلی آنها در به تصویر کشیدن و نقد تعاملات اجتماعی، در نتیجه نادیده گرفتن ارتباط ذاتی بین بشریت و جهان طبیعی بود، ابراز کردند. یک اصل رمانتیک رایج چنین فرض میکند که رابطه صمیمی با طبیعت برای رفاه انسان مفید است، بهویژه برای کسانی که از جامعه جدا شدهاند تا قلمرو طبیعی را در تنهایی تجربه کنند.
ادبیات رمانتیک اغلب از «صدای» روایی متمایز و شخصیشده استفاده میکند. همانطور که توسط منتقد M. H. Abrams اشاره شده است، "بسیاری از شعرهای رمانتیک خواننده را دعوت می کند تا قهرمانان داستان را با خود شاعران شناسایی کند." این ویژگی آثار ادبی رمانتیک متعاقباً بر روششناسی و دریافت آثار در رسانههای مختلف تأثیر گذاشت. تأثیر آن در حوزههای مختلف قابل تشخیص است، از ارزیابیهای انتقادی از بیان سبک فردی در نقاشی، مد، و موسیقی گرفته تا ظهور جنبش مولف در فیلمسازی معاصر.
ریشه شناسی
خوشه واژگانی که از ریشه «رومی» در زبانهای مختلف اروپایی سرچشمه میگیرد، و اصطلاحاتی مانند «رمانس» و «رومانسک» را در بر میگیرد، دارای یک مسیر تاریخی پیچیده است. در قرن هجدهم، سنتهای زبانشناختی اروپایی - بهویژه زبانهای آلمانی، فرانسوی و اسلاوی - اصطلاح «رومی» را برای اشاره به چیزی که در انگلیسی به عنوان «رمان» شناخته میشود، به کار گرفتند که به معنای اثری از داستانهای روایی رایج است. این برنامه از نام "زبان های عاشقانه" ناشی می شود، که به گفتار بومی یا رایج به عنوان متمایز از لاتین رسمی اشاره می کند. اکثر این رمانهای اولیه بهعنوان «عاشقانههای جوانمردانه»، روایتهایی که با ماجراجویی، فداکاری، و افتخار مشخص میشوند، تجلی میکنند.
پیشگان رمانتیسیسم، منتقدان و خواهر و برادران آگوست ویلهلم شلگل و فردریش شلگل، گفتمانی را در مورد رومانتیشه شاعرانه آغاز کردند. آنها این مفهوم را با «کلاسیک» نه تنها بر اساس زمانشناسی، بلکه اساساً بر اساس روح ذاتی، کنار هم قرار دادند. فردریش شلگل در مقاله خود در سال 1800 Gespräch über die Poesie ("گفت و گو در مورد شعر"):
من در شکسپیر، در سروانتس، در شعر ایتالیایی، در عصر جوانمردی، عشق و افسانه، که پدیده و خود کلمه از آن گرفته شده است، به دنبال و یافتن رمانتیک در میان مدرن های قدیمی هستم.
درک معاصر از این اصطلاح در فرانسه از طریق کاربرد مداوم آن توسط ژرمن دو استال در اثر De l'Allemagne (1813) که سفرهای او را در آلمان شرح می دهد، ارزش بیشتری پیدا کرد. در انگلستان، وردزورث در پیشگفتاری بر اشعار خود در سال 1815 به «چنگ رمانتیک» و «چنگ کلاسیک» اشاره کرد. با این حال، تا سال 1820، بایرون، شاید با درجه ای از عدم صمیمیت، هنوز هم می توانست بگوید:
من درک می کنم که در آلمان، و همچنین در ایتالیا، مبارزه بزرگی در مورد آنچه آنها "کلاسیک" و "رمانتیک" می نامند، وجود دارد، اصطلاحاتی که در انگلستان موضوع طبقه بندی نبودند، حداقل زمانی که من آن را چهار یا پنج سال پیش ترک کردم.
رومانتیسم تنها از دهه 1820 به بعد به طور قطع خود را با نامگذاری تعیین شده خود شناخت. همزمان، در سال 1824، آکادمی فرانسه اقدامی کاملاً بیاثر را برای انتشار فرمانی انجام داد که حضور آن را در ادبیات محکوم میکرد.
دوره
بازه زمانی که معمولاً به عنوان دوره رمانتیک شناسایی می شود، تنوع قابل توجهی را در بین ملل مختلف، رشته های هنری و حوزه های فکری نشان می دهد. مارگارت درابل تجلی ادبی آن را «تقریباً بین سالهای 1770 و 1848» توصیف میکند، با تعداد کمی از تاریخهای پیشنهادی شروع بهطور قابلتوجهی قبل از سال 1770. در ادبیات انگلیسی، ام. اچ. آبرامز این دوره را بین سالهای 1789 یا 1798 قرار داد - که این دوره زمانی تقریباً فراتر از آن است. توسط برخی دیگر از علما پیشنهاد شده است. پیشنهادهای جایگزین نشان می دهد که دوره 1780-1830 را در بر می گیرد. در سایر حوزهها و زمینههای جغرافیایی، دورهای که بهعنوان رمانتیک تعیین میشود، میتواند بهطور قابلتوجهی متفاوت باشد. به عنوان مثال، رمانتیسم موسیقایی عموماً به عنوان یک نیروی هنری برجسته تا اواخر سال 1910 تداوم داشته است. با این حال، در یک بسط شدید، چهار آهنگ آخر ریچارد اشتراوس، ساخته شده بین سال های 1946 و 1948، از نظر سبکی به عنوان "رمانتیک متأخر" طبقه بندی می شود. با این وجود، در اکثر زمینهها، دوره رمانتیک معمولاً تا سال 1850 یا حتی قبل از آن به پایان رسیده است.
مرحله اولیه دوران رمانتیک با جنگهای گسترده مشخص میشود، که با انقلاب فرانسه (1789-1799) آغاز شد و تا سال 1815 در طول جنگهای ناپلئونی ادامه یافت. این دوره از درگیری، همراه با تحولات سیاسی و اجتماعی همراه آن، زمینههای اساسی برای ظهور رمانتیسم را تشکیل داد. همانطور که توسط آلفرد دو وینی، یکی از چهره های برجسته در میان آنها بیان می شود، نسل محوری رمانتیک های فرانسوی که بین سال های 1795 و 1805 به دنیا آمدند "در بین نبردها تصور می شدند، در مدرسه تا نواختن طبل درس می خواندند." ژاک بارزون سه نسل متمایز از هنرمندان رمانتیک را شناسایی میکند: اولین نسل در دهههای 1790 و 1800، دومی در دهه 1820 و سومی در اواخر قرن.
زمینه تاریخی و موقعیتیابی
توصیف دقیق و بیان قطعی رمانتیسیسم در طول قرن بیستم به طور گسترده در تاریخ فکری و ادبی مورد بحث قرار گرفته است، با این حال یک اجماع گسترده همچنان مبهم است. با این وجود، پژوهشهای معاصر عموماً میپذیرند که رمانتیسیسم جزء ضدروشنگری را تشکیل میدهد، که نشاندهنده واکنشی علیه اصول عصر روشنگری است. ارتباط آن با انقلاب فرانسه، که در سال 1789 در مرحله نوپای دوره رمانتیک آغاز شد، غیرقابل انکار است، اگرچه تظاهرات آن به طور قابل توجهی بر اساس موقعیت جغرافیایی و واکنش های فردی متفاوت بود. در حالی که اکثر رمانتیک ها عموماً دیدگاه های مترقی داشتند، اقلیت قابل توجهی دیدگاه های محافظه کارانه متنوعی را حفظ کردند یا توسعه دادند. علاوه بر این، ناسیونالیسم به طور مکرر و قوی با رمانتیسیسم در بسیاری از ملل مرتبط بود.
در فلسفه و تاریخ ایدهها، آیزایا برلین بیان کرد که رمانتیسیسم سنتهای کلاسیک غربی عقلانیت، مطلقهای اخلاقی و ارزشهای مشترک را برای بیش از یک قرن مختل کرد. او استدلال کرد که این اختلال منجر به "چیزی مانند ذوب شدن خود مفهوم حقیقت عینی" شد و در نتیجه نه تنها به ناسیونالیسم، بلکه به فاشیسم و توتالیتاریسم نیز کمک کرد، با بهبود تدریجی که تنها پس از جنگ جهانی دوم مشاهده شد. برلین همچنین بیان می کند که برای رمانتیک ها:
در حوزههای اخلاق، سیاست، و زیباییشناسی، اصالت و صداقت ذاتی در تعقیب اهداف درونی بسیار مهم بود. این اصل هم به افراد و هم برای نهادهای جمعی مانند دولت ها، ملت ها و جنبش ها گسترش یافت. این تأکید بهویژه در زیباییشناسی رمانتیک آشکار میشود، جایی که مفهوم کهنالگوهای ابدی - آرمانی افلاطونی از زیبایی که هنرمندان تلاش میکنند بهطور ناقص در فرمهای دیداری یا شنیداری ارائه کنند - با اعتقاد شدید به رهایی معنوی و عاملیت خلاق فردی جایگزین میشود. در نتیجه، نقاش، شاعر و آهنگساز صرفاً طبیعت را بازتاب نمیدهند، هرچند ایدهآلشده، بلکه نوآوری میکنند. آنها به تقلید (دکترین تقلید) نمی پردازند، بلکه نه تنها روش ها، بلکه اهداف تلاش خود را نیز جعل می کنند. این اهداف بیانگر بینش متمایز و درونی هنرمند است و نادیده گرفتن این بینش در احترام به دستورات هر مرجع «بیرونی» - خواه کلیسا، دولت، افکار عمومی، محافل اجتماعی یا داوران سلیقه - یک عمل خیانت آمیز علیه تنها توجیه وجود هر فرد خلاق است.
آرتور لاوجوی تلاش کرد تا چالشهای ذاتی در تعریف رمانتیسیسم را از طریق مقاله تأثیرگذار خود، «درباره تبعیض رمانتیسمها» که در مقالات در تاریخ ایدهها (1948) منتشر شد، نشان دهد. در حالی که برخی از محققان رمانتیسیسم را اساساً پیوسته با اندیشه معاصر می دانند، برخی دیگر مانند رابرت هیوز آن را به عنوان لحظه بنیادی مدرنیته معرفی می کنند. برعکس، نویسندگان قرن نوزدهمی از جمله شاتوبریاند، نوالیس، و ساموئل تیلور کولریج آن را بهعنوان پیدایش سنت مقاومت در برابر عقلگرایی روشنگری – یک «ضدروشنگری» – که بیشترین پیوند را با رمانتیسم آلمانی دارد، میدانستند. یک تعریف اولیه جایگزین توسط چارلز بودلر ارائه شد که بیان کرد: "رمانتیسم دقیقاً نه در انتخاب موضوع و نه در حقیقت دقیق، بلکه در نحوه احساس قرار دارد."
دوران رمانتیک در حوزههای خاصی با ظهور رئالیسم پایان یافت، سبک هنری جدیدی که بر ادبیات (بهویژه رمان و درام)، نقاشی، و حتی موسیقی، بهویژه از طریق اپرای Verismo تأثیر گذاشت. فرانسه پیشتاز این جنبش بود، که نمونه آن بالزاک و فلوبر در ادبیات و کوربه در نقاشی بود، در حالی که استاندال و گویا به عنوان پیشروهای مهم رئالیسم در رشته های هنری مربوطه خدمت کردند. با این وجود، سبکهای رمانتیک، که اغلب نمایانگر زیباییشناسی متعارف و پذیرفتهشدهای بودند که رئالیستها در برابر آن واکنش نشان دادند، در طول باقیمانده قرن و پس از آن در زمینههای متعددی به رشد خود ادامه دادند. در موسیقی، آهنگهای تقریباً از سال 1850 به بعد توسط محققان بهطور متفاوت «رمانتیک متأخر»، «نئورومانتیک» یا «پسرمانتیک» نامیده میشوند، اگرچه این نامگذاریها معمولاً در حوزههای هنری دیگر به کار نمیروند. برای ادبیات و نقاشی انگلیسی، توصیفگر "ویکتوریان" به راحتی این دوره را بدون نیاز به توضیح بیشتر سبک توصیف می کند.
در اروپای شمالی، خوش بینی رمانتیک اولیه و این باور که جهان در حال تغییر و بهبود قابل توجهی است تا حد زیادی از بین رفت. در نتیجه، برخی از عبارات هنری موضع سیاسی و جدلی متعارف تری اتخاذ کردند که نشان دهنده درگیری سازندگان با واقعیت های اجتماعی معاصر بود. برعکس، در سایر مناطق، از جمله ایالات متحده و روسیه، تصور تغییرات عمیق قریب الوقوع یا جاری همچنان رایج بود. نمایش های احساسی شدید همچنان یک ویژگی برجسته در هنر بود، همانطور که پس زمینه های عجیب و غریب و تاریخی که در ابتدا توسط رمانتیک ها معرفی شدند. با این حال، آزمایشهای فنی و رسمی به طور کلی کاهش مییابد، و غالباً به اجرای دقیق میرسد، که در شعر تنیسون و نقاشیهای متعدد مشهود است. هنر غیر رئالیستی اواخر قرن نوزدهم اغلب جزئیات بسیار زیادی را به نمایش می گذاشت، با هنرمندانی که به دقت عناصر معتبر را ترکیب می کردند - رویه ای که کمتر مورد تاکید رمانتیک های قبلی بود. بسیاری از اصول رمانتیک در مورد ماهیت و هدف هنر، بهویژه اهمیت اصلی اصالت، بهعنوان تأثیرات حیاتی برای نسلهای بعدی باقی ماندند و اغلب پشتوانه دیدگاههای معاصر هستند، علیرغم مخالفتهای نظری.
ادبیات
در ادبیات، رمانتیسم مکرراً مضامینی مانند یادآوری یا نقد گذشته، پرورش «حساسیت» با تمرکز بر زنان و کودکان، تنهایی هنرمند یا راوی، و احترام به طبیعت را بررسی میکرد. علاوه بر این، چندین نویسنده رمانتیک، از جمله ادگار آلن پو، چارلز ماتورین، و ناتانیل هاثورن، عناصر ماوراء طبیعی، غیبی و روانشناسی انسانی را در آثار خود گنجانده اند. رمانتیسم عموماً طنز را سزاوار توجه جدی نمی دانست، دیدگاهی که تأثیر خود را در اندیشه معاصر حفظ می کند. جنبش ادبی رمانتیک پس از روشنگری دنبال شد و متعاقباً رئالیسم جانشین آن شد.
پیشینه رمانتیسیسم در شعر انگلیسی را می توان در اواسط قرن هجدهم جستجو کرد که شامل شخصیت هایی مانند جوزف وارتون، مدیر کالج وینچستر، و برادرش توماس وارتون، که سمت استادی در دانشگاه اوفورد را داشت. جوزف وارتون اظهار داشت که اختراع و تخیل ویژگی های اولیه شاعر را تشکیل می دهند. جیمز مکفرسون، شاعر اسکاتلندی، به طور قابل توجهی به تکامل اولیه رمانتیسم از طریق تحسین بین المللی از چرخه اشعار اوسیایی که در سال 1762 منتشر شد، کمک کرد، که الهام بخش گوته و والتر اسکات جوان بود. توماس چترتون به طور گسترده به عنوان اولین شاعر رمانتیک در زبان انگلیسی شناخته می شود. هم آثار چترتون و هم مکفرسون حاوی عناصری از جعل ادبی بودند، زیرا اکتشافات ادعایی آنها یا تلفیقی از ادبیات قبلی، در واقع، خلاقیت اصلی آنها بود. رمان گوتیک، که با قلعه اوترانتو هوراس والپول (1764) شروع شد، به عنوان پیشروی حیاتی برای جنبه خاصی از رمانتیسیسم عمل کرد که با قدردانی از وحشت، تهدید، و محیط های عجیب و غریب و زیبا مشخص می شود. این با مشارکت والپول در احیای نوپای معماری گوتیک همراه بود. رمان لارنس استرن، Tristram Shandy (1759-1767)، تکرار عجیب و غریب از رمان احساساتی ضد عقلانی را به حوزه ادبی انگلیسی معرفی کرد.
آلمان
یوهان ولفگانگ فون گوته تأثیر اولیه آلمانی را اعمال کرد، به ویژه از طریق رمان 1774 خود، غم و اندوه ورتر جوان، که الهام بخش مردان جوان در سراسر اروپا برای تقلید از قهرمان آن، یک هنرمند جوان حساس و پرشور بود. در این دوره، آلمان شامل چندین ایالت کوچک و مستقل بود و مشارکت ادبی گوته در پرورش حس منسجم ملیگرایی مؤثر بود. تأثیرات فلسفی بیشتر از ایدهآلیسم آلمانی مورد حمایت یوهان گوتلیب فیشته و فردریش شلینگ سرچشمه میگیرد و ینا را - جایی که فیشته، شلینگ، هگل، شیلر و برادران شلگل در آن زندگی میکردند - بهعنوان یک مرکز محوری برای رمانتیسیسم اولیه آلمان، که به عنوان رمانتیسم ینا نیز شناخته میشود، تأسیس کرد. از نویسندگان برجسته این دوره می توان به لودویگ تیک، نوالیس، هاینریش فون کلایست، فردریش هولدرلین و هاینریش هاینه اشاره کرد. متعاقبا، هایدلبرگ به عنوان مرکز مهم دیگری برای رمانتیسیسم آلمانی ظاهر شد و میزبان گردهمایی های ادبی منظم با حضور نویسندگان و شاعرانی مانند کلمنس برنتانو، آخیم فون آرنیم، و جوزف فریهر فون آیشندورف، نویسنده Aus dem Leben eines Taugenichts بود.
موتیفهای کلیدی در رمانتیسم آلمانی شامل سفر، طبیعت - نمونههایی از جنگل آلمان - و اسطورههای ژرمنی بود. جلوههای بعدی رمانتیسیسم آلمانی، مانند اثر E. T. A. Hoffmann در سال 1817 Der Sandmann (مرد شنی) و رمان 1819 Joseph Freiherr von Eichendorff Das Marmorbild (The Gos the Marbletue) و عناصر تاریک را پذیرفت. تأکید رمانتیک بر معصومیت دوران کودکی، قدرت تخیل، و نظریه های نژادی در حال ظهور، در مجموع اهمیت ادبیات عامیانه، اساطیر غیر کلاسیک، و ادبیات کودکان، به ویژه در آلمان، را به درجه بی سابقه ای ارتقا داد. گریمنس برنتانو و آخیم فون آرنیم شخصیتهای برجسته ادبی بودند که با همکاری یکدیگر Des Knaben Wunderhorn ("شاخ جادویی پسر" یا cornucopia)، مجموعهای از داستانهای عامیانه منطبقشده را بین سالهای 1806 و 1808 منتشر کردند. در سال 1812 پدیدار شد. برخلاف روایتهای بعدی هانس کریستین آندرسن، که انتشار داستانهای دانمارکی خود را در سال 1835 آغاز کرد، این آثار آلمانی عمدتاً از داستانهای عامیانه جمعآوری شده مشتق شدهاند. گریم ها تا حد زیادی سبک داستان سرایی اصلی را در نسخه های اولیه خود حفظ کردند، اگرچه برخی از بخش ها متعاقباً تجدید نظر شدند. یاکوب گریم، یکی از برادران، اسطورهشناسی دویچه را در سال 1835 منتشر کرد که یک رساله آکادمیک قابل توجه درباره اسطورهشناسی آلمانی بود. یکی دیگر از جنبه های متمایز این جنبش با زبان شدیداً احساسی شیلر و به تصویر کشیدن خشونت فیزیکی در نمایشنامه او در سال 1781، دزدها نشان داده شده است.
بریتانیای کبیر
در ادبیات انگلیسی، چهرههای اصلی جنبش رمانتیک شامل گروهی از شاعران است: ویلیام وردزورث، ساموئل تیلور کولریج، جان کیتس، لرد بایرون، پرسی بیش شلی، و ویلیام بلیک بزرگ که بعداً جان کلر منفرد به او پیوست. علاوه بر این، رماننویسان برجستهای مانند والتر اسکات و مری شلی اسکاتلندی، در کنار ویلیام هازلیت و چارلز لمب، مقالهنویسان، سهم چشمگیری داشتند. آغاز جنبش اغلب به انتشار تصنیف های غنایی در سال 1798 نسبت داده می شود که بسیاری از برجسته ترین اشعار وردزورث و کولریج را به نمایش می گذاشت. وردزورث اکثر اشعار را در Lyrical Ballards سروده است، که اغلب به کاوش در زندگی افراد فقیر در منطقه دریاچه زادگاهش می پردازد یا پیوند عمیق خود را با طبیعت بیان می کند - موضوعی که او در شعر گسترده پرلود خود که در طول زندگی اش منتشر نشده باقی ماند، بیشتر توضیح داد. The Rime of Ancient Mariner کولریج، طولانیترین شعر در تصنیفهای غنایی، بعد گوتیک رمانتیسیسم انگلیسی و محیطهای عجیب و غریب مشخصه آن را به نمایش گذاشت. در طول دوره فعال خود، شاعران دریاچه علیرغم حمایت از چهره هایی مانند منتقد و نویسنده ویلیام هازلیت، عمدتاً به عنوان یک گروه حاشیه ای از رادیکال ها تلقی می شدند.
در تضاد کامل، لرد بایرون و والتر اسکات تحسین و تأثیر بسیار زیادی را در سراسر اروپا از طریق آثار ادبی به دست آوردند که بر شدت دراماتیک و خشونت نهفته در پسزمینههای عجیب و غریب و تاریخی آنها سرمایهگذاری کردند. یوهان ولفگانگ فون گوته بایرون را "بی شک بزرگترین نابغه قرن ما" می ستاید. اسکات با شعر روایی گسترده خود، The Lay of Last Minstrel، که در سال 1805 منتشر شد، فوراً به شهرت رسید و متعاقباً با شعر حماسی جامع مارمیون در سال 1808 همراه شد. اوسی، بدین وسیله ارتباط عمیق و پایداری بین رمانتیسم و مضامین اسکاتلندی برقرار می کند. بایرون موفقیت قابل مقایسه ای را با قسمت اولیه زیارت چایلد هارولد در سال 1812 تجربه کرد. پس از آن، چهار "قصه های ترکی" که به صورت شعرهای طولانی ارائه شدند، با Giaour در سال 1813 شروع شد. این آثار از تور بزرگ او الهام گرفتند و از تورهای بزرگ او الهام گرفتند و در تورهای بزرگ به اروپا گسترش یافتند. مضامینی با حساسیت شاعرانه شرقی. چنین روایتهایی اغلب تکرارهای مختلفی از «قهرمان بایرون» را به نمایش میگذارند، شخصیتی که بیشتر توسط زندگی عمومی خود بایرون شکل گرفته است. همزمان، اسکات پیشگام ژانر رمان تاریخی بود و این پیشرفت را در سال 1814 با ویورلی آغاز کرد. این رمان بسیار سودآور، که در خلال ظهور یعقوبی در سال 1745 اتفاق میافتد، سرآغاز بیش از 20 رمان بعدی ویورلی بود که طی 17 سال آینده منتشر شد، که شامل زمینههای تاریخی کاملاً تحقیقشدهای است که تا جنگهای صلیبی را در بر میگرفت، سطحی از دقت تاریخی، مانند رمانهای رمانتیک آلمانی کمینه در ادبیات.
ملی گرایی رمانتیکهای انگلیسی اغلب به دلیل همدردی خود با آرمانهای انقلاب فرانسه، که فروپاشی بعدی آن و جایگزینی آن با دیکتاتوری ناپلئون به شدت بر جنبش در سراسر اروپا تأثیر گذاشت، مورد بررسی قرار میگرفتند. اگرچه رمانهای او هویت اسکاتلندی و روایتهای تاریخی را تمجید میکردند، اما اسکات علیرغم همدردیهای ژاکوبیتی خود، موضع سیاسی اتحادیهگرای محکمی داشت. تعدادی از شخصیت های رمانتیک به طور گسترده در خارج از کشور اقامت داشتند. اقامت قابل توجه در دریاچه ژنو در سال 1816، با مشارکت بایرون و شلی، به رمان بسیار تأثیرگذار مری شلی فرانکنشتاین و رمان خون آشام توسط جان ویلیام پولیدوری، پزشک بایرون منجر شد. آهنگهای غنایی رابرت برنز در اسکاتلند و توماس مور در ایرلند هویت ملی مربوطه و شیفتگی رمانتیک به ادبیات عامیانه را بهطور گوناگون بیان میکردند، اما هیچکدام به طور کامل فلسفه رمانتیک جامعی را در زندگی شخصی یا تلاشهای هنری خود در بر نداشتند. اکنون بیشتر از طریق اقتباسهای اپرایی متعددی که آهنگسازان در دهههای بعدی به خلق آن ادامه دادند، مواجه میشویم، که نمونهای از آنها لوسیا دی لامرمور دونیزتی و I puritani وینچنزو بلینی (هر دو در سال 1835 به نمایش درآمد). بایرون، برعکس، عمدتاً به خاطر شعر غنایی مختصر و نثر تا حد زیادی غیرعاشقانهاش، بهویژه مکاتباتش، در کنار حماسه طنز ناتمامش، دون خوان مورد احترام است. متمایز از بسیاری از شخصیت های رمانتیک، به نظر می رسید که زندگی شخصی بایرون که به طور گسترده تبلیغ شده بود، بازتابی از تولیدات ادبی او بود. مرگ او در 36 سالگی در سال 1824 به دلیل بیماری در حالی که به جنگ استقلال یونان کمک می کرد، از فاصله ای تاریخی، به عنوان یک نتیجه مناسب رمانتیک تلقی شد و در نتیجه موقعیت افسانه ای او را تثبیت کرد. دیگر رمانتیک های برجسته به اهداف مختلفی دست یافتند: کیتس در سال 1821 و شلی در سال 1822، هر دو در ایتالیا درگذشت. بلیک در سال 1827 در حدود 70 سالگی درگذشت. و کولریج تولید ادبی خود را تا حد زیادی در طول دهه 1820 متوقف کرد. تا سال 1820، وردزورث به اعتبار و احترام بالا دست یافته بود، اما با این وجود، خروجی او نسبتاً کم شد. در گفتمان ادبیات انگلیسی، دوره رمانتیک اغلب در حدود دهه 1820 یا گاه حتی زودتر از آن پایان یافته است، علیرغم اینکه بسیاری از نویسندگان در دهه های بعدی عمیقاً به ایده آل های رمانتیک متعهد بودند.
فراتر از والتر اسکات، جین آستن به عنوان رمان نویس برجسته انگلیسی در دوران اوج دوران رمانتیک ایستاده است. جهان بینی اصولاً محافظه کار او به طور قابل توجهی از جهان بینی معاصران رمانتیک خود متفاوت بود، زیرا او از پیروی ثابت قدم از آراستگی و قراردادهای اجتماعی حمایت می کرد. با این وجود، منتقدانی مانند کلودیا ال. جانسون، جریانهای زیرین ناآرامی را در زیر سطح بسیاری از آثار او شناسایی کردهاند، از جمله ابی نورتانجر (1817)، پارک منسفیلد (1814)، و اقناع (1817). متعاقباً، در حوالی اواسط قرن، رمانهای صریح رمانتیک خانواده برونته مستقر در یورکشایر پدیدار شدند، به ویژه جین ایر شارلوت و ارتفاعات بادگیر امیلی، که هر دو در سال 1847 منتشر شدند. اگرچه این دو رمان مهم پس از پایان پذیرفته شده دوره رمانتیک ساخته و منتشر شدند، اما عمیقاً توسط ادبیات رمانتیکی که نویسندگان در دوران کودکی خود با آن مواجه شده بودند، شکل گرفتند.
بایرون، کیتس و شلی علیرغم تلاشهایشان در تئاتر، به موفقیت محدودی در صحنه انگلیسی دست یافتند. Cenci شلی بهعنوان بالقوه مهمترین نقش دراماتیک آنها برجسته است، اما برای یک قرن پس از مرگش در تئاترهای عمومی انگلیس اجرا نشده باقی ماند. برعکس، آثار دراماتیک بایرون، در کنار اقتباس از شعرهای او و رمانهای اسکات، تحسین قابلتوجهی را در سراسر اروپای قارهای، بهویژه در فرانسه بهدست آورد. این اقتباسها اغلب به بازخوانیهای اپرا منجر میشود که بسیاری از آنها در حال حاضر به صحنه میروند. در حالی که شاعران معاصر از نظر تئاتری با مشکل مواجه بودند، این دوران برای اجراهای شکسپیر بسیار مهم بود، و به طور قابل توجهی به بازسازی متون اصلی او و حذف تغییرات آگوستایی اولیه کمک کرد. ادموند کین، هنرپیشه برجسته آن زمان، به ویژه نتیجه غم انگیز را به شاه لیر بازگرداند و کولریج را بر آن داشت که یادآوری کند که تماشای بازی او شبیه "خواندن شکسپیر توسط رعد و برق" است.
اسکاتلند
به دنبال اتحاد 1707 با انگلستان، اسکاتلند به تدریج زبان انگلیسی و کنوانسیون های فرهنگی گسترده تر را جذب کرد. با این حال، سنت ادبی آن هویت ملی منحصر به فردی را پرورش داد و به رسمیت شناخته شد. آلن رمزی (1686-1758) باعث تجدید علاقه به ادبیات باستانی اسکاتلند شد و به طور همزمان شعر شبانی را پیشرو کرد و به تکامل مصراع هابی به عنوان یک ساختار شاعرانه کمک کرد. جیمز مکفرسون (1736-1796) اولین شاعر اسکاتلندی شد که شهرت جهانی به دست آورد. او با تأکید بر کشف اشعار باردیک باستانی توسط اوسیان، ترجمه هایی را منتشر کرد که به شهرت بین المللی گسترده ای دست یافت و به عنوان همتای سلتی با حماسه های کلاسیک تحسین شد. اثر او در سال 1762، Fingal، به سرعت به بسیاری از زبان های اروپایی ترجمه شد. قدردانی عمیق آن از زیبایی طبیعی و درگیر شدن آن با افسانه های باستانی به طور گسترده ای، بیش از هر اثر منحصر به فرد دیگری، به واسطه تأثیر آن بر یوهان گوتفرید فون هردر و یوهان ولفگانگ فون گوته، کاتالیزور جنبش رمانتیک در ادبیات اروپایی، به ویژه آلمانی است. شایان ذکر است، شخصیت هایی مانند ناپلئون به محبوبیت آن در فرانسه کمک کردند. در نهایت، مشخص شد که این اشعار بازخوانی مستقیم از زبان گیلیک اسکاتلندی نیستند، بلکه اقتباسهای استادانهای هستند که با حساسیتهای زیباییشناختی خوانندگان معاصر او هماهنگ شدهاند.
چرخه Ossian به طور قابل توجهی بر رابرت برنز (1759-1796) و والتر اسکات (1771-1832) تأثیر گذاشت. برنز، شاعر و غزلسرای متولد آیرشر، به طور گسترده به عنوان شاعر ملی اسکاتلند و یک شخصیت محوری در جنبش رمانتیک شناخته می شود. شعر و آهنگ مشهور او، "Auld Lang Syne" معمولاً در طول Hogmanay (شب سال نو) اجرا می شود، در حالی که "Scots Wha Hae" برای مدت طولانی به عنوان یک سرود ملی غیر رسمی عمل کرد. اسکات فعالیت ادبی خود را به عنوان شاعر آغاز کرد و همزمان تصنیف های اسکاتلندی را گردآوری و منتشر کرد. اثر منثور آغازین او، ویورلی (1814)، اغلب به عنوان اولین رمان تاریخی ذکر می شود. این نشریه شروع کار بسیار موفقی بود و به دنبال آن رمان های تاریخی برجسته دیگری از جمله راب روی (1817)، قلب میدلوتیان (1818)، و ایوانهو (1820) منتشر شد. مسلماً اسکات بیش از هر شخصیت معاصری در بیان و عمومیت بخشیدن به هویت فرهنگی اسکاتلند در طول قرن نوزدهم مشارکت داشته است. شخصیتهای برجسته ادبی دیگر مرتبط با رمانتیسم شامل شاعران و رماننویسان جیمز هاگ (1770-1835)، آلن کانینگهام (1784-1842)، و جان گالت (1779-1839) میشوند.
اسکاتلند همچنین میزبان دو نشریه ادبی پرنفوذ آن دوره بود: ادینبورگ ریویو (تأسیس در سال 1802) و مجله بلکوود (تأسیس در سال 1817). این انتشارات به طور قابل توجهی بر تکامل ادبیات و نمایشنامه بریتانیا در دوران رمانتیک تأثیر گذاشت. محققین ایان دانکن و الکس بنچیمول پیشنهاد میکنند که آثاری مانند رمانهای اسکات و این مجلات جزء لاینفک رمانتیسم اسکاتلندی پر جنب و جوش هستند. این جنبش، در اوایل قرن نوزدهم، ادینبورگ را به عنوان پایتخت فرهنگی بریتانیا و یک نیروی مرکزی در توسعه گسترده تر "ناسیونالیسم جزایر بریتانیا" قرار داد.
ظهور "درام ملی" اسکاتلندی در اوایل دهه 1800 رخ داد که با نمایشنامه هایی با مضامین مشخص اسکاتلندی که به طور فزاینده ای بر صحنه ملی تسلط داشتند، مشخص می شود. از نظر تاریخی، کلیسای اسکاتلند و نگرانیها در مورد گردهماییهای احتمالی یعقوبیها از تولیدات تئاتری دلسرد شده بودند. در نیمه دوم قرن هجدهم، نمایشنامه های متعددی برای شرکت های کوچک آماتور ساخته و اجرا شد. اما اکثر این آثار هرگز منتشر نشدند و در نتیجه از بین رفتند. در اواخر قرن، «درامهای کمد» شهرت یافتند که عمدتاً برای خواندن در نظر گرفته شده بود تا اجرا. مشارکت کنندگان برجسته در این ژانر عبارتند از اسکات، هاگ، گالت، و جوآنا بیلی (1762-1851)، که آثارشان اغلب از سنت تصنیف و رمانتیسم گوتیک الهام میگرفت.
فرانسه
رومانتیسم در ادبیات فرانسه نسبتاً دیر توسعه یافت، تاخیری که بیشتر از هنرهای تجسمی بود. پیش درآمد قرن هجدهم رمانتیسم، کیش حساسیت، با رژیم باستانی مرتبط شده بود، و انقلاب فرانسه بیشتر به عنوان الهام بخش برای نویسندگان خارجی بود تا برای کسانی که مستقیماً آن را تجربه می کردند. چهره مهم اولیه فرانسوا رنه دو شاتوبریان، اشرافی بود که مواضع سلطنت طلبانه خود را در طول انقلاب حفظ کرد. او از تبعید در انگلستان و آمریکا در زمان ناپلئون به فرانسه بازگشت، که با او رابطه ناآرامی داشت. نوشتههای منثور گستردهاش شامل برخی از داستانهای داستانی بود، مانند رمان تأثیرگذار تبعید او، رنه (1802)، که پیشنمایش قهرمان بیگانه بایرون بود. با این حال، تولیدات او عمدتاً شامل تاریخ و سیاست معاصر، سفرنامهها، دفاع از مذهب و روح قرون وسطی (Génie du christianisme، 1802) و در دهههای 1830 و 1840، زندگینامهی یادبود او، Mémoir-OmoiresOmoir-Omoires قبر").
به دنبال بازسازی بوربن، رمانتیسیسم فرانسوی در صحنه تئاتر پر جنب و جوش پاریس شکوفا شد. در این دوره آثاری از شکسپیر و شیلر (نویسنده محوری رمانتیک در فرانسه)، در کنار اقتباسهایی از اسکات و بایرون، در کنار نمایشنامههایی از نویسندگان فرانسوی ارائه شد که بسیاری از آنها در اواخر دهه 1820 شروع به نوشتن کردند. جناح های متمایز طرفدار و ضد رمانتیک پدیدار شدند و اجراها اغلب با صداهای مهیج از هر دو طرف همراه بود. یک نمونه قابل توجه در سال 1822 زمانی رخ داد که یکی از تماشاگران تئاتر اظهار داشت: "Shakespeare, c'est l'aide-de-camp de Wellington" ("شکسپیر دستیار ولینگتون است"). الکساندر دوما کار خود را به عنوان نمایشنامه نویس آغاز کرد و به مجموعه ای از موفقیت ها دست یافت که با Henri III et sa cour (1829) شروع شد، قبل از انتقال به رمان. این رمانها عمدتاً ماجراجوییهای تاریخی بودند، تا حدودی به سبک اسکات، با مشهورترین آثار او سه تفنگدار و کنت مونت کریستو که هر دو در سال 1844 منتشر شدند. ویکتور هوگو ابتدا به عنوان شاعر در دهه 1820 منتشر شد و سپس به عنوان هنرپیشه و درام تاریخی
دست یافت. سبکی شبه شکسپیر که در طول اجرای اولیه خود در سال 1830 به طور مشهور اجراهای شورشی را برانگیخت. مشابه دوما، هوگو عمدتاً به خاطر رمانهایش شناخته میشود و از قبل شروع به نوشتن گوژپشت نوتردام (1831) کرده است، یکی از مشهورترین آثار او، که نمونهای از جنبش رومی فرانسویها شد. پیشگفتار نمایشنامه اجرا نشده او کرامول به عنوان یک مانیفست حیاتی برای رمانتیسیسم فرانسوی عمل می کند و اعلام می کند که "هیچ قانون یا مدلی وجود ندارد." مسیر شغلی پروسپر مریمه منعکس کننده این الگو بود. او اکنون بیشتر بهعنوان مبتکر داستان برای کارمن شناخته میشود، با رمانش که در سال 1845 منتشر شد. آلفرد دو وینی عمدتاً بهعنوان نمایشنامهنویس شناخته میشود، با بازی او در مورد زندگی شاعر انگلیسی، چترتون (1835)، که مسلماً نمایانگر بهترین اثر اوست. ژرژ ساند یک شخصیت اصلی در چشمانداز ادبی پاریس بود که هم به خاطر رمانها و نوشتههای انتقادیاش و هم برای روابطش با شوپن و دیگران مورد تحسین قرار گرفت. او همچنین از تئاتر الهام گرفت و آثاری را که برای روی صحنه بردن در ملک شخصیاش ساخته شده بود، یافت. شاعران برجسته رمانتیک فرانسوی از دهه 1830 تا 1850 عبارتند از: آلفرد دو موسه، ژرار دو نروال، آلفونس دو لامارتین، و تئوفیل گوتره پر زرق و برق که تا زمان مرگش در قالبهای مختلف ادبی ادامه یافت. 1872.
استاندال را بهطور گسترده رماننویس برجسته فرانسوی عصر خود میدانند، با این حال رابطه او با رمانتیسم پیچیده است. او با تحلیل عمیق روانشناختی شخصیتها و تعهدش به رئالیسم، ویژگیهایی که به ندرت در ادبیات رمانتیک بر آن تأکید میشود، متمایز است. استاندال که از عقب نشینی فرانسوی ها از مسکو در سال 1812 جان سالم به در برده بود، جذابیت چندانی در فانتزی های قهرمانانه یا ماجراجویانه نداشت و باعث شد بسیاری او را مانند گویا پیشروی رئالیسم بدانند. آثار مهم او عبارتند از Le Rouge et le Noir (قرمز و سیاه، 1830) و La Chartreuse de Parme (The Charterhouse of Parma، 1839).
لهستان
رومانتیسم لهستانی عموماً با انتشار نخستین آثار شاعرانه آدام میکیویچ در سال 1822 آغاز شد و با سرکوب قیام ژانویه علیه نیروهای روسیه در سال 1863 به پایان رسید. یا اشراف لهستانی آداب و رسوم و سنت های باستانی در جنبش مسیحایی لهستان و در مشارکت های ادبی شاعران برجسته لهستانی مانند آدام میکیویچ (پان تادئوش)، جولیوس اسلوواکی و زیگمونت کراسینسکی مجددا ارزیابی و ارائه شدند. این پیوند ذاتی بین رمانتیسیسم لهستانی و تاریخ ملی به عنوان ویژگی تعیین کننده ادبیات آن دوره ظاهر شد و آن را از جنبش های رمانتیک در سایر ملل که مانند لهستان تجربه از دست دادن حاکمیت ملی را تجربه نکرده بودند متمایز کرد. همانطور که بسیاری از محققان مشاهده می کنند، ادبیات رمانتیک لهستانی در حالی که از اصول گسترده تر رمانتیسیسم اروپایی الهام می گیرد، به دلیل توسعه قابل توجه آن در خارج از لهستان و تأکید آشکار آن بر ناسیونالیسم لهستانی، متمایز است. در طول "مهاجرت بزرگ" در اوایل دهه 1830، بخش قابل توجهی از روشنفکران و رهبران دولتی لهستان لهستان را ترک کردند و اقامتگاه های جدیدی در فرانسه، آلمان، بریتانیای کبیر، ترکیه و ایالات متحده ایجاد کردند.
هنر رمانتیک لهستانی با احساس گرایی، غیرمنطقی بودن، فانتزی، تخیل، شخصیت پرستی، قدردانی از فولکلور و زندگی روستایی و اشاعه آرمان های آزادی مشخص می شد. در مرحله بعدی آن، بسیاری از رمانتیکهای لهستانی در خارج از کشور زندگی میکردند و کار میکردند، و اغلب به دلیل دیدگاههای خرابکارانه سیاسی توسط قدرتهای اشغالگر تبعید میشدند. خروجی خلاقانه آنها به طور فزاینده ای بر پیگیری آزادی سیاسی و حاکمیت ملی متمرکز بود. عناصر عرفانی برجستگی بیشتری پیدا کردند که منجر به ظهور مفهوم poeta wieszcz (پیامبر) شد. wieszcz (بارد) به عنوان یک راهنمای معنوی برای ملت در مبارزات آن برای استقلال عمل کرد و آدام میکیویچ مشهورترین شاعری بود که این نقش را تجسم کرد.
زیگمونت کراسینسکی با هدف القای امید سیاسی و مذهبی در میان هموطنانش بود. کراسینسکی با جدایی از چهرههای قبلی که از پیروزی به هر قیمتی در درگیری لهستان با روسیه حمایت میکردند، بر اهمیت معنوی لهستان در تلاش برای استقلال، ترویج تسلط فکری و نه نظامی تأکید کرد. آثار ادبی او مظهر جنبش مسیحایی در لهستان است. در درامهای اولیهاش، Nie-boska komedia (1835؛ کمدی غیر الهی) و Irydion (1836؛ Iridion)، و بعداً در Psalmy przyszłości (1845)، او بهعنوان نمایندهای جهانی از آن سرزمین انتخاب شد. بارها را تحمل کنید، رنج را تحمل کنید و در نهایت به رستاخیز دست یابید.
روسیه
مرحله اولیه رمانتیسم روسی با نویسندگانی مانند کنستانتین باتیوشکوف (دیدگاهی در سواحل لته، 1809)، واسیلی ژوکوفسکی (بارد، 1811؛ سوتلانا، 1813، لیزا کارامزین، 1813، و نیکولای ژوکوفسکی) مرتبط است. جولیا، 1796. با این وجود، الکساندر پوشکین با آثار برجسته ای از جمله زندانی قفقاز (1820-1821)، برادران راهزن (1822)، روسلان و لودمیلا (1820) و <2> (1820)، و 1820، الکساندر پوشکین به عنوان برجسته ترین شخصیت رمانتیسم روسی در نظر گرفته می شود. مشارکت های ادبی پوشکین به طور قابل توجهی بر بسیاری از نویسندگان قرن نوزدهم تأثیر گذاشت و در نهایت او را به عنوان برجسته ترین شاعر روسیه معرفی کرد. از دیگر شاعران رومانتیک روسی میتوان به میخائیل لرمانتوف (معروف به رمان قهرمان زمان ما، 1839)، فئودور تیوتچف (سکوت!، 1830)، یوگنی باراتینسکی (ادا، 1826، کولبیهلم، 1826، ویلبهلم) اشاره کرد.
لرمانتف که به شدت تحت تأثیر لرد بایرون قرار گرفته بود، تأکید رمانتیک بر نارضایتی متافیزیکی هم از جامعه و هم از خود را بررسی کرد، در حالی که شعر تیوتچف اغلب صحنه های طبیعی یا ابراز عشق را به تصویر می کشید. تیوتچف اغلب از مقولههای دوتایی مانند شب و روز، شمال و جنوب، رویا و واقعیت، کیهان و هرج و مرج استفاده میکرد و تیرگی زمستان در تضاد با شور و نشاط بهار بود. در مقابل، سبک باراتینسکی با تکیه بر مدلهای ادبی قرن قبل، شخصیتی عمدتاً کلاسیک داشت.
اسپانیا
رومانتیسم در ادبیات اسپانیایی حجم قابل توجهی از آثار را پرورش داد که مجموعهای متنوع از شاعران و نمایشنامهنویسان را در بر میگرفت. خوزه دو اسپرونسدا به عنوان برجسته ترین شاعر اسپانیایی این عصر ظهور کرد. دیگر شاعران برجسته عبارتند از گوستاوو آدولفو بکر و ماریانو خوزه د لارا، در کنار نمایشنامه نویسانی مانند آنجل د ساودرا و خوزه زوریلا، که دومی نویسنده دون خوان تنوریو است. چهره های پیش از رمانتیک مانند خوزه کادالسو و مانوئل خوزه کوینتانا نیز شایسته ذکر هستند. آثار نمایشی آنتونیو گارسیا گوتیرز متعاقباً در اپراهای جوزپه وردی، Il trovatore و Simon Boccanegra اقتباس شد. رمانتیسم اسپانیایی نفوذ خود را به ادبیات منطقه ای نیز گسترش داد. برای مثال، کاتالونیا و گالیسیا تجدید حیات ادبی ملی را در زبانهای محلی مربوطه خود تجربه کردند، که نمونهای از آن توسط کاتالان Jacint Verdaguer و گالیسیایی Rosalía de Castro، که شخصیتهای مرکزی جنبشهای احیاگر ملی Renaixença و Rexurdimento بودند، نشان دادند. احساس غم و اندوه عمیق تر در مقایسه با جنبش در دیگر کشورهای اروپایی. برای مثال، فاستر و همکاران معتقدند که آثار نویسندگان اسپانیایی قرن نوزدهم، از جمله اسپرونسدا و لارا، یک «بحران متافیزیکی» را نشان میدهند. این محققان بر ارتباط بین نویسندگان اسپانیایی قرن نوزدهم و جنبش اگزیستانسیالیستی که متعاقباً ظهور کرد، تأکید می کنند. ریچارد کالدول معتقد است که نویسندگانی که اکنون با رمانتیسیسم اسپانیایی مرتبط هستند، در واقع پیشگامان کسانی بودند که جنبش ادبی دهه 1920 را تقویت کردند. این تفسیر همچنان موضوع بحث آکادمیک است، زیرا برخی از نویسندگان ادعا می کنند که رمانتیسیسم اسپانیایی یکی از اولین تجلیات اروپا را نشان می دهد، در حالی که برخی دیگر استدلال می کنند که اسپانیا دوره مشخصی از رمانتیسیسم ادبی را تجربه نکرده است. این مناقشه مداوم ویژگی منحصر به فرد رمانتیسیسم اسپانیایی را در مقایسه با همتایان اروپایی آن برجسته می کند.
پرتغال
رومانتیسم در پرتغال با انتشار شعر Camões آلمیدا گرت در سال 1825 آغاز شد. گرت، که توسط عمویش دی. الکساندر، اسقف آنگرا، تحت اصول نئوکلاسیک آموزش دیده بود، در ابتدا این تأثیرات را در آثار اولیه خود منعکس کرد. خود نویسنده در پیشگفتار Camões' اذعان داشت که عمداً از اصول شعر حماسی که ارسطو در شعر بیان کرده بود فاصله گرفت و به طور مشابه Ars Poetica هوراس را نادیده گرفت. مشارکت گرت در انقلاب لیبرال 1820 منجر به تبعید وی در انگلستان در سال 1823 شد و پس از آن دوره ای در فرانسه پس از ویلا-فرانکادا دنبال شد. در طول اقامت خود در بریتانیا، او با جنبش رمانتیک درگیر شد و نویسندگانی مانند شکسپیر، اسکات، اوسیان، بایرون، هوگو، لامارتین و دو استال را خواند و همچنین از قلعههای فئودالی و ویرانههای کلیساها و صومعههای گوتیک بازدید کرد، تجربیاتی که متعاقباً از نوشتههای او خبر داد. در سال 1838، او برای اولین بار Um Auto de Gil Vicente ("نمایشنامه ای از گیل ویسنته")، تلاشی برای ایجاد یک تئاتر ملی جدید فارغ از تأثیرات یونانی-رومی و خارجی را اجرا کرد. با این حال، کار بزرگ او Frei Luís de Sousa (1843) در نظر گرفته می شود، که خود او آن را یک "درام رمانتیک" نامید و به عنوان اثری استثنایی با پرداختن به موضوعات استقلال ملی، ایمان، عدالت و عشق مورد تحسین قرار گرفت. گرت همچنین علاقه عمیقی به شعرهای فولکلور پرتغالی نشان داد که در سال 1843 با انتشار Romanceiro ("تصنیف های سنتی پرتغالی") به اوج خود رسید. این مجموعه تصنیفهای پرطرفدار باستانی متعددی را که بهعنوان «عاشقانهها» یا «رمانسها» شناخته میشوند، گردآوری کرده است، که در قالب شعر redondilha maior سروده شدهاند، که داستانهایی از جوانمردی، زندگی مقدسین، جنگهای صلیبی و عشق درباری را بازگو میکند. رمان های دیگر او عبارتند از Viagens na Minha Terra، O Arco de Sant'Ana، و Helena.
.الکساندر هرکولانو در کنار آلمیدا گرت، یکی از شخصیتهای اصلی رمانتیسیسم پرتغالی در نظر گرفته میشود. اعتقادات لیبرال او منجر به تبعید اجباری او به بریتانیا و فرانسه شد. برخلاف آثار آلمیدا گرت، شعر و نثر هرکولانو منحصراً رمانتیک است و از اساطیر یونانی-رومی و مضامین تاریخی پرهیز می کند. الهام او از اشعار پرتغالی قرون وسطی، وقایع نگاری، و متون کتاب مقدس گرفته شده است. آثار گسترده او شامل ژانرهای متنوعی از جمله مقالات تاریخی، شعر، رمان، آثار هنری و تئاتر است که در آنها افسانه ها، سنت ها و روایت های تاریخی پرتغالی را احیا کرد، به ویژه در Eurico, o Presbítero ("Eurico, the Priest"Leatives and Leatives and Leativas and Leatives and Leativasdss and> روایات"). تلاش های ادبی او تحت تأثیر شاتوبریان، شیلر، کلوپستوک، والتر اسکات، و مزامیر عهد عتیق شکل گرفت.
آنتونیو فلیسیانو د کاستیلیو از طریق انتشار شعرهای A Noite no CasteloNight in the Castelo" از رمانتیسم فوق العاده دفاع کرد. باردو
("حسادت برد")، هر دو در سال 1836، و درام Camões. او خود را به عنوان یک اقتدار بلامنازع برای نسل های متوالی فوق رمانتیک تثبیت کرد، که تأثیر آنها تا زمان پرسش برجسته کویمبرا بدون چالش باقی ماند. او همچنین با ترجمه فاوست گوته با وجود عدم تسلط به زبان آلمانی و در عوض بر اقتباس های فرانسوی از این اثر، جنجال برانگیخت. از دیگر چهرههای برجسته رمانتیسیسم پرتغالی میتوان به رماننویسان مشهور کامیلو کاستلو برانکو و ژولیو دینیس، در کنار سوآرس د پاسوس، بولهائو پاتو، و پینیرو شاگاس اشاره کرد.سبک رمانتیک در اوایل قرن بیستم تجدید حیاتی را تجربه کرد، بهویژه در آثار پرتغالیایکسه، از جمله در آثار تِهایرا، بهویژه در ارتباط با شاعران پرتغالی مشهود بود. Pascoais، Jaime Cortesão، و Mario Beirão، که اغلب به عنوان نئورومانتیک ها طبقه بندی می شوند. جلوه های اولیه رمانتیسیسم پرتغالی را می توان در شاعرانی مانند مانوئل ماریا باربوسا دو بوکاژ (به ویژه در غزل های اواخر قرن هجدهم او) و لئونور دو آلمیدا پرتغال، مارکیز آلورنا شناسایی کرد.
ایتالیا
در ابتدا، رمانتیسیسم یک جنبش کوچک در ادبیات ایتالیایی بود، اگرچه پس از آن آثار قابل توجهی به بار آورد. آغاز رسمی آن در سال 1816 با مقاله ژرمن دو استال، "درباره نحوه و سودمندی ترجمه ها" که در مجله Biblioteca italiana منتشر شد، اتفاق افتاد. این مقاله از ایتالیاییها میخواهد که نئوکلاسیک را کنار بگذارند و با نویسندگان معاصر سایر کشورها تعامل کنند.
قبل از این دوره، Ugo Foscolo قبلاً شعرهایی منتشر کرده بود که مضامین رمانتیک را پیشبینی میکرد. از نویسندگان کلیدی رمانتیک می توان به لودوویکو دی برمه، پیترو بورسیری و جیووانی برشت اشاره کرد. نویسندگان شناخته شده تری، مانند الساندرو مانزونی و جاکومو لئوپاردی، از روشنگری، رمانتیسیسم، و کلاسیک گرایی تأثیر گرفتند.
نویسندگان رمانتیک کوچک عبارتند از d'Azeglio، Pellico، Niccolini، Nievo، Guerrazzi، Aleardi، Prati
و Botero.آمریکای جنوبی
رومانتیسیسم اسپانیایی زبان آمریکای جنوبی به طور قابل توجهی توسط استبان اچوریا شکل گرفت، که محصول ادبی او دهه های 1830 و 1840 را در بر گرفت. آثار او ناشی از ضدیت عمیق او نسبت به دیکتاتور آرژانتین خوان مانوئل دو روزاس بود و مکرراً مضامین خونریزی و وحشت را بررسی می کرد و از استعاره یک سلاخ خانه برای به تصویر کشیدن وحشیگری رژیم دیکتاتوری روزاس استفاده می کرد.
یک دستاورد مهم دیگر در ادبیات رمانتیک آرژانتین، M. رمانی که در محیط ظالمانه حکومت دیکتاتوری روزاس واقع شده است.
دومینگو سارمینتو، که متعاقباً به عنوان رئیس جمهور آرژانتین خدمت کرد، Facundo را در سال 1845 منتشر کرد، اثری غیرداستانی خلاقانه که رمانتیک و پوزیتیویستی قابل توجهی را به نمایش میگذارد، تحولات فرهنگی و پوزیتیویستی را به نمایش میگذارد. منتقد ادبی روبرتو گونزالس اچوریا این اثر را به عنوان "مهمترین کتاب نوشته شده توسط یک آمریکایی لاتین در هر رشته یا ژانری" توصیف کرده است.
رومانتیسم برزیلی به سه دوره مجزا طبقه بندی می شود. مرحله اولیه بر ایجاد هویت ملی متمرکز بود که اغلب از کهن الگوی شخصیت قهرمان بومی استفاده می کرد. نویسندگان برجسته این دوره عبارتند از خوزه دو آلنکار، معروف به Iracema و O Guarani، و Gonçalves Dias، که برای شعر خود "Canção do Exílio" (آواز تبعید) تجلیل شد. دوره بعدی که گهگاه از آن به عنوان رمانتیسم فوق العاده یاد می شود، پذیرش قابل توجهی از موتیف ها و قراردادهای اروپایی را به نمایش گذاشت و مکرراً مضامین مالیخولیا، غم و اندوه و ناامیدی مرتبط با محبت نافرجام را بررسی کرد. شخصیتهای ادبی مانند گوته و لرد بایرون اغلب در آثار این زمان مورد اشاره قرار میگیرند. نویسندگان برجسته این مرحله شامل آلوارس د آزودو، کاسیمیرو د آبرو، فاگوندس وارلا و جونکیرا فریره هستند. دوره پایانی با تمرکز بر تفسیر اجتماعی از طریق شعر، به ویژه در مورد جنبش لغو، متمایز می شود و نویسندگانی مانند کاسترو آلوز، توبیاس بارتو، و پدرو لوئیس پریرا د سوسا را دربرمی گیرد.
ایالات متحده
در ایالات متحده، شعر رمانتیک از سال 1818 شروع به ظهور کرد، به ویژه با "به یک پرنده آبی" اثر ویلیام کالن برایانت. تجلیات اولیه ادبیات گوتیک رمانتیک آمریکایی شامل «افسانه اسلیپی هالو» (1820) واشنگتن ایروینگ و «ریپ ون وینکل» (1819) است. اینها از سال 1823 توسط قصه های جوراب چرمی جیمز فنیمور کوپر، که سادگی قهرمانانه را برجسته می کرد و توصیفات چشم انداز واضحی از مرز اسطوره ای و عجیب و غریب ساکنان "وحشی های نجیب" را به نمایش می گذاشت، که بازتاب مفاهیم فلسفی روسو است، به عنوان نمونه ای از مفاهیم فلسفی روسو، به عنوان نمونه ترین مفاهیم فلسفی < موهیکان. مقالات واشنگتن ایروینگ و به ویژه سفرنامه های او نیز حاوی عناصر "رنگ محلی" تداعی کننده بود. در حالی که روایات هولناک و شعر تصنیف ادگار آلن پو در فرانسه نفوذ بیشتری نسبت به داخلی پیدا کرد، رمان رمانتیک آمریکایی با عمق جوی و شدت دراماتیک نامه اسکارلت ناتانیل هاثورن (1850) به بلوغ کامل رسید. نویسندگان متعاقب ماورایی، مانند هنری دیوید ثورو و رالف والدو امرسون، همچنان ردپایی از تأثیر تخیلی آن را به نمایش گذاشتند، همانطور که رئالیسم رمانتیک والت ویتمن نیز همین کار را کرد. آثار شاعرانه امیلی دیکینسون - که عمدتاً در طول زندگی او شناخته نشده بودند - و رمان موبی دیک هرمان ملویل، نمونههای اصلی ادبیات رمانتیک آمریکایی به حساب میآیند. با این وجود، در دهه 1880، رئالیسم روانشناختی و اجتماعی شروع به به چالش کشیدن سلطه رمانتیسیسم در ژانر رمانتیک کرد.
تأثیر رمانتیسیسم اروپایی بر نویسندگان آمریکایی
جنبش رمانتیک اروپایی در اوایل قرن نوزدهم وارد آمریکا شد. رمانتیسم آمریکایی ثابت کرد که در مقایسه با همتای اروپایی خود به همان اندازه متنوع و فردگرا است. رمانتیکهای آمریکایی با انعکاس گرایشهای اروپایی، شور اخلاقی قابلتوجهی، تعهد به فردگرایی و خودآگاهی، اولویت دادن به درک شهودی، و این باور که محیط طبیعی ذاتاً با فضیلت است، در تضاد با جامعه انسانی فاسد است، از خود نشان دادند.
رومانتیسم مقبولیت گستردهای در سراسر سیاست، هنر و هنر آمریکا پیدا کرد. این جنبش با اخلاق انقلابی آمریکا و افرادی که به دنبال رهایی از کنوانسیون های مذهبی سخت گیرانه دوره های اولیه استعمار بودند طنین انداز شد. رمانتیک ها به صراحت عقل گرایی را رد کردند و آموزه های دینی را روشنفکرانه کردند. این امر به ویژه کسانی را که با کالونیسم مخالفت میکردند، جذب میکرد. در نتیجه نهضت رمانتیک ظهور استعلایی گرایی نیوانگلند را تقویت کرد که رابطه ای گسترده تر و کمتر محدودتر بین الهی و کیهان را به تصویر می کشید. این دیدگاه فلسفی بدیع به افراد ارتباط صمیمانهتری با خدا ارائه میدهد. هر دو استعلایی و رمانتیسیسم برای آمریکایی ها جذابیت مشابهی داشتند، زیرا هر دو احساس را بر منطق و آزادی بیان فردی را بر محدودیت های سنت ها و آداب و رسوم تثبیت شده ترجیح می دادند. این اغلب بهعنوان قدردانی هیجانانگیز از طبیعت ظاهر میشود. جنبش از کنار گذاشتن کالوینیسم سختگیرانه و انعطاف ناپذیر دفاع کرد و از شکوفایی آینده فرهنگ آمریکایی خبر داد.
رومانتیسم آمریکایی از فردگرایی دفاع کرد و محدودیتهای نئوکلاسیک و سنت مذهبی را به چالش کشید. این جنبش در آمریکا یک ژانر ادبی متمایز ایجاد کرد که همچنان به شکل دادن به نویسندگان آمریکایی ادامه می دهد. رمانها، داستانهای کوتاه و اشعار جایگزین رواج پیشین موعظهها و اعلامیهها شدند. ویژگی ادبیات رمانتیک ماهیت شخصی، شدید و بیانگر عاطفی بود که از محدودیت عاطفی معمول آثار نئوکلاسیک پیشی گرفت. تاکید آمریکایی ها بر آزادی به طور قابل توجهی انگیزه نویسندگان رمانتیک را برانگیخت، که بیان و احساسات مهارنشدنی را پذیرفتند، تا حد زیادی از نگرانی های تمسخر یا بحث و جدل خالی از فشار بودند. علاوه بر این، این نویسندگان توجه بیشتری را به عمق روانشناختی شخصیتهایشان معطوف کردند، و اغلب قهرمانهایی را به تصویر میکشند که حساسیت و حالات عاطفی شدیدی از خود نشان میدهند.
آثار دوران رمانتیک نیز با توسل به خوانندگان گستردهتر، خود را از تولیدات ادبی قبلی متمایز میکردند، پدیدهای که تا حدودی هزینههای عمومی را در طول توزیع عمومی کاهش داد.
معماری
معماری رمانتیک در اواخر قرن هجدهم به عنوان نقطهای مقابل کیفیتهای رسمی سختگیرانه معماری نئوکلاسیک ظهور کرد. این سبک در اواسط قرن نوزدهم به اوج خود رسید و تا پایان قرن به عنوان تأثیر سبکی باقی ماند. هدف اصلی آن برانگیختن پاسخهای احساسی بود، مانند احترام به سنتهای تاریخی یا اشتیاق احساسی به گذشتهای ایدهآلشده شبانی. این سبک معماری اغلب از اشکال قرون وسطایی، به ویژه معماری گوتیک الهام می گرفت و عمیقاً توسط رمانتیسیسم ادبی، به ویژه رمان های تاریخی ویکتور هوگو و والتر اسکات شکل می گرفت. گاهی اوقات، عناصر التقاطی را در خود جای میداد، که ویژگیهای ادغامشده از دورههای تاریخی مختلف و مناطق جهانی را در بر میگرفت.
معماری احیای گوتیک تجلی برجستهای از سبک رمانتیک را نشان میداد، به ویژه برای ساخت سازههای کلیسایی و مؤسسات آکادمیک. یک نمونه قابل توجه تکمیل کلیسای جامع کلن در آلمان است که توسط کارل فردریش شینکل نظارت می شود. ساخت کلیسای جامع در سال 1248 آغاز شد اما در سال 1473 متوقف شد. پس از کشف مجدد نقشه های اصلی نما در سال 1840، پروژه دوباره فعال شد. شینکل در عین ادغام تکنیک های ساخت و ساز معاصر، مانند قاب آهنی برای سقف، از نزدیک به طراحی اولیه پایبند بود. این عمارت سرانجام در سال 1880 تکمیل شد.
در داخل بریتانیا، نمونههای قابل توجهی شامل غرفه سلطنتی در برایتون، تفسیری از معماری سنتی هند توسط جان نش (1815-1823) آغشته به احساسات رمانتیک، و خانههای پارلمان در لندن، ساخته شده در اصطلاح گوتیک توسط چارلز بری بین سالهای 1840 و 1840، در اوایل معماری رومی، ساخته شده است. Hameau de la Reine، دهکدهای روستایی است که در کاخ ورسای برای ملکه ماری آنتوانت بین سالهای 1783 و 1785 ساخته شد. این پروژه توسط معمار سلطنتی ریچارد میک، با مشارکت نقاش رمانتیک، هوبرت رابرت، اجرا شد. این دهکده متشکل از دوازده سازه که ده تای آنها باقی مانده است، برای تقلید از معماری بومی روستاهای نورمن طراحی شده است. که برای ملکه و همراهانش در نظر گرفته شده بود تا به نقش آفرینی شبانی بپردازند، ویژگی های آن شامل یک خانه مزرعه با یک کارخانه لبنیاتی، یک آسیاب، یک بودوار، یک کبوترخانه، یک برج فانوس دریایی شکل که امکان دسترسی به حوضچه ماهیگیری، یک آبشار، یک آبشار و غار، و یک اتاق مجلل مجهز به یک اتاقک مجلل و مجلل برای ملکه. استفاده کنید.
معماری رمانتیک فرانسه قرن نوزدهم به طور قابل توجهی توسط دو شخصیت ادبی شکل گرفت: ویکتور هوگو، که رمان گوژپشت نوتردام شعله ور شیفتگی دوباره به قرون وسطی بود. و Prosper Mérimée، نویسنده مشهور رمانها و داستانهای عاشقانه، که همچنین به عنوان مدیر افتتاحیه کمیسیون بناهای تاریخی فرانسه خدمت کرد. در این مقام، مریمه در ترویج و بازسازی (و گاهی اوقات رمانتیک کردن) کلیساها و بناهای تاریخی متعدد فرانسوی که در پی انقلاب فرانسه مورد هتک حرمت قرار گرفته یا آسیب دیده بودند، نقش اساسی داشت. این ابتکارات توسط معمار Eugène Viollet-le-Duc اجرا شد که شامل بازسازی (گاهی شامل تفسیر خلاقانه) مکان هایی مانند کلیسای جامع نوتردام پاریس، شهر مستحکم Carcassonne و قلعه ناقص قرون وسطایی Chateau de Pierrefonds می شد.
سبک رمانتیک تا نیمه دوم قرن نوزدهم ادامه یافت. کاخ گارنیه، خانه اپرای پاریس که توسط چارلز گارنیه طراحی شده بود، نمونه ای از ترکیبی بسیار رمانتیک و التقاطی از سبک های هنری بود. یکی دیگر از نمونههای برجسته رمانتیسم اواخر قرن نوزدهم، کلیسای ساکر-کور اثر پل آبادی است که از مدلهای معماری بیزانسی برای گنبدهای کشیده خود (1875-1914) الهام گرفته است.
هنرهای تجسمی
در هنرهای تجسمی، رمانتیسیسم ابتدا در نقاشی منظره تجلی یافت و هنرمندان بریتانیایی از دهه 1760 به طور فزاینده ای مناظر وحشی، طوفان ها و عناصر معماری گوتیک را به تصویر می کشیدند. نقاشی برجسته ای از این دوره به نام *The Bard* اثر توماس جونز، ولز را به عنوان صحنه نمایش می دهد. کاسپار دیوید فردریش و جی ام دبلیو ترنر که به ترتیب در سالهای 1774 و 1775 با فاصله کمتر از یک سال از یکدیگر متولد شدند، نقاشی منظره آلمانی و انگلیسی را به اوج رمانتیک خود ارتقا دادند. با این حال، حساسیت های هنری آنها در محیطی رشد کرد که رمانتیسیسم قبلاً یک نیروی هنری مهم بود. جان کنستبل، متولد 1776، پایبندی نزدیکتر به سنت منظره انگلیسی را حفظ کرد، با این حال در «ششپا» به یادماندنی، اهمیت قهرمانانه روستای کارگری تربیتش را مطرح کرد، در نتیجه سلسلهمراتب ژانر مرسوم را به چالش کشید که معمولاً به نقاشی منظره جایگاهی فرعی میداد. ترنر به طور مشابه مناظر وسیع و به ویژه مناظر دریایی تولید کرد. در حالی که برخی از این بومهای مهم دارای محیطها و کارمندان معاصر بودند، برخی دیگر از فیگورهای کوچک استفاده میکردند و ترکیبها را به نقاشیهای تاریخی تبدیل میکردند که یادآور کلود لورن است. سالواتور روزا، هنرمند اواخر دوره باروک که منظرههایش حاوی عناصری بود که اغلب توسط نقاشان رمانتیک بازبینی میشد، نیز بر این رویکرد تأثیر گذاشت. فردریش مکرراً چهرههای منفرد یا عناصری مانند صلیبها را در مناظر وسیع قرار میداد و از این طریق «تصاویری از گذرا بودن زندگی انسان و پیشبینی مرگ» ایجاد میکرد.
گروههای دیگری از هنرمندان احساساتی را در مرز عرفانی بیان کردند و اغلب عمدتاً از طراحی کلاسیک و قراردادهای متناسب اجتناب میکردند. چهره های قابل توجه عبارتند از ویلیام بلیک، ساموئل پالمر، و سایر اعضای باستانی ها در انگلستان، و همچنین فیلیپ اتو رانگ در آلمان. مشابه فردریش، این هنرمندان در طول باقی مانده قرن نوزدهم پس از مرگ تأثیر محدودی داشتند و در قرن بیستم کشف مجدد از گمنامی را تجربه کردند. با این حال، بلیک به عنوان یک شاعر شناخته شد و برجسته ترین نقاش نروژ، یوهان کریستین دال، عمیقاً تحت تأثیر فردریش قرار گرفت. برعکس، جنبش ناصری مستقر در رم، مجموعهای از هنرمندان آلمانی فعال از سال 1810، مسیر مشخصی را دنبال کرد و بر نقاشیهای تاریخی قرون وسطایی آغشته به نقوش مذهبی و ناسیونالیستی تمرکز کرد.
ظهور رمانتیسیسم در هنر فرانسه توسط نهادهای آکادمیک نئوکلاسیک با مانع مواجه شد. با این حال، از دوره ناپلئونی به بعد محبوبیت فزاینده ای به دست آورد. در ابتدا، این بهعنوان نقاشیهای تاریخی که بهعنوان تبلیغاتی برای رژیم جدید عمل میکردند، تجلی میکرد، و اوسیان ژیروده ارواح قهرمانان فرانسوی را دریافت میکرد، که برای قلعه ناپلئون سفارش داده شده بود، نمونه اولیه آن بود. مربی سابق ژیرودت، دیوید، نسبت به مسیر هنری شاگردش ابراز حیرت و ناامیدی کرد و گفت: "یا ژیرودت دیوانه است یا من دیگر چیزی از هنر نقاشی نمی دانم." متعاقباً، نسل جدیدی در مکتب فرانسوی، سبکهای رمانتیک متمایز را پرورش دادند، اگرچه تمرکز خود را بر نقاشی تاریخ آغشته به تفسیر سیاسی حفظ کردند. تئودور ژریکو (1791–1824) با Casseur Charging، یک تصویر نظامی قهرمانانه متاثر از روبنس، که در سالن پاریس در سال 1812 در دوران امپراتوری به نمایش گذاشته شد، تحسین اولیه را به دست آورد. با این وجود، کار تکمیل شده بعدی او، کلک مدوسا (1918-1818)، به عنوان دستاورد مهم نقاشی تاریخ رمانتیک است و پیامی قوی ضد دولتی را در زمان خود منتقل می کند.
اوژن دلاکروا (1798-1863) با آثار برجسته ای مانند بارک دانته (1822)، قتل عام در خیوس (1824)، و مرگ سارداناپالوس (1827) در سالن به تحسین اولیه دست یافت. قسمت دوم صحنهای از جنگ استقلال یونان را به تصویر میکشد که در سال مرگ بایرون در یونان تکمیل شد، در حالی که قطعه پایانی از یکی از آثار دراماتیک بایرون الهام گرفت. هم شکسپیر و هم بایرون متعاقباً بهعنوان منابع موضوعی مهمی برای ساختههای متعدد دیگر از دلاکروا، که همچنین اقامتهای گستردهای را در شمال آفریقا انجام داد و تصاویری پر جنب و جوش از جنگجویان عرب سوار شده را تولید کرد، خدمت کردند. نقاشی نمادین او، آزادی رهبری مردم (1830)، در کنار مدوزا به عنوان یکی از شناخته شده ترین نمونه های نقاشی رمانتیک فرانسوی قرار دارد. هر دو اثر هنری درگیر وقایع معاصر هستند و نشان میدهند که چگونه «نقاشی تاریخ» - اصطلاحی که از رنسانس ایتالیایی برای اشاره به ترکیببندیهایی با چهرههای متعدد، که به طور سنتی بهعنوان برجستهترین و چالشبرانگیزترین ژانر هنری در نظر گرفته میشود - سرچشمه میگیرد - بهطور فزایندهای برای به تصویر کشیدن شخصیتهای تاریخی واقعی به جای اینکه شخصیتهای مذهبی یا اسطورهای به تصویر کشیده شوند، تکامل یافته است. "آخرین نقاش بزرگی که اندیشه و مشاهده در هنرش متعادل و ترکیب شده و وحدتی بی عیب و نقص را تشکیل می دهد." با این حال، درجه ای که او را می توان به عنوان یک هنرمند رمانتیک طبقه بندی کرد، یک تحقیق ظریف را ارائه می دهد. در اسپانیا، اصول روشنگری هنوز مورد مناقشه بود، مبارزه ای که گویا خود را یک شرکت کننده فعال در آن می دانست. موجودات جهنمی و غیرمنطقی که از تخیل او سرچشمه میگیرند، تنها شباهتی سطحی به خیالپردازیهای گوتیک رایج در شمال اروپا دارند. علاوه بر این، گویا تا حد زیادی به کلاسیک گرایی و رئالیسم ذاتی در آموزش هنری خود پایبند بود، در حالی که همزمان جنبش رئالیسم در اواخر قرن نوزدهم را پیش بینی می کرد. با این وجود، او بیش از هر هنرمند معاصر دیگری، آرمانهای رمانتیک در بیان احساسات ذهنی و قلمرو تخیلی فردی هنرمند را مجسم کرد. او همچنین با بسیاری از نقاشان رمانتیک رویکردی آزادانه برای اعمال رنگ به اشتراک گذاشت، که مشهود آن از رویت بیشتر ضربههای قلم مو و ضربهای است، عناصری که اغلب در نئوکلاسیک به واسطه یک روکش صاف و خودبزرگ تسخیر میشوند.
مجسمهسازی تا حد زیادی در برابر تأثیر رمانتیسیسم مقاومت میکرد، احتمالاً تا حدی به دلیل محدودیتهای فنی، زیرا سنگ مرمر - معتبرترین ماده عصر - برای فرمهای پویا و گسترده سازگار نبود. برجسته ترین مجسمه سازان اروپا، آنتونیو کانوا و برتل توروالدسن، هر دو در رم زندگی می کردند و نئوکلاسیکیست های سرسخت بودند و به طور کامل تمایلی به ترکیب عناصر مجسمه سازی قرون وسطایی نداشتند، که ممکن بود راهی برای بیان رمانتیک ارائه دهد. هنگامی که مجسمههای رمانتیک اصیل سرانجام ظهور کرد، بهطور مشخص در آلمان غایب بود، به استثنای هنرمندان معدودی مانند رودولف مایسون، و عمدتاً در فرانسه از طریق چهرههایی مانند فرانسوا رود، که بهخاطر گروه دهه 1830 خود در طاق پیروزی پاریس، David d'Angeaultré، David d'Angeaultré پاریس، دیوید d'Angedré و آگوستر شهرت داشت در فرانسه تجلی یافت. نقش برجستهی گچی پروئو، کشتار، که جنایات جنگ را با شدت احساسی شدید به تصویر میکشید، چنان جنجالی را در سالن 1834 برانگیخت که او برای نزدیک به دو دهه از شرکت در این نمایشگاه رسمی سالانه منع شد. در ایتالیا، لورنزو بارتولینی به عنوان مجسمه ساز برجسته رمانتیک شناخته شد.
در فرانسه، نقاشی تاریخی که بر موضوعات آرمانی قرون وسطی و رنسانس تمرکز دارد، بهعنوان سبک تروبادور نامگذاری میشود، نامگذاری مختص فرانسه، علیرغم ظهور گرایشهای هنری مشابه در سایر ملل. هنرمندان برجسته ای از جمله دلاکروا، انگرس و ریچارد پارکس بونینگتون در کنار پزشکان متخصصی مانند پیر-هنری روویل (1776-1842) و فلوری-فرانسوا ریچارد (1777-1852) با این سبک درگیر شدند. این آثار هنری اغلب صحنههای صمیمی، خصوصی و حکایتی را در کنار لحظاتی از درام عمیق، اغلب در مقیاس کوچکتر ارائه میکردند. بیوگرافی هنرمندان مشهوری مانند رافائل با احترامی مشابه زندگی پادشاهان مورد احترام قرار می گرفت و شخصیت های داستانی نیز اغلب به تصویر کشیده می شدند. نقاشی فلوری-ریچارد، ولنتاین میلان در حال گریه برای مرگ همسرش، که در سالن پاریس در سال 1802 به نمایش گذاشته شد، نشان دهنده ظهور این سبک بود که تا اواسط قرن نوزدهم ادامه داشت و سپس جذب نقاشی های تاریخی آکادمیک پیشرونده شده توسط هنرمندانی مانند پائولروشه شد.
یک روند هنری مهم شامل نقاشیهای تاریخ آخرالزمانی در مقیاس بزرگ بود که اغلب پدیدههای طبیعی شدید یا مجازات الهی را با فاجعه انسانی ادغام میکردند. این آثار اغلب به دنبال پیشی گرفتن از کلک مدوسا بودند و اکنون اغلب به جلوه های ویژه سینمایی تشبیه می شوند. جان مارتین بهعنوان برجستهترین هنرمند انگلیسی در این ژانر ظاهر شد، بهطور مشخص در میان زلزلهها و طوفانهای عظیم، چهرههای کوچک انسانی را کوتوله میکرد و بهطور سیستماتیک فجایع کتاب مقدس و آخرتشناختی را به تصویر میکشید. برعکس، ساختههای دیگر، مانند مرگ سارداناپالوس دلاکروا، چهرههای برجستهتری را به نمایش میگذارد، که اغلب از استادان قبلی مانند پوسین و روبنس الهام میگیرد، در حالی که شدت احساسی و جلوههای دراماتیک را در خود جای داده است.
در دیگر مناطق اروپایی، هنرمندان برجستهای در اروپا مورد استقبال قرار گرفتهاند. در روسیه، چهره های قابل توجهی شامل پرتره نویسان اورست کیپرنسکی و واسیلی تروپینین، در کنار ایوان آیوازوفسکی، متخصص در نقاشی دریایی بودند. همزمان هانس گود مناظر آبدره ها را در نروژ به تصویر کشید. در لهستان، پیوتر میچالوفسکی (1800-1855) از سبک رمانتیک برای آثاری که عمدتاً جنگهای ناپلئونی را به تصویر میکشند، استفاده کرد. هنرمند برجسته رمانتیک ایتالیا در میلان در اواسط قرن نوزدهم، فرانچسکو هایز (1791-1882) بود. حرفه گسترده، پربار و بسیار موفق او با نقاشی نئوکلاسیک آغاز شد، در دوره رمانتیک گذر کرد و با نمایش احساساتی از زنان جوان به پایان رسید. فاز رمانتیک هایز شامل چندین قطعه تاریخی در مقیاس بزرگ با تمایلات «تروبادوری» بود که به طور قابل توجهی تحت تأثیر جیان باتیستا تیپولو و دیگر استادان ایتالیایی اواخر باروک بود.
رومانتیسم ادبی مشابه خود را در هنرهای تجسمی آمریکا یافت، به ویژه در جشن منظره رام نشده آمریکا در مدرسه رودخانه هادسون مشهود است. هنرمندانی مانند توماس کول، آلبرت بیرشتات و فردریک ادوین چرچ مکرراً مضامین رمانتیک را در آثار خود وارد می کردند. گاهی اوقات، آنها خرابههای باستانی از دنیای قدیم را به تصویر میکشند که نمونهای از طلوع خورشید در سوریه فردریک ادوین کلیسای است. این ترکیبها احساسات گوتیک مرگ و زوال را منتقل میکردند، در حالی که ایدهآل رمانتیک قدرت مهیب طبیعت را نیز بیان میکردند که مقدر شده بود از تلاشهای زودگذر انسان فراتر رود. معمولاً، این هنرمندان با به تصویر کشیدن مناظر و مناظر منحصر به فرد آمریکایی سعی در متمایز کردن خود از همتایان اروپایی خود داشتند. این مفهوم از هویت هنری آمریکایی در شعر دبلیو سی برایانت گنجانده شده است به کول، نقاش، عزیمت به اروپا، جایی که برایانت کول را تشویق می کند تا مناظر متمایز و قدرتمند آمریکا را به یاد آورد.
برخی از نقاشی های آمریکایی، مانند نقاشی های آلبرت بیرستاد، کوه های پیشرونده،
راک های آلبرت بیرستاد،The advanced the Peaki> از کول. مفهوم ادبی "وحشی نجیب" از طریق نمایش آنها از بومیان ایده آل آمریکایی که به طور هماهنگ با طبیعت ادغام شده اند. آثار توماس کول اغلب به تمثیل متمایل بود، که به صراحت در مجموعه سفر زندگی او، نقاشی شده در اوایل دهه 1840، که مراحل زندگی انسان را در پس زمینه ای از مناظر طبیعی شگفت انگیز و وسیع به تصویر می کشید، نشان داده شد.موسیقی
در موسیقی، اصطلاح "رمانتیسم" معمولاً به دوره ای از 1800 تا 1850 اشاره می کند، یا به عبارت دیگر، تقریباً تا سال 1900 گسترش می یابد. رمانتیسیسم موسیقی در درجه اول یک پدیده آلمانی است، به حدی که یکی از آثار مرجع معتبر فرانسوی آن را کاملاً با "نقش موسیقی در زیبایی شناسی رمانتیک آلمانی" تعریف می کند. یک دایره المعارف فرانسوی دیگر ادعا می کند که خلق و خوی آلمانی را عموماً «می توان به عنوان کنش عمیق و متنوع رمانتیسیسم بر روی موسیقی دانان آلمانی توصیف کرد» و تنها یک نماینده واقعی رمانتیسم در موسیقی فرانسوی وجود دارد، هکتور برلیوز. در ایتالیا، چهره برجسته رمانتیسیسم موسیقی، جوزپه وردی است که به عنوان «نوعی [ویکتور] هوگوی اپرا، با استعدادی واقعی برای جلوههای دراماتیک، توصیف میشود». به طور مشابه، هانری لوفور، در تحلیل خود از رمانتیسم و جستجوی هارمونی آن، ادعا می کند که "رومانتیسیسم آلمانی بیشتر از رمانتیسیسم فرانسوی با موسیقی مرتبط بود، بنابراین اینجاست که باید به دنبال بیان مستقیم هارمونی به عنوان ایده اصلی رمانتیک باشیم." با این وجود، محبوبیت بسیار زیاد موسیقی رمانتیک آلمانی در نتیجه، هم از طریق تقلید و هم از طریق واکنش، یک گرایش غالباً ملهم از ناسیونالیسم را در میان نوازندگان لهستانی، مجارستانی، روسی، چکی و اسکاندیناویایی پرورش داد، که موفقیت آنها شاید بیشتر از ویژگیهای فراموسیقی آن ناشی میشد تا شایستگی هنری ذاتی ساختههای استادان.
در طول دوران رمانتیک، موسیقیدانان حرفهای عمومی را ایجاد کردند که توسط مخاطبان رو به رشد طبقه متوسط حفظ میشد، یعنی انحراف از اتکای سنتی به حمایت اشرافی. این تغییر باعث ظهور نسل جدیدی از هنرمندان برتر شد که حرفه خود را به عنوان نوازنده انفرادی تثبیت کردند که نمونه آن تورهای کنسرت گسترده چهره هایی مانند پاگانینی و لیست بود. همزمان، رهبر ارکستر بهعنوان یک شخصیت مهم، که برای تفسیر آهنگهای پیچیدهتر و فزاینده موسیقی آن دوران ضروری بود، شهرت یافت.
توسعه اصطلاحات در موسیقی شناسی
در حالی که اصطلاح "رمانتیسم" در موسیقی شناسی معمولاً دوره ای را از حدود 1800 تا 1850 یا تا حدود سال 1900 گسترش می دهد، کاربرد اولیه آن در موسیقی با این چارچوب زمانی بعدی مطابقت نداشت. شایان ذکر است، یکی از اولین کاربردهای پایدار این اصطلاح در زمینه موسیقی در کتاب خاطرات آندره گریتری در سال 1789 ظاهر شد. این نمونه نه تنها به عنوان منبعی فرانسوی که به موضوعی که عمدتاً توسط متفکران آلمانی مورد بررسی قرار گرفته است، بلکه به دلیل تصدیق صریح آن در میان سایر نقشهای ژانوسئوس، اهمیت دارد. از این طریق ارتباطی با تأثیر اساسی بر جنبش رمانتیک گسترده تر برقرار می کند. در سال 1810، E. T. A. Hoffmann هایدن، موتسارت و بتهوون را به عنوان «سه استاد آهنگسازی دستگاهی» معرفی کرد که «روح عاشقانه یکسانی داشتند». هافمن این دیدگاه را با برجسته کردن بیان عمیق تداعی کننده و فردیت متمایز این آهنگسازان اثبات کرد. به گفته هافمن، موسیقی هایدن «حالتی آرام و کودک گونه» را به نمایش می گذارد، در حالی که ساخته های موتزارت - مانند سمفونی اصلی اواخر E-flat - «ما را به اعماق دنیای معنوی هدایت می کند، و عناصر ترس، عشق و اندوه را در خود جای می دهد، و «جلوه ای از رقص درونی» را منتقل می کند. موسیقی بتهوون، برعکس، «هیولا و بیاندازه» را برانگیخت و بیانگر اندوه یک اشتیاق بیپایان بود که «سینههای ما را در یک هماهنگی کاملاً منسجم از همه هوسها خواهد شکست». این قدردانی فزاینده برای احساسات ناب، موسیقی را از جایگاه قبلی آن نسبت به هنرهای کلامی و پلاستیکی در دوران روشنگری ارتقا داد. موسیقی که با محدودیتهای عقل، تصویرسازی یا چارچوبهای مفهومی خاص بدون بار تلقی میشد، متعاقباً به رسمیت شناخته شد - ابتدا در آثار واکنرودر و تیک، و بعداً توسط چهرههایی مانند شلینگ و واگنر - بهعنوان شکل برجسته هنری، که بهطور منحصربهفردی قادر به بیان واقعیتها، مشهودات و ناهنجاریهای جهان هستی است. مطلق.
این همسویی زمانی بین رمانتیسیسم موسیقی و ادبی تا اواسط قرن نوزدهم ادامه داشت، در آن زمان ریچارد واگنر با تحقیرآمیز موسیقی مایربیر و برلیوز را "نئورومانتیک" نامید و اظهار داشت: "اپرا، که اکنون به آن بازگردیم، نئورومانتیک را بلعیده است، نئورومانتیک را نیز فرو برده است. صدف، که هضم آن ظاهری تازه و خوش حالت به آن بخشیده است."
فقط در اواخر قرن نوزدهم، رشته نوپای Musikwissenschaft (موسیقیشناسی) - که خود تجلی گرایش تاریخیسازی آن دوران است - تلاش کرد تا دورهبندی علمیتری از تاریخ موسیقی ایجاد کند، و تمایز روشنی بین دوره کلاسیک وین و رومی ارائه کرد. گیدو آدلر به عنوان یک شخصیت محوری در این جنبش ظاهر شد و بتهوون و فرانتس شوبرت را به عنوان آهنگسازان انتقالی و در عین حال اساساً کلاسیک دسته بندی کرد و اظهار داشت که رمانتیسیسم تنها با نسل پس از بتهوون، از جمله فردریک شوپن، فلیکس مندلسون، روبرت شومان، هکتور برتز، روبرت شومانز، و فرانچ برتز به بیان کامل خود رسید. دیدگاه آدلر، که در آثاری مانند Der Stil in der Musik (1911) بیان شد، چنین فرض کرد که آهنگسازان مکتب آلمانی جدید و آهنگسازان مختلف ناسیونالیست اواخر قرن نوزدهم رمانتیک نبودند، بلکه بیشتر "مدرن" یا "رئالیست" بودند (مطابقاتی با نقاشی و ادبیات). این چارچوب طبقهبندی در دهههای اولیه قرن بیستم ادامه داشت.
در ربع دوم قرن بیستم، به رسمیت شناختن تغییرات قابل توجه در نحو موسیقی در اوایل دهه 1900 باعث ارزیابی مجدد دیدگاههای تاریخی شد که منجر به این برداشت شد که آغاز قرن نمایانگر انحراف قطعی از سنتهای موسیقی قبلی است. در نتیجه، مورخانی مانند آلفرد انیشتین پیشنهاد کردند که «عصر رمانتیک» موسیقی را در سراسر قرن نوزدهم و تا دهه ابتدایی بیستم گسترش دهد. در حالی که این دسته بندی در برخی از ارجاعات معتبر موسیقی، از جمله همنشین موسیقی آکسفورد و تاریخ موسیقی غربی گروت ادامه دارد، با بحث های علمی مواجه شده است. به عنوان مثال، فردریش بلوم، موسیقی شناس برجسته آلمانی، که به عنوان سردبیر برای اولین نسخه Die Musik در Geschichte und Gegenwart (1949-1986) خدمت کرد، دیدگاه قبلی را تأیید کرد که کلاسیک گرایی و رمانتیسم در مجموع دوره ای منحصر به فرد را تشکیل می دهند که از اواسط قرن 1 آغاز می شود. با این حال، بلوم به طور همزمان ادعا کرد که این دوره تا قرن بیستم گسترش یافت و جنبشهای قبل از جنگ جهانی دوم مانند اکسپرسیونیسم و نئوکلاسیک را دربر گرفت. این تفسیر اخیر در چندین اثر مرجع برجسته معاصر، مانند فرهنگ لغت موسیقی و نوازندگان جدید گروو و نسخه به روز Musik in Geschichte und Gegenwart مشهود است.
فراتر از هنر
رشته های علمی
جنبش رمانتیک بهطور قابلتوجهی بر جنبههای متعدد زندگی فکری تأثیر گذاشت، بهویژه بین سالهای 1800 و 1840، ارتباط محکمی با تحقیقات علمی برقرار کرد. فون شلینگ و گئورگ ویلهلم فردریش هگل. هدف این محققان این بود که آنچه را که به عنوان یک جهان طبیعی یکپارچه و ارگانیک میدانستند، آشکار کنند. سر همفری دیوی، دانشمند برجسته انگلیسی و متفکر برجسته رمانتیک، اظهار داشت که درک طبیعت مستلزم "نگرش تحسین، عشق و پرستش، [...] یک پاسخ شخصی" است، و معتقد بود که دانش واقعی فقط برای کسانی قابل دسترسی است که عمیقاً به محیط طبیعی ارزش و احترام می گذارند. عنصر مهم رمانتیسیسم درک خود بود، که بر طنین عاطفی ارتباط با طبیعت و دستیابی به درک از طریق همزیستی هماهنگ تأکید داشت، نه صرفاً نشان دادن ظرفیت فکری بشر برای درک و متعاقباً کنترل آن.
دیدگاه های تاریخ نگاری
رومانتیسم تأثیری عمیق و مسلماً مضر بر نوشتههای تاریخی گذاشت. در انگلستان، توماس کارلایل، مقالهنویس بسیار تأثیرگذاری که به تاریخنگاری تبدیل شد، مفهوم «قهرمانپرستی» را هم ابداع کرد و هم مظهر آن بود و به طور عمده از رهبران قدرتمندی مانند الیور کرامول، فردریک کبیر و ناپلئون تمجیدهای غیرانتقادی اعطا کرد. تاریخ نگاری قرن نوزدهم به طور قابل توجهی توسط ناسیونالیسم رمانتیک آسیب دید، زیرا ملت ها به طور مکرر روایت های تاریخی خود را توسعه دادند. رویکرد انتقادی و حتی بدبینانه مورخان قبلی اغلب منجر به تمایل به ساختن روایتهای رمانتیکی با قهرمانان و تبهکاران متمایز میشد. ایدئولوژی ناسیونالیستی این دوران به شدت بر انسجام نژادی و خاستگاه باستانی مردم تأکید داشت و اغلب در تداوم بین دوره های تاریخی و حال اغراق می کرد که عرفان ملی را پرورش می داد. در نتیجه، بخش قابل توجهی از تحقیقات تاریخی قرن بیستم به رد اسطوره های تاریخی رمانتیکی که در طول قرن نوزدهم منتشر شد، اختصاص یافت.
تحولات الهیات
در تلاش برای محافظت از الهیات در برابر تجاوزات علم گرایی و تقلیل گرایی علمی، الهیدانان آلمانی قرن نوزدهم پس از روشنگری، به ویژه فردریش شلایرماخر و آلبرشت ریچل، تفسیری مدرنیستی یا «لیبرال» از مسیحیت را تدوین کردند. این رویکرد دیدگاهی رمانتیک را در بر میگیرد و تجربه دینی را در قلمرو درونی روح انسان پایهگذاری میکند و بدین ترتیب دین را بهعنوان احساس یا حساسیت عمیق فرد نسبت به امور معنوی تعریف میکند.
شطرنج
شطرنج عاشقانه نشاندهنده یک سبک بازی بود که درگیریهای سریع و تاکتیکی را در اولویت قرار میداد که با جذابیت زیباییشناختی آن متمایز میشد و آیندهنگری استراتژیک بلندمدت را به نقشی فرعی واگذار میکرد. این دوره در تاریخ شطرنج عموماً در حدود قرن هجدهم شروع شده است، علیرغم اینکه رویکرد عمدتاً تاکتیکی حتی قبل از آن مشهود بود، و با جوزف مک دانل و پیر لابوردونیز، که شطرنج بازان برجسته دهه 1830 بودند، به اوج خود رسید. دهه بعدی، دهه 1840، شاهد تسلط هاوارد استونتون، در کنار شخصیت های برجسته دیگری مانند آدولف اندرسن، دانیل هارویتز، هنری برد، لوئیس پاولسن و پل مورفی بود. یک تصویر اساسی از شطرنج رمانتیک، «بازی جاودانه» است که بین آندرسن و لیونل کیزریتزکی در 21 ژوئن 1851 در لندن به رقابت پرداختند. در این مسابقه، اندرسن فداکاریهای جسورانهای انجام داد، و هر دو راک، یک اسقف، و متعاقباً ملکهاش را رها کرد، و سپس با سه مهرهی کوچک باقیماندهاش مات کرد و بدین ترتیب یک پیروزی به یاد ماندنی را به دست آورد. پایان دوران رمانتیک در شطرنج معمولاً با مسابقات وین 1873 مرتبط است، جایی که ویلهلم اشتاینیتز به طور قابل توجهی پیشرفت و محبوبیت بازی پوزیشن و بازی بسته را داد.
ناسیونالیسم رمانتیک
یک مفهوم اساسی و سهم پایدار رمانتیسیسم، بیان ناسیونالیسم بود که به عنوان یک موتیف محوری در هنر رمانتیک و اندیشه سیاسی ظاهر شد. در طول مسیر جنبش، از تأکید اولیه آن بر پرورش زبان های ملی، فولکلور، و اهمیت آداب و سنن بومی، تا جنبش های بعدی که چشم انداز ژئوپلیتیک اروپا را تغییر دادند و از خودمختاری ملی دفاع کردند، ناسیونالیسم به عنوان مجرای اصلی برای تأثیر، بیان و بیان ایدئولوژیک رمانتیسم عمل کرد. در قرن نوزدهم، اشارات قرون وسطایی غالباً هدفی ناسیونالیستی را دنبال می کرد و شعر عامه پسند و حماسی به عنوان رسانه اصلی برای انتشار آن عمل می کرد. این پدیده در مناطقی مانند آلمان و ایرلند مشهود است، جایی که محققان فعالانه به دنبال زیرلایههای زبانی ژرمنی یا سلتی قبل از رومیسازی و لاتینسازی بودند.
مرحله نوپای ناسیونالیسم رمانتیک از فلسفههای ژان ژاک روسو و یوهان گوتفرید هر فوندر الهام گرفت. در سال 1784، هردر به طور مشخص اظهار داشت که اقتصاد طبیعی مردم، همراه با آداب و رسوم و ساختار اجتماعی آنها، اساساً توسط محیط جغرافیایی آنها شکل گرفته است.
با این وجود، شخصیت ناسیونالیسم پس از انقلاب فرانسه، به ویژه با صعود ناپلئون و واکنش های متعاقب آن از سوی دیگر کشورهای اروپایی، دستخوش دگرگونی عمیقی شد. در ابتدا، ناسیونالیسم ناپلئونی و آرمان های جمهوری خواهی به عنوان منبع الهام برای جنبش های خارج از کشور بود. مفاهیم خودمختاری و احساس قوی وحدت ملی به عنوان ابزاری برای پیروزی های نظامی فرانسه تلقی شد. با این حال، با انتقال جمهوری فرانسه به امپراتوری ناپلئون، خود ناپلئون از الهامبخش احساسات ملیگرایانه به کانون مخالفت خود تبدیل شد. در پروس، چهره هایی مانند یوهان گوتلیب فیشته، شاگرد کانت، از پرورش تجدید معنوی به عنوان راهبردی برای مقاومت در برابر ناپلئون دفاع کردند. اصطلاح آلمانی Volkstum که به معنای ملیت است، در این دوره به عنوان عنصری از مقاومت در برابر امپراتور فاتح ظهور کرد. فیشته پیوند ذاتی بین زبان و ملت را در سخنرانی خود در سال 1806 با عنوان "به ملت آلمان" بیان کرد و گفت:
افرادی که دارای یک زبان مشترک هستند ذاتاً با پیوندهای ناپیدای متعددی که توسط خود طبیعت بسیار قبل از هر گونه مداخله انسانی ایجاد شده است به هم مرتبط هستند. آنها دارای درک متقابل و ظرفیت فزاینده ای برای ارتباط روشن هستند و یک موجودیت طبیعی یکپارچه و غیرقابل تقسیم را تشکیل می دهند. ...تنها زمانی است که هر جمعیتی به طور مستقل خود را بر اساس ویژگیهای متمایز خود پرورش داده و شکل میدهد، و زمانی که هر فردی در آن جمعیت در هماهنگی با ویژگیهای جمعی و منحصر به فرد خود رشد میکند، تجلی الهی واقعاً شکل مورد نظر خود را منعکس میکند.
این دیدگاه ملی گرایانه انگیزه جمع آوری فولکلور توسط چهره هایی مانند برادران گریم، ظهور مجدد حماسه های باستانی به عنوان روایت های ملی، و خلق حماسه های جدید طراحی شده برای باستانی به نظر می رسد، نمونه ای از Kalevala، که از روایات فنلاندی و فولکلورهای باستانی جمع آوری شده است. این باور که افسانهها، اگر به تأثیرات ادبی خارجی آلوده نشده باشند، هزاران سال به شکلی بدون تغییر باقی ماندهاند، منحصر به ناسیونالیستهای رمانتیک نبود. با این حال، به شدت با اعتقاد آنها طنین انداز شد که این روایات مظهر جوهر اساسی یک مردم هستند. برای مثال، برادران گریم بسیاری از داستانهای جمعآوریشده را به دلیل شباهت آنها به داستانهای چارلز پرو، که به عنوان شواهدی مبنی بر منشأ غیر آلمانیشان تعبیر میکردند، رد کردند. با این وجود، زیبای خفته در مجموعه آنها حفظ شد، زیرا روایت برینهیلدر آنها را متقاعد کرد که موتیف شاهزاده خانم خفته دارای اصالت آلمانی است. ووک کاراجیچ به طور قابل توجهی به ادبیات عامیانه صرب کمک کرد و فرهنگ دهقانی را به عنوان عنصر اساسی آن معرفی کرد. او سنتهای شفاهی دهقانان را جزء ضروری فرهنگ صرب میدانست و آنها را برای گنجاندن در مجموعههای ترانههای عامیانه، قصهها و ضرب المثلهای خود در کنار فرهنگ لغت افتتاحیه زبان صربی جمعآوری کرد. ابتکارات مشابه توسط الکساندر آفاناسیف در روسیه، پیتر کریستن آسبیورنسن و یورگن مو در نروژ، و جوزف جاکوبز در انگلستان دنبال شد.
ناسیونالیسم و مسیحیت لهستانی
رومانتیسم در بیداری ملی بسیاری از جمعیتهای اروپای مرکزی که فاقد دولتهای مستقل بودند، نقش بسزایی داشت، بهویژه در لهستان، که اخیراً در پی سرکوب قیام لهستان توسط ارتش روسیه به رهبری نیکلاس اول، تلاشی ناموفق برای بازپسگیری حاکمیت تجربه کرده بود. احیای و تفسیر مجدد اسطورههای باستانی، آداب و رسوم و سنتهای رومی و سنتهای مختلف را تسهیل کرد. فرهنگهای بومی از فرهنگهای ملتهای مسلط و اسطورههای ناسیونالیسم رمانتیک را تثبیت کردند. میهنپرستی، ملیگرایی، آرمانهای انقلابی و مبارزه مسلحانه برای استقلال نیز بهعنوان نقشهای برجسته در هنرهای این عصر ظهور کردند. شاید بتوان گفت، آدام میکیویچ به عنوان برجسته ترین شاعر رمانتیک از این منطقه از اروپا می ایستد، که مفهوم لهستان را به عنوان مسیح ملل مطرح کرده است، که قرار است برای نجات بشریت رنج هایی مشابه رنج عیسی را تحمل کند. خود تلقی لهستانی به عنوان «مسیح در میان ملل» یا شهید اروپا از نظر تاریخی ریشه در میراث مسیحی و تجربه رنج آن تحت تهاجمات مختلف دارد. در طول دوره های اشغال خارجی، کلیسای کاتولیک به عنوان سنگر هویت و زبان ملی لهستان و مدافع اصلی فرهنگ لهستان عمل می کرد. متعاقباً این تقسیمات در لهستان به عنوان یک قربانی ملی برای امنیت تمدن غرب تفسیر شد. آدام میکیویچ درام میهنی Dziady (که منتقد روس ها بود) را نوشت و لهستان را به عنوان مسیح ملل به تصویر کشید. وی در ادامه تصریح کرد: «به راستی که به شما میگویم این شما نیستید که تمدن را از بیگانگان بیاموزید، بلکه این شما هستید که باید به آنها تمدن بیاموزید... شما در میان بیگانگان هستید مانند رسولان در میان مشرکان». در کتابهای ملت لهستان و زیارت لهستانی، میکیویچ دیدگاه خود را از لهستان به عنوان مسیحی و مسیحی ملل که مقدر شده است بشریت را رستگاری کند، شرح داد. Dziady برای تفاسیر متنوع آن شناخته شده است. برجسته ترین تفاسیر شامل بعد اخلاقی قسمت دوم، مضامین فردگرایانه و رمانتیک قسمت چهارم، و دیدگاه عمیقاً میهن پرستانه، مسیحایی و مسیحی ارائه شده در قسمت سوم شعر است. با این حال، Zdzisław Kępiński تفسیر خود را بر عناصر بت پرست و غیبی اسلاوی موجود در درام متمرکز می کند. او در کار خود Mickiewicz hermetyczny، فلسفههای هرمتیک، تئوسوفی، و کیمیاگری و همچنین نمادگرایی ماسونی را که در درام یافت میشود، مورد بحث قرار میدهد.
گالری
- رومانتیسم نوظهور در قرن 18
- نقاشی رمانتیک فرانسوی
- نقاشی رمانتیک آلمانی
- سایر
نویسندگان رمانتیک
پژوهندگان رمانتیسم
مراجع
مراجع
نقلها
منابع
رمانتیک و amp; ویکتوریاییها در وبسایت «کتابخانه انگلیسی کشف ادبیات»
کاوش کردند
- عاشقانه و amp; ویکتوریاییها بایگانیشده 01-07-2016 در Wayback Machine کاوش شده در وبسایت British Library Discovering Literature
- شاعران رمانتیک
- رومانتیک های بزرگ
- «رمانتیسم»، فرهنگ تاریخ اندیشه ها
- «رمانتیسم در اندیشه سیاسی»، فرهنگ تاریخ اندیشه ها
- محافل رمانتیک—نسخه های الکترونیکی، تحلیل های تاریخی، و مقالات علمی مربوط به دوران رمانتیک ارائه می دهد.
- شورش عاشقانه
- رمانتیسم جهانی در ادبیات، هنر، موسیقی، فلسفه و معماری