TORIma Academy Logo TORIma Academy
ودانتا
فلسفه

ودانتا

TORIma Academy — متافیزیک / فلسفه دین

ودانتا

ودانتا

ودانتا (؛ سانسکریت: वेदान्त، IAST: Vedānta [ʋeːdɑ́ːntɐ])، که با نام اوتارا میماسا نیز شناخته می شود، یکی از شش مکتب ارتدوکس (آستیکا ) pophosy است.

ودانتا (؛ سانسکریت: वेदान्त، IAST: Vedānta [ʋeːdɑ́ːntɐ])، همچنین به عنوان اوتارا میمهدوکس یکی از مکتب ششم هندوکس (مکتب ششم هندوکس) شناخته می شود. فلسفه و تفسیر متن. اصطلاح ودانتا، که به معنای «نتیجه وداها» است، شامل مفاهیم فلسفی برگرفته از محتوای نظری و شمارشی اوپانیشادها، یا تفسیر مجدد آن است. این مفاهیم به گونه های مختلف بر فداکاری، دانش و رهایی تأکید دارند. ودانتا به سنت های متعددی تبدیل شده است که هر کدام تفاسیر متمایزی از مجموعه متنی بنیادی معروف به پراستناترائی یا «سه منبع» ارائه می دهند. این مجموعه شامل اوپانیشادها، برهما سوتراها و باگاواد گیتا است.

ودانتا (; سانسکریت: वेदान्त، IAST: Ved lang="sa-Latn-fonipa">[ʋeːdɑ́ːntɐ])، که با نام Uttara Mīmāṃsā نیز شناخته می شود، یکی از شش مکتب ارتدکس (āstika) فلسفه و متن هندو است. کلمه Vedanta به معنای "نتیجه وداها" است و شامل ایده‌هایی است که از گمانه‌زنی‌ها و شمارش‌های موجود در اوپانیشادها برخاسته، یا همسو و تفسیر شده‌اند، با تمرکز، با تاکید متفاوت، بر فداکاری، دانش و رهایی. ودانتا به سنت‌های بسیاری تبدیل شد، که همگی تفاسیر خاص خود را از گروه مشترکی از متون به نام پراستناترائی، که به عنوان «سه منبع» ترجمه شده‌اند، ارائه می‌دهند: اوپانیشادها، برهما سوتراس، و بهاگاواد گیتا سنت‌های بهاگاواد گیتا قابل توجه است. تفسیر متنی، که با وجود اختلافات قابل توجه در میان مکاتب مختلف، بحث های گسترده ای را در مورد هستی شناسی، جامعه شناسی و معرفت شناسی ارائه می کند. این سنت‌ها به‌دلیل اصول و روش‌های فلسفی متمایزشان، ممکن است به‌طور مجزا دیده شوند، ممکن است کاملاً متفاوت به نظر برسند. Advaita (غیر ثنویت)؛ و چندین سنت با محوریت ویشنو مانند دوایتادوایتا (غیر دوگانه گرایی دوگانه)، ویشیشتادوایتا (غیر دوگانه گرایی واجد شرایط)، تتووادا (دوایتا) (دوگانه گرایی)، سودادوایتا (تفاوت ناپذیر-دوآلیسم-وضعیت پذیر) و عدم تفاوت). تحولات معاصر در ودانتا شامل نئو ودانتا و اصول فلسفی سوامینارایان سامپرادایا می‌شود.

اکثر مکاتب برجسته ودانتا، به استثنای Advaita Vedanta و Neo-Vedanta، به وایشنویسم وابسته‌اند (به‌عنوان یک عبادت مفهومی و یا به طور معمول به خدا مرتبط هستند) تجلی در مقابل، Advaita Vedanta به جای عبادت خداباورانه، jñana (دانش) و jñana Yoga را پیش‌زمینه می‌کند، اگرچه خود شانکارا ممکن است وایشناوی بوده باشد. اگرچه فلسفه مونیستی آدوایتا مورد توجه غربی ها قرار گرفته است، که عمدتاً تحت تأثیر Advaitin Vidyaranya قرن چهاردهمی و شخصیت های معاصری مانند Swami Vivekananda و Ramana Maharshi قرار گرفته است، تمرکز غالب اکثر سنت های ودانتا همچنان الهیات Vaishnava است.

ریشه شناسی و نامگذاری

اصطلاح Vedanta از دو کلمه مشتق شده است:

به معنای واقعی کلمه، اصطلاح ودانتا به پایان وداها ترجمه می‌شود، که در اصل به Upanishads اشاره می‌کند. ودانتا در درجه اول به jñānakāṇḍa یا بخش دانش وداها می پردازد که به طور خاص به عنوان Upanishads شناخته می شوند. متعاقباً، دامنه ودانتا گسترش یافت و شامل سنت‌های فلسفی متنوعی شد که پراستناترائی را تفسیر و روشن می‌کنند، و هر کدام دیدگاه خود را در مورد رابطه بین انسانیت و واقعیت الهی یا مطلق ارائه می‌دهند.

اوپانیشادها را می‌توان به عنوان چندین احترامدر نظر گرفت.

  1. آنها آخرین ترکیبات ادبی دوره ودایی را نشان می دهند.
  2. آنها نمایانگر اوج فلسفه ودایی هستند.
  3. آنها به طور سنتی در آخرین مرحله، در مرحله Sannyasa (زاهدانه) مورد مطالعه و بحث قرار گرفتند.

ودانتا یکی از شش سنت ارتدکس (āstika) در فلسفه هندی و تفسیر متنی است. همچنین به‌عنوان Uttara Mīmāṃsā به معنای «پرسش آخر» یا «تحقیق عالی‌تر» تعیین می‌شود و اغلب با Pūrva Mīmāṃsā کنار هم قرار می‌گیرد که به معنای «پرسش سابق» یا «پرسش اولیه» است. در حالی که پوروا میماسا به کارمکانادا یا بخش‌های آیینی (شامل سامهیتا و برهماناس) ودا می‌پردازد، سوالات مربوط به سرمایه‌گذاری‌های اوتار از سوی اوتار است. رابطه بین انسانیت و واقعیت الهی یا مطلق.

فلسفه ودانتا

ویژگی های رایج

به‌رغم تفاوت‌های درونی، همه سنت‌های ودانتا چندین ویژگی مشترک دارند:

متن های بنیادی

متون مقدس بنیادی اولیه در ودانتا اپانیشادها، باگاوادگیتا و سوتراهای برهما هستند. هر سنت ودانتی تفسیری متمایز از این متون ارائه می‌کند که در مجموع به عنوان پراستناترائی به معنای "سه منبع" نامگذاری شده‌اند. اوپانیشادها، همچنین به عنوان Śruti prasthāna شناخته می شوند، به عنوان Sruti در نظر گرفته می شوند که متون بنیادی "شنیده شده" و منتقل شده ودانتا را نشان می دهند.

  • برهما سوترا که با نام نیایا پراستانا یا یوکتی پراستانا شناخته می‌شوند، پایه و اساس عقل محور ودانتا را تشکیل می‌دهند.
  • باگاوادگیتا، یا اسمریتی پراستانا، به عنوان پایه اسمریتی (سنت به یاد ماندنی) ودانتا شناخته می شود.
  • پژوهندگان قابل توجه ودانتیک، از جمله شانکارا، باسکارا، رامانوجا، مادهوا، نیمبارکا و والابها، تفسیرهای گسترده ای بر این سه متن بنیادی نوشته اند. برهما سوتراها، منسوب به بادارایانا، ترکیبی از آموزه‌های متنوع در اوپانیشادها را ارائه می‌دهد و از رویکردی مبتنی بر بهدابهدا استفاده می‌کند. اگرچه ممکن است ترکیبات قابل مقایسه دیگری از لحاظ تاریخی وجود داشته باشند، اما امروزه تنها برهما سوتراها وجود دارند. علاوه بر این، باگاوادگیتا، از طریق ادغام فلسفه‌های سامخیا، یوگا و اوپانیشادیک، گفتمان فکری ودانتی را عمیقاً شکل داده است.

    همه طرفداران ودانتا موافق هستند که کتاب مقدس (شروتی) به عنوان اقتدار معنوی انحصاری عمل می‌کند. که فراتر از ادراک تجربی و استنتاج منطقی است. رامانجا این موضع را با بیان این جمله روشن می کند:

    یک چارچوب نظری که صرفاً بر اساس مفاهیم انسانی بنا شده است، در معرض ابطال استدلال های زیرکانه تر در یک مقطع یا مکان متفاوت است... در نتیجه، در مورد پدیده های ماوراء طبیعی، کتاب مقدس باید به عنوان تنها مرجع و استدلال انحصاری به کار گرفته شود. کتاب مقدس [شری بهاشیا 2.1.12].

    در سنت‌های فرعی خاص ودانتا، متون اضافی ممکن است اهمیت مشابهی داشته باشند. به عنوان مثال، در Advaita Vedanta، نوشته‌های آدی شانکارا به طور اسمی مرکزی در نظر گرفته می‌شوند، علی‌رغم اینکه معلمان دیگر تأثیری برابر یا بیشتر داشته‌اند. برای مکاتب خداباورانه وایشناوا ودانتا، بهگاواتا پورانا اهمیت استثنایی دارد. در واقع، بهگاواتا پورانا یکی از گسترده‌ترین آثاری است که در ادبیات ودانتیک درباره آن اظهار نظر شده است. مرکزیت آن در مکاتب ودانتا متمرکز بر کریشنا به گونه ای است که والابا باگاواتا پورانا را به عنوان متن چهارم در پراستاناترای، سه گانه سنتی متون مقدس ودانت، گنجاند.

    اصول متافیزیک

    فلسفه های ودانتیک سه مقوله اساسی متافیزیکی را ترسیم می کنند و روابط متقابل میان آنها را بررسی می کنند.

    1. برهمن یا Īśvara: نشان دهنده واقعیت نهایی است.
    2. آتمان یا جیواتمن: دلالت بر روح یا خود فردی دارد.
    3. پراکریتی یا جاگات: شامل دنیای تجربی، جهان فیزیکی دائماً در حال تغییر، و همه اشکال جسم و ماده است.

    مفاهیم‌سازی‌های رابطه بین برهمن و جمن

    مکاتب مختلف ودانتا تفاسیر متفاوتی در رابطه با رابطه آتمان / جیواتمان و برهمن / Īśvara ارائه می دهند:

    • Advaita Vedanta، فلسفه ای غیر دوگانه، هویت مطلق آتمان را با برهمن بیان می کند و هیچ تمایزی ذاتی قائل نیست.
    • Viśiṣṭādvaita، یا غیردوآلیسم واجد شرایط، معتقد است که Jīvātman از Īśvara متمایز است، اما همیشه به عنوان یک حالت ذاتی الهی مرتبط است. ماهیت منفرد واقعیت عالی به عنوان یک وحدت ارگانیک (vishistaikya) مفهوم سازی شده است. در این چارچوب، برهمن/Īśvara، در رابطه ارگانیک خود با همه جیواتمان و کیهان مادی، تنها واقعیت نهایی را تشکیل می دهد.
    • دوایتا، یک نظام فلسفی دوگانه، معتقد است که جیواتمان اساساً و همیشه از برهمن / Īśvara متمایز است.
    • شدودوایتا، یا غیردوآلیسم محض، هویت جیواتمن و برهمن را تایید می‌کند که هر دو، در کنار جهان پویا و تجربی قابل مشاهده، مظاهر کریشنا هستند.

    معرفت شناسی

    پراما

    Pramāṇa (سنسکریت: प्रमाण) به معنای واقعی کلمه به "اثبات" یا "وسایل معرفت معتبر" ترجمه می شود. در فلسفه‌های هندی، این اصطلاح به معرفت‌شناسی اشاره می‌کند که شامل بررسی روش‌های معتبر و مشروعی است که از طریق آن افراد به درک دقیق و واقعی می‌رسند. نگرانی اصلی پرامانا در توضیح فرآیندهای کسب دانش، مکانیسم های دانستن و ندانستن، و دامنه دانش قابل دستیابی در مورد هر موجود یا مفهومی نهفته است. متون تاریخی هندی از دوران باستان و دوره قرون وسطی شش پرامانا مجزا را به عنوان مسیرهای معتبر به سوی دانش و حقیقت دقیق ترسیم می کنند:

    1. Pratyakṣa (ادراک مستقیم)
    2. Anumāṇa (استنتاج منطقی)
    3. Upamāṇa (استدلال تطبیقی و قیاس)
    4. Arthāpatti (اصل یا اشتقاق بر اساس شواهد غیرواقعی)
    5. Anupalabdi (غیر ادراک، به عنوان دلیل منفی یا شناختی)
    6. Śabda (شهادت معتبر کتاب مقدس یا گزارش های شفاهی کارشناسان معتبر گذشته یا حال).

    از نظر تاریخی، مکاتب مختلف ودانتا بر سر اعتبار معرفت‌شناختی این شش پرامانا اختلاف داشته‌اند. به عنوان مثال، Advaita Vedanta هر شش مورد را تصدیق می کند، در حالی که Viśiṣṭādvaita و Dvaita تنها سه پرامانا را می شناسند: ادراک، استنتاج و شهادت.

    فلسفه Advaita Pratyakṭadvaita را به عنوان منبع معرفت (به عنوان قابل اعتمادترین منبع) در نظر می گیرد. Śabda، یا شواهد کتاب مقدس، ثانویه است، به جز در بحث های مربوط به برهمن، جایی که به عنوان مبنای اثبات انحصاری عمل می کند. برعکس، در داخل ویششتوایتا و دوایتا، ابدا، شهادت کتاب مقدس، به عنوان معتبرترین ابزار معرفتی مورد احترام است.

    نظریه علیت

    تمام مکاتب ودانتیک به دکترین Satkāryavāda پایبند هستند، که فرض می کند که معلول ذاتاً در علت خود وجود دارد. با این حال، دو دیدگاه متمایز در مورد وضعیت هستی‌شناختی «اثر»، به‌ویژه جهان پدیداری، وجود دارد. بیشتر سنت‌های ودانتیک، همراه با سامخیا، Parinamavada را تأیید می‌کنند، که ادعا می‌کند جهان نشان‌دهنده دگرگونی واقعی (parinama) برهمن است. همانطور که نیکلسون (2010، ص 27) بیان می کند، "برهما سوتراها از موضع رئالیستی پاریناماوادا حمایت می کنند، که به نظر می رسد رایج ترین دیدگاه در میان ودانتین های اولیه بوده است." برخلاف موضع بادارایانا، ودانتیست‌های پساشانکارا آدوایتا از ویوارتاوادا دفاع می‌کنند، که ادعا می‌کند که اثر، جهان، صرفاً دگرگونی وهم‌آمیزی (vivarta) علت غایی آن، برهمن را تشکیل می‌دهد.

    نمای کلی مدارس کلاسیک ودانتا

    اپانیشادها درگیر تحقیقات فلسفی انجمنی می‌شوند، آموزه‌های مختلف را ترسیم می‌کنند و متعاقباً استدلال‌هایی برای یا علیه آنها ارائه می‌کنند. این متون به عنوان متون مقدس بنیادی عمل می کنند که ودانتا آنها را از طریق تفسیر فلسفی جدلی تفسیر می کند تا دیدگاه سامپرادایا خاص خود را حفظ کند. با گذشت زمان، تفاسیر گوناگون از اپانیشادها و گردآوری منظم آنها، برهما سوتراس، باعث ظهور مکاتب متمایز ودانتا شد.

    گاوین فلود معتقد است که در حالی که آدوایتا ودانتا شناخته‌شده‌ترین مکتب است و اغلب به اشتباه به‌عنوان مکتب انحصاری وودانتا در نظر گرفته می‌شود. پایبندی شانکارا به شیویسم - هسته اصیل ودانتا در سنت وایشناوا قرار دارد و به عنوان یک گفتمان در چارچوب وسیع‌تر ویشنویسم عمل می‌کند. چهار سامپرادای وایشناوا که بر اساس آموزه‌های رامانوجا، مدوا، والابها و نیمبارکا پایه‌گذاری شده‌اند، اهمیت ویژه‌ای دارند.

    محققان در مورد تعداد دقیق مکاتب کلاسیک ودانتا اختلاف نظر دارند، اگرچه معمولاً سه تا هفت مدرسه به رسمیت شناخته می‌شوند:

      • Dvaitādvaita یا Svabhavikabhedabheda (وایشناوا)، که توسط نیمبارکا و سرینیواساچاریا در قرن هفتم پس از میلاد تأسیس شد.
      • Aupādhika Bhedābheda، مرتبط با Bhaskara (قرن 8-9 پس از میلاد).
      • Suddhadvaita (وایشناوا)، تاسیس شده توسط Vallabha (1479-1531 CE).
      • Achintya Bheda Abheda (وایشناوا)، که توسط Chaitanya Mahaprabhu (1486-1534 پس از میلاد) تأسیس شد و توسط Gaudiya Vaishnava منتشر شد.
    1. Advaita (مونیستی)، با دانشمندان برجسته از جمله Gaudapada (حدود 500 پس از میلاد) و Adi Shankaracharya (قرن 8 پس از میلاد).
    2. ویشیشتادوایتا (وایشناوا)، با حضور دانشمندان برجسته ای مانند ناثمونی، یامونا، و رامانوجا (1017-1137 پس از میلاد).
    3. Tattvavada (Dvaita) (Vaishnava)، که توسط مادهواچاریا (1199-1278 میلادی) با دانشمندان برجسته ای از جمله Jayatirtha (1345-1388 CE) و Vyasatirtha (1460-1539 میلادی) تأسیس شد.

    Bhedabheda_Vedanta_(difference_and_non-difference)".

    Bhedābheda, signifying "difference and non-difference," functions more as a philosophical tradition than a singular school within Vedanta. پیروان این سنت ادعا می کنند که خود فردی (جیواتمن) به طور همزمان از برهمن متمایز و یکسان است. چهره های کلیدی مرتبط با این سنت عبارتند از Bhartriprapancha. نیمبارکا و سرینیواسا (قرن هفتم) که مکتب دوایتادوایتا را تأسیس کردند. بهاسکارا (قرن 8-9)؛ یاداواپراکاشا، پیشوای رامانوجا؛ چایتانیا (1486-1534)، مؤسس مکتب آچینتیا بهدا آبهدا؛ و Vijñānabhikṣu (قرن 16).

    Dvaitādvaita

    نیمبارکا (قرن هفتم)، که گهگاه با بهاسکارا همراه است، همراه با سرینیواسا، فلسفه دوایتادوایتا را بیان کرد. این آموزه برهمن (خدا)، ارواح (چیت)، و ماده یا جهان (اچیت) را به عنوان سه موجود متمایز، به همان اندازه واقعی و ابدی معرفی می کند. در این چارچوب، برهمن به عنوان کنترل کننده (niyanta)، روح به عنوان لذت‌برنده (bhokta)، و جهان مادی به عنوان هدف لذت (bhogya) عمل می‌کند. کریشنا به عنوان برهمن، موجود نهایی، دانای مطلق، قادر مطلق و فراگیر شناخته می شود. او به‌عنوان عامل مؤثر جهان عمل می‌کند، و خلقت را به‌عنوان پروردگار کارما و راهنمای درونی روح‌ها تنظیم می‌کند، و بدین ترتیب روح‌های فردی را قادر می‌سازد تا پیامدهای کارما خود را تجربه کنند. علاوه بر این، خداوند به عنوان علت مادی جهان تلقی می شود، زیرا خلقت نمایانگر قدرت ذاتی او در روح (چیت) و ماده (اچیت) است. بنابراین، خلقت به عنوان دگرگونی (parinama) قدرت های الهی درک می شود. تحقق خدا تنها از طریق تلاش مداوم برای جذب ذات او از طریق مراقبه و عبادت قابل دستیابی است.

    Achintya-Bheda-Abheda

    چایتانیا ماهاپرابو (1486 - 1533) مهمترین طرفدار آچینتیا-بهدا-ابهدا بود. اصطلاح سانسکریت achintya به "غیر قابل تصور" ترجمه می شود. Achintya-Bheda-Abheda مفهوم فلسفی "تفاوت غیرقابل تصور در عدم تفاوت" را بیان می کند، مربوط به واقعیت غیر دوگانه برهمن-آتمان، که آن را به عنوان (Krishnai>) شناسایی می کند. این مفهوم «غیرقابل تصور» (acintyatva) در خدمت هماهنگ کردن ایده‌های به ظاهر متناقض موجود در دکترین‌های اوپانیشادی است. مکتب معتقد است که کریشنا تجسم باگاوان برای یوگینهای باکتی و برهمن برای یوگینهای جنانا است، که دارای یک قدرت غیر قابل درک الهی است. او در همه جا حاضر است، در تمام جنبه های جهان نفوذ می کند (به معنای عدم تفاوت است)، اما به طور همزمان به شیوه ای غیرقابل تصور از آن فراتر می رود (نماینده تفاوت). این مکتب فلسفی بستر سنت دینی Gaudiya Vaishnava را تشکیل می دهد. سازمان‌هایی مانند ISKCON، همچنین به عنوان Hare Krishnas نیز به این مکتب خاص از فلسفه ودانتا وابسته هستند.

    Advaita Vedanta

    Advaita Vedanta (IAST Advaita Vedānta؛ سانسکریت: अद्वैे अद्वैे वैत वन سیستم فلسفی در ابتدا توسط گاوداپادا در قرن هفتم و آدی شانکارا در قرن نهم فرموله شد و متعاقباً توسط ویدیارانیا در قرن چهاردهم و نئوودانتین های قرن 19 تا 20 که طرفداران غیردوگرایی و مونیسم بودند، رایج شد. در این چارچوب، برهمن به عنوان واقعیت متافیزیکی منفرد و تغییرناپذیر در نظر گرفته می شود که از اتمن فردی قابل تشخیص نیست. برعکس، جهان مادی به عنوان یک تجلی دائمی در حال تغییر و تجربی مایا درک می شود. تحقق مطلق و نامتناهی آتمن-برهمن از طریق فرآیند نفی همه پدیده های نسبی، متناهی، تجربی و گذرا به دست می آید.

    این مکتب دوگانگی را رد می کند، و ارواح فردی مجزا و محدودی را مطرح نمی کند (Atman) روح در عوض، همه ارواح و مظاهر آنها در مکان و زمان به عنوان یک واقعیت واحد و یکپارچه در نظر گرفته می شوند. رهایی معنوی در Advaita مستلزم درک کامل و درک تجربی این یگانگی است، با تشخیص اینکه اتمان (روح) تغییر ناپذیر شخص با اتمان موجود در همه موجودات یکسان است و در نهایت مترادف با BrahB.

    ویشیشتادوایتا ودانتا

    ویشیشتادوایتا، یک سیستم فلسفی که توسط رامانوجا در قرن یازدهم تا دوازدهم بیان شد، تمایز ذاتی و غیرقابل تعالی را بین جیواتمن (روح های فردی انسان) و برهمن (با شناسایی ) قائل است. علی‌رغم این تمایز، رامانوجا به طور همزمان از نوعی مونیسم حمایت کرد و بر وحدت اساسی همه ارواح و ظرفیت ارواح فردی برای دستیابی به هویت با برهمن تاکید کرد. ویشیشتادوایتا، شبیه به آدوایتا، به‌عنوان یک مکتب غیردوگانه‌گرای واجد شرایط ودانتا، بر این فرض عمل می‌کند که همه روح‌ها دارای پتانسیل آرزو و رسیدن به حالت رهایی سعادت‌آمیز هستند. با توجه به رابطه بین برهمن و جهان مادی (پراکریتیویششتادوایتا معتقد است که هر دو مطلق متمایز هستند، از نظر متافیزیکی صادق و واقعی هستند، نه کاذب هستند و نه توهمی، و بیشتر واقعیت sagunaBrahman، را تایید می کند. رامانوجا بیان کرد که خداوند، مشابه انسانها، دارای روح و بدن است و جهان مادی نمایانگر شکوه و جلال شکل الهی خداوند است. به گفته رامانوجا، مسیر برهمن (معروف به ویشنو) شامل وقف عمیق به تفکر الهی و پیوسته در زیبایی و عشق خدای شخصی است (bhakti به سمت saguna برهمن).

    Dvaita

    Tattvavada، یک سیستم فلسفی که توسط مادهواچاریا در قرن سیزدهم تأسیس شد، بر اساس اصل رئالیسم بنا شده است. نام دوایتا که به معنای دوگانگی است، متعاقباً به چارچوب فلسفی مادهواچاریا نسبت داده شد. در این سیستم، آتمن (روح فردی) و برهمن (معروف به ویشنو) به عنوان موجودات کاملاً متمایز مفهوم سازی می شوند. برهمن به‌عنوان خالق جهان، دارای دانش، دانایی و قدرت مطلق و اساساً جدا از روح و ماده است. بر اساس Dvaita Vedanta، ارواح فردی باید جذب، عشق، دلبستگی و تسلیم کامل عبادی به ویشنو را برای رسیدن به رستگاری پرورش دهند، زیرا رستگاری تنها از طریق فیض الهی او حاصل می شود. مدوا معتقد است که برخی از ارواح برای ابد محکوم هستند، دیدگاهی که در Advaita و Vishishtadvaita Vedanta وجود ندارد. در حالی که ویشیشتادوایتا ودانتا "مونیسم کیفی و کثرت گرایی کمی ارواح" را حفظ می کرد، در مقابل مدوا "کثرت گرایی کیفی و کمی ارواح" را تایید کرد.

    شدادوایتا

    شودهادوایتا، یا غیردوآلیسم محض، بیان شده توسط والابهاچاریا (1479-1531 پس از میلاد)، چنین فرض می‌کند که کیهان واقعاً واقعی است، به طور ظریفی به صورت برهمن، به‌ویژه در قالب کریشنا ظاهر می‌شود. والابهاچاریا با چارچوب هستی‌شناختی آدوایتا ودانتا موافق بود، اما تأکید کرد که prakriti (جهان و بدن تجربی) از برهمن متمایز نیست، بلکه تجلی دیگری از آن است. در نتیجه، همه هستی - متشکل از روح و بدن، موجودات جاندار و بی جان، جیوا و جوهر مادی- با کریشنا ابدی یکی می شود. در این سنت فلسفی، مسیر کریشنا از طریق bhakti (وفاداری) است. والابا انکار ذاتی سانیاسا مونیستی را به عنوان بی اثر رد کرد، در عوض از راه فداکاری (bhakti) بر مسیر معرفت (jnana) دفاع کرد. هدف باکتی شامل فراتر رفتن از ایگو، جذب خود، و فریب، جهت گیری دائمی خود به سوی کریشنا ابدی در همه پدیده ها است و بدین وسیله رهایی از سامسارا (چرخه تولد دوباره) را تضمین می کند.

    تاریخچه

    تاریخ ودانتا به طور قراردادی به دو دوره مجزا تقسیم می‌شود: دوره اول قبل از گردآوری برهما سوتراها، و دوم شامل سنت‌های فلسفی است که پس از تألیف آنها پدیدار شد. قبل از قرن یازدهم، ودانتا یک جریان فلسفی حاشیه ای باقی ماند.

    قبل از the_5th_search. قرن)

    اطلاعات کمی در مورد مکاتب ودانتی که قبل از گردآوری برهما سوتراس (با ترکیب اولیه در حدود قرن دوم قبل از میلاد و ویرایش نهایی بین 400 تا 450 پس از میلاد) در دسترس است. بدیهی است که بادارایانا، نویسنده برهما سوتراها، با توجه به استنادهای وی از شش پیشوای ودانتیسم - آشماراتیا، باداری، آدولومی، آتسریاکریتسنا، و اوپانیشادها، اولین شخصیتی نبود که آموزه‌های اپانیشادها را نظام‌بندی کند. سایر معلمان اولیه ودانتا - براهماداتا، سوندارا، پاندایا، تانکا و دراویداچاریا - در آثار علمی بعدی راهنمایی شده‌اند. اگرچه نوشته‌های اصلی این استادان باستانی دیگر موجود نیست، شارما بر اساس نقل‌قول‌هایی که بعداً به آنها نسبت داده شده است، چنین بیان می‌کند که آشماراتیا و آدولومی به اصول بهدابهدا پایبند بودند، کاشکرتسنا و برهماداتا طرفداران آدوایتا بودند، و تانکا و دراویداچاریا یا آدوایتاوایتا و یا ویتایتا بودند.

    برهما سوتراها5th-th قرن

    completed

    بادارایانا آموزه‌های اوپانیشادها را در برهما سوتراها، که به عنوان ودانتا سوترا نیز شناخته می‌شود، ترکیب و شرح داد، که به طور بالقوه از دیدگاه بهدابهدا ودانتیک ساخته شده‌اند. بادارایانا نه تنها آموزه‌های کلاسیک اوپانیشاد را در بر می‌گیرد، بلکه به طور سیستماتیک سنت‌های فلسفی رقیب رایج در هند باستان، مانند سیستم ساخیا را نیز رد می‌کند. بنابراین، این برهما سوتراها چارچوب اساسی را برای تکامل بعدی فلسفه ودانتا ایجاد کردند.

    اگرچه به طور سنتی به بادارایانا نسبت داده می‌شد، برهما سوتراها احتمالاً توسط نویسندگان مختلف در طی چندین قرن گردآوری شده‌اند. برآوردهای مربوط به تاریخ تکمیل برهما سوترا متفاوت است. ناکامورا (1989) و نیکلسون (بررسی 2013) پیشنهاد می کنند که شکل فعلی آنها احتمالاً در حدود 400-450 پس از میلاد نهایی شده است. برعکس، ایزاوا تکمیل و شکل فعلی آنها را تا سال 200 پس از میلاد پیشنهاد می‌کند، در حالی که ناکامورا اظهار می‌دارد که "بخش بزرگی از سوترا باید خیلی زودتر از آن وجود داشته باشد" (800–500 قبل از میلاد).

    متن شامل چهار فصل است که هر فصل به چهار فصل یا بخش تقسیم می‌شود. این کلمات قصار سعی در ترکیب آموزه های ناهمگون موجود در اوپانیشادها دارند. با این وجود، خصلت مرموز کلمات قصار برهما سوتراس، نیاز به تفسیرهای تفسیری گسترده ای داشت. چنین تفسیرهایی متعاقباً منجر به تکثیر مکاتب ودانتا شد که هر کدام تفسیر متمایز خود را ارائه کردند و شرح علمی خود را ارائه کردند.

    بین برهما سوتراها و آدی شانکارا (قرن پنجم تا هشتم)

    جزئیات خاص مربوط به دوره بین برهما سوتراس (قرن پنجم میلادی) و آدی شانکارا (قرن هشتم میلادی) تا حد زیادی مبهم باقی مانده است. تنها دو اثر ادبی از این دوران باقی مانده است: واکیا پدیا، تألیف بهارتشاری (نیمه دوم قرن پنجم)، و کاریکا، ساخته شده توسط گاوداپادا (اوایل قرن ششم یا هفتم پس از میلاد). از تبار فلسفی او چندین فیلسوف مهم اولیه ودانتا در Siddhitraya یاموناچاریا (حدود 1050)، Vedārthasamgraha رامانوجا (حدود 1050-1157) و Śrīnivāsaبرهما سوتراس

    و عصر شانکارا شکوفا شده اند.

    بهارتریپراپانچا، محقق برجسته این عصر، اظهار داشت که برهمن مفرد و یکپارچه است، در عین حال مظاهر گوناگونی را در بر می گیرد. دانشگاهیان بهارتریپراپانچا را به عنوان یکی از طرفداران اولیه دکترین بهدابهدا معرفی می کنند. بهدابهدا، به معنای «تفاوت و عدم تفاوت»، به جای یک مکتب متمایز، نمایانگر یک سنت مهم در داخل ودانتا است. پیروان این سنت ادعا می کنند که خود فردی (جیواتمن) به طور همزمان از برهمن متمایز و یکسان است. چهره های کلیدی مرتبط با این تبار فلسفی عبارتند از نیمبارکا (قرن هفتم)، که مکتب دوایتادوایتا را تأسیس کرد. بهاسکارا (قرن 8-9)؛ یاداواپراکاشا، معلم رامانوجا؛ چایتانیا (1486-1534)، مؤسس مکتب آچینتیا بهدا آبهدا؛ و Vijñānabhikṣu (قرن 16).

    گاوداپادا و آدی شانکارا (Advaita Vedanta) (قرن 3-9)

    Advaita Vedanta، متاثر از تفکر بودایی، با بیان هویت کامل اتمان با مطلق (برهمن) از فلسفه بهدابهدا جدا می شود.

    گاوداپادا

    گاوداپادا (حدود قرن ششم پس از میلاد) به عنوان معلم مستقیم یا یک سلف دورتر گووینداپادا، که مربی آدی شانکارا بود، خدمت می کرد. شانکارا به طور گسترده به عنوان یکی از حامیان اصلی Advaita Vedanta شناخته می شود. اثر مهم گاوداپادا، Kārikā—همچنین به عنوان شناسایی شده است. Kārikā یا Āgama Śāstra—نماینده اولین متن جامع موجود در Advaita Alphabeta

    Kārikā از مندوکیا، بریهادارانیاکا، و چاندوگیا Upanishads استفاده کرد. در Kārikā، Advaita (غیر ثنویت) از طریق اصول عقلانی (upapatti)، متمایز از ارائه استدلال های مذهبی، ادیبانه یا بازخوانی مذهبی، اثبات شده است. اجزاء Academic opinion remains divided regarding potential Buddhist influences on Gaudapada's philosophical framework. اهمیت Kārikā در Vedānticبرهما سوتراها، اوپانیشادهای اولیه و بهاگواد گیتا.

    آدی شانکارا

    آدی شنکارا (حدود 800–850 پس از میلاد) به کمک‌های گاوداپادا و سنت‌های علمی قبلی بسط داد و تفسیرهای جامعی درباره پراستاناترای و تولید کرد. شانکارا اوپانیشاد ماندوکیا و کاریکا را به‌عنوان «مظهر جوهر واردات ودانتا» توصیف کرد. او در ادغام آثار گاوداپادا با برهما سوتراس باستانی نقش داشت و بدین وسیله locus classicus آن را در کنار تفاسیر واقع گرایانه موجود در برهما سوتراس تثبیت کرد.

    اگرچه غالباً به عنوان اثر برجسته فیلسوفان هندی هندی از فیلسوفان هندی مورد احترام است. گفتمان روشنفکری مورد بررسی علمی قرار گرفته است. شانکارای تاریخی احتمالاً یک ویشنووی نسبتاً مبهم بوده است و جزئیات بیوگرافی قابل تأیید در مورد زندگی او کمیاب است. اهمیت ماندگار او عمدتاً از «نمایندگی نمادین دین و فرهنگ هندو» ناشی می‌شود، علی‌رغم اینکه اکثریت هندوها از Advaita Vedanta پیروی نمی‌کنند.

    Maṇḍana Miśra، یکی از معاصران برجسته شانکارا، میمامسا و ودانتا را به عنوان سیستمی غیر یکپارچه و دفاعی از آنها می‌دانست. Karma-jnana-samuchchaya-vada. آدی شانکارا رساله مهمی نوشت که تمایز بین مدارس ودانتا و میمامسا را ​​مشخص می کند. به عنوان مثال، Advaita Vedanta به طور قابل توجهی انکار را بر اعمال مناسکی ترجیح می دهد.

    اوایل قرن بیستم

    اوایل ویشناوا ودانتا سنت بهدابهدا را تداوم می بخشد و برهمن را با ویشنو یا کریشنا می شناسد.

    Nimbārka و Dvaitādvaita

    نیمبارکا (قرن هفتم)، که گهگاه با بهاسکارا مرتبط است، فلسفه Dvaitādvaita، همچنین به عنوان Bhābheda را بیان می کند.

    بهاسکارا و اوپادیکا

    بهاسکارا که در قرون هشتم تا نهم فعال بود، آموزه بهدابهدا را نیز تبلیغ کرد. چارچوب فلسفی او که Upadhika را مطرح می کند، واقعیت مشترک هویت و تفاوت را تصدیق می کند. اصل علّی غایی، برهمن، به عنوان موجود خالص غیر دوگانه و بی شکل و هوش مفهوم سازی می شود. این برهمن یکسان، هنگامی که از طریق رویدادهای مختلف نمایان می شود، جهان پدیداری متنوع را تشکیل می دهد. Jīva به عنوان برهمن درک می شود که توسط قوای ذهنی محدود شده است. وجود مادی و محدودیت‌های ذاتی آن به‌جای توهمات یا محصولات نادانی، به‌عنوان واقعی واقعی تلقی می‌شوند. باسکارا bhakti را ترویج کرد و آن را به عنوان dhyana (مراقبه) با تمرکز بر برهمن متعالی تفسیر کرد. او صراحتاً مفهوم مایا را رد کرد و اظهار داشت که رهایی در حالی که تجسم می‌یابد نمی‌توان به دست آورد.

    قرن های 11th-12th. (ویشیشتادوایتا ودانتا): قرن یازدهم تا دوازدهم

    رامانوجا (1017-1137 پس از میلاد) به عنوان فیلسوف برجسته در سنت ویششتاتوایتا ظهور کرد. او به عنوان معمار اصلی فلسفه ویشیشتادوایتا، دکترین غیردوگرایی واجد شرایط را توضیح داد. یاداوا پراکاشا، پیشوای رامانوجا، به سنت رهبانی آدوایتا پایبند بود. طبق روایت‌های سنتی، رامانوجا از Yadava و Advaita Vedanta جدا شد و به جای آن از آموزه‌های Nathamuni و Yamuna پیروی کرد. رامانوجا با موفقیت Prasthanatrayi را با اصول خداباورانه و بینش های فلسفی قدیسین شاعر وایشناوا آلوار ادغام کرد. او چندین اثر مهم، از جمله تفسیرها (بهاسیاس) بر برهما سوتراس و بهاگاواد گیتا، که همگی به زبان سانسکریت سروده شده‌اند، تألیف کرد.

    رامانوجا اهمیت معرفت‌شناختی و جامعه‌شناختی بهاکتی را بیان کرد، و آن را به‌عنوان یک سیستم شخصی و به‌عنوان یک سیستم خصوصی‌زدایی از خدا تعریف کرد. به عنوان راهی برای رهایی معنوی. چارچوب نظری او هم کثرت و هم تمایز واضحی را بین آتمن (روح های فردی) و برهمن (واقعیت نهایی متافیزیکی) مطرح می کند. همزمان، او وحدت اساسی همه ارواح و پتانسیل ذاتی روح فردی برای دستیابی به هویت با برهمن را تأیید کرد. ویشیشتادوایتا به عنوان چارچوب فلسفی بنیادی برای سری وایشناویسم عمل می کند.

    رامانوجا نقشی اساسی در گنجاندن باکتی یا پرستش عبادی در اصول اساسی ودانتا ایفا کرد.

    مدهوا (Tattvavada یا Dvaita Vedanta): سیزدهم تا چهاردهم قرن چهارم

    Madhvacharya (1238-1317 CE) مبتکر Tattvavada، همچنین به عنوان Dvaita Vedanta بود. دوایتا، یا نظام دوگانه او، تفسیری کاملاً متضاد با تفسیر شانکارا ارائه کرد. مدوا با انحراف از غیردوگانه گرایی شانکارا و غیردوگانه گرایی واجد شرایط رامانوجا، از دوگانه انگاری بدون صلاحیت دفاع کرد. مدوا در مورد Upanishads اصلی، Bhagavad Gita و Brahma Sutra تفسیرهایی نوشته است.

    مدهوا مطالعات ودایی خود را در سن هفت سالگی آغاز کرد و متعاقباً به صومعه Advaita Vedanta در گوجاراتا پیوست. او در حین تحصیل زیر نظر آچیوتراپرکشا، اغلب مخالفت خود را ابراز می کرد و در نهایت صومعه آدوایتا را ترک کرد تا دوایتا را تأسیس کند. مادهوا، همراه با شاگردانش جایاتیرتا و ویاساتیرتها، به تحلیل انتقادی همه فلسفه‌های هندو، جینیسم و ​​بودیسم رقیب پرداختند و انتقادات شدیدی را برای آدوایتا ودانتا و آدی شانکارا در نظر گرفتند.

    دوایتا ودانتا یک فلسفه خداباورانه است که برهمن را با نارایانا، یا به طور خاص تر ویشنو، مشابه ویششتادوایتا ودانتا رامانوجا می شناسد. با این حال، کثرت گرایی آن بارزتر است. فلسفه مدوا عمیقاً بر تمایزات بین روح و برهمن تأکید کرد و پنج دسته تفاوت را مطرح کرد: (1) بین چیزهای مادی. (2) بین مادیات و ارواح; (3) بین مادیات و خدا; (4) بین ارواح; و (5) بین ارواح و خدا. علاوه بر این، او درجات مختلفی را در کسب دانش بیان کرد. دوایتا ودانتا که در میان نظام‌های فلسفی هند منحصربه‌فرد است، همچنین معتقد است که حتی روح‌های آزادشده نیز سطوح متفاوتی از سعادت را تجربه می‌کنند.

    Chaitanya_Bheda.29_9_2. ماهاپرابو و آچینتیا بهدا آبهدا (قرن شانزدهم)

    مدرسه Achintya Bheda Abheda (وایشناوا) که توسط چایتانیا ماهاپرابو (1486-1534 میلادی) تأسیس شد، متعاقباً توسط سنت گائودیا ویشناوا منتشر شد. شایان ذکر است، چایتانیا ماهاپراهو در اوایل قرن شانزدهم، پس از انکار کریشنا (سانیاسا) شروع به خواندن جماعت نام‌های مقدس کریشنا کرد.

    دوران مدرن (19th-Century)h –3

    Neo-Vedanta (قرن 19)

    نئو ودانتا که با نام‌های «مدرنیسم هندو»، «نئوهندوئیسم» و «نئوآدوایتا» نیز شناخته می‌شود، به تفاسیر جدیدی از هندوئیسم اشاره می‌کند که در قرن نوزدهم ظاهراً به عنوان پاسخی به حکومت استعماری بریتانیا ظاهر شد. کینگ (2002، صفحات 129-135) پیشنهاد می‌کند که این مفاهیم چارچوبی را برای ناسیونالیست‌های هندو به وجود آورد تا یک ایدئولوژی ملی‌گرای متحد علیه ستم استعماری بسازند. برعکس، خاورشناسان غربی، در پی یافتن «ماهیت» هندوئیسم، کوشیدند تا آن را از طریق تفسیری منحصر به فرد ودانتی تعریف کنند و آن را به عنوان یک عمل دینی یکپارچه معرفی کنند. این دیدگاه از نظر تاریخی نادرست بود، با توجه به اینکه هم هندوئیسم و ​​هم ودانتا به طور مداوم سنت های متعددی را پذیرفته بودند. کینگ (1999، صفحات 133-136) استدلال می‌کند که اصلاح‌طلبان هندو از اصل نئوودانتی «تساهل و پذیرش فراگیر» در کنار جهان‌گرایی و دائمی‌گرایی برای مقابله با جزم‌گرایی جدلی مبلغان یهودی-مسیحی-اسلامی معطوف به هندوها استفاده کردند.

    نئوودانتین ها معتقد بودند که شش مکتب ارتدکس فلسفه هندو دیدگاه های معتبر و مکملی را در مورد یک حقیقت منحصر به فرد ارائه می دهند. Halbfass (2007، p. 307) این فرمول‌بندی‌ها را به عنوان ادغام مفاهیم غربی در سیستم‌های سنتی، به ویژه Advaita Vedanta تفسیر می‌کند. کینگ (1999، ص 135) نئو ودانتا را به عنوان تجلی مدرن Advaita Vedanta معرفی می کند، که در آن نئوودانتیست ها فلسفه های بودایی را در سنت ودانتی گنجانده اند. آنها متعاقباً ادعا کردند که همه ادیان جهان دارای همان "موقعیت غیر دوگانه گرایانه philosophia perennis" هستند، بنابراین تفاوت های ذاتی در داخل و خارج از هندوئیسم را نادیده می گیرند. گیر (2000، ص 140) نئو ودانتا را به عنوان شکلی از آدوایتا ودانتا تعریف می‌کند که واقع‌گرایی جهانی را در بر می‌گیرد و بیان می‌کند:

    شخصیت‌های برجسته‌ای مانند

    راماکریشنا، ویوکاناندا، و آئوروبیندو به عنوان دیدگاه‌های اوروبیندو طبقه‌بندی شده‌اند. «آدوایتای واقع‌گرایانه»)، نمایانگر دیدگاه ودانتی است که تصور آدوایتین از جهان را به عنوان توهمی رد می‌کند. Aurobindo این تغییر را بیان کرد و اظهار داشت که فیلسوفان باید از "توهم گرایی جهانی" به "واقع گرایی جهانی" گذار کنند، که در یک زمینه فلسفی دقیق، مستلزم پذیرش جهان به عنوان کاملا واقعی است.

    ویوکاناندا به طور قابل توجهی به پذیرش گسترده این تفسیر جهانی و همیشگی از Advaita Vedanta کمک کرد و نقشی اساسی در تجدید حیات هندوئیسم ایفا کرد. علاوه بر این، او در انتشار Advaita Vedanta به مخاطبان غربی از طریق انجمن Vedanta، که به عنوان شعبه بین المللی نظم Ramakrishna عمل می کند، نقش مهمی داشت.

    نقد نامگذاری نئو ودانتا

    نیکلسون (2010، ص 2) مشاهده می کند که تلاش های یکپارچه، که متعاقباً نو ودانتا نامیده شد، از قرن 12 تا 16 قابل تشخیص بود-

    ... برخی از متفکران شروع به برخورد با آموزه های مختلف فلاسفه، فلسفه و فلسفه اسلامی به عنوان یک کل کردند. مکاتبی که به گذشته به عنوان "شش سیستم" (saddarsana) جریان اصلی فلسفه هندو شناخته می شوند.

    ماتیلال نئوهندوئیسم را نقد می‌کند و آن را ناهنجاری می‌داند که هندوشناسان غربی متاثر از تفکر غربی آن را تصور می‌کنند و ظهور آن را به درک ناقص غربی از هندوئیسم در هند معاصر نسبت می‌دهد. ماتیلال (2002، صفحات 403-404) در نقدی تند از این چارچوب فکری اظهار می‌دارد:

    به‌اصطلاح دیدگاه «سنتی» در واقع یک ساختار است. تاریخ هند نشان می دهد که خود سنت، گاهی آشکارا و گاهی پنهان، خودآگاه و منتقد خود بود. به دلیل نابرابری‌هایی که در یک جامعه سلسله مراتبی وجود داشت، هرگز از تنش‌های داخلی رها نشد و در طول تاریخ خود نیز بدون تقابل و چالش نبود. از این رو گاندی، ویوکاناندا و تاگور صرفاً «پیوندهایی از فرهنگ غرب نبودند، محصولاتی که صرفاً از رویارویی با غرب ناشی می‌شدند. ... بسیار عجیب است که، اگرچه رویای عاشقانه هند شناسان اولیه برای کشف شکلی ناب (و احتمالاً بدوی، به گفته برخی) هندوئیسم (یا بودیسم در صورت ممکن) اکنون در بسیاری از اقشار بی اعتبار است. مفاهیمی مانند نئو هندوئیسم هنوز توسط مورخان «تحلیلی» غربی و همچنین مورخان الهام گرفته از غرب در هند به عنوان ایده‌های اساسی یا ابزارهای توضیحی بی‌عیب مطرح می‌شوند.

    تأثیر و اهمیت

    ناکامورا (2004، ص 3) معتقد است که مکتب ودانتا از لحاظ تاریخی تأثیر عمیق و مرکزی بر هندوئیسم داشته است:

    رواج تفکر ودانتا نه تنها در نوشته های فلسفی بلکه در اشکال مختلف ادبیات (هندو) مانند حماسه، غزل، نمایشنامه و غیره نیز دیده می شود. ... فرقه های مذهبی هندو، ایمان مشترک مردم هند، برای مبانی نظری الهیات خود به فلسفه ودانتا نگاه می کردند. تأثیر ودانتا در ادبیات مقدس هندوئیسم، مانند پوراناها، سامهیتاس‌ها، آگاماس‌ها و تانتراها برجسته است...

    Frithjof Schuon تأثیر ودانتا بر هندوئیسم را با بیان این جمله خلاصه می کند:

    ودانتای موجود در اوپانیشادها، سپس در برهما سوترا فرموله شد، و در نهایت توسط شانکارا تفسیر و توضیح داده شد، کلید ارزشمندی برای کشف عمیق ترین معنای تمام آموزه های دینی و برای درک این موضوع است که Sanatana> تمام اشکال سنتی دارماتاهای سنتی معنویت.

    گاوین فلود ادعا می کند:

    ... تأثیرگذارترین مکتب الهیات در هند ودانتا بوده است که تأثیر زیادی بر تمام سنت‌های دینی داشته و به ایدئولوژی مرکزی رنسانس هندو در قرن نوزدهم تبدیل شده است. این به پارادایم فلسفی هندوئیسم "در حد عالی" تبدیل شده است.

    فرقه ها و دودمان هندو

    ودانتا، با ادغام مفاهیم دیگر مکاتب ارتدکس (āstika)، به عنوان نظام فلسفی برجسته در هندوئیسم ظاهر شد. سنت‌های ودانتیک متعاقباً به تکامل دودمان‌های متمایز هندو کمک کردند. به عنوان مثال، سری ویشناویسم، رایج در جنوب و جنوب شرقی هند، ریشه در ویشیشتادوایتا ودانتا رامانوجا دارد. راماناندا جنبش وایشناو باکتی را در سراسر شمال، شرق، مرکز و غرب هند آغاز کرد، جنبشی که مبانی فلسفی و الهیات خود را از ویشیشتادوایتا گرفته است. علاوه بر این، تعداد قابل توجهی از سنت‌های عبادی وایشنویسم در شرق هند، شمال هند (به ویژه منطقه براج) و بخش‌هایی از غرب و مرکز هند در مدارس فرعی مختلف بهدابهدا ودانتا پایه‌گذاری شده‌اند. ادوایتا ودانتا به طور قابل توجهی بر وایشناویسم کریشنا در ایالت شمال شرقی آسام تأثیر گذاشت، در حالی که مکتب وایشناوییسم مدوا، که در کارناتاکا ساحلی یافت می‌شود، بر دوایتا ودانتا ریشه دارد.

    ادبیات کلاسیک شایویسم، معروف به آگاما، پیوندها و اصول بنیادی را با ودانتا، علیرغم منشأ متمایزشان، به نمایش می گذارد. در میان 92 آگاما، ده مورد به عنوان متن dvaita (دوگانه)، هجده به عنوان bhedabheda (تفاوت در-غیر تفاوت)، و شصت و چهار به عنوان ادوایتا (غیر دوگانه) طبقه بندی می شوند. بهایراوا شاستراس طرفدار مونیسم هستند، در حالی که شیوا شاستراس به دوگانگی پایبند هستند. Isaeva (1995، صفحات 134-135) ارتباط واضح و ذاتی بین Advaita Vedanta گاوداپادا و شیویسم کشمیر را مشخص می کند. تیرومولار، محقق تامیلی شیوا سیدانتا و با ترکیب "ودانتا-سیدانتا" (تلفیقی از آدوایتا ودانتا و شیوا سیدانتا) اعتبار دارد، اظهار داشت که "دستیابی به اتحاد با شیوا، هم هدف نهایی و هم هدف نهایی ودانتا را تشکیل می‌دهد. آرزوها فرعی و در نهایت بیهوده هستند."

    شکتیسم، که شامل سنت هایی می شود که در آن یک الهه مترادف با برهمن در نظر گرفته می شود، که به طور مشابه از طریق یکپارچگی همزمان از اصول مونیستی Advaita دوئالیتی Vedantas-Vedantay-yaoistic توسعه یافته است. مکتب فلسفی هندو این ترکیب گاهی اوقات Shaktadavaitavada نامیده می شود، که به معنای "مسیر شاکتی غیردوگانه است."

    تأثیر بر متفکران غربی

    اواخر قرن هجدهم سرآغاز تبادل فکری بین جهان غرب و آسیا بود که عمدتاً به دلیل استعمار سرزمین‌های آسیایی توسط قدرت‌های غربی تحریک شد. این تعامل بر اندیشه دینی غرب نیز تأثیر گذاشت. ترجمه اولیه Upanishads که در دو جلد در سال‌های 1801 و 1802 منتشر شد، عمیقاً آرتور شوپنهاور را تحت تأثیر قرار داد که از آنها به عنوان آرامش وجود خود یاد کرد. شوپنهاور به صراحت شباهت هایی را بین سیستم فلسفی خود، که در جهان به عنوان اراده و بازنمایی بیان شده است، و فلسفه ودانتا که در نوشته های سر ویلیام جونز ارائه شده است، شناسایی کرد. ترجمه های اولیه بعدی نیز به زبان های مختلف اروپایی دیگر پدیدار شد. لوسیان بلاگا، با الهام از مفاهیم Śaṅkara در مورد برهمن (خدا) و māya (توهم)، اغلب مفاهیم marele anonim (معروف ناشناس) و cenzura p transcendentăsorophental (جنبش ماورایی) را در خود گنجانده است. چارچوب.

    پل دوسن، با الهام از شوپنهاور، جایگاه فلسفه هند، به ویژه Advaita Vedanta را به طور قابل توجهی در ایده آلیسم آلمانی و حوزه هندشناسی ارتقا داد. مشارکت‌های علمی او، شامل آثاری در مورد تاریخ فلسفه و ترجمه‌های اوپانیشادها، ودانتا را به‌عنوان جوهره بنیادی سنت فکری هند معرفی کرد و از این طریق بر گفتمان آکادمیک قرن بیستم تأثیر گذاشت. دوسن معتقد بود که آدوایتا نمایانگر حقیقت اولیه است، در حالی که تفاسیر دیگری مانند Visistadvaita و Dvaita را نیز می‌شناخت. او یک مدل رگرسیون شش مرحله‌ای ارائه کرد که نزول درک شده فلسفه را از ایده‌آلیسم مونیستی به سمت رئالیسم و خداباوری ترسیم می‌کرد و شباهت‌هایی بین مسیرهای فلسفی هند و یونان ترسیم می‌کرد.

    شباهت ها با فلسفه اسپینوزا

    تئودور گلدستوکر، سانسکریت آلمانی، از جمله اولین محققانی بود که شباهت‌های آموزه‌های دینی ودانتا و عقاید فیلسوف یهودی هلندی باروخ اسپینوزا را شناسایی کرد و اظهار داشت که فلسفه اسپینوزا این بود:

    ... چنان نمایش دقیقی از ایده های ودانتیک که می توان حدس زد که بنیانگذار آن اصول اساسی نظام خود را از هندوها به عاریت گرفته است، اگر زندگی نامه او ناآشنا بودن کامل او با آموزه های آنها را تأیید نمی کرد [...] با مقایسه ایده های اساسی هر دو، ما نشان می دادیم که اگر یک سیستم هندو، در همه موارد، هیچ مشکلی نداشتیم، هیچ مشکلی نداشتیم. احتمال، نشان دهنده مرحله نهایی فلسفه ودانتا است.

    مکس مولر شباهت های قابل توجهی را بین سیستم فلسفی ودانتا و اسپینوزا مشاهده کرد و گفت:

    برهمن، همانطور که در اوپانیشادها مفهوم‌سازی شده و توسط سانکارا توضیح داده شده است، بی‌تردید با "Substantia" اسپینوزا یکسان است.

    هلنا بلاواتسکی، یکی از بنیانگذاران انجمن تئوسوفی، به طور مشابه بین فلسفه دینی اسپینوزا و ودانتا مقایسه کرد و در یک مقاله ناقص اشاره کرد:

    در مورد خدای اسپینوزا - natura naturans - تنها از طریق ویژگی‌های آن قابل درک است. و همان الوهیت – به عنوان natura naturata یا آنطور که از طریق توالی بی‌نهایت اصلاحات یا همبستگی‌ها درک می‌شود، که پیامدهای مستقیم ناشی از ویژگی‌های این صفات هستند، صرفاً و به سادگی، خدای ودانتیک است.

    Mahajanas

    یادداشت ها

    مراجع

    منابع

    منابع چاپ شده

    منابع وب

    Çavkanî: Arşîva TORÎma Akademî

    درباره این نوشته

    ودانتا چیست؟

    راهنمایی کوتاه درباره ودانتا، ویژگی‌های اصلی، کاربردها و موضوعات مرتبط.

    برچسب‌های موضوع

    ودانتا چیست توضیح ودانتا مبانی ودانتا نوشته‌های فلسفه فلسفه به کردی موضوعات مرتبط

    جست‌وجوهای رایج درباره این موضوع

    • ودانتا چیست؟
    • ودانتا چه کاربردی دارد؟
    • چرا ودانتا مهم است؟
    • چه موضوعاتی با ودانتا مرتبط‌اند؟

    آرشیو دسته‌بندی

    مجموعه مقالات فلسفی و فلسفه کردی

    در این بخش، به کاوش عمیق در دنیای گسترده فلسفه می‌پردازیم. از مباحث بنیادین اخلاق، ذهن و منطق گرفته تا بررسی جنبش‌های فلسفی بزرگ و اندیشه‌های فیلسوفان برجسته. همچنین، نگاهی ویژه به فلسفه کردی خواهیم داشت و ابعاد مختلف

    خانه بازگشت به فلسفه