سکولاریسم به اصل مدیریت امور انسانی از طریق ملاحظات طبیعت گرایانه، مستقل از دخالت مذهبی اشاره دارد. این مفهوم به طور گسترده به عنوان جدایی دین از حکومت مدنی و کارکردهای دولتی درک می شود و می تواند به یک موضع گسترده تر با هدف حذف یا کاهش نفوذ دین در هر حوزه عمومی گسترش یابد. سکولاریسم ممکن است شامل ایدئولوژی های مختلفی از جمله ضد روحانیت، بی دینی، طبیعت گرایی، غیر فرقه گرایی، بی طرفی مذهبی یا حتی ضد دین باشد. در حالی که اغلب به اشتباه به عنوان مخالفت با دین تعبیر می شود، سکولاریسم در درجه اول به دنبال به حداقل رساندن نقش اجتماعی دین به جای رد اصول آن است، و موضع آن نسبت به دین می تواند از خصمانه تا بی طرفانه یا مهمان نواز باشد. از نظر فلسفی، سکولاریسم مترادف با طبیعت گرایی است، با هدف تفسیر وجود منحصراً بر اساس اصولی که از جهان مادی نشأت می گیرد و صرفاً بر دغدغه های زمانی و مادی متمرکز است.
سکولاریسم اصل تلاش برای انجام امور انسانی بر اساس ملاحظات طبیعت گرایانه و بدون ارتباط با دین است. معمولاً به عنوان جدایی دین از امور مدنی و دولت در نظر گرفته می شود و ممکن است به موقعیت مشابهی گسترش یابد که به دنبال حذف یا به حداقل رساندن نقش دین در هر حوزه عمومی است. سکولاریسم ممکن است ضد روحانیت، الحاد، طبیعت گرایی، غیر فرقه گرایی، بی طرفی در موضوعات دین یا ضد دین را در بر گیرد. گرچه سکولاریسم اغلب با مخالفت با دین درآمیخته می شود، اما سکولاریسم به جای ابطال آن، به به حداقل رساندن نقش آن توجه دارد و ممکن است نسبت به دین خصمانه، بی طرف یا مهمان نواز باشد. وقتی به عنوان یک فلسفه ارائه می شود، سکولاریسم اصطلاح دیگری برای طبیعت گرایی است، که به دنبال تفسیر زندگی بر اساس اصولی است که صرفاً از جهان مادی گرفته شده و تنها بر دغدغه های "زمانی" و مادی تمرکز دارد.
سنت های متمایزی از سکولاریسم وجود دارد که نمونه های آن در مدل های فرانسوی، ترکی، آمریکایی و هندی است. این مدلها تغییرات قابلتوجهی را نشان میدهند، از تأکید آمریکا بر جلوگیری از یک مذهب تثبیتشده و حمایت از آزادی عقیده گرفته تا رویکرد مداخلهگرایانهتر فرانسوی. دلایل و توجیهات سکولاریسم متنوع است و شامل استدلال هایی می شود که برای مدرنیزاسیون ضروری است، دین و ارزش های سنتی واپس گرایانه و تفرقه انگیز هستند، یا اینکه به طور منحصر به فردی از اجرای آزاد دین محافظت می کند.
تغییرات
سکولاریسم در اشکال گوناگون ظاهر می شود و هر کدام مواضع متمایزی را در مورد میزان و نحوه جدایی دین از سایر حوزه های اجتماعی اتخاذ می کنند. افراد از هر فرقه مذهبی ممکن است یک جامعه سکولار را تایید کنند یا اصول سکولاریستی را قبول کنند، اگرچه هویت سکولاریستی اغلب با افراد غیر مذهبی مانند ملحدان مرتبط است. سکولاریسم سیاسی شامل جریانهای فکری مختلف در سکولاریسم میشود که به مقررات حکومتی دین میپردازند. اقلیت های مذهبی و شهروندان غیرمذهبی معمولاً از سکولاریسم سیاسی دفاع می کنند، در حالی که پیروان مذهب اکثریت اغلب مخالفت خود را ابراز می کنند. ملی گرایان سکولار افرادی هستند که از سکولاریسم سیاسی در کشورهای مربوطه خود دفاع می کنند.
آکادمیسین چندین اشکال متمایز از سکولاریسم سیاسی را در جوامع ترسیم می کنند. سختگیرانهترین تجلی، که نمونهای از مدل فرانسوی *laïque* است، حالتی را بهطور جدی و رسمی جدا از همه اعتقادات فلسفی مذهبی و غیردینی در تمام عملیاتها و تعاملات رسمیاش، بدون استثنا، مطرح میکند. نوع انسانگرایانهتر نسبت به مذاهب بیتفاوتی فی نفسه را حفظ میکند، با این حال همزمان از دولتها حمایت میکند که صرفاً بر پایهی منطقی سیاستهای مبتنی بر شواهد عمل کنند و نیازها و رفاه انسانی را در اولویت قرار دهند و از این طریق از عدم تبعیض در میان افرادی که دارای عقاید مذهبی و غیرمذهبی متنوع در سراسر جامعه هستند اطمینان حاصل کنند. سومین مدل «لیبرال» یا «ستونشده» سکولاریسم به دولتها اجازه میدهد در شرایط خاص ابراز همدردی کنند، بودجه ارائه دهند، به خدمات دولتی مجوز دهند، یا رفتار ویژه منحصربهفردی را برای مذاهب قائل شوند (رویشی که در کشورهای سکولار آلمانیزبان و بنلوکس رایج است)، مشروط بر اینکه دولتها به طور مداوم با تمام این عقاید به طور مساوی رفتار کنند. اعتقاد فلسفی، از جمله اومانیسم. در این کشورها، سازمانهای انسانگرای سکولار معمولاً بودجه دولتی را بر اساس فرمولهای یکسانی که برای گروههای مذهبی اعمال میشود، دریافت میکنند. در گفتمان سیاسی هند، وصف تحقیرآمیز «شبه سکولاریسم» برای نشان دادن موقعیتهایی به کار میرود که علیرغم سکولاریسم، بیتفاوتی یا بیطرفی اعلامی دولت نسبت به ادیان، سیاستهای آن در واقع به نفع یک دین بر دین دیگر است.
سکولاریسم سیاسی طیفی از اصول اساسی را در بر می گیرد. یک اصل اصلی، حمایت از برابری حقوقی بین افراد، صرف نظر از وابستگیهای مذهبی یا فقدان آنها است، در نتیجه هر گونه طبقهبندی قانونی مبتنی بر اعتقاد را رد میکند. علاوه بر این، از جدایی نهادهای مذهبی از نهادهای دولتی دفاع می کند و آنها را به عنوان نهادهای متمایز می بیند که نیاز به رفتار مستقل دارند. برتری دولت، که یک اصل سکولار است، پایبندی به قانون مدنی را بیش از احکام دینی یا قوانین شرعی در اولویت قرار می دهد، در حالی که محدودیت داخلی مخالف دخالت دولت در زندگی خصوصی افراد است. در یک چارچوب سیاسی سکولار، دولت ممکن است رفتار را تنظیم کند اما اعتقادات شخصی را دیکته نکند. همزمان، سکولاریسم از آزادی اندیشه حمایت می کند. طرفداران سکولاریسم از نظم اجتماعی دفاع می کنند و به طور خاص تأکید می کنند که اعتقادات فردی نباید آرامش عمومی را مختل کند. تساهل مذهبی تقویت می شود و به پیروان مذاهب گوناگون و افراد درون دین خود که درجات مختلفی از تقوا را نشان می دهند، گسترش می یابد. علاوه بر این، سکولاریسم سیاسی عقل را به عنوان یک فضیلت اساسی ارزش میدهد. سکولارها همچنین از آزادی از دین دفاع می کنند و آن را به عنوان یک بسط طبیعی آزادی مذهبی می دانند.
تنوع
اصطلاحات "سکولار" و "مذهب" ساختارهای غربی هستند که در همه فرهنگها، زبانها یا دورههای تاریخی قابل اجرا نیستند و به جلوههای متنوعی از سکولاریسم منجر میشوند. گفتمان علمی مهمی مرزهای تعریفی دین و سکولاریسم را احاطه کرده است، با برخی از چارچوبهای «پساسکولار» برای توضیح افزایش نفوذ مذهبی که مفروضات سکولاریسم سنتی را به چالش میکشد. از لحاظ تاریخی، سکولاریسم رابطهای پیچیده با دین نشان میدهد، که منشأ آن را در متون مذهبی باستانی مانند کتاب مقدس جستجو میکند و از طریق مشارکتهای متفکران دینی تکامل مییابد. افرادی که خود را سکولار می دانند اغلب روابط چندوجهی با دین دارند. تحقیقات جهانی نشان میدهد که تعداد قابل توجهی از افرادی که خود را با یک دین شناسایی نمیکنند، به اعتقادات مذهبی پایبند هستند و به اعمال مذهبی میپردازند.
تاریخچه
مفهوم "سکولار" و سکولاریسم خود یک ساختار غربی است که فاقد کاربرد جهانی در همه فرهنگها، زبانها یا زمینههای تاریخی است. اصطلاح "سکولاریسم" در سال 1851 در بریتانیا ابداع شد. در جوامعی مانند یونان باستان، شکل محدودی از سکولاریسم اعمال می شد که در آن مذهب مستقیماً در حکومت دخالت نداشت، اگرچه در زندگی عمومی رایج بود.
پیدایش سکولاریسم را می توان در متون کتاب مقدس ردیابی کرد و متعاقباً در طول تاریخ مسیحیت تا دوره معاصر توضیح داد. مفهوم "سکولار" جزء جدایی ناپذیر تاریخ کلیسایی مسیحی است، به ویژه روحانیت سکولار از دوران قرون وسطی. تمایز آشکار بین قوانین سکولار و مذهبی در بافتهای غربی باستانی پسین و اوایل قرون وسطی برجسته شد. در طول دوره قرون وسطی، نهادهای سکولار و مذهبی، هر چند قابل تمایز بودند، همزیستی داشتند و به طور ارگانیک با هم تعامل داشتند. اصول کلیدی اساسی برای سکولاریسم مدرن به طور قابل توجهی توسط الهیدانان با نفوذ و نویسندگان مسیحی، از جمله سنت آگوستین، ویلیام اوکهام، مارسیلیوس پادوآ، مارتین لوتر، راجر ویلیامز، جان لاک، و تالیران ارائه شد.
در اروپا، سکولاریسم به عنوان یک ایدئولوژی رسمی در اوایل دوره مدرن ظهور کرد. به دلیل تمایز کارکردی، مذهب از لنز غالبی که از طریق آن واقعیت تفسیر میشد، به ارائه یک رویکرد توضیحی جایگزین تبدیل شد.
در سال 1636، راجر ویلیامز مزارع پراویدنس را که در رود آیلند کنونی قرار دارد، بهعنوان سکونتگاهی با آزادی کامل مذهب تأسیس کرد. ایده های سکولار با مخالفت شدید رهبران مذهبی، به ویژه کلیسای کاتولیک مواجه شد که منجر به جنگ فرهنگی مذهبی شد. در طول انقلاب آمریکا، توماس جفرسون و جیمز مدیسون ایدههای جان لاک از جمله اصول سکولار او را در چارچوب حکومتی ایالات متحده گنجاندند، اگرچه یک دولت واقعاً سکولار تا قرن بیستم به طور کامل تحقق نیافته بود. سکولاریسم فرانسوی در دوران روشنگری ریشه در گالیکانیسم داشت که بر برتری دولت در کنار ضد روحانیت و ماتریالیسم تأکید داشت. فرانسه انقلابی به طور فعال با نفوذ کاتولیک ها در داخل کشور مخالفت کرد و برای مدت کوتاهی مسیحیت را با فرقه عقل دئیستی جایگزین کرد.
جرج هولیوک، نویسنده اگنوستیک بریتانیایی، برای اولین بار اصطلاح موجود "سکولاریسم" را در زمینه مدرن آن در سال 1851 به کار برد. هولیواک با درک "بی خدا" به عنوان تحریک ناپذیر، به دنبال توصیفی برای موضعی فلسفی بود که از اداره زندگی منحصراً بر اساس اعتقادات طبیعی (با رعایت اصول غیرمذهبی غیرمذهبی) حمایت می کرد. همکاری با پیروان ایمان مفهوم اولیه هولیوک از سکولاریسم با تفسیرهای بعدی آن توسط محققان بعدی متفاوت است. همانطور که توسط وب سایت Heritage Humanist مشخص شده است، تعریف Holyoake از سکولاریسم بسیار شبیه درک معاصر از اومانیسم است و فراتر از الحاد صرف است. تعاریف جدیدتر از سکولاریسم به طور معمول بر جدایی کلیسا و دولت به جای اعتقادات معنوی فردی تأکید میکنند.
در طول قرن بیستم، بسیاری از کشورهای عمدتاً مسیحی سکولاریزاسیون اجتماعی را تجربه کردند که با کاهش پایبندی و عمل به دین مشخص شد. جامعه شناسان در مورد اینکه آیا این روند به معنای تغییر چرخه ای است یا یک تغییر گسترده تر و طولانی مدت به سمت پذیرش سکولاریسم اختلاف نظر دارند. در فرانسه، اصل جدایی شدید، معروف به Laïcité، در سال 1905 به قانون تبدیل شد. پس از به قدرت رسیدن مصطفی کمال آتاتورک در سال 1923، سکولاریسم ترکیه یا laiklik به عنوان یک ایدئولوژی دولتی تحت کمالیسم با هدف مدرنیزه کردن ملت نهادینه شد. سنتهای سکولار ترکیه قبل از اصلاحات آتاتورک محدود بود و سکولاریسم ترکیه در قرن بیستم در ابتدا از laïcité فرانسوی الهام گرفت. ترکیه عملاً تنها کشور با اکثریت مسلمان با یک دولت به طور مؤثر سکولار باقی می ماند، اگرچه سکولاریسم همچنان یک ایدئولوژی بحث برانگیز در داخل کشور است و حزب حاکم AKP بیشتر موضع ضد کمالیستی از خود نشان می دهد تا ضد سکولاریستی. هند با دستیابی به استقلال در سال 1947 یک مدل دولت سکولار را پذیرفت. مهاتما گاندی از سکولاریسم کثرت گرایانه به عنوان مکانیزمی برای کاهش تنش ها در کشور دارای تنوع مذهبی دفاع کرد. رویکرد هندی به سکولاریسم بر برابری حقوقی شهروندان بدون توجه به اعتقادات، در کنار درجه ای از جدایی تأکید کرد. اعلامیه جهانی حقوق بشر، که در سال 1948 اعلام شد، حمایت هایی را برای آزادی مذهب تحت قوانین بین المللی ایجاد کرد.
سکولاریسم دولتی
در گفتمان سیاسی، سکولاریسم نشاندهنده جنبشی است که از جدایی دین از امور دولتی حمایت میکند، که اغلب به عنوان جدایی کلیسا و دولت از آن یاد میشود. این مفهوم شامل اقدامات مختلفی از جمله کاهش پیوندهای دولتی با یک دین دولتی، جایگزینی قوانین حقوقی برگرفته از دین (مانند هالاخا، دارماشترا و شریعت) با قانون مدنی و ریشه کن کردن تبعیض مذهبی است. چنین اقداماتی اغلب برای تقویت دموکراسی از طریق حفاظت از حقوق اقلیت های مذهبی در نظر گرفته شده است. جدایی کلیسا و دولت یکی از استراتژی های بالقوه ای است که توسط دولت های سکولار به کار گرفته شده است. این دولتها، از دموکراتیک تا استبدادی، یک هدف مشترک دارند: محدود کردن نفوذ دین در پویایی دولت-دین. هر ایالت ممکن است چارچوبهای سیاستی متمایزی را تدوین کند، که میتواند شامل جدایی کامل یا نظارت دقیق و تنظیم دین سازمانیافته باشد، همانطور که در کشورهایی مانند فرانسه، ترکیه و هند مشاهده میشود.
بر اساس اصل جدایی کلیسا و دولت، سکولارها عموماً از تصمیمهای سیاسی حمایت میکنند که مبتنی بر عقلانیت سکولار باشد نه مذهبی. در نتیجه، سازمانهای سکولاریست آمریکایی، مانند «مرکز تحقیق»، بهطور برجستهای بر بحثهای سیاستی درباره موضوعاتی مانند سقط جنین، پیشگیری از بارداری، تحقیقات سلولهای بنیادی جنینی، ازدواج همجنسگرایان و آموزش جنسی تمرکز میکنند. در مقابل، بنیادگرایان مذهبی اغلب با حکومت سکولار مخالفت میکنند و معتقدند که این حکومت با شخصیت مذهبی تاریخی ملتها در تضاد است یا حقوق آنها برای بیان عمومی مذهبی را نقض میکند. به عنوان مثال، در ایالات متحده، چنین تلاش هایی منجر به یکسان شدن «سکولاریسم» با «ضد دین» شده است. با این وجود، اقلیت های مذهبی اغلب سکولاریسم را به عنوان وسیله ای برای حفظ حقوق خود در برابر سلطه بالقوه اکثریت تایید می کنند.
سکولاریسم دولتی عمدتاً با عصر روشنگری اروپا مرتبط است و نقش مهمی در جوامع غربی ایفا می کند. نمونههای قابلتوجهی از دولتهایی که از نظر قانون اساسی به عنوان «سکولار» شناخته میشوند عبارتند از: ایالات متحده، فرانسه، ترکیه، هند، مکزیک و کره جنوبی، اگرچه ساختارهای حاکمیتی مربوط به آنها در رابطه با مذهب یکسان نیست. به عنوان مثال، سکولاریسم هندی مستلزم جدایی کامل بین دولت و مذهب نیست، در حالی که سکولاریسم فرانسوی به صراحت چنین دخالت متقابلی را ممنوع می کند.
Frameworks
سکولاریسم جداییطلب، تقسیم سختی بین نهادهای مذهبی و اقتدار دولتی را الزامی میکند. در این چارچوب، دولت از تایید هر گونه فرقه مذهبی خودداری می کند و از وضع قوانین دینی خودداری می کند. چالشهای کلیدی برای سکولاریسم جداییگرا شامل تعیین نظارت مناسب دولتی برای فعالیتهای سکولار سازمانهای مذهبی و حفظ بیطرفی حکومتی در زمانی که شهروندان، از جمله کارمندان دولت، دارای اعتقادات مذهبی هستند، است. در طول قرن بیستم، قوه قضاییه فدرال ایالات متحده، قانون اساسی ایالات متحده را به عنوان حمایت از این مدل تفسیر کرد و از مشارکت های فلسفی جان لاک و توماس جفرسون استفاده کرد.
Laïcité نشان دهنده یک چارچوب سکولاریستی متمایز است که در فرانسه منشأ و اجرا شده است. این سیستم بر تقدم قانونی دولت بر نهادهای مذهبی تاکید می کند و محدودیت بیان دینی در حوزه عمومی را الزامی می کند. اساس آن توسط یک اساسنامه در سال 1905 گذاشته شد، با قوانین بعدی که نمایش نمادهای مذهبی در فضاهای عمومی یا افراد زیر سن قانونی را محدودتر کرد. سکولاریسم کمالیستی که با نام laiklik نیز شناخته می شود، اقتباسی از laïcité است که توسط مصطفی کمال آتاتورک در طول دهه های 1920 و 1930 در ترکیه ایجاد شد.
انطباق گرایی به چارچوبی گفته می شود که عموماً از مذهب بدون رفتار ترجیحی برای هر فرقه مذهبی خاصی حمایت می کند. در این مدل، دولت حداقل محدودیتها را بر اعمال مذهبی اعمال میکند و اغلب کمکهای مالی را به نهادهای مذهبی تعمیم میدهد. هند با ادغام مفاهیم غربی سکولاریسم با میراث بومی خود از تنوع مذهبی و قومی، این سیستم را پذیرفته است. یک نکته قابل توجه در مورد تطبیق گرایی در هند حول محور حق مسلمانان برای پایبندی همزمان به قوانین مدنی و شریعت و پیچیدگی های ناشی از آن است. انطباق گرایی همچنین دارای سابقه تاریخی در ایالات متحده است، به طوری که این کشور در قرن بیست و یکم تمایل فزاینده ای به این رویکرد نشان می دهد.
الحاد دولتی نشان دهنده ممنوعیت همه جانبه اعمال مذهبی است. در این چارچوب، دولت قوانینی را وضع میکند که اعمال مذهبی و بیان عمومی اعتقادات مذهبی را ممنوع میکند. برخلاف دیگر پارادایمهای سکولاریستی، بیخدایی دولتی مانع از آزادی وجدان و تفکیک اقتدار دولتی از ایمان فردی میشود. با توجه به این تفاوت اساسی، طبقه بندی الحاد دولتی به عنوان شکلی از سکولاریسم همچنان قابل بحث است. این ایدئولوژی معمولاً با مارکسیسم و رژیمهای کمونیستی مرتبط است، جایی که اغلب آن را "بیخدایی علمی" مینامند.
جامعه سکولار
در گفتمان آکادمیک در مورد دین، دموکراسی های معاصر به طور گسترده به عنوان سکولار شناخته می شوند. این طبقهبندی از آزادیهای مذهبی گسترده (جایی که اعتقادات مذهبی عمدتاً از مجازاتهای قانونی یا اجتماعی مستثنی هستند) و تأثیر محدود رهبران مذهبی بر حکومت سیاسی ناشی میشود. با این حال، اظهاراتی ارائه شده است که توسط نظرسنجی های انجام شده توسط مرکز تحقیقاتی پیو پشتیبانی می شود، و نشان می دهد که آمریکایی ها عموماً با مذهب با نقش برجسته در گفتمان عمومی آرامش بیشتری نشان می دهند، در حالی که در اروپا، طبق گزارش ها، تأثیر نهادهای مذهبی بر زندگی عمومی در حال کاهش است.
عرضه فزاینده بیشتر جوامع به جای سکولاریزه شدن و پیشرفت اقتصادی، معمولاً ناشی از سکولاریزه شدن بیشتر جوامع و پیشرفت اقتصادی است که معمولاً ناشی از پیشرفت و توسعه اجتماعی است. تلاش های جنبش های سکولار خاص از زمان ماکس وبر، جامعهشناسی مدرن مکرراً بر موضوع اقتدار در جوامع سکولاریزه و بر خود سکولاریزاسیون به عنوان یک پدیده جامعهشناختی یا تاریخی تمرکز کرده است. بحثهای اخلاقی کنونی در زمینههای غربی به دلیل استقلال از چارچوبهای مذهبی، اغلب به عنوان «سکولار» شناخته میشوند. محققان برجسته قرن بیستم که مشارکت آنها درک این موضوعات را ارتقا داده است، عبارتند از: کارل ال. بکر، کارل لوویت، هانس بلومنبرگ، ام. اچ. آبرامز، پیتر ال. برگر، پل بنیچو، و دی. ال. مانبی و دیگران.
فرهنگ سکولار یکپارچه نیست، زیرا افراد به دلایل مختلف خود را سکولار می دانند و به نظام های اعتقادی مختلف پایبند هستند. سکولاریسم معمولاً با ترقی گرایی و لیبرالیسم اجتماعی همراه است. در کشورهای دموکراتیک، مردان شهری سفیدپوست با تحصیلات عالی، متوسط و طبقه بالا در مقایسه با سایر گروههای جمعیتی، تمایل بیشتری برای شناسایی به عنوان سکولار از خود نشان میدهند. با این حال، در جوامعی که سکولاریسم در آنها شایع تر است، مانند اروپای غربی، توزیع جمعیتی سکولارها عادلانه تر است. ادراکات اجتماعی از آنچه که سکولاریسم را تشکیل می دهد نیز می تواند تکامل یابد و به طور بالقوه باورهای معنوی اسمی را در زندگی عمومی یا خصوصی بدون به رسمیت شناختن رسمی مذهبی ادغام کند. با توجه به اینکه سکولارها غالباً اقلیتی را در اکثر جوامع نمایندگی می کنند، سکولاریسم اغلب با انگ زدن مواجه می شود. طرفداران جامعه دینی اغلب جامعه سکولار را بر اساس دلایل اخلاقی به چالش می کشند و ادعا می کنند که سکولاریسم فاقد مکانیسم موثری برای تقویت رفتار اخلاقی در میان پیروانش است.
فلسفه سکولار
سکولاریسم موضوع مهمی در فلسفه سیاسی و فلسفه دین است. به عنوان یک موضع فلسفی، سکولاریسم با طبیعت گرایی و ماتریالیسم پیوند تنگاتنگی دارد، که در نظر گرفتن موجودات غیر مادی یا ماوراء طبیعی، مانند روح، به نفع یک جهان صرفا مادی را رد می کنند. این شالوده ماتریالیسم سکولار و عقل گرایی زیربنای اکثر علوم تجربی مدرن است. در دوران روشنگری، فیلسوفان برجسته لیبرال اروپایی، از جمله باروخ اسپینوزا، جان لاک، مونتسکیو، ولتر، دیوید هیوم، آدام اسمیت و ژان ژاک روسو، هر یک مدل های متمایز برای جدایی کلیسا از دولت ارائه کردند. مشارکتهای فیلسوفان اخلاق مشهور مانند درک پارفیت و پیتر سینگر، در کنار کل حوزه اخلاق زیستی معاصر، بهصراحت سکولار یا غیرمذهبی توصیف شدهاند.
یک تحقیق مرکزی در فلسفه سکولار به ماهیت اخلاق در جهان مادی مربوط میشود. اخلاق سکولار و اخلاق سکولار نظام های درست و نادرستی را که مستقل از چارچوب های مذهبی یا ماوراء طبیعی عمل می کنند، ترسیم می کند. بخش قابل توجهی از کار فلسفی فردریش نیچه در پاسخ به همین موضوع ایجاد شد. در اخلاق سکولار، «خوب» معمولاً بهعنوان چیزی تعریف میشود که به «شکوفایی و عدالت انسانی» کمک میکند، نه یک مفهوم انتزاعی یا ایدهآل از خوبی. اخلاق سکولار اغلب از دریچه اومانیسم مورد بررسی قرار می گیرد.
سکولاریسم در فلسفه سیاسی اواخر قرن بیستم
تعداد سازمانهای غیردولتی (NGO) که از سکولاریسم حمایت میکنند، بهعنوان یک سکولاریسم مشترک میباشند. گروههای مواضع زندگی، چه مذهبی و چه بیخدا، در جامعهای که از آزادی بیان و وجدان حمایت میکند، رشد کنند. انجمن ملی سکولار در بریتانیا نمونه ای از این دیدگاه است که به طور گسترده در بین فعالان سکولار در سطح جهان مشترک است. برعکس، بسیاری از محققین مسیحیت و سیاستمداران محافظهکار مکرراً سکولاریسم را بهعنوان ضد دین تفسیر میکنند و آن را تلاشی برای به حاشیه راندن دین از جامعه و جایگزین کردن آن با الحاد یا خلاء ارزشها میدانند که منجر به نیهیلیسم میشود. این دوگانگی ذاتی، گفتمان سیاسی را در این زمینه پیچیده کرده است. پس از اثر مهم جان رالز، نظریه عدالت (1971)، و جلد بعدی آن، لیبرالیسم سیاسی (1993)، اکثر نظریه پردازان سیاسی در فلسفه مفهوم اجماع همپوشانی را به عنوان سکولاریسم ترجیح داده اند. رالز در لیبرالیسم سیاسی، ایده اجماع همپوشانی را به عنوان یکی از سه اصل اصلی لیبرالیسم سیاسی معرفی می کند و استدلال می کند که اصطلاح سکولاریسم قابل کاربرد نیست.
اما، چه چیزی یک استدلال سکولار را تشکیل می دهد؟ برخی هر استدلالی را که تأملی، انتقادی، قابل فهم عمومی و عقلانی باشد را سکولار تعریف می کنند. [...]، با این وجود، یک ویژگی اساسی لیبرالیسم سیاسی این است که با تمام این استدلال ها به طور یکسان با استدلال های دینی برخورد می کند، در نتیجه این آموزه های فلسفی سکولار را از ارائه دلایل عمومی باز می دارد. مفاهیم سکولار و استدلال با این ماهیت به فلسفه اول و دکترین اخلاقی مربوط می شود، بنابراین خارج از محدوده حوزه سیاسی قرار می گیرد.
چارچوب نظری جان رالز با مفهوم دموکراسی بردبار هولیواک طنین انداز می شود که از رفتار عادلانه با همه گروه های زندگی حمایت می کند. پیشفرض اصلی رالز نشان میدهد که منافع شخصی افراد، انگیزهای برای تایید آنها از "یک دموکراسی قانون اساسی معقول" است که زیربنای "اصول مدارا" است. مشارکت های او عمیقاً بر دانشمندان فلسفه سیاسی تأثیر گذاشته است، با مفهوم اجماع همپوشانی او تا حد زیادی جایگزین سکولاریسم در گفتمان دانشگاهی آنها شده است. به عنوان مثال، کتاب های درسی برجسته فلسفه سیاسی مدرن، مانند مقدمه ای بر نظریه سیاسی معاصر کالین فارلی و فلسفه سیاسی معاصر ویل کیملیکا، حتی اصطلاح "سکولاریسم" را که تنها در یک پاری قبلی آمده است، فهرست نمی کنند. با این وجود، موضوع زیربنایی مورد بحث و پوشش گسترده ای قرار می گیرد که اغلب به عنوان اجماع همپوشانی، کثرت گرایی، چندفرهنگ گرایی یا با نام گذاری های جایگزین از آن یاد می شود. فصل راجیو بهارگاوا "سکولاریسم سیاسی" در راهنمای نظریه سیاسی آکسفورد به بررسی سکولاریسم در یک زمینه جهانی می پردازد و با این ادعا آغاز می کند: "سکولاریسم یک دکترین محاصره شده است."